آخرین مطالب

یکشنبه 20 بهمن 1392
12:30


وحدت در جبهه


* زمان جنگ بچه ها یاد گرفته بودن که انسان به معنای انسان چقدر ارزشمنده.

* وحدت انسانی، یعنی علاقه به انسانیت و حتی علاقه به خلقت.

* اگه یه وقتی آبی برای خوردن داشتیم، بچه ها با گیاهانی که به آب نیاز داشتن،

آبشون رو تقسیم می کردن! این نوع نگاه انسانی به کل خلقته.

آدمی که اینجوری بار بیاد، توی شهر به انسان ها ظلم نمی کنه.

آدمی که راحت گل رو لگد می کنه، راحت هم حق رو لگد می کنه!



وحدت در جبهه

 یا شهید

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

1389/6/27

موضوع: وحدت در جبهه

بزرگان ما و امام (ره) همیشه تأکید داشتند که این هشت یا ده سالی که بچه های ما جنگیدن ، نعمت بوده .

مطمئناً نعمت به این معنا نیست که امنیت شهرها و روستاهایی مستقیم یا توسط بمباران گرفته شد و مردم در وحشت زندگی می کردن ، عده زیادی در خاک و خون غلتیدند ، عده زیادی دست و پا و چشمشون رو از دست دادن ، عده زیادی هنوز که هنوزه دارن رنج و درد اون دوره رو ، چه از باب فراق ولی و سرپرستشون و غیره تحمل می کنن . یقیناً منظور امام(ره) این نیست ، ممکنه این هم نعمت باشه .

ولی وقتی امام(ره) فرمودند برای ما نعمت بود ، منظورشون روحیه ای بود که در اون زمان پرورش یافت یا به قول مقام معظم رهبری(مدظله) فرهنگی که در اون زمان خودش رو نشون داد .

اونجا یه فرهنگی حاکم بود . فرهنگی که شما می رفتی پشت خط ، توی قرارگاه مرکزی ، توی اتوبوسهایی که داشت سمت جبهه می رفت ، هنوز این آدمها جبهه رو ندیدن . توی اعزام نیرو ، توی پادگانهای آموزشی بگیر تا قرارگاه تاکتیکی و خط مقدم ، یه فرهنگ بود که آدمها رو جذب می کرد ؛ وگرنه خون ، وحشت ، استرس و اضطراب ، آتش و دود ، تیکه تیکه شدن هیچ جذابیتی نداره .

بعضی از برادرهایی که بعضاً توی آموزشهای نظامی تحت عملیات مشابه قرار می گیرن ، در جایی که یقین دارن غیر از صدا هیچ مشکلی براشون ایجاد نمی شه ، بعد که میان اینور می گن جبهه این بوده ؟ مگر آدم دیوانه است که یه ماه ، دو ماه ، ده سال توی همچین فضایی باشه ؟! چرا ؟ چون اونجا فقط صداست . اگه تیر بخوره بدتر ، پشت سرش هم نگاه نمی کنه ، چون در عملیات مشابه یا آموزش نظامی فرهنگ جبهه نبوده .

اون زمان یه فرهنگی حاکم بود . وقتی می گیم فرهنگ ، بحث خیلی زیاد ، پیچیده و متنوع است .

توی ابعاد مختلف می شه به این فرهنگ نگاه کرد .

 

◄ با توجه به شرایط امروز زمان ، به بحث وحدت ، جبهه و فرهنگ جبهه نگاه می‌کنیم ،

این فرهنگ وقتی جواب میده که بومی سازی و بروز بشه .

جنگ دهه 60 و جنگ دهه 80 . نه از باب جنگ نرم و سرد ، از باب اینکه فرهنگ اون زمان چه جوری آپدیت و بروز بشه و در این زمان ازش استفاده بشه .

+ در مقدمه ، نکته بعدی که باید در بحث وحدت در جبهه اشاره بشه ، نه وحدت شعاری ، یه وحدت عملیه . سعی می کنیم با زمانه امروز تطبیق بدیم و ببینیم چه برداشتی از این بحث خواهیم کرد .

اولین نکته ای که باید در بحث وحدت بهش بپردازیم ، ببینید یه مشت بچه مسلمون اغلب شیعه یا غیر مسلمونی که برای هدف جنگیدن با دشمن مستقیم ، یعنی بعثی ها و لشکر صدام ، با وسایلی که مشخصه ، اسلحه اش اینه ، تو تیربار داری ، تو آرپی جی زنی ، تو تک تیراندازی ، تو بحث انفجارات داری ، تو معبر باز می کنی ، تو گشت شناسایی می ری ، تو پشت سر مهندس رزمی هستی ، تو بلدوزر دستته ، و وظیفه مشخص کنار همدیگه قرار می گرفتن . این خط ما بود ، اون خط دشمن بود ، تو وظیفه ات در مقابل دشمن اینه .

لذا برای اینکه وحدت ایجاد بشه ، ما حد و حدود رو مشخص کردیم .


■ حد و حدود چیه ؟

باید به روبرو تیراندازی کنی یعنی دشمن روبروته . همه چیز دشمن با تو فرق داره ، ملیتش فرق داره ، نوع دیانتش فرق داره ، لباسش هم فرق داره . دشمن مقابل تو لباس بعث رو پوشیده ، تو لباس بسیج یا ارتش یا سپاه رو پوشیدی . حد و حدود وحدت در زمان جنگ کاملاً مشخص بود . هیچکس توی ذهنش
نمی گنجید که قراره ما با بعثی ها هم وحدت داشته باشیم . هیچکس هم فکر
نمی کرد بغلدستیش دشمنه .

بسیاری از لطماتی که ما در کردستان خوردیم از بغلدستیهامون بود . کوموله و کردها و منافقین توی لشکرها نفوذ می کردن .

توی کردستان مرز زیاد مشخص نبود . توی کردستان حتماً دشمن روبرو نبود ، بعضی وقتها بغل دستت بود .

اون زمان که چایی زیاد می خوردم ، یه پیرمردی آبدارچی [لشکر] ما بود . توی هر لشکری که می رفتیم اول با آبدارچیش رفیق می شدیم .

یه کیلو کشمش و گردو می خریدم ، می رفتیم ، می گفتیم هوای ما رو داشته باش .

اونجا صبحها یه لیوان چایی می دادن ، تموم . با این قضایا هم کارم نمی شد ، من بالای 35 – 40 لیوان نیاز روزانه ام بود .

یه کاری می کردم که بتونم برم توی آبدارخونه . چون پیرمردهای آبدارخونه مثل حرمسراشون از آبدارخونه مراقبت می کردن . نگاه چپ می کردی ، چشمت رو در می آوردن .

من با این خیلی رفیق شده بودم ، دائم می رفتم اونجا ( توی کردستان ـ لشکر ویژه شهدا ) وقتی می رفتم اونجا بهم چایی میداد ، کارهام رو انجام میداد .

یه روز دیدم توی صبحگاه آوردنش و می خواستن اعدامش کنن . فهمیدیم این بابا کوموله بوده و با همین متد با رزمنده ها رفیق می شده ، بعد هم می برده بیرون ، تحویل می داده به کوموله و یه پولی می گرفته . یعنی قرار بود ما رو تحویل بده ، توی پروژه بعدیش من بودم که بعد خورد به اعدامش .

اینجا مرز مشخص نبود ، حد و حدود وحدت خیلی پیچیده می شد . ولی توی اغلب قسمتهای مختلف جنگ کاملاً مشخص بود که ما با کیا متحدیم . ما بغلدستمون سرباز بسیجی مسیحی داشتیم . من یهودی ندیدم ، ولی حتماً بوده ، زردشتی حتماً بوده ، دینش با من یکی نیست ولی کاملاً با هم متحد بودیم چون یه هدف داشتیم .

ما اقوام و طایفه های مختلف داشتیم ، غیر ایرانی هم داشتیم . مثلاً زمان جنگ افغانی زیاد داشتیم در سن و سالهای مختلف . هدف یکی بود ، لباس یکی بود ، حد و حدود وحدت کاملاً مشخص بود ، ما می دونستیم باید با کی و چگونه بجنگیم .

ما توی شاخ شمیران با عراقی ها بودیم ، توی لشکر بدر با عراقیها ، با هم به شاخ شمیران زدیم . لشکر بدر عراقیهای اینوری بودن ، کسانیکه از ارتش عراق فرار کردن ، نشون داده که بنده با هدف جنگیدن با دشمن اسلام اومدم اینور .

اگه در شاخ شمیران عراقیها نبودن ، ما نمی تونستیم شاخ شمیران رو بگیریم .

یعنی رشادتی که لشکر بدر در شاخ شمیران از خودش نشون داد ، توی بچه رزمنده های خود ایرانمون کمتر دیدیم . یارو با هموطنش [می جنگید] .

اینجا وحدت خیلی ساده است ، چون حد و حدود کاملاً مشخصه .


»»» انواع و اقسامی وحدتی که در اونجا داشتیم :

1- وحدت انسانی.

یعنی آدمها یه جوری بار اومده بودن که انسانیت براشون خیلی ارزشمند بود .

اینقدر روی فرهنگ بچه ها کار شده بود که حتی بعثی که در مقابلشه ، از بعد انسانی برای ما قابل احترام بود .

خاطره ای که اخیراً برادر بزرگوارمون توی تلویزیون گفتن خیلی جالب بود .

می گفت : رسیدم بالای سر مجروحها و دیدم یه مجروحی عجیب لبهاش خشک شده و شدید نیاز داره آب بخوره ، رفتم بالای سرش ، آب بهش دادم ، با هرچی در توان داشت اشاره کرد به بغلدستیش که این بیشتر ناله می کنه . رفتم بالای سر مجروحِ بهش آب بدم ، دیدم عراقیه .

دیدم دشمنشه و ظاهراً اینها همدیگه رو زده بودن ، یه مجروح افتاده بود اینور ، یه مجروح افتاده بود اونور .

می گفت : اومدم به عراقیه آب بدم ، همین جوری که داره با دست می خوره یه نگاه تمام معرفتی به این رزمنده ایرانی کرد و همین طوری که آب می خورد دستش خشک شد ، افتاد . نگاه کردم دیدم اون شهید شد . این نگاه ، نگاه انسانیه .

یعنی زمان جنگ بچه ها یاد گرفته بودن که انسان به معنای انسان چقدر ارزشمنده .

ین بابا خلیفه الله هست ، حالا صدام شده که شده ، می جنگم ، شکمش هم پاره
می کنم ، اما برای انسانیتش ارزش قائلم .

یعنی اگه صدام تا آخرین لحظه بدترین جنایت رو کرد ، به محض اینکه دستش رو برد بالا و گفت دخیل الخمینی ، گفته دخیل الخمینی ، از حالا این انسان اسیر منه و اسیر کسی است که امیرالمؤمنین(ع) دستور داده باید باهاش مدارا کرد .

لذا برخی از بعثی ها یه تو گوشی هم نمی خوردن .

بعضی هاشون ممکنه یه کارهایی می کردن که بعضاً رزمنده ها یه تعرضهایی بهشون می کردن ، دو تا توی سر و پس کله ایشون می زدن ، اما نه خیلی شدید .

اما اغلب وقتی بعثی ها می اومدن اینور ، اگه اینها فرار می کردن ، فرمانده هاشون می کشتنشون . چاره ای غیر از تسلیم نداشتن .

مهمترین دلیل اینکه 15 – 16 هزار تا عراقی یدفعه توی خرمشهر با هم تسلیم شدن ، این بود که اگه اینها بر می گشتن عقب ، عراقیها به خودشون دستور داده بودن که هر کی اومد پشت دروازه های خرمشهر بزنیدش . به سربازهای داخل شهر گفته بودن باید مقاومت کنید ، چون برگردید پشت سرتون تیربار کاشتیم ، همه تون رو درو می کنیم . این نگاه اسلامی به مقوله انسانه .

□ در روایت می فرمایند سه گروه انسان در مقابل شماست :

یا انسانها از شما پایین‌ترند ، فرودستان و زیردستان شما . یا با شما همسطح و برابرند ، رقبای شما . یا از شما بالاترند ، امرا و اساتید شما .

امام سجاد(ع) انسانها رو سه گروه تقسیم کردند و می فرمایند حقوق این سه گروه اینه .

با فرودستان مدارا و محبت و سعی بر اینکه پایین دست رو بکشی بیاد بالا تا جایی که خودت هستی .

با رقیب ، کسیکه در مقابل تو قرار داره و باهات رقابت می کنه یا باهات هم سطحه ، طوری برخورد کن که گویا هر چی برای خودت می پسندی برای او هم بپسندی .

و با امیر ، استاد ، بزرگتر با احترام و اطاعت . این فرهنگ توی جبهه جا افتاده بود .

حالا این بزرگتر می خواست سنش هم کمتر باشه . بعضی وقتها می دیدی یه کسی زودتر اومده جبهه و زودتر امیر شده ، شده مسئول دسته ، معاون گروهان ، مسئول گروهان ، معاون گردان ، فرمانده گردان تا فرمانده لشکر .

شهید حسن باقری سنش خیلی کم بود که شد مسئول نیرو زمینی سپاه .

وقتی بنی صدر ملعون برای طرح عملیات وارد جلسه شده بود ، وقتی [حسن باقری] رو دیده بود ، گفته بود این بچه چیه اینجا ، این بچه رو برندارید برید ، من اینجا
نمی شینم ، عظمت جلسه رو زیر سؤال برده !

بعد همه گفتن بذار حرف بزنه ، حرف زده بود ، گفته بود عجب نابغه ایه .

در خاطراتش اینجوری نوشتن : توی مسیر نیروهای جدید اومدن و می خوان تقسیم بندیشون کنن . حسن باقری هم قاطی اتوبوسی که داشته اینها رو میاورده اومده بود . توی مسیر با بغلدستیش رفیق می شه . احوالپرسی می کنن ، تو از کجایی ؟ من از فلان جا . ـ تو از کجایی ؟

می گه وقتی رسیدیم ، بعضاً رفتن تجدید وضو کنن ، بقیه نشسته بودن توی میدون صبحگاه .

من رفتم به فرمانده ای که می گفت برادر تو بشین اینجا ، گفتم اگه می شه من و این برادری که داره وضو می گیره رو یه جا بندازید ، ما با هم رفیق شدیم .

می گفت : فرمانده گفت نمی شه آقا . گفت : چرا نمی شه ؟ گفت : برای اینکه این برادری که می گی فرمانده منه ، این فرمانده نیرو زمینی کل سپاهه مرد حسابی . تو رو با این بندازم توی یه دسته ؟!

یعنی نوع برخورد طوری بود که محال بود شما وارد بشی و

بتونی فرمانده رو تشخیص بدی .

روایت داریم وقتی کسی وارد مسجد می شد ، از هیچ مدلی نمی تونست تشخیص بده کدوم پیغمبره . یه‌جور پوشیده بود ، یه جور نشسته بود ، یه جور حرف می‌زد .

می دیدی از اینها اطاعت می کردن . اطاعت سنگین ! اطاعتی که اگه خرخره بچه رزمنده رو می جویدی ، فرمان فرماندهش رو زیر پا نمیذاشت .

یکی از بچه هایی که الان مسئولیت مهمی داره ، سرهنگ نیروی هوایی ارتش بود ، باید یه آموزشی می دید . آموزش تخریب و جنگ مین رو بلد نبود .

فرمانده هایی که آموزش می دادن همه 21 و 22 ساله بودن . این بابای سرهنگ رو روی خار غلت می دادن ، پدر صاحب بچه رو در می آوردن ، نطق نمی کشید .

ـ چرا اونجا رو ول کرده ، اومده [اینجا] ؟ [چون] یه مشکلی توی بدنش پیش اومده بود ، نمی تونست اونجا خدمت کنه ، بسیجی اومده بود توی لشکرهای بسیج .

خود شهید میرزایی در خاطراتش نوشته : به بسیجی گفتم اینجا رو می بینی ؟ گفت : بله . گفتم : اینجا آخرین قسمتیه که بچه رزمنده‌ها رد می‌شن ، از اینجا به بعد عراقه . اینجا رو گرفتی به هیچ وجه رهاش نمی کنی تا خودم بهت بگم .

دو روز بعدش شهید میرزایی مجروح می شه میارنش عقب .

یه هفته بعد یه عده از فرمانده لشکرها می‌خواستن از اونجا رد بشن . (جایی که 10- 20 کیلومتر از خط عقبه ) . یدفعه این بسیجی جلوشون رو می گیره ، هرچه اصرار می کنن نمیذاره برن .

بعد می فهمن به فرمان شهید میرزایی یه هفته است با آبی که از رزمنده هایی که رد می شن و نون ، شکلات و جیره جنگی که همراهشون بوده ، اینجا رو تحمل کرده که فرمان فرمانده اش روی زمین نمونه .

بعد براش توضیح میدن جبهه اونوره ، اینجا جزء ایرانه . بی خیال شو اینجا رو .

کلی براش توضیح میدن ، یارو قانع نمی شه میرزایی مجروح شده رفته عقب ، این جانشینشه ، خط رو ول نمی کنه . یه هفته بدون آب و غذا و تشکیلات . توی اون خاک و خلی که آدم باید هر سه چهار روز یه بار حمام می رفت ، وگرنه اصلاً
نمی تونست نفس بکشه .

و نسبت به هم سطح ها . ما اصلاً رقابتی به اون معنا نمی دیدیم . بچه ها دوست داشتن همه رو بکشونن در سطح خودشون .

یعنی جامعه ما به جایی برسه که در کلاسهای دانشگاه و دبیرستانمون ، بچه های جاهای مختلف برای اینکه بالا برن پا روی سر بقیه نذارن ، بلکه تلاش کنن بقیه رو بکشونن هم سطح خودشون . آیا این فرهنگ وجود داره ؟


□ علاقه به نوع انسانیت و حتی خلقت !

رزمنده ای تعریف می کرد ، دیدم فلانی که نیم ساعت بعدش شهید شد ، ایستاده داره بچه ها رو راهنمایی می کنه که از این قسمت نرید .

بعد فهمیدیم اینجا تجمع مورچه هاست که دارن خونه می سازن .

نشسته اینجا ، وظیفه خودش می دونه که بچه ها رو راهنمایی کنه مورچه ها رو لگد نکنن . واقعاً این اتفاقات خیلی عجیبه .

من یادمه توی جزیره مجنون عقرب زیاد بود . یکی از بچه ها به جای اینکه اینها رو بکشه به داخل سنگر هدایتشون می کرد .

توی مسیر هدایتش واقعاً از اینها عذرخواهی می کرد . می گفتن : مرد حسابی واقعاً آدم از عقرب عذرخواهی می کنه ؟!

می گفت : این خونه عقربها بوده که ما توش سنگر و خونه ساختیم ، این سرزمین اینهاست .

دیدی بعضی وقتها توی خونه ات می گی اَه چقدر مورچه ، چقدر خونه ما مورچه داره .

بابا ! مورچه ها قبلاً اینجا خونه داشتن . تو خونه ات رو روی خونه مورچه ها ساختی .

می گه : بندازش بیرون این کثافت آشغال رو... ـ چیه ؟ سوسکه . بنداز بیرون ، ولی چرا فحشش میدی ؟ این سوسکِ هم مخلوق خداست . نوع نگاه بچه‌ها اینطوری بود .

اگه یه وقتی فیلم و مستندی میذارن و می بینی رزمنده وسط خاک و خل و سر و صدا ، گلی که داره می شکنه رو صاف می کنه ، فکر نکن این قسمت خیلی پروانه ایه و اثر تخیلات پروانه ای کارگردانه .

واقعاً بعضی وقتها اینطوری بود . یعنی بچه ها مراقب بودن !

توی سمت میمک یه قسمتش لاله زار بود و ما گشت شناسایی می رفتیم . واقعاً بچه‌ها اذیت می شدن وقتی می خواستن از توی لاله زار عبور کنن و لاله ها و گلها رو له کنن ، مراقبت می کردن .

اگه یه وقتی آبی برای خوردن داشتیم ، بچه ها با گیاهانی که به آب نیاز داشتن ، آبشون رو تقسیم می کردن . این نوع نگاه انسانی به کل خلقته . آدمی که اینجوری بار بیاد ، توی شهر به انسانها ظلم نمی کنه .


»» ما چقدر ظالم داریم ؟

چقدر پدر ظالم داریم که چون دستش سنگینه ، توی خونه باید پسرش و دخترش بلرزن .

چقدر مادر ظالم داریم ؟ چقدر بچه ظالم داریم ؟! چقدر همکار ظالم داریم ؟ چقدر نیروی ظالم داریم ؟ چقدر دولتی ظالم داریم ؟ چقدر ارباب رجوع ظالم داریم ؟ داره ظلم می شه . ظلمی که توی ادارات ما اتفاق میفته فقط از مسئول نیست ، این بابا نشسته اینجا با 200 نفر سر و کله زده . اون ارباب رجوعی که از ماشینش پیاده شده تا الان هم خواب بوده ، ظالمه که داره داد می زنه چون ما برای انسانیت مردم ارزش قائل نیستیم .

خواهش می کنم با این جمله افراطی برخورد نکنیم .

سید بحرالعلوم می گفت منبر رفتم ، بعد آقا علی بن موسی الرضا(ع) رو در خواب دیدم ، گفتم آقا چطور بود ؟ آقا فرمودند : خوب بود ، فقط یه تیکه اش گناه و ظلم کردی .

گفتم : چرا ؟ فرمودند : دیدی یه نفر داره چرت می زنه ، صدات رو بردی بالا ، چرت این پاره شد . من راضی نیستم همچین کاری کنی . یه وقتهایی ما باید دقت کنیم . بله ، تو رو برای این ظلم جهنم نمی برن ، اما قسمت وحدت انسانی و الهی تو زیر سؤال می ره .

چقدر از ما این کارها رو می کنیم ؟

پیرزنه داره رد می شه ، حالا تو یه ترمز بزنی بهتره یا یه بوق بزنی ؟ ترمز بزن ، چرا بوق می زنی ؟ چقدر ظلم در جامعه ما اتفاق میفته ؟

بعد می دیدیم اونجا چه رعایتهای عجیبی می شه . چقدر رعایت می شه !

اینها رو توی احوالات امام شنیدیم . امام (ره) می خواست نماز شب بخونه ، توی دستشویی که وضو می گرفت ، ابر گذاشته بود که این آبِ دستشویی بریزه روی ابرها ، صدا ایجاد نشه خانواده از خواب بیدار بشن . اینقدر حرفه !

مرحوم حاج احمد آقا می گفت به حضرت امام (ره) عرض کردم ، آقا ببخشید ما خیلی خسته ایم ، ممکنه نماز صبح خواب بمونیم ، ما رو بیدار کنید .

امام (ره) فرمودند : خودتون بیدار بشید .

( نمی گم تو این کار رو نکن ، چون واقعاً اشکال نداره بعضی از ما همدیگه رو بیدار کنیم ) .

شاید توقع امام از احمد آقا بالا بوده ، امام فرمودند : من بیدارت نمی کنم ، خودت پاشو . من جرأت نمی کنم بیدارت کنم . چون خدا از آدمی که خوابه نماز نخواسته . من جرأت نمی کنم از خدا سخت گیرتر باشم .

کفشهای خاک و خلی و درب داغون بیرون ریخته ، یارو 20 دقیقه می ایستاد تا کفشش رو پیدا کنه .

ـ یکیش رو بپوش برو وضو بگیر. همچین کاری نمی‌کرد ! پا روی کفشها و پوتینهای درب و داغون همدیگه نمیذاشتن . اینقدر بچه ها رعایت می کردن .

بعضی وقتها اینقدر بابت حلالیت گیر میدادن که خیلی از بچه ها کلافه می شدن .

می گفت : آقا تو رو خدا حلال کن . ـ آقا حلاله ، کاری نکردی . می گفت : نه باید دستت رو ببوسم ، باید پات رو ببوسم . ـ بابا ول کن ، حلاله .

می گفت : حلاله برو ، داری اعصاب ما رو خورد می کنی . این اتفاقات می افتاد .

وحدت انسانی ، یعنی علاقه به انسانیت و حتی علاقه به خلقت .

هیچ اشکالی نداره که آدمها اینقدر نسبت به خلقت حساس باشن .

پیغمبران و اولیاء ما اینگونه برخورد می کردن .

آدمی که امروز همین جوری که راه می ره ، راحت شاخه درخت رو می شکنه ، خیلی راحت توی جامعه ظلم می کنه ، باید بشناسیش .

آدمی که راحت گل رو لگد می کنه ، راحت هم حق رو لگد می کنه .

آدمی که راحت می ترسونه و لذت می بره ، سادیسم داره .

ما اینها رو نمی دیدیم ، بعضی وقتها آدم باید یه کم فکر کنه . والله بعضی وقتها خود بنده با این همه قساوتم بابت مجروح عراقی گریه می کردم ، چون من زده بودم .

بعد می گفتم درسته دشمنه ، ولی بنده خدا داره درد می کشه .

امروز بابت دعواهایی که توی خیابون می بینیم لذت می بریم !

بابا ! این سرش شکست داره درد می کشه ، نگاه چه حالت تألم و تأثری توی صورتشه .

بچه‌هایی که از کشتن لذت نمی‌بردن . جنگ ما گلادیاتور بوجود نیاورده بود ، بچه‌ها با رقت می کشتن ، چاره ای نبود .

توی بحثهای عاشورا خدمتتون عرض کردم ، بزرگترین درد حسین(ع) در عاشورا این بود که داشت آدم می کشت .

اباالفضل العباس(ع) لذت نمی برد داشت شمشیر می زد . علی(ع) لذت نمی برد ، چشمهاش رو می بست داشت آدم می کشت . نشست بر پیکر کشتگان لشکر معاویه اشک ریخت .

جنگ ما گلادیاتورها ، مزدورها و آدمکشهای حرفه ای بار نیاورده بود .

بله ، یه قسمتهایی از جنگ خشنه و خروجی بد بیرون میده ، آدم روانی می شه .

 

2- وحدت ملی . " حب الوطن من الایمان ".

شما اگه می خواید صدقه بدید ، اول باید توی فامیل بدید . نبود توی همسایه ها . نبود توی بچه محله ها . نبود توی منطقه ات . نبود شهرت . تو که شیرازی هستی مستحب مؤکد هست که توی شهرت صدقه بدی . نبود استانت . نبود کشورت . نبود بقیه جاها .

این تأکید دین ما برای هزینه صدقه است .

ملیت ما ایرانیه ، روش بحث نیست . اینکه شما به ملیتت علاقه داشته باشی ، من الایمانه .

البته یه تفسیر دیگه " حب الوطن من الایمان " آیه انالله و انا الیه راجعون هست .

یعنی حب رفتن به سمت خدا . ما از خدائیم ، پس وطن ما در عرش هست . این یه تفسیرشه .

ولی تفسیر ظاهریش اینه . ما مکلفیم در بررسی اقوال معصومین اول به ظاهر حکم کنیم ، اون تفسیر باطنیشه .

این سر جاش بود ، اما باعث نمی شد که قومیتها برای ما مشکل ایجاد کنه .

امروز شما می بینی که حق استان بغلی رو ، استان اینوری می خوره و در روز قدس و 22 بهمن ، ملت می گن مرگ بر امریکا .

ما برای چی می گیم مرگ بر امریکا ؟ برای اینکه امریکا حق بقیه جهان رو برای مملکت خودش می خوره . مردمش رو راضی نگه داشته .

درسته ما توی اخبارمون خیلی حرفها می زنیم که امریکا اینجوری ، اونجوری . مردمش راضی هستن ، دارن رأی میدن . چرا ؟ چون مردمش فهمیدن که اگه اینها می کشن بالا و استعمار می کنن ، دارن می ریزن توی حلقوم خودشون . پس از کجا میارن ؟ اگه اینها جهان رو تحت سیطره قرار دادن ، برای اینه که دارن به مردم خودشون می رسن .

همین فلسفه ای که یزید بن معاویه و خود معاویه انجام میداد . شام و شامات در اوج رفاه بودن .

اولین جمله سخنرانی یزید بن معاویه بعد از به درک رفتن معاویه این بود : مردم ! دوران جهاد ، خون و خونریزی و جنگ تموم شد ، الان دوران صلح و صفاست . باغهاتون رو آبیاری می کنیم ، کنیزهاتون رو زیاد می کنیم ، به زنانتون می رسیم ، کابین زنانتون رو گسترش میدیم ... ریخت توی دست و بال مردم .

شامیان از نظر مادی از یزید بن معاویه به مراتب راضی بودن .

* نماینده ات اگه گرگ باشه بتونه حق استانت رو بگیره ، گرفته . نگرفت ، بغلی کشیده بالا و رفته .

چرا ؟ برای اینکه فرهنگ جبهه حاکم نیست .

در فرهنگ جبهه قومیتها بعد از عدالتها قرار می گیره . آدم در فرهنگ جهاد و شهادت اول عدالت به خرج میده . لذا اگه مملکت به این نتیجه رسید که الان پاکستان گرسنه تر است ، رهبـر مملکـت تـوی خطبه های نماز عید فطر برای پاکستانیها مایه

میذاره ، نه برای فقرای خودمون . چون احتیاج اونها بیشتره .

افغانی که بغل دست ما می جنگید برای آرامش تو می جنگید . تو چه نسبتی با اون داشتی ؟ اون افغانی در ذهن خودش این مطلب رو حل کرده بود که قومیتها بعد از عدالتها مطرح می شن .

اول عدالت ! الان کجا بیشتر نیازه ؟

و جوان امروزی که کوله پشتی اش رو میندازه روی کولش ، میره توی فرودگاه
می شینه ، می خواد بگه چون نیاز به خون در غزه و جنوب لبنان بیشتر از ایرانه ، من خونم رو اونجا می ریزم . قومیت برای من ارزشی نداره .

اگه یه روزی بین ایران ، لبنان ، فلسطین ، افغانستان و پاکستان ، در شرایط مساوی یه جور حمله شده بود ، من از ایرانم دفاع می کنم .

کما اینکه من از کیانم دفاع می‌کنم ، کما اینکه در شرایط عادی در شهر من از محله‌ام دفاع می‌کنم . در شرایط عادی یکسان در شهر در محله من از خونه ام دفاع می‌کنم .

اینها کاملاً عقلیه ، اونجا جا افتاده بود . کجا بیشتر نیازه ؟

چمران هرجا بیشتر نیاز بود [می رفت] . همون لباس لبنان رو در جنوب ایران پوشید ، در حالیکه اونجا یه جایی رو خالی کرد .

چمران که لبنان رو رها کرد ، عمل زمین خورد . جنبش اَمَل چند تیکه شد . حماس در اومد ، حزب الله در اومد .

اینها مال چیه ؟ مال اینه که آقا بالا سر نداشتن . ولی گفت نه ، الان ایران .

وحدت ملی ، یعنی انسان نگاه می کنه کجا نیازه به اون سمت می ره و بحث مصالح ملی ، اونجا کاملاً مطرح بود .

بیگانه ستیزی بین بچه های زمان جنگ کاملاً نهادینه شده بود . یعنی اینها می فهمیدن ، دشمنی برای آنها خیرخواه نیست .

وقتی 24 ساعته بلندگوهای عراق با فارسی به لحن عربی ، به سمت شمال که
می رفتی لحنش کُـردی می شد ، پایین منافقین بودن فارسی غلیـظ با لهجه خودمون صحبت می کردن . 24 ساعته داشتن صحبتهای محبت آمیز می کردن .

بیاید اینور ویزای امریکاتون جوره ، اونجا خونه تون ردیفه حتی حرفهای شهوانی ! همه چیز می گفتن . حتی یه نفر پا نشد بره . چرا ؟ چون بیگانه ستیزی و عدم باور تبلیغات دشمن در بچه های زمان جنگ نهادینه شده بود .

یعنی اگه 30 هزار ساعت تبلیغات می شنیدن ، یه ثانیه تردید ایجاد نمی شد که این هیچیش به خیر من نیست .

امروز ما ترس و خوف از شبکه های ماهواره ایمون رو با فیلترینگ و پارازیت و غیره پنهان می کنیم ، چون فرهنگ بیگانه ستیزی در مردم ما نهادینه نیست .

وحدت ملی باعث شده که اینها باورشون بشه بیگانگان برای ما هیچ خیری ندارن .

این جمله امام(ره) که فرمودند امریکا بگه بسم الله الرحمن الرحیم هم ،

من شک می کنم ، برای اینها نهادینه شده بود .

شاید درصدی قبول می کردن می رفتن . نمی گیم هیچکس نیست ، ولی واقعاً اونور می فهمیدن چه خبره ، پدرشون رو در می آوردن .

بله امروز جنگها نرمتر شده ، فاصله رفتن تا پدرشون در آوردن یه کم زمان می‌بره، وگرنه فرق نمی کنه .

اگه امروز تو بری ، چون دستمال تمیزی هستی ، ازت استفاده می کنن . یه ماه ، دو ماه ، دو سال طول می کشه ، بعد کثیف می شی میندازنت دور .

اون زمان فوری بود ، تا می رفتی می گفتن اومدی ، می زدنت .

جنگ سخت بود ، فوری می زدن . امروز جنگ نرمه ، طول می کشه تا بزنن ، ولی می زنن .

یعنی خائنین به مملکت تا وقتی خیانتشون مثمر ثمره حلوا حلوات می کنن ، نشد میندازنت دور . اون زمان بچه ها اینو گرفته بودن که برادرها این تبلیغات رو ولش کنید ، اونور بریم کتکِ . به لحن اینها نگاه نکنید که می گن بیاید ، شما برادران مسلمان مائید ، می بریمتون زیارت کربلا ، نجف ، بهتون هتل می دیم ، بعد هم برای هر کشوری ویزا بخواید بهتون میدیم برید .

و اصلاً همچین موردی برای اونهایی که رفتن اتفاق نیفتاده بود .

خیلی وقتها اصلاً مهم نبود که این خاکریز در اختیار ما باشه یا در اختیار عراقیها ...

این حب وطن بود که بچه ها رو وا می داشت بزنن به خط برای اینکه مطلب رو بگیرن .

 

3- وحدت ایمانی.

ما از فرقه های مختلف و کسانی که زمان جنگ به دلایل و انگیزه های مختلف
می یومدن گذشتیم ، رسیدیم به خود مؤمنین .

یکی از قسمتهای ایمانی ، اسلامیه . یعنی ما زمان جنگ از همه فرقه های اسلامی نیرو داشتیم ، کمتر ، بیشتر .

ما توی اهل سنت شهید داریم ، زیاد هم شهید داریم .

حتی فرقه هایی که ما زیاد اونها رو سالم نمی دونیم ، شهید دادن .

یه کم جلوتر می یومدیم ، وحدت شیعی . یعنی ما به جایی رسیده بودیم که اغلب شیعه بودن . مخصوصاً استانهایی که اهل تسنن یا فرقه های دیگه ندارن ، لشکر کمپلت شیعه بود .

بعد می یومدیم حزب اللهی . یعنی کسانی از شیعیان که انقلابی هم بودن جمع
می شدن .

لذا از جمعیت 45 – 50 میلیونی اون زمان ایران که توی مدت جنگ تشکیل شده بود ، حداکثر سه میلیون نفر رفتن جبهه .

و از این 3 مییلون نفر حداکثر یه میلیون نفرشون دوباره ، سه باره و چهارباره رفتن جبهه .

یعنی از این جمعیت سه میلیونی ، دو میلیونشون یه بار اومدن و برگشتن یا مجروح شدن یا نخواسته بیاد .

از این یه میلیون نفر ، قریب به 500 هزار نفر کارهای غیر رزمی می کردن . یعنی ما تهش رو حساب کنیم ، 500 هزار تا رزمنده داشتیم . اینها توی خط اول بودن ، سینه‌شون سپر می کردن ، شهید میدادیم ، مجروح میدادیم ، بعضیها 6 – 7 سال جبهه بودن ، اما تیر و ترکشی ندیدن . توی عقبه ها و قسمتهای مختلف بودن ، فرقی هم نمی کنه ، هر کسی رو برای کاری ساختن ، نمی شه زیر سؤال برد ، اما توی جبهه خط اول حداکثر 500 هزار بودن . که از این 500 هزار تا قریب به 200 هزار تا شهید دادیم .

صد هزار تا هم شهدای پشت جبهه و تاکتیکی ها و بمباران و غیره و غیره داشتیم ، توی هشت سال جنگ توی خط مقدم 200 هزار نفر شهید  دادیم .

اینها بچه حزب اللهی های داغ داغ و آخرش بودن . کسانی بودن که همیشه
خط شکن بودن ، کسانی بودن که از لحظه ای که وارد منطقه می شدن ، می رفتن زیر خمپاره و آتیش و تشکیلات ، یا آفند بودن ، یا پدافند بودن ، یا گشت بودن ، یا تخریب بودن ، خلاصه بساطی اون جلو داشتن .

به ترتیب که جلو می رفتی اونها لایه لایه می شدن .

بین این لایه ها هیچگونه مسئله ای مبنی بر اینکه اینها با هم وحدت ندارن وجود نداشت ، چون همدیگه رو درک می کردن .

بچه بسیجی خط اول داغ حزب اللهی ترکش خورده وقتی می یومد عقب به مسئول اعزام نیرویی که هفت سال فقط نیرو فرستاده ، پاش هم از شهر بیرون نذاشته ، نگاه چپ نمی کرد ، اینو جزء خودش می دونست . می گفت اگه این نبود ، من نیومده بودم .

به کارگری که داشت توی آشپزخونه کار می کرد با تحقیر نگاه نمی کرد که آقا چیکار می کنی ؟

ـ آشپزی می کنم . این آشپزی نکنه تو چی بخوری بجنگی ؟

به اون کسی که خاکریز می زد نگاه چپ نمی کرد . یعنی کسی که قبل از عملیات 5 کیلومتر می رفت توی خط دشمن و گشت شناسایی می کرد ، طلبی نداشت از کسی که توی مسجد نشسته و برای اعزام نیرو ثبت نام می کرد . آقا ما همه توی یه جبهه ایم .

قرار نیست همه خط اول بزنن بشکنن . قرار نیست این اتفاق بیفته . قرار نیست همه توی خط مقدم باشن . اگه این حالت نبود ما دائم در حال دعوا بودیم .

تخریب چی‌ها با اطلاعاتی‌ها ، اطلاعاتی‌ها با گردانی‌ها ، گردانی‌ها با مهندسی رزمی ، مهندسی رزمی با ستادی‌ها، ستادی‌ها با پشت قرارگاه تاکتیکی‌ها، قرارگاه تاکتیکی‌ها با جهاد سازندگی ، جهادی‌ها با شهری‌ها ، شهری‌ها با اعزام نیرو . ما یه جبهه ایم ، جبهه پایین و بالا داره .

هر کسی باید کار خودش رو انجام بده . قرار نیست همه توی خط اول تیر بزنن و تیر بخورن .

50 میلیون جمعیت ، 500 هزار نفر ، 200 هزار نفرشون هم شهید شدن . حداکثر توی هشت سال نه با هم . تازه بعضی از این 500 هزار تا تکراریه .

اینها هیچوقت به خطوط قبلی ایراد نمی‌ گرفتن . هیچوقت پیرزن و زنهایی که نشستن تو مسجد و دارن تخم مرغ ، نون و کنسرو بسته‌بندی می‌کنن رو مسخره نمی‌کردن .

هیچوقت نمی گفتن ما خط اولیم ، اونها خط دومند . هیچوقت نمی گفتن ما فدایی رهبریم ، اینها فدایی رهبر نیستند . اینها هم دارن کارشون رو می کنن .

این وحدت بین نیروهای مختلف حاکم بود . کسی ، کسی رو به تحقیر نگاه نمی کرد .

دژبان جلوی فرمانده لشکر رو می گرفت . فرمانده لشکر با احترام کارتش رو به دژبان نشون میداد ، می رفت .

نه اینکه بگه منو نمی شناسی ؟ راه رو باز کن ببینم ، نه ، دژبان باید وظیفه اش رو انجام بده . همون قدری که تو یه عنوان فرمانده لشکر مهمی ، دژبان هم به عنوان دژبان مهمه .

شهید میرزایی توی وصیت نامه اش نوشته بود : سه تا پیرمرد تدارکاتی بودن که من [دیگه] اینها رو پیدا نکردم ، یه زمانی با تحقیر با اینها صحبت کردم ، بگردید پیدا کنید ، حلال بودی بطلبید ، من روز قیامت نمی تونم جواب خدا رو بدم .

طرف فرمانده تیپِ ، شهید شده ، گیر این سه تاست ، تو حق نداری اینجوری کار کنی .

جبهه لایه های مختلف داشت ، لایه های مختلف قدر هم رو می دونستن و با هم تعامل و همکاری می کردن .

جوونترها باید خط اول رو می چرخوندن ، هرچقدر توان جسمی پایین می یومد ، خطوط میومدن عقب .

بنا نبود این اونو مسخره کنه ، بهش بگه تو کندی ، اون بگه تو تندی ع نه همه داشتن کارشون رو می کردن . کارها و وظایف مشخص بود .

ما بعضی وقتها گشت می رفتیم ، برمی گشتیم ، می خوردیم به پست پدافندی ها .

نیروهای گردانهای پدافندی کسانی بودن که کمتر میومدن ، 30 روزه ، 45 روزه ، بعضاً توجیه نبودن ، بچه های واحدها توی زمان جنگ قدمتشون بیشتر بود . معمولاً گردانها 45 روزه ، 3 ماهه ، 6 ماهه بودن .

می خوردیم به پست اینها ، پدرمون رو در میاوردن تا توی خطوط ایران راهمون می دادن . ولی بهشون گیر نمیدادیم که مردیکه تو کجا بودی ، من 60 ساله دارم
می جنگم ، از راه رسیدی روی من اسلحه می کشی ؟! نه آقا ، داره وظیفه اش رو انجام میده .

آفندی ها و پدافندی ها با همدیگه رقابت نداشتن . درک متقابل !

امام (ره) فرمودند : من دست فلان رزمنده رو می بوسم . همین امام دست فلان پدر شهید رو بوسید . همین امام فرمودند : من دست کارگر رو می بوسم .

از نظر امام ولای امامی ولایت فقیه کسی نیست که بزنه و بکشه و کشته بشه . از نظر امام تمام سنگرهای مملکت ما ، سنگر دفاع مقدسه و همه شون محترمند . خم می شم دست کارگر هم می بوسم .

یعنی ما در زمان جنگ وحدت لایه ها داشتیم . همه ، همدیگه رو درک می کردن .

بعضی وقتها ما اشتباه می کردیم ، بزرگترهای ما ، برخورد می کردن .

مثلاً راننده اتوبوس میومد ما اذیتش می کردیم . بزرگترها با ما دعوا می کردن .

می گفتیم : این طرحشه اومده .

می گفت : طرحشه که طرحشه ، بالاخره که اومده .  

تو اگه حرمت اینو نگه نداری ، با کی می خوای اینور و اونور بشی ؟

کی از شمال به جنوب ببرتت ؟ رعایت حرمت اینو بکن .

 

»»» چند نوع از وحدت رو توی بحث فلسفی داستان عرض کردیم ،

بریم سراغ قسمت دومش که اخلاقیه .

□ مشکلی که متأسفانه در ایران داریم و شاید این مشکل جهانی و انسانیه اینه ماها اهل وحدت نیستیم مگر دشمنی در کار باشه .

فرض کنید دور شیراز رو دشمن محاصره کنه . ترک ، لر ، بلوچ ، قشقایی ، فارس ، عرب ، سیاه و سفید ، یهودی ، مسلمون ، مسیحی ، زردشتی کنار همدیگه ، دوش به دوش همدیگه از شیرازمون دفاع می کنیم .

به محض اینکه این دشمن بره کنار ، اول یادمون میاد که این یهودی بود . اولین خط ایجاد می شه ، برو اونور .

یه کم جلوتر می ره ، فقط مسلمونها موندیم . بعد یادش میاد ما ترک بودیم ، اینها لرند ، اینها فارسند .

باز شروع می کنه ، ترکها ، لرها و فارسها جدا می شن .

حالا شدیم فارسها . فارسهای شیراز کنار هم دیگه .

حزب اللهی ها کیان ؟ غیر حزب اللهی ها کیان ؟ خط بین حزب الله و غیر حزب الله .

خیلی خب ، فقط حزب اللهی ها موندیم . حزب اللهی ها خط فلان ، حزب الله میل به چپ ، میل به راست ، شمال شرقی و شمال غربی .

فقط حزب الله وسط میانه زیر بالا داریم ، خوبه ؟! چندتایید ؟ 15 تا .

تو چرا قدت بلنده ؟ تو چرا چپ چپ نگاه می کنی ؟ تو منو دوست داری ؟ نه ، منو دوست نداری ، تموم شد !!

خیلی خب . حزب الله خوب درجه یک تو خونه شما ، تو و زنت . تازه اول دعواست !

چرا باید دشمن باشه تا ما متحد بشیم ؟ بعضی ها می گن چرا ما 30 ساله دشمن داریم ؟ کی دشمن نداریم ؟

من می گم می دونید چرا ؟ چون اگه دشمن نداشته باشیم به جون همدیگه میفتیم . بهتر که دشمن داریم . صد بار گفتم خدا پدر امریکا رو بیامرزه !! نه نیامرزه ، ولی خیلی امریکا خوبه ، نباشه ما به جون همدیگه افتادیم .

ما اینقدر هم رو حذف می کنیم تا آخر یه نفر بمونه ، بعد تازه این یه نفر خود درگیری پیدا می کنه !

آقا چرا رئیس جمهور و رهبر ما هر چند وقت یه بار دشمنی رو برای ما ایجاد
می کنن ؟ برای اینکه اگه دشمن نباشه ، به جون هم می افتیم .

این انقلاب به خاطر دشمن داشتنش 30 سال روی پا ایستاده . 24 ساعت به جون همدیگه افتادیم .

صحبت زیبای آقای مشایی رو می خوندم ، جالب بود ! می گفت : احمدی نژادیها کسانی هستن که دور اول انتخابات اول به احمدی نژاد رأی دادن ، دور دومیها نیستند .

دور اول گفتن کابینه هفتاد میلیونی . چون رأی بود ، حالا که رأی آوردن یدفعه
خط ها مشخص شد .

فقط کسانی که دور اول مرحله اول رأی دادن ، اون سه میلیون نفر .

چون دور اول مرحله اول سه میلیون آقای احمدی نژاد رأی آورد ، پنج میلیون آقای هاشمی . دور دوم شد هفده میلیون . یعنی شصت و هفت میلیون مملکت پشم !!

من نمی دونم چرا هر هفته باید آقای مشایی حرف بزنه ؟! به خدا اعصاب ندارم .

بعد می گن چرا گیر میدی ؟ آقا داره همه چی و شئونات رو زیر سؤال می بره .

ریاست محترم جمهور هم فرمودند هرکی اعتراض داره ، بیاد مناظره . خب نمیان ، مگه توی تلویزیون [مناظره] نذاشتن و نیومد !!

چی می شه کسی که با شعار کابینه هفتاد میلیونی میاد ، بعد از شش سال به جایی می رسه که احمدی نژادیها کسانی هستن که دور اول مرحله اول رأی دادن چی می شه به اینجا می رسه ؟ چون دشمن نداریم . اگه دشمن داشتیم ، دوباره همون هفتاد میلیون بودیم . ماها جنبه اتحاد رو نداریم .

چرا راه دور می ریم ؟ کانون فرهنگی رهپویان وصال بعد از بمب گذاری یک دست ، یه نفر پشت سر یه نفر دیگه حرف نمی زد . الان اینطوریه ؟ از هر ده نفر ، نه تاش خاله زنکه . چرا ؟ چون دشمن نداریم .

یک دست ! همدیگه رو در آغوش می گرفتیم ، گریه می کردیم ، شبها پا به پای هم بیدار بودیم ، صبحها کنار همدیگه ، چرا ؟ چون احساس کردیم در خطریم .

پس چرا می گید مسئولین مملکت ما برای مملکت دشمن می تراشن ؟ چون ما جنبه دشمن نداشتن رو نداریم .

چقدر من توی این جمع گفتم آقا پشت سر هم غیبت نکنید . برادر ، خواهر به تو چه فلانی چه کار می کنه ؟ چقدر گفتم ؟ چقدر جواب گرفتم ؟ هشت درصد .

چرا ما اینطوری هستیم ؟ مگه نمی گی جنگ و جبهه ؟ مگه چفیه ننداختی گردنت ؟ مگه برات نگفتم زمان جنگ چه جوری با هم برخورد می کردن ؟

دنبال وحدت صد در صدی می گردیم ، به همین دلیل هیچوقت به وحدت نمی‌رسیم .

برادر من ، خواهر من ! آدمها عقل دارن .

این کله رو می بینی ، توش یه چیز سفیدیه به نام مغز .

مغزها با همدیگه متفاوتند ، هیچ آدمی صد در صد با من و تو موافق نیست .

توی مسائل سیاسی ، اجتماعی ، خانوادگی ، زندگیت . تو و بچه ات ، تو و زنت ، تو و شوهرت ، تو و خواهر و برادرت .

ماها برای اینکه وحدت داشته باشیم نباید منتظر باشیم طرف مقابل صد در صد ما رو تأیید کنه و با ما باشه . لازمه اش اینه که ما با هم یه نقاط تفاهمی داشته باشیم ، با همدیگه مچ باشیم . والسلام !

بعضی وقتها بنده یه سال بر مرام یه طایفه ای صحبت می کنم ، یه انتقاد کنم یدفعه می شم شمر . نه دیگه ، اینم بُرید . ـ بابا بُرید چیه ؟ با تو فرق داره ، تو بُریدی .

اصلاً نه تو بُریدی ، نه اون بُرید . قرار نیست صد در صد مثل هم باشید . قرار نیست من هر کاری که تو می‌کنی رو تأیید کنم ، چون زیر پرچم کانونیم . کانون به ما چه !!

قرار نیست تو هر کاری که من می کنم رو تأیید کنی . من درک می کنم که قرار نیست من هرچی می گم تو قبول کنی ، با هم دوست و رفیقیم ، تو چرا دشمن می شی ؟ چون درک نمی کنی که بنده هم عقل دارم .

حضرت آیت الله سید علی اصغر دستغیب می فرمودند : به یه طایفه ای می گیم چرا شما همچین کاری می کنید ؟ می گن : بر ما معلوم است .

جدیداً توی شیراز یه شعاری باب شده که یه طایفه می گن بر ما معلوم است !  

ایشون فرموده بود : خب ما هم آدمیم ، بر ما هم معلومه ، معلوم بودن ما رو هم قبول کنید . چطور بر تو معلومه بر من معلوم نیست ؟

اگه معلوم بودنی در جهان وجود داره ، فقط برای اصحاب یه مسجد چیزی معلوم نمی شه که !

اگه معلوم بودن حجته ، ممکنه یه چیزی بر من هم معلوم بشه ، بر اون آقا هم یه چیزی معلوم بشه .

پس به معلومات همدیگه احترام بذارید ، چرا همدیگه رو می زنید ؟!

بحث سر اینه که ماها تاب تحمل اینکه یه کسی ،

یه درصدهایی با ما اختلاف داشته باشه رو نداریم .

ایشون نمی تونه مثل تو لباس بپوشه . چرا ؟ چون ما به انسانیت مردم احترام نمیذاریم .

□ در روابط انصاف وجود نداره . یعنی به هر کسی با توجه به شرایطی که داره حق بدی تا رفتار خودش رو نشون بده .

اگه رفتار بعثی رو دیدی ، بدون این با توجه به شرایطش این رفتار رو انتخاب کرده. تو با رفتارش مقابله می کنی ، اما با انسانیتش مشکل نداری .

لذا وقتی امیرالمؤمنین(ع) بر منبر قرار می گرفت ، شرایط مردم نامرد ، بی حیا و
بی غیرت اون زمان کوفه در نزد علی(ع) معلوم بود ، فریاد می زد یا اشباه الرجال ، ای مردهای بی غیرت . سرشون داد می زد .

همین امام علی(ع) ، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) وقتی کسی از شام سراغشون میومد و فحش میداد ، تحویلش می گرفتن ، لبخند می زدن ، می گفتن بفرمائید ، اگه خونه نداری بهت خونه بدم .

می گفتن : برخورد دوگانه شما با مردم شام و کوفه برای چیه ؟! امام می فرمودند : برای اینکه حجت بر شامیان تمام نشده ، تحت تبلیغات قرار گرفتن ، رفتاری که داره فحش میده مال تبلیغاته . باهاش صحبت کنی برمی گرده . ولی بر کوفیان حجت تموم شده .

امام علی(ع) شرایط رو درک می کردن ، انصاف داشتن .

امروز وقتی کسی که از تو کوچیکتره یا از تو بزرگتره یه رفتاری به خرج میده ، اول به سن و سالش نگاه کن ، بعد به معلوماتش نگاه کن ، بعد به شرایط محیطش نگاه کن ، بعد به تبلیغاتی که تحت اون واقع شده نگاه کن .

یه وقت برادر بغلدستی من به من می گه آقای انجوی غیبتت کردم ، حلال کن .

می گم غلط کردی غیبت منو کردی ، من از تو توقع ندارم غیبت منو بکنی ، بیخود کردی غیبت من کردی .

ده ساله پای منبری ، این همه با هم رفیقیم ، بیا به خودم بگو ، چرا غیبت کردی ؟ این یعنی درک .

یه وقتی یه کسی از راه می رسه ، می گه آقا بهت تهمت زدم ، می گم یا علی .
نمی شناسمش ، همین قدری که تونسته به این نقطه برسه که اشتباه کرده ، بسه دیگه . در روابطمون انصاف داشته باشیم .

آقا امیرالمؤمنین(ع) فرمودند : در دشمنیهاتون انصاف داشته باشید .

توی کربلای 5 دو تا عراقی ، توی یه سنگری بودن ، ما رو دیوونه کرده بودن . ول نمی کردن ، نمیذاشتن بچه ها برن .

بالاخره تیرهاشون تموم شد . وقتی رفتیم نمی تونستن راه برن ، چون تا شکمشون پوکه بود ، توی پوکه ها گیر کرده بودن .

فکر می کنید بچه ها با اینها چه جوری برخورد کردن ؟ بابا داره می جنگه ، تو
می خوای بکشیش ، اون هم می خواد بکشتش . تموم شد ! الان اسیر شده ، قوانین اسلامی اینه .

جنگ کردی ، تو زدی ، اون هم زد ، اون تیرهاش زودتر تموم می شد . تموم شد دیگه ! بعضی وقتها ما توی عراقیها انصاف رو می دیدیم .

البته بعضی از بچه مسلمونها و شیعه ها و حزب اللهی هاشون خیلی خوب بودن .

اصلاً دلیل اینکه بچه های زمان جنگ انصاف رو یاد گرفتن این بود که قشرهای مختلف کنار همدیگه قرار می گرفتن ، با روحیات هم آشنا می شدن .

من یه خاطره ای دارم که توی این مدتی که از جنگ گذشته جایی نگفتم . اصلاً روش فکر نکردم ، چند شب پیش که داشتم از قم بر می گشتم ، از نصف شب تا صبح این خاطره رو مرور می کردم . بعد توی ذهنم اومد بگم و بنویسم .

بچه ها انصاف داشتن ، یعنی همدیگه رو درک می کردن .

بسیاری از اوقات، امثال منی ضررهای بزرگی بخاطر بی انصافیمون کردیم .

یه امام جماعتی داشتیم طلبه پایه 4 بود . یه جکی گفت که این جکِ یه کمی مشکل داشت .

گفت : کش تونبونتیم ، نباشیم تونبونت میاد پایین . خب اون زمان ، توی اون شرایط خیلی حرف بدی بود .

من سه ماه خودم رو از نماز جماعت سه وقتِ خط مقدم جبهه محروم کردم برای اینکه فکر می کردم نماز پشت سر این باطله .

سال 69 که داغ برگشتیم مشهد ، توی مسجد یکی از آیت الله های عظمای خارج درس داده مشهد که الان هم زنده هست و نماینده چهار تا مرجع توی مشهده ، صاف وایسادم ، بلند جلوی مریدهاش داد زدم و گفتم پشت سر ضد ولایت فقیه نماز نمی خونم . ریختن دور و بر ما ، داد می زدم که نمی خونم .  

این گفت : بیاریدش ، اومدم . توی جانماز نشسته بود ، من بعداً چند بار از ایشون عذرخواهی کردم .

گفت : پسرم ! ولایت فقیه چیه ؟ گفتم : یعنی امام .

گفت : خب ، من ضد امامم ؟ گفتم : شما نماینده آیت الله خوئی هستید توی مشهد .

گفت : نماینده آیت الله خوئی ضدِ امامه ؟ گفتم : لابد هستید .

گفت : عزیزم اینجا شهره ، بعثیها اونورن . من چند بار از ایشون عذرخواهی کردم .

بعد که آقای خوئی از دنیا رفتن ، مشخص شد که بساط تقیه نظام راجع به آقای خوئی چی بوده ، چقدر مقام معظم رهبری(مد ظله) تکریم کردن ، بعد ایشون نماینده رهبری هم توی مشهد شدن ، هنوز هم وجوهات آقای مکارم و آقای بهجت(ره) رو می گیرن .

ما رفتیم وسط مسجد سر کی داد زدیم !! چرا ؟ چون انصاف یعنی تشخیص .

مقام معظم رهبری(مد ظله) فرمودند : به مردم نگید منافق .

من تعجب می کنم یدفعه سایتها رو می خونی ، می بینی نوشته : جمله شرم آور سایت فلان ، بابا مگه چی گفته ایشون چهار درصد با شما اختلاف سیاسی داره .

همه برن بمیرن ، فقط تو بمونی ؟ چهار درصد اختلاف .

بنده یه ایراد سیاسی گرفته بودم ، یکی از سایتها کل خبرهایی که اسم من توش بود رو حذف کرده . کلاً !

یه ایراد گرفتیم . بابا ما با داداش تو ، بابای تو ، شاید خود تو کنار همدیگه جنگیدیم ، سرباز این مملکتیم . من که نمی تونم دهنم رو ببندم ، به عقلم بگم کار نکن .

به نظر من این کارتون ایراد داشته . حذف شدیم ، شدیم جزء لشکر شمر !

اصلاً اشتباه کردم ایراد گرفتم ، رفتم جزء لشکر شمر ؟! پس کی می مونه دور و بر ولایت فقیه ؟!

علی ماند و حوضش ماند .

■ اگر ولایت فقیهی هستید ، معیارهای ما اینه ، آقا فرمودند: جذب حداکثری .

 

+ کیا رو جذب نکنید ؟

کسانیکه رسماً در خط دشمن قرار دارن و کسانیکه مرزشون رو با دشمن روشن نکردن . برادر من ، خواهر من والسلام . اینها دشمنند ، مرزشون بین ما مشخص نیست .

بهشون می گی : آقا حرفهای تو رو بی بی سی تأیید می کنه ، تو رو امریکا ترویج می کنه . می گه : نه ، مهم نیست . این با ما نیست !

یا کسی که توی خط دشمنه ، داره از بلندگوی دشمن استفاده می کنه ، این هم با ما نیست .

آقا فرمودند بقیه جزء ما هستند . آقای فلانی هفتاد میلیون رو کردی سه میلیون ، کی تهش موند ؟!

تازه اگه اون سه میلیون می دونستن تو می خوای مدافع بشی ، دو و نیم میلیونشون رأی نمیدادن . کی تهش موند ؟

رفتم همدان ، یه روحانی بهم می گه : حاج آقا ما خیلی دوست داریم توی تشکل کشوریتون شرکت کنیم . اما مشورت کردیم ، گفتن آقای انجوی جزء کسانیه که توی دور دوم انتخابات اول اومده پشت سر احمدی نژاد .

گفتم : راست گفتن ، من و عمر سعد و یزید دور دوم اومدیم . کوتاه بیا برادر من !

من الانش هم پشت سر کسی نیستم . گفتم : بهت اشتباه گفتن ، بنده پشت سر ولیم هستم . احمدی نژاد کیه ؟

تا وقتی در خط ولی باشه ، نوکرش هم هستم . هر کی می خواد باشه !

یعنی ما یه جاهایی اصلاً انصاف نداریم و به اینجا می رسیم .

فرمودند : دشمن دو مدله ؛ و التزام به ولایت فقیه یعنی قبول احکام حکومتی ولایت فقیه ، فتوای مقام معظم رهبری(مد ظله) .

فرض می کنم بنده میام به صدا و سیمای فارس گیر میدم . می گن : صدا و سیمای فارس شعبه ای از صدا و سیمای مرکز است ، و صدا و سیمای مرکز زیر نظر مقام معظم رهبریست . لذا مرگ بر ضد ولایت فقیه !! بابا ایشون می گه التزام به احکام حکومتی ولایت فقیه .

یعنی تو می تونی مقلد مرجع دیگه ای باشه در همه احکامت . ولی وقتی حکم حکومتی ولایت فقیه اومد باید التزام به ولایت فقیه داشته باشید .

وقتی انتخابات تموم شد و فتنه ایجاد شد ، حکم حکومتی ولایت فقیه این بود که برادرها و خواهرها انتخابات درست انجام شده ، تقلبی نبوده . اگه هم بوده ، فوقش صد هزارتا بوده . 

بفرمائید ، ایشون رئیس جمهوره ، این می شه حکم حکومتی . دیگه نمی تونی برگردونیش به قبل انتخابات که کیا موسوی بودن ، احمدی نژادیها کیان .

اینها توی نظام ما رأیشون رو دادن ، به هر کی رأی داده .

این بعد از انتخابات حکم حکومتی رو قبول کرد یا نکرد ؟ اگه قبول کرد ایشون به ولایت فقیه التزام داره . چرا بیرونش می کنی ؟

تو چه جوری مدافع ولی فقیه هستی که خوشحال می شی طرفداران ولی فقیه کم بشن ؟ هی یکی یکی بهشون انگ می زنی ، میندازیشون کنار .

باید بذاریم همه باشن . جذب حداکثری ، به موسوی ، به احمدی نژاد ، به کروبی ، به هر کی می خواد رأی داده باشه .

ایشون بعد از انتخابات تمکین کرد یا نه ؟ تمومه . 

مملکت آزاده ، به هرکی دوست داره رأی میده . پرونده یارو رو از 5 سال قبل در میاره .

نه ! این همون بود که سال 84 اینو گفت ، سال 85 اینو گفت . الان داره چی می گه ؟ الان ملتزم به احکام ولایت فقیه هست یا نه ؟! تموم !

نمی خواد به زور از قول سال 84 اش در بیاری که ضد ولایت فقیه هست .

آخرش کی ته کاسه مملکت می مونه ؟

خوشحال بشیم که طرفداری بیشتر می شه . چرا کمش می کنیم ؟ با این احکام شما آخرش 4 گروه 15 نفره بیشتر دور ولی نمی مونن .  

مردم ما خوبند ، همین هایی که توی خیابون برای 22 بهمن ، راهپیمایی روز قدس میان کین ؟

فکر کردی اینها همون سه میلیون مرحله اولِ دور اولند ؟ 22 بهمن که 40 میلیون توی خیابون بودن . پس اینها کین !؟

هی بررسی و کنکاش از قبل ، تموم شد آقا . انتخابات بود ، رأی دادیم رفت . فردا هم یه انتخابات دیگه پیش میاد .

مملکت ما هر 2 – 3 – 4 سال یه بار انتخاباته . چیزی که توی مملکت ما زیاده یکی انتخاباته ، یکی راهپیمایی .

یه بنده خدایی توی راهپیمایی به من گیر داده که حاج آقا چرا وقتی می گی مرگ بر امریکا ، مشتت رو نمیاری بالا ؟

گفتم : چون ضد ولایت فقیه ام . برو آقاجون !!!!

چقدر شما ظاهر بینید ! خوب شد می گفتم مرگ بر آمریکا . آخه بعضی وقتها آدم ذکر می گه ، لازم نیست بگه مرگ بر آمریکا . راهپیمایی رفتیم دیگه !

با این عبا ، تشکیلات و بساط باید مشتت هم بیاری بالا ، تا آقا باورش بشه ما
می گیم مرگ بر آمریکا .

بابا برو خودت رو جمع کن ، ما سی ساله داریم توی این مملکت جون می کنیم ، لب مرز نمیذارن من بدبخت رد بشم برم عراق ، می گن امریکایی‌ها می‌گیرنت می برنت . اونوقت تو داری به من می گی چرا نمی گی مرگ بر امریکا ؟! اسمم توی لیست سیاشونه .

بخاطر امریکا نمی تونم کربلا برم ، بعد یارو می گه چون مشتت رو نمیاری بالا ، باید بیاری تا آقا پسر قانع بشن . تازه این هم بگی می گن نه تقیه می کرد ، نامرد ریاکار ...

آقا شما با این اخلاق و رفتارتون کی رو ته کاسه انقلاب میذارید ؟

یه کمی فرهنگ جبهه رو توی خودمون زنده کنیم .

امشب این برادر و خواهر ما اومده حسینیه ، هرکی می خواد باشه یعنی ماها یه نقاط مشترکی با هم داریم .

نشسته داره حرفهای منو تحمل می کنه . یعنی ما با هم عناد نداریم ، عقیده منو به عنوان یه عقیده محترم قبول کرده و داره گوش میده . منم فردا عقیده اش رو گوش میدم .

 





نام:
ايميل: