مکتب عشق - جلسه ششم

آخرین مطالب

یکشنبه 28 مهر 1392
12:30


مکتب عشق - جلسه ششم


در دنیا کمال مطلق وجود ندارد کمال مطلق مال خداست. می خواهی دل ببندی و بی وفایی نبینی به خدا نگاه کن.



مکتب عشق - جلسه ششم

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
محرم 86
موضوع: مکتب عشق «6»

+ نکته ی اول:
در بحثهای فلسفی داریم که هر چیزی که در وجود شما میل به آن دارد قابلیت میل به آن وجود دارد. یعنی هر چیزی که انسان آرزو می کند در وجود عموم انسانها قابلیت اینکه به اون چیز برسیم هست.مثلا بقا.کلمه ی آب حیات رو اون واضعی که وضع کرد و آن کسی که برای اولین بار کلمه ی آب حیات را اختراع کرد از اون آدمهایی مثل خودمون بوده که میل به بقا داشته.وقتی میل به بقا هست معلوم می شود که انسانها اهل رسیدن به بقا هستند.فنا مال انسانهایی است که دنبال بهانه می گردند.فنا مربوط به انسانهایی است که به مرکز بقای مطلق راه پیدا نمی کنند.بنابراین مشخصا کمال حقیقی وجود داشته که ما در آن کنکاش و جستجو می کنیم.یعنی ماها با کمالها و جمالهای موقتی و عاریتی سیراب نمی شویم و بایستی دنبال این کمال بگردیم!
+ نکته ی دوم:
بحث واسطه ی رسیدن به کمال بود که یک استدلال شیطانی گاهی وقتها اتفاق می افتد .این استدلال اینطوری هست که واسطه ای را که برای رسیدن به کمال انتخاب کردیم این واسطه یواش یواش خودش جای کمال رو می گیره.یعنی قرار بود که این شخص,این وسیله,این شهر,این حوزه و... وسیله ای شود و ما را به کمال حقیقی برساند اما یواش یواش خودش موضوعیت پیدا می کند نه طریقیت.یعنی مسیر نیست بلکه خودش کمال می شود.استدلال شیطانیش این هست که میگه من به این وسیله به خدا می رسم از اونجایی که مثلا اگر یک وقت این وسیله نبود انسان گیر می کند.وقتی گیر می کند یعنی اینکه شما با این وسیله مشکل پیدا کردی.شما از اینجا قصد دارید به اون طرف شهر برید لذا اولین ماشینی که شمارو ببره سوار میشید.تا کجا؟؟مثلا تا دو تا چهار راه اونطرف تر.ولی به محض اینکه مسیرش رو کج کرد شما پیاده میشی و یک وسیله ی دیگه ای را سوار میشی.اما اگر شما در تاکسی نشستی و گفتی که هدف من فقط تو تاکسی نشستنه و این تاکسی شمارو یک جای دیگه ای برد و شما هم رفتی بدان که دچار اشتباه شدی.متاسفانه بزرگترین مشکل اخلاقی مملکت ما اشتباه در تطبیق است.یعنی همه ی آدمها فکر می کنند که دارند کار خوبی انجام می دهند.هر کسی که باهاش صحبت می کنی حالت صحبت کردنش و حرکتهای بدنش نشانگر این هست که من دارم درست میگم و حق مطلق با منه.این میشه اشتباه در تطبیق!
انسان باید چک کند و بگوید آیا من وابسته ی به این وسیله شدم و اگر نباشد با وسیله ی دیگری نمی توانم بروم؟و اگر احیانا این کتاب و این محل و این آدم و این شهر نبود دیگه وسیله ای برای رسیدن به اون هدفم وجود نداره؟آدمی که عادت کرده خسته بشه فردا از عبادت هم خسته میشه.امروز از گناه خسته شده نه از اینرو که به خدا عاشق شده.یکی می بینی از روی عشق به خدا گناه رو ترک می کنه و هجرت می کنه این شخص وسیله رو پیدا کرده است.اما یک نفر می بینی از گناه خسته شده چون دلش رو زده بعد میگه حالا برم یک جای دیگه آدم بشم.در حالی که اونجا هم بره دلش رو می زنه چون با دلش دارد حرکت می کند نه با عشقش.
+ نکته ی سوم:
ناامیدی از رسیدن به کمال مطلق:
یعنی انسانها می گردند و بعد از یک مدتی از رسیدن به کمال مطلق ناامید می شوند چون از اول کمال مطلق رو در چیزی غیر از خدا بررسی می کردند.مبهوت یک جا, یک انسان و یک چیزی می شوند این یعنی اشتباه.چون این نمی تواند کمال مطلق باشد موجودات ما همه غیر از خدا و اهل بیت(ع) ناقصند.
این جملاتی که در بازار عشق ما امروزه مصطلح است که آقا تمام وفای خودم را به پاش ریختم اما بی وفایی دیدم.در حالی که آدمها همینند یعنی اندازه ای که سرویس میدی باید سرویس بگیری در غیراینصورت باید قطع رابطه کنی.یا میگه آقا یک عمر برای بچه هام جون کندم در حالی که می خواستی بچه هات رو متدین بار بیاری و گرنه یک عمر جون کندن برای بچه ها جواب نمیده که تو چون حالا جون کندی اونها هم برای تو جون بکنند.بعد میاد میگه دنیا دنیای بی وفاییهاست در حالی که دنیا دنیای عقلانیت است .تو عقل داشته باش تا بی وفایی نبینی.تو در پای مجاز,تو به دنبال مجاز دویدی حالا که رسیدی میگی کو آب!؟بنابراین عشق به اون معنایی که به کمال مطلق برسی وجود ندارد.می بینی چهار تا از مردم محبت می کنند چهار تا بی محبتی می کنند.چهار تا از مردم مرد و چهار تا نامردند.وقتی به این سمت می روی باید هزینه اش رو هم بدی.در ضرب المثل فارسی هم داریم که تویی که خربزه می خوری پای لرزش هم بشین.اینهمه ما و بزرگترهای ما داریم میگیم که جوان مواظب باش که این دنیا,دنیای خطرناکیه با عقلت برو نه با عشقت!
خداوند در حدیث قدسی فرمود:تنها جایی که هرچقدر سرویس بدی بسیار بیشتر به تو سرویس برمی گرده خونه ی من هست.اگر من رو فراموش کنی دنیا دنیای زحمت و تنگی ها و مضیقه هاست!
اینهایی که میگن مردم تنگ نظرند آدمایی هستند که خدا رو خوب نمی شناسند.یک وقتی داشتیم تو مسیر تهران شیراز می یومدیم با یکی از دوستان جامون رو عوض کردیم و دوستم شروع به رانندگی کرد .بعد اتوبان تهران -اصفهان به سمت شیراز کامل نشده بود یکدفعه دیدم این بنده خدا نگه داشته و فحش کشیده به یکی دیگه از راننده ها.گفتم چی شده؟؟گفت مردک فلان با سرعت زیاد داره در این لاین از اتوبان خلاف میاد.ما دیگه نخوابیدیم و نشستیم بغل دستش دیدم دوباره شیشه رو کشید پایین و شروع کرد به دروبری گفتن به یکی دیگه که آقا مملکت پلیس نداره صاحاب نداره.بعد یک کمی جلوتر که رفتیم دیدیم بیشتر داره میاد بعد یک کمی که نگاه کردیم دیدیم یه لاین هم اونطرفه مردم از اونطرف دارند میرن.گفتم باباجون تو داری خلاف میری چرا سر مردم داد می زنی؟؟!!
انسان باید در مسیر درست حرکت کند وقتی درست حرکت نمی کنه به سختی میفته.
در دنیای امروز دنبال کمال مطلق گشتن خلاف جهت هم حرکت کردن است. بدان لاینی که داری در اون حرکت می کنی اشتباست در لاین خودت حرکت کن.این راهی که تو میری تو را به کمال نمی رساند.
در دنیا کمال مطلق وجود ندارد کمال مطلق مال خداست.می خواهی دل ببندی و بی وفایی نبینی به خدا نگاه کن.
+ نکته ی چهارم:
خریداری جمال و عشق:
دو تا مقوله هست یک عده هستند که خریدار زیبایی هستند و یک عده هستند که دنبال عشق می گردند.آن کس که خریدار زیبایی است مثل کسی هست که رفته خرید کنه زنبیل دست گرفته.به طوری که تو قفسه ها نگاه می کنه هر چی که چشمش رو گرفت انتخاب می کند.اگر پولش زیاد باشد همه رو انتخاب می کند.به این دلیل که چشم انسان تنوع را می پسندد
به قول حافظ:
شهری است پرکرشمه و حوران ز شش جهت
چیزی هم نیست ورنه خریدار هر ششم
لذا انسان اگر دنبال جمال بگردد تمام جمال دنیا رو هم در اختیارش بگذارند باز راضی نمیشه.زیباییهای کل دنیا تو رو با همین وزنت نمی تونه ارضاء کند.الان تو دلش میگه حالا یه کمیش رو بدین من قول میدم ارضاء بشم در حالی که قولت الکیه.برای اینکه در طول زندگی دیدی که چیزهایی رو که به دنبالش دویدی وقتی بهش رسیدی ارضاء نشدی بنابراین این میشه تکلیف جمال.
در دعای ابوحمزه داریم: اگر خیر می خواهی پیدا نمی شود مگر نزد خدا!
هیچکس جز خداوند تبارک و تعالی خیر مطلق برای ما نمی خواهد.یعنی انسان,معشوقی از دنیای مجازی برای خودش پیدا کند که فقط و فقط برای او خیر داشته باشد.درسته که اولاش اینطوریه(ادب و بشین و پاشو چاکریم و نوکریم) اما یواش یواش توقعات معشوق ایجاد می شود.یعنی معشوقان مجازی از عاشقان عالم توقع دارند.یعنی تنها دل تو و زبان تو برایش کفایت نمی کند.
باید به سمتی برویم که نه تنها کمال دارد و خیر مطلق است بلکه کمال آفرین هم هست.
سوره ی آل عمران آیه ی 26:
قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر. عزت دست تو,ذلت دست تو,پایین دست تو,بالا دست تو,ملک دست تو,جهان دست تو,آخرت دست تو.تو همه ی اینهارو با دیدگاه خیر به من نگاه می کنی و بعد میگه معشوقی هستی که بر همه ی اینها توانایی داری.
مرحوم حضرت امام در کتاب اربعین حدیث صفحه ی 127 می فرمایند: اگر دنیا را کمال پنداشتی و به آنها عشق ورزیدی ماحصلش حرص است.
الان خیلی مصطلح شده میگه پول باشه همه چی هست.حداقل برو یک کارشناسی بکن ببین پولدارها همه چی دارند؟پول باشه همه چی هست یک شعاره.شعاری که همه دارند فریاد می زنند و کسی هم جرات ندارد بگوید آقا فریاد نزن .حتی در منابع خیلی بزرگتر می گویند که پایه ی دین و ایمان اقتصاد است.به اقتصاد مردم برسید تا شکمشون گرسنه نباشد بعد به سراغ دینشان بروید.امام می فرماید: اگر این را کمال دانستی و گفتی پایه ی مملکت اقتصاد است ماحصلش حرص است.شما به جای اینکه در مملکت انسانهای سیر پرورش بدهید انسانهای حریص رو پرورش می دهید.اگر می خواهید مشکل شهوت جوانان حل شود با ارائه ی شهوات که نمی توان مشکلشون رو حل کرد..اگر فکر می کنی که با شهوت می توانی مشکل شهوت رو حل کنی باختی.اگر فکر کردی که با پول می توانی مشکل اقتصاد رو حل کنی باختی چون اینها کمال نیست.
در ارشاد...دیلمی جلد 1 صفحه ی 116: حدیث قدسی: ذکر خلقی نعمایی و احسن الیهم و حببنی الیهم فانه لا یحبون الا من احسن الیهم.
چقدر خداوند واقع بینانه صحبت می کند.می فرماید: داوود نعمتهای من را برای خلق بشمار.اگر یکی به سراغت اومد شروع کن نعمتهای من را برای او بشمار.که عزیزم خوبی؟چشمهات سالمه؟گوشهات می شنود؟زبونت حرف می زنه؟معدت سالمه؟؟خانواده و سرپناهگاه داری؟؟و...طوری که قرآن کریم می فرماید شما حتی اگر بخواهید نعمتهای مرا بشمارید نخواهید توانست چه برسد به شکر.و محبت آنها را به سمت من جلب کن.این مردم بعضی وقتها چشمهاشون رو بر نعمتهای من می بندند.مثل پدرو مادرهایی که دارند برای سعادت این بچه جون می کَنند ولی این بچه نمی فهمد و توقعات بسیار بالاتری دارد.بعد میگه چرا؟؟چون مردم این مدلی هستند.مردم به کسی عشق می ورزند که بهشون محبت کنی.بنابراین از شرایط معشوق اینست که به انسان محبت کند و اگر معشوقی به تو محبت نمی کند لیاقت عشق را ندارد.چون خداوند می گوید که من می خواهم به شما اثبات شود که من لیاقت عشق شما را دارم.بنابراین ای داود به مردم بگو که من چقدر بهشون خوبی کردم.چقدر این حدیث قدسی قشنگه!!
عشقهای یکطرفه بر هم زدن قوانین خلقت است.عشقهای یک طرفه مسببه.تنها مسیری که در آن تنفر است.خداوند می فرماید به مردم بگو که من چقدر خوبم.از زیبایی و جمال و کمال من رو بگو.به سمت کسی بروید که او به ما محبت می کند.اغلب فکر می کنند که معشوق باید ناز کنه و عاشق هم باید نیاز داشته باشد.در حالی که ارتباط دو طرفه است.چون اگر اینطوری بود خداوند به داود نمی فرمود:که داود به مردم بگو که من دارم احساس نیاز می کنم.کمال و جمال مطلق برای اینست که من احساس نیاز به شما دارم.شب تا صبح چند بار صدا می زنم و دائم این عاشقهای مثالی خودم رو دارم نگاه می کنم.
برادرا و خواهرا! خدا از همه جنبه اهلیت دارد که تو عاشقش شوی.
دومین شرط:معشوق آرمانی غیر مقید به زمان و مکان باشد.
یعنی موقتی نباشد.یعنی نگوییم که آقا دو روز در شبانه روز یا دو روز از هفته یا دو ماه از سال یا مثلا پنجاه سال از هفتاد سال معشوق خوبیه.بنابراین مقید به زمان نباشد.یا مثلا وقتی رو فرمه معشوق خوبیه در حالی که نباید مقید به مکان باشد.یا مثلا ایشون وقتی می رویم مسافرت یا زمانی که پای تلویزیونه یا زمانی که به سینما می رویم یا زمانی که می رویم خونه ی مامانش اینا آدم خوبیه!!
+ عیوب این عشق:
1.ناکامی.
عاشق دوست دارد همونقدری که 24 ساعته عشق می ورزد معشوق هم 24 ساعته حواسش بهش باشد.
2.سلامت روحی و روانی عاشق به هم می ریزد.
عاشق به افسردگی و حسادت مبتلا می شود.حساس می شود.حتی این عاشق دیگر خوبیهای معشوق را هم نمی بیند.
سومین شرط معشوق آرمانی:جذابیت
مولوی می فرماید:
همه را بیازمودم به تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
میل به زیبایی در انسانها وجود دارد.
حضرت علامه طباطبایی شعر بسیار زیبایی می گوید:
مهر خوبان دل و دینم همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
این بزرگوار اینجا رسما می گوید:انسان زیبایی و جمال را دوست دارد.
مناجات محبین: الهی من ذالذی ذاق حلاوت محبتک...
خدایا اگر یک کسی فقط بچشد که تو چی چی هستی اصلا جای دیگری نمی تواند برود.در تاریخ علما داریم که خانم گوهرشاد زن ظاهرا فاضله ای بود و مسجد گوهرشاد رو هم ایشون ساخته.بعد یک روز این خانم داشته رد می شده یک کارگری ایشون رو می بیند و شدید دل می بندد به طوری که این بنده خدا بیمار عشق او می شود حتی در منزل می یفتد.بعد که می پرسند چشه؟؟میگن بابا این بنده خدا عاشق شده.مادرش میگه بریم خواستگاری.میگه عاشق گوهرشاد آقا باقر شده.مادرش به سراغ این زن فاضله می رود و موضوع را مطرح می کند.میگه مشکلی نیست من فقط یک شرط دارم و شرطم رو اگر اجرا کند من در خدمتم.کارگر خوشحال میشه و حمام و لباس نو و...!بعد که خدمت این خانم می روند ایشون میگه شرطم اینست که یک چله کنار حرم امام رضا شب تا صبح احیا بگیری بعد از چهل روز ما در خدمتتونیم .بعد از اینکه چله تمام شده بود میگن طرف ادامه داده بود گفتند آقا نمی خوای بری خواستگاری؟گفت :نه دیگه.چون به اصلش رسیدم.به قول مرحوم آشیخ رجبعلی خیاط که می فرمود:وقتی به اندام این صبح نگاه می کنی یادت باشد که یوسف آفرین دیگه چیه؟
+ نکته ی پنجم:
در زیبایی,زیبایی نسبی است.اگر در عالم مجاز و عالم حیوانی بروی نسبیت زیبایی شما را به تکثر می رساند.شما را به جایی می رساند که با اینکه بهترین خانه را دارد اونجا رو رها می کند در بیابان زندگی می کند بعد از مدتی رها می کند در قایق زندگی می کند.دیدید پولدارها نمی دونند پولشون رو چطوری خرج کنند قایق می خرند دو هفته در دریا زندگی می کنند بعد می بینند اونم نمیشه می روند در کره ی ماه زندگی کنند و...بیچاره دیوانه شدند.آدمی که در دام کثرت گرایی می افتد بدبخت و بیچاره می شود.اصلا زندگی برایش نمی ماند.در ارتباطات و در شهوات هم همینطوریه.یعنی بعد از یک مدتی زیباییها عادی می شود و چون عادی می شود نشان دهنده ی اینست که یک زیبایی هست که عادی نمی شود.گفتیم میل دل تو نشان دهنده ی بودن آن چیزی است که میل را کَند.
شرط چهارم برای اهلیت معشوق:
معشوق طالب خیر برای عاشق است.زلیخاها عاشق نیستند که یوسف ها را در بند می کنند.معشوق دنبال کسی می گردد که عاشق راحت باشد نه اینکه عاشق در بند باشد.
محبت ظاهری می گويد كه معشوق بايد طوری رفتار كند كه عاشق خوشش بيايد اما محبت واقعی می گويد عاشق بايد طوری رفتار كند كه به صلاح عاشق باشد.پسرم دخترم بسيار تو را دوست می دارم سی سال است كه تو را بزرگ كردم و لحظه ای نمی توانم از تو جدا شوم اما خير تو در اينست كه در يك جای ديگری از اين كره ی زمين بروی و برای مصلحت خود تلاش كنی.
كسی كه پنج تا از پسرانش شهيد شده بودند ازش پرسيدند كه مشكلی نداريد؟ گفت: من پنج تا از پسرانم را به خير رساندم اما در مورد اين دو تای ديگر نگرانم!!
وقتی به معشوق می رسی معشوق واقعی طالب خير انسان است.طالب خير توست نه طالب خير خودش. آقا می بينی كه مشكلی ندارد و تو اگر باشی خوشحال هم هست اما خير تو در رفتن و نماندن است.بعضی وقتها در زمان جنگ بچه ها پشت خاكريز به هم می رسيدند می گفتند تو هنوز شهيد نشدی؟؟با اينكه خيلی دوسش داشت و از بس دوسش داشت اينهمه خير رو براش می خواست.لذا عاشق و معشوق طرف مقابلشون رو در بند نمی كشند.
خيرخواهی بسيار سخت است و لازمش اينست كه شما كاملا در پيشگاه معشوق پودر شده باشيد.خير خواهی يعنی اينكه عاشق و معشوق فقط و فقط طرف مقابل را ببينند.حالا در كل عالم بگرديد ببينم چند تاشو می تونيد پيدا می كنيد.
يا من تحبب اليه و هو غنی حميد.
بگرديد پيدا كنيد.گوشه ای از عشقهای مجازی ولو كاملا پنهان يك ميزان از خودخواهی وجود دارد و هيچ كاريش هم نمی شود كرد.شما يك معشوق و عاشق را بياور كه اين ارتباطی كه خداوند در حديث قدسی می فرمايد خيری اليك نازل و شرك اليك سائد.اين ارتباط بين اين دو تا باشد يعنی عاشق دائما اذيت كند و معشوق هم دائما خير بفرستد.همچين معامله ای هر جای خلقت در اين هشت هزارو هجده سالی كه حضرت آدم به روی كره ی زمين آمده اگر پيدا كرديد بگين كه من فردا شب اعلام كنم.
درمناجات شعبانيه می فرمايد:خدايا هر كس كه می خواهد مرا تحريم كند بكند اما تو مرا تحريم نكن.حضرت امام فرمودند آمريكا تحريم می كند آقا از ما می گيرد و چه بدبخت است.بعد ميگه اگر تحريم كند چی ميشه؟آقا فرمودند جشن می گيريم.خدايا همه چی در اختيار تو هست و چه كسی می خواهد آبروی تو را ببرد.وقتی انسان عاشق معشوقی می شود كه در مقابل بدی خوبی می فرستد.وقتی عاشق معشوقی می شود كه در اين ارتباط يك طرفه راضی است خداوند در آخرين روايت قدسی می فرمايد من راضيم.يعنی خداوند اين معشوق جسارت نباشد اما خفت را دارد به خود می خرد.حالا در كجای عالم همچين ارتباطی هست؟خدايا تو مرا تحريم نكن عالم هر كاری كه می خواهند بكنند.خدايا تو منو زمين نزن عالم هر چی می خواهند به سر من فشار بيارند
پنجمين شرط توبه پذير بودن معشوق:
ايشالله در فردا شب كه شب توبه هست بحث می كنيم.
+ بررسی علل عصيان و گناه عشاق:
1.ناآگاهی از مرام معشوق
معشوقش را نمی شناسد .چه در مجاز و چه در حقيقی.اولين شرط برای عشق ورزی شناخت مرام است.مرام يعنی سيستم اعتقادی.عشقهای سينمايی و سريالی و داستانی و رمانی رو بی خيال شويد .چون عشق حقيقی اينست كه عاشق اگر از مرام معشوق اطلاع نداشته باشد عصيان و گناه می كند
2.غفلت از مرام معشوق
غافل می شود.می داند كه معشوق از اينكار بدش مياد ولی يادش ميره
بحارالانوار جلد 14 صفحه ی 379: اوحي الله الي عزير عليه السلام: يا عزير اذا وقعت في معصية فلا تنظر الي صغرها و لكن انظر من عصيت.
وقتی به يك معصيت رسيدی اونهايی كه ميان ميگن كه در اين مملكت شتر رو دارند با بارش می برن تو گير دادی كه اين 2 زار رو حساب كردی يا نه؟؟بابا تو نمی دونی اينجا چه خبره و مردم چه گناهانی كه نمی كنند اونوقت تو گير دادی به چار لاخ مو چهار سانت پاچه.همين ول كن بابا حوصله داری خلاف اين حديث قدسيه كه می فرمايند: وقتی داری گناه می كنی نگاه نكن كه اين گناه بزرگ يا كوچيكه. ببين در مقابل چه كسی داری گناه می كنی.
مثلا از در دبيرستان يا دانشگاه وارد شدی با اينكه دربون آدم بسيار محترمی هست بهت ميگه می خوای رد بشی از تو باغچه و از روی چمنها رد نشو دور بزن از اونطرف رد شو.اما حركت می كنی از تو چمنها رد ميشی بعد كه سوت می زنه ميگی بابا رد شدم ديگه.اما يك وقت هست دم در كه می رسی مسئول حراست دانشگاه مياد بهت ميگه از تو چمنها رد نشی عمرا رد بشی.با اينكه هر دو يك چيزی گفتند اما عظمت فرمانده آن كسی كه فرمان داده است ميزان گناه را كم و زياد می كند.اگر يك آدمی در اين دنيا به تو بگويد كه تو حق نداری كه صد هزار نفر را بكشی ولی اگر صد هزار نفر را كشتی اگر اون يه آدم باشه معلوم نيست كه زياد خبری بشود اما اگر خدا به تو بگويد كه حق نداری يك جمله بگويی و دل يك نفر به درد بيايد ولوبيست ثانيه من اين را نمی گذرم.اينجا عظمت خدا نشان می دهد كه اين فرمان بايد اطاعت شود
رسيد به جنيد بقدادی سوال كرد چه كنم كه به نامحرم نگاه نكنم گفت: فراموش نكن قبل از اينكه نگاه تو به حركت درآيد نگاه ديگری مراقب توست. الم يعلم بان الله يری؟
حركات كوچك ما تحت نظارت خداست وقتی انسان معشوقش رو خداوند می گيرد نسبت به كوچكترين ناراحتی معشوق حساس می شود. مثلا بهش ميگن مرد حسابی آدم پيرهن زرد می پوشه با كت خاكستری؟ميگه خانم گفته.ببين چقدر كوتاه اومدی.در مقابل خودمون چقدر متواضعيم بعد كه به خدا می رسه اين گناه كبيره هست؟؟؟ببخشيد فلان گناه رو چند بار می تونيم انجام بديم تا كبيره نشده؟؟اصلا اين طرف عظمت خدا را درك نكرده.درسته كه خداوند ارحم الراحمينه اما هنگام نماز با ارحم الراحمين كه نماز رو شروع نمی كنی اول ميگی الله اكبر.خدا خيلی بزرگتر از اين حرفهاست.اما عرفان وارداتی و عرفان غربی و عرفان مسيحيت منحرف با يك ارحم الراحمين شروع می كنه و با يك ارحم الراحمين هم ختم می كنه ولی وقتی به عشق می رسی ميگی الله اكبر..آقا امام سجاد(ع) زمانی كه می خواستند به نماز بايستند رنگ از رخشون می پريد.موقع وضو گرفتن آقا چندين مرتبه بر دست راستشون آب می ريختند اما دستشون از عظمت خدا خشك می شد دوباره می ريختند.ببينيد خدا چه عظمتی دارد!
در قضيه ی مفصل يوسف و زليخا وقتی كه زليخا درها را بست و اعلام كرد كه يوسف به سمت من بيا وقتی اين اتفاق افتاد يك بتی بود كه زليخا آمد و روی اين سنگ پارچه انداخت و گفت اين بت من است و من شرمسارم از اينكه اين مرا ببيند در حال اين عمل خطا.در آخرين جمله ای كه يوسف گفت مولوی اين داستان را به شعر در آورده:
تو از روی سنگی شدی شرمسار
مرا شرم نايد به پروردگار
يك بزرگی ,يك عالم و متقی كه می بينيم دست و پای خودمون رو جمع می كنيم در حالی كه كسی كه دارد ما را می بيند خيلی بالاتر از اين آقاست.رقيب و عتيبی كه , از دو طرف تكون كه می خوری ياددادشت می كنند.حتی در دلت می گذرد برای تو يادداشت می كنند.اينقدر تو تحت نظارتی!
ما يك زمانی سحر های ماه رمضان خدمت يكی از بزرگان در مشهدكه هنوز هم هستند و خدا حفظشان كند می رفتيم و ايشان شرح دعای سحر را می گفت كه چه مجلس باصفايی بود هفت هشت نفر هم بيشتر نبوديم بعد يكی از بچه ها دوربين هنديكن گذاشت اون بزرگوار پرسيدند اين چيه؟چيه؟؟گفت:گذاشتيم تا يك يادگاری برای بعدها باشد.بنده خدا يك كمی عباش رو مرتب كرد آيينه ی كوچيكی داشت درآورد و بعد ريشهاش رو هم مرتب كرد.بعد گفت:آقای فلانی زودتر می گفتی ما قبلش يه حمومی بريم و...بعد همينطور كه اشك در چشماش حلقه زده بود گفت امشب بچه ها مناجات دعای سحر بی مناجات دعای سحر فقط يك جمله می خوام بگم اگر من و تو به اندازه ی يك هنديكن ژاپنی برای چشم خدا ارزش قائل بوديم روزگار اين نبود.
+ آثار عصيان عاشق و گناه عاشق:
ا.سقوط از جايگاه خود.
كتاب شريف الاقتصاد صفحه ی 20: از امام صادق(ع) نقل می كند كه خداوند تبارك و تعالی بر بنده ی مومنش چهل پرده دارد و هرگاه گناه كبيره ای از او سر زند يك پرده از او كنار می رود.يعنی اينكه خداوند تبارك و تعالی برای بنده اش چهل حرمت قائل است.
وقتی انسان عصيان در مقابل معشوق می كند.جدا فكر كن اين گناه چی برای تو دارد كه از 24 ساعت از شبانه روز هفده ساعت مشغول گناهی هستی كه هيچی براش ندارد..بعضی گناهها خيلی مفته اصلا معلوم نيست چكار داريم می كنيم.آدم قلبش درد می گيرد.خوش به حال آنهايی كه جوان و نوجوانند.چهل تا گناه كه كردی بعد از اون خداوند می فرمايد من ديگه اصلا كاری به تو ندارم.يعنی ديگه بعد از چهل گناه خداوند ما را نمی پذيرد؟چرا می پذيرد, اما ادعای عشق نداشته باش كه عشق و عاشقی بساطش برچيده شد.
برای زندگی عشق لازم است.
دعای 48 صحيفه ی سجاديه:الهی اتيتك مقرا بالجرم والاسائة الی نفسی.
ميگم خدايا من فقط يك چيز دارم.كشيشهای مسیحی نصفيش رو گرفتند اقرار گناه رو بايد تو پاك شدن بدونند نه برای پدر روحانی. تو رو خدا اگر يك جايی يك معشوقی پيدا كردی كه از اين ساده تر راه بازگشت به تو نشان می دهد ما خدا رو ولش كنيم بيايم دنبال معشوق شما. لااله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجی المومنين.
خدايا در رب بودن تو شكی نيست.تو خيلی خوب ربوبیت می كنی و اين منم كه عبوديت و بندگی بلد نيستم.من از ظالمين هستم.ناراحتی؟ناراحتيت را برطرف می كنيم.

دانلود صوت






نام:
ايميل: