آخرین مطالب

سه شنبه 5 آذر 1392
12:30


عشق امام - جلسه چهارم


وقتی رابطه ما و امام عاشقانه می شه، رابطه ما و خدا خاضعانه می شه. اثر ارتباط عشقی با امام اينه. 

انشاءالله خدا توفيق بده که برسيم خدمت امام زمان(عج)، آقا رو ببينيم. واقعاً وقتی به امام می رسی،

احساس می کنی هيچ کاری غير از خضوع نمی تونی انجام بدی.



عشق امام - جلسه چهارم


یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام انجوی نژاد

89/8/22
موضوع : عشق به امام «قسمت چهارم»


در اين جلسه بررسي مي کنيم که ما عشق درست نسبت به امام  رو انتخاب کرديم و عاشقي امام  رو درک کرديم ، اثرات اين عشق بازي دو طرفه رو از فراز زيارت امين الله باز مي کنيم .

* اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَه
وقتي عشق بازي درست انجام مي شه، دو سه مطلب در روح ما اتفاق ميفته که مطالب شيرين و عالي ايه. يکي اينکه ما به درجه اخبات مي رسيم.
" قلوب المخبتين " مخبتين کساني هستن که خاضع هستن .
در تعريف خضوع مي گن : محبت + رودربايستي + رحمت + ترس در روح و جسم .
اگه آدم يه محبوبي داشته باشه که دائماً اين محبوب لوسش کنه ، [بعد از يه] مدتي زده مي شه .
محبوب ابهت هم لازم داره که آدم يه کم هم حساب ببره ، از حساب بَري هم لذت ببره .
اگه محبوبي باشه که دائماً بگه چشم ، باز آدم زده مي شه ، دوست داره بعضي وقتها محبوب امر کنه . 
وقتي مي گيم توش ترس خفته ، ترس به معناي حساب بردنه .
آدم بدونه يه سايه سري داره که اين سايه سر اينقدر قدرتمنده که عالم ازش حساب مي بره ، چه برسه به موجودي که معشوق واقع شده .
مخبتين [يعني] کساني که در پيشگاه خداوند تبارک و تعالي خاضع و اهل خضوع هستن . 
آدم اينها توي راه رفتن ، نگاه کردن ، صحبت کردن ، حرکات دست و پا ، خوابيدن و غذا خوردنشون خضوع رو کاملاً احساس مي کنه .
مثلاً يه قاشق غذا مي خوره ، من يادم مي مونه مي گم الحمدلله ، تو هم يادت مي مونه مي گي الحمدلله . اما وقتي به يکي از افرادي که توي گروه مخبتينه مي رسي موقع الحمدلله گفتنش ده تا مطلب ديگه هم مي گيري .
اصلاً نوع نگاهش به آسمون جوريه که خدايا من مستحق نبودم ، از زيادي استحقاقم به من غذا ميدي . الحمدلله .
معناي دوم نگاهش اينه که همين غذايي که رفت توي دهن من ، تو داخل دهن من هستي ، قدرت توست که باعث مي شه جويده بشه .
يه معناي ديگه اش اينه : هضمش و هرچي داخل بدن من مي گذره ، براي اينکه از اين غذا لذت ببرم از قدرت توست .
يعني ما تا غذا دستمون اومد نمي گيم الحمدلله رب العالمين ، تموم شد ، نه هنوز کلي کار داريم .
توي نگاهش شرمندگي هم مي بيني که خدايا اين غذايي که به من ميدي و من قوت و قدرت مي گيرم ، خيلي هاش رو صرف تو نمي کنم . تو داري خرج گناه کردن منو هم ميدي .
وقتي مي گيم خضوع آدم به اينجا مي رسه که در مقابل خداوند تبارک و تعالي نگاه آدم خاضع که يکي از قسمتهاي افراد مخبتِ ، هزار تا معني داره .
الحمدلله آدم خاضع هزار تا معني داره . مي بيني بعد از الحمدلله توي فکر مي ره ، تازه بررسي مي کنه که من به چه استحقاقي اينجا نشستم ، دارم از اين نعمت استفاده مي کنم ، در حاليکه مي دونم چقدر به خداوند تبارک و تعالي بدهکارم .
اين مي شه معناي خضوع !
يعني به يه جايي مي رسه که صحبت کردنش با خداوند تبارک و تعالي مثل ماها عادي نيست . توي الحمدلله رب العالمينش هزار تا حرف داره .
مثلاً ازش سؤال مي کنن اين ماشيني که خريدي خوبه ، [ازش] راضي هستي ؟
مي بيني يه جوري جواب ميده که انگار خدا يه چيز زيادي بدون استحقاق بهش داده و کاملاً هم از سرش زياديه ، توان شکرگذاريش هم نداره ، ديگه به اين مقام نمي رسه که بررسي کنه از اين اسب پيشکشي راضي هست يا نيست ؟! مي گه : اي بابا تو چي مي گي ؟! استحقاق من آتيشه ، خدا يه ماشين بهم داده سوار بشم ، راضي هستم !!!
موندم هر يه دوري که چرخش مي زنه ، چرا خدا اينقدر به من سرويس ميده .
خضوع يعني اين .
چرا آقا اميرالمؤمنين (ع) با اون همه عبادت و تشکيلات و بند و بساط اينقدر خاضعانه به خاک ميفتن !؟ چون علي  فکر مي کنه .
اباعبدالله، يعني پدر بندگي کردن ، در لحظه اي که مي خواد با يارانش کاري رو انجام بده که اين کار در کل تاريخ انسانيت بي سابقه بوده و خواهد بود و مي خواد بزرگترين پهلواني رو در مسير بندگي انجام بده ، در دعاي عرفه 30  روز قبلش چقدر خضوع خوابيده .
اگه آدم به اين درجه خضوع برسه ، مي تونه از زندگيش ناراضي باشه ؟ لذت مي بره .
به يه درجه اي رسيده که هر اتفاقي ميفته ، بدهکاره . اين مي شه معناي خضوع !
وقتي رابطه ما و امام  عاشقانه مي شه ، رابطه ما و خدا خاضعانه مي شه . اثر ارتباط عشقي با امام  اينه . 
انشاءالله خدا توفيق بده که برسيم خدمت امام زمان (عج) ، آقا رو ببينيم . واقعاً وقتي به امام مي رسي ، احساس مي کني هيچ کاري غير از خضوع نمي توني انجام بدي .
ما امام رو نمي بينيم ، ولي مي تونيم رابطه خودمون با امام رو اينقدر عاشقانه کنيم که در غيبت امام ، احساس حضور امام بهمون دست بده .
ما به امامانمون مي گيم حضرت ، براي اينکه حاضرند . پس فقط احساسه کمه . 
خضوع در ماهايي که گداي هميشگي هستيم و در خونه اهل بيتيم و ادعا داريم که دوستشون داريم و مدعي هستيم که دوستمون دارن کاملاً آماده است.
ماها وقتي به امام مي‌رسيم خاضع مي شيم . مشکل ما اينه که به امام نرسيديم .
امام نرسيدن ما رو حل مي کنه . مي فرمايد : من احساس رو توي دلت قرار ميدم .
وقتي به اون بزرگوار گفتن چرا داخل اتاقک ضريح نمي شي ؟ گفت : نمي تونم داخل بشم .
با اينکه مي دونيم امام  همه جا هست، منتها چون اونجا احساس حضور بيشتر درک مي شه و اين آدم روي خودش خيلي  کار کرده و بسيار خاضعه، نمي تونه تحمل کنه . 
و وقتي بدخواهان پشت سرش گفتن اين بابا وهابي و به بوسيدن ضريح و دعا کردن اعتقاد نداره، مجبور شد براي دفاع از دين و حرفهاش بره توي اتاقک ضريح، رفت و همون جا مرد. خضوع اصلي اينه.
اهل بيت(ع) ما در پيشگاه خداوند تبارک و تعالي خاضع بودن با ولايت خدا .
يعني خداوند تبارک و تعالي اجازه نميداد تمام خضوع توي اهل بيت جلوه کنه ، وگرنه مي مردن .
در خطبه همام که صفات متقين رو مي گن ، اون آدم متقي داره مي رسه به درجه خضوع . رسيد به مقام اخبات ، مخبتين و خاضع شد ، درجا مرد . 
بعد به آقا اميرالمؤمنين(ع) عرض کردند شما که اين حرفها رو زدي، چرا خودت نمردي؟ غافل از اينکه درجه خضوع اينها بالاتره، اما خدا [درجه رو] بسته.
آقا اميرالمؤمنين(ع) 2-3 بار به همام گفتن بي خيال شو ، برو . گفت : آقا بفرمائيد .
فرمودند : آقا برو . يعني چي ؟ يعني اميرالمؤمنين(ع) ناز کرد ؟ ناز نکرد ، امام براي اين آدم صلاح نمي دونست ، چون مي دونست خضوعش اينقدر بالا نيست که بتونه تحمل کنه . ديدن خودش مي خواد ، داره اصرار مي کنه ، حتماً خداوند تبارک و تعالي اجازه داده ، فرموده : بنده ما وقت مردنشه ، امروز نميره ، فردا ممکنه فلان جا بميره ، بذار يه عبرتي هم توي تاريخ باشه ، يه خطبه اي هم از تو توي تاريخ مونده باشه .
البته اين نکته رو بگيم که چرا بعد از اين داستان يه عده اي خوندن و نمردن؟ براي اينکه فقط خوندن. چون در نفس و کلام امام خضوع هم تزريق مي شه.
اونها هم اگه کلام اميرالمؤمنين(ع) رو مي شنيدن ، شايد خيلي ها مي مردن .
+ " اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَه " وقتي به درجه خضوع رسيدي ، مقام بعدي ، مقام واله است . واله و سرگشته .
خدا رحمت کنه همه علما رو ، استاد بزرگوار اهل معرفت ما در مشهد ، زمان نوجواني ، حاج آقاي واله بودن .
اسمشون شيخ محمد واله بود . علماي ديگه به شوخي مي گفتن محمد و آله .
اين بزرگوار واقعاً واله بود . واله يه چيزي که شما بايد ببينيد ، توي مقام تعريف و ترجمه بهش مي گن سرگشته و حيران . 
واله يه مقامي بين زمين و آسمونه . حالتي که آدم در اين مقام اينقدر شور و شوق داره که دست خودش نيست . 
واقعاً بعضي وقتها ايشون وسط صحبت خيلي عادي اي که براي ما مي کرد ، مثلاً راجع به شرح آيه قل هو الله احد که صحبت مي کرد ، مي گفت : خداوند تبارک و تعالي يکتاييست که از قبل يکتا بوده ... مي ديديم اشکهاش شروع مي‌کرد به ريختن ، تند تند تند اشک مي اومد .
ما توي اون سن و سال مي گفتيم اين بابا داره براي چي گريه مي کنه !!!
يعني اسم معشوق که مي اومد ، مي خواد از معشوق حرف بزنه، مثلاً ميري پهلوي مادر شهيد مي گي [يه خاطره اي ] از بچه تون تعريف کنيد . مي گه دفعه اول که بچه ام رو بردم دبستان ، فرار کرد اومد ، گريه شروع مي شه .
ما بعضي وقتها تعجب مي کنيم که چرا داره گريه مي کنه ، خاطرة عاديه ، بچه ام رو روز اول که بردم دبستان فرار کرد اومد، اين شدت عشقه .
وقتي به مقام واله مي رسي ، اينقدر مجذوب معشوق مي شي که اگه فقط اسمش بياد حاضري جان خودت رو فدا کني .
حتماً داستان ابراهيم خليل الله  که واله خدا بود رو شنيديد .
ابراهيم  داشت با گوسفنداش چوپاني مي کرد ، يه آدمي نشسته بود سر راه . يه اسمي از خدا آورد . مثلاً گفت : " يا الله يا رباه . سبحان ربي العظيم و بحمده . "
ابراهيم  يه گوسفند بهش داد .
دوباره گفت : " سبحان ربي العظيم و بحمده " ابراهيم  يه گوسفند ديگه داد .
او همين جوري مي گفت و ابراهيم  گوسفندهاش رو بهش داد . 
بنده خدا ديگه خجالت کشيد ، ديد ته کاسه چيزي نمونده ، پاشد رفت .
جبرئيل که نازل شد ، گفت : والله قسم اگه همين جوري ادامه ميداد ، همه گوسفندها رو ميدادم ، بعد خونه ام رو ميدادم ، بعد باغهام رو ميدادم ، بعد خودم رو قربونيش مي کردم ، برده و بنده اش مي شدم .
بخاطر چي ؟ مقام واله . اينقدر واله و شيداست که در اين شيدايي احساس مي کنه فقط اسم معشوق رو بشنوه .
( سريع ذهنتون رو توي معشوقهاي مجازي نبريد ، اونها يک ماهه است . که بگيد منم واله هستم ، تا اسمش مياد اينجوري مي شم . نه داداش ! فعلاً يه جوري ميشي ، بعداً يه جور ديگه مي شي . )
وقتي شما به اين مقام مي رسي ، ديگه خدا ولت نمي کنه .
دل عاشـق به پيغامي بسازد / خمـار آلوده با جـامي بسـازد
مرا کيفيت چشم تو کافيست / رياضت کش به بادامي بسازد
سريع هم از جسم مي کشه بيرون. کيفيت يعني برق توي چشم، يعني رحمت توي چشم، يعني نوع نگاه، يعني مهري که از اين چشم مشخصه، يعني شناخت امام  از نگاه امام.
مرا کيفيت چشم تو کافيست / رياضت کش به بادامي بسازد
اين مقام ، مقام والهه . به يه جايي مي رسن ، کأنّ توي دنيا نيستند .
آقا اميرالمؤمنين(ع) در صفات اينها مي فرمايند: " کأنّ در دنيا نيستند، حرفهاي سنگين مردم را نمي شنوند و حرفهاي تشويقي مردم بر قلبشان اثر ندارد. وقتي در مسير خدا مي روند گويا سر را قبلاً به خدا سپردن. از هيچگونه آهن و شمشيري نمي ترسند ، چنان محو در هدف هستند که تمام وجودشان را در دستهايشان متمرکز کردند و دست را مشت کردند و در اين مشت عشق ، مهر و محبت خدا موج مي زند و هيچ آدمي نمي تواند جلوي اينها را بگيرد " .
اومدن به فرمانده سپاه معاويه اعتراض کردن که وقتي مي بيني مالک داره از اونور حمله مي کنه ، جلوي مالک يلان لشکر رو بچين .
يه لبخندي زد و گفت : شما فکر مي کنيد مالک مي بينه کي جلوشه ؟ يلان لشکر رو بچينم بترسه ؟! مالک فقط حمله مي‌کنه . نمي‌دونم اين مقام رو از کجا بدست آورده . اصلاً [براش] فرقي نمي کنه کي جلوشه !؟
خيلي عجيبه ، 30 – 40 هزار نفر لشکر معاويه بن ابوسفيان لعنت الله عليه هست . مالک اشتر نخعي تنها داره توي جنگ صفين مي ره . به آقا اميرالمؤمنين(ع) پيغام داد که چند دقيقه ديگه وقت بديد من رسيدم به معاويه . يعني 30 هزار تا آدم دور مالکند ، يه آدم زده وسط لشکر ، يه نفره از آقا وقت مي خواد . آقا اميرالمؤمنين(ع) فرمودند : مالک برگرد .
کسي مي تونه همچين چيزي رو تصور کنه ؟ اين مقام واله هست .
با خودش نمي گه پشت سر من کسي هست ، نيست ، داره مي ره .
توي مسائل ديگه هم همين طوريه . وقتي مي ري سراغش مي بيني کاملاً آماده است که براي همه چيز مايه بذاره .
بعضي ها مي گن کي آقا  ظهور مي کنه ؟ وقتي درجه عشق و عاشقي بين ما و امام زمانمون به جايي برسه که به مقام والهي برسيم . اين اولين پله اشه . هنوز ما توي اولين قدم اثرات عشق و عاشقي مونديم . " اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَه "
به اينجا برسيم امام  که اومد ، ما ديگه وجودي از خودمون نداشته باشيم . بگيم يه نفسي داره مياد ، يه قدرتي توي جسممون داريم ، يه قدرتي توي فکرمون داريم ، کلاً در اختيار شما ، هر کاري بگيد [انجام ميديم] ، برامون هيچ فرقي نمي کنه ...
مثلاً بهمون بگن برو رئيس جمهور اتريش بشو يا معاون دوم آبدارخونه فلان بخشداري فلان دهکوره ، فقط و فقط هم توي خط تي کشيدن باش . فرقي نمي کنه .
يکي از دوستان نقل مي کرد که توي يکي از کشورهاي خارجي بودم ، يه بنده خدايي خيلي تيپ مرتب و حزب اللهي داشت . از اولش که اومد يه عکس مقام معظم رهبري زد بالاي ميزش ، گفت اون عکس قديمي شده ، ورژن جديدش رو آوردم .
دائم هم همين رو تکرار مي کرد " فقط به عشق آقا اومدم اينجا و اين غربت رو فقط به عشق آقا تحمل مي کنم و اگه نبود عشق آقا هيچوقت شهر و زندگيم رو ول نمي کردم ، فقط عشق آقا .... "
يه روز ، دو روز ، سه روز ، ديگه اعصابم خورد شد ، گفتم مرد حسابي ! مفت مفت اومدي کشور اروپايي ، بهترين آب و هوا ، بهت ماشين دادن ، برجي سه ميليون تومن هم حقوقته ، زن و بچه ات هم مفت برداشتي آوردي اينجا ، غذا هم که مهمون سفارتي ، حال هم که مي کني ، صبح تا 2 بعدازظهر اينجا نشستي ، بعدش هم يا اونوري يا لب آبي يا دانسي و مانسي هستي ، اين چرت و پرتها چيه که مي گي به عشق آقا ؟!! اينجا داري کيف مي کني .
مي گفت : [بعد از اينکه] گفتم ، ديگه نمي گفت . ولي کار به جايي رسيد که قرار شد بره يه جاي ديگه با يه شأن پاييني . کل مملکت رو فروخت ، پناهنده شد !! عشق آقا‌؟!
يکي از دوستان سر سفره خيلي [غذا] خورد ، دو پرس خورد ، نگاهش دنبال سومي بود . روش هم نمي شد ، منم داشتم نگاهش مي کردم که برادر اين سه پرس و امام حسين(ع) چه جوري با هم جمع ميشه؟
يه نگاهي کرد ، بعد تعارف کرد آقا بفرمائيد . بعد گفت : فقط به عشق امام حسين(ع) دست انداخت سومي رو گذاشت جلوش [خورد] .
کوفيا اينجوري به عشق امام حسين(ع) مي رفتن جلو .
واله عشقش در عشق امامه ، نه عشق دلش . عشق مي کنه ، وقتي امامش عشق مي کنه . 
خيلي عجيبه که سر سفره غذا کم بود ، اميرالمؤمنين(ع) با دو تا از ياران بودن . فرمودند اين چراغ اضافه است ، اسراف مي شه . فوت کردن ، چراغ رو خاموش کردن . 
براي چي ؟ براي اينکه غذا کم بود به سه نفر نمي رسيد ، امام  دستشون رو الکي مي بردن توي سفره و به سمت دهان مي بردن که اينها فکر کنن امام داره مي خوره که اينها بخورن سير بشن . جالبه وقتي چراغ رو روشن کردن سفره خالي بود .
علي(ع) که نخورد، اون دو تا چقدر شعور داشتن که خوردن؟! خيلي عجيبه، مگه نمي بيني غذا کمه، مگه نفهميدي چراغها رو براي چي خاموش کردن؟ درستش اين بود که اين دو تا هم دست مي بردن توي سفره ، مي بردن سمت دهانشون . شايد يکيشون اين کار رو کرده، اون يکي همه رو خورده. نمي دونيم! غيبتِ دوميه نشه. ولي آخرش اين بود که علي(ع) يه لقمه نخورد و سفره خالي شد.
اين مقام واله نيست .
خدا شاهده اهل بيت(ع) رو توي پرده غيبت بردن ، براي اينکه مردم خيلي باهاشون پسرخاله شده بودن .
اصلاً اهل بيت(ع) رو از ما مردم دور کردن براي اينکه جنبه ما پايين بود و امروز وقتي امام مياد که جنبه ما بالا بره .
ارتباط ما و امام بايد ارتباط اين تيپي باشه . قدر اهل بيت(ع)  رو نمي شناختن . سؤالهاشون چرت و پرت ، ارتباطاتشون چرت و پرت .
به يکي از بزرگان عرض کردم چرا در سطح جامعه تشريف نمياريد ، مردم تشنه هستن .
گفت : مردم تشنه چي هستن ؟ گفتم : تشنه معارف و فضائلي که شما کسب کرديد هستند .
ايشون مي گفت : از راه که مي رسي زنها صف بستن براي خواب ، مردها استخاره . يا خيلي خوشحال باشن مي گن حاج آقا يه نماز جماعتي پشت سر شما [بخونيم] . اين ولي خدا مي ره توي انزوا !
امام زمان(عج) بياد ، وقتي ما نشناسيم کي اومده ، چگونه مي تونيم به مقام واله برسيم ؟
اثر بعدي مقام عاشقي:
* وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيکَ شَارِعَه.
راههاي کساني که به سمت شما رغبت دارن ، شارعه . شارعه توي ادبيات عرب يعني راه بسيار باز و تابلوِ تابلودار توي روزِ هموار .
اون زمان که اتوبان نبوده که تو زيارت امين الله بنويسن اتوبانه ، فرمودند شارعه .
" و سُبُلَ " يعني براي رسيدن به امام  ، راههايي وجود داره .
اينقدر امام رسيدن به خودش رو ساده کرده که براي همه ماها راههاي مختلفي در نظر گرفته .
يکي دوست داره توي جلسه جيغ بزنه ، عربده بکشه . يکي دوست داره آروم فکر کنه . يکي دوست داره آروم اشک بريزه . يکي دوست داره راه بره . يکي دوست داره زيارت کنه . يکي دوست داره زيارت نکنه ، مي گه سوزم از دور بيشتره . يکي دوست داره با امام با زبان خودش صحبت کنه . يکي دوست داره با امام با زبان وليش صحبت کنه . يکي دوست داره امام رو مادر و پدر خودش بدونه .
هر کسي يه جوري دوست داره . همه راهها رو باز کردن .
يکي دوست داره با اهداء قرائت قرآن به امام شروع کنه . يکي دوست داره با سلام شروع کنه . يکي دوست داره روي اذن دخولش کار کنه . يکي دوست داره از امام معارف بگيره . يکي دوست داره از امام وقايه و تقوا بگيره . يکي دوست داره از امام نور بگيره . يکي از امام حاجات دنيايي مي خواد ، يکي حاجات آسموني مي خواد . يکي دوست داره دنيا در نظرش توسط امام کوچک بشه . يکي دوست داره قبر و قيامت در نظرش بزرگ بشه . يکي دوست داره اميدش بيشتر بشه . يکي دوست داره خوفش بيشتر بشه . هر چي مي خواي ، " سُبُل " راههاي زياديه .
فقط يه تبصره داره ، راهها رو ما معرفي مي کنيم .
يکي دوست داره از اينجا تا شاهچراغ  روي دستهاش راه بره ، ما اينو معرفي نکرديم .
تا همون حدي که ما معرفي مي کنيم ، [يعني] امام  اجازه داده باشه و ما به اون سمت بريم . بقيه اش آزاديم . 
چرا برخي در ارتباط مردم با امام، چشمشون نقادانه است؟ يعني به ديد نقد نگاه مي کنن؟ دائم نقد مي کنه که اينو نگاه چه جوري با آقا حرف مي زنه. اونو نگاه !! اين چرا اينجوري مي کنه ، اون چرا اونجوري مي کنه ؟ اين چرا مي تنگه ، اون چرا خوابيده ، اين چرا نشسته ؟ دائم دارن نقد مي کنن .
چرا اينطورين ؟ براي اينکه نمي دونن " سبل الراغبين " .
مادر بزرگ بيسوادِ عوامت که در گوشه خونه اش عکس ابوالفضل(س) رو گرفته و ماچ مي کنه رو نقد نکن . " سبل الراغبين " اون بيشتر از تو به حضرت ابوالفضل(س) اعتقاد داره .
ممکنه زندگينامه حضرت عباس(س) رو بلد نباشه ، ممکنه بهش بگي اگه راست ميگي اسم زنِ امام حسين(ع) چيه ؟! ـ چه ربطي داره ؟!
اگه راست مي گي اسم مادر امام رضا(ع) چيه ؟ معرفت نداري . کجا و چه تاريخي شهيد شد ؟ ـ چه ربطي داره !؟ مهم نيست .
يکي تاريخ اسلام خونده ، بهره اي که از امام مي بره ، معرفتي عبرتيِ تاريخيه . يعني دوست داره از امام اين بهره ها رو بگيره .
يکي پاي مختار نامه مي شينه ، مسلمين 1200 سال پيش رو با مسلمين امروز تطابق ميده . نمونه مي گيره که امروزه مي تونم عمرسعد ، شمر و هاني پيدا کنم ؟!
يکي نشسته اشک مي ريزه . اي کاش من اون زمان بودم ، اينها چه کوفياني هستن .
يکي هردوش رو مي گيره . يکي هيچکدوم . بالاخره مي شه از زندگي امام همه جور برداشت کرد .
فقط يه شرط داره . " سُبُل " به يه کلمه چسبيده ، " سُبُلَ الراغبين " ، رغبت داشته باشه . آدم از چيزي که بهش رغبت نداره مطلبي نمي گيره .
مثلاً عرض مي کنم شما شنيديد که سعدي از اهل سنته. رغبتي نداري از سعدي استفاده کني، مي ري اونجا يه نگاهي مي کني مي بيني يه قبره، شعرها هم نگاه مي کني مياي . در صورتيکه مي تونستي بهره بگيري .
اهل سنت هيچي ، يهودي هيچي ، مسيحي هيچي ، اصلاً بي دين . بعضي از آدمها براي ما بهره دارن .
 + رغبت چه جوري ايجاد مي شه ؟!
1) آدم ببينه . 13 تا معصوم  بودن ، همه هم ديدنشون . چرا رغبت ايجاد نشد ؟ براي اينکه نمي‌خواستن رغبت ايجاد بشه .
اومدن به اميرالمؤمنين(ع) اعتراض کردن که ما اگه نخوايم تو اماممون باشي بايد کيو ببينيم ؟ شيعه ها بهش گفتن . 
توجيه شون هم اين بود که نميذاره زندگي کنيم. آخه خدا ما رو خلق کرده که زندگي کنيم. تابستون مي‌گه بريم بجنگيم. زمستون مي‌گه بريم بجنگيم. عيد مي‌گه بريم بجنگيم . آقا ما کي زندگي کنيم ؟ اگه کنار تو باشيم ، بايد همه اش روي اسب باشيم .
فردا امام زمان (عج) بياد ما اين حرفها رو نمي زنيم ؟!
راغبين يعني مي خوام با امام  باشم ، هرجا ، هر زمان ، هر مکان ، هر کار . 
نَفس با امام  بودن براي من موضوعيت داره ، نه طريقيت . مي خوام با امام  باشم ، فقط با امام . نفس با امام بودن !
راغبين يعني کسانيکه به خود امام رغبت دارن و براشون شرايط زندگي کنار امام هيچ فرقي نمي کنه .
راغبين يعني کسانيکه با نَفَس امام، نفس مي کشن . کما اينکه عاشقان حقيقي ما ـ يعني امامان ما ـ با نفس ما نفس مي کشن . 
اومد خدمت امام صادق(ع). آقا  فرمودند : ديروز مريض بودي ، تب داشتي ، سردرد داشتي . گفت : بله آقا . کي گفت ؟ فرمودند : خودم فهميدم . 
گفت : از کجا فهميديد ؟  گفت : براي اينکه منم سردرد گرفتم ، تب کردم .
امام زمان (عج) مي فرمايد : " انا مرضنا لمرضکم " ما با مريضي شما مريض ميشيم . اين مقام راغبه . اينقدر حساسه !
توي دنياي مجازي خودت به راغبين نگاه کن . مي بيني وقتي به دوستت ، پدرت ، مادرت ، همسرت ، بچه ات غذا نمي چسبه ، به تو هم غذا نمي چسبه . اين رغبته !
کسانيکه رغبت دارن ، يعني به امام وصلند . که ما شيعه ها از افتخارات خودمون مي دونيم و مي گيم غروب جمعه دلگيره . در صورتيکه نمي دونيم غروب جمعه براي شيعه دلگيره ، بقيه اديان احساس دلگيري ندارن .
اين رغبت درصدي ما رو به امام مي رسونه . غروب جمعه است ، متعلق به امام زمانه ، آقا  دلگيره ، ما هم دلگير مي شيم .
اين يه درصد رغبته ، همينو بياريم بالاتر . چي مي شه ؟ شاديهات با شادي امام  و غمهات با غم امام  تنظيم مي شه .
آقا شما مي‌خوايد گناه کنيد ، يه غمي توي دلت ميفته که اصلاً اجازه نميده گناه کني .
اين يعني اينقدر به امام  وصلي که چون مي خواي گناه کني ، امام ـ عاشق اصلي ما ـ غمگين مي شه ، تو هم غمگين مي شي .
اينقدر اين غم به دلت اثر ميذاره که اجازه گناه کردن رو بهت نميده ، اصلاً لذتي برات نداره .
تو الان رغبت نداري يه عبادتي انجام بدي ، [اما] به سمتش مي‌ري . امام مي‌بينه ، خوشحال مي شه ، خوشحالي امام به دل ما سرايت مي کنه ، خوشحال مي شيم انجام ميديم .
توي دنيا ! اونهايي که دنبال دنيا مي گردن ، مي خواي يه انتخابي بکني ، يه کاري بکني ، مي بيني نشد . رغبت امام به اين کار نيست ، چون به صلاح تو نيست ، امام اذيت مي شه . اين اذيت به قلب و عقل تو منتقل مي شه ، تو اذيت مي شي ، اين کار رو انجام نميدي . مي گي دستم لرزيد اين کار رو نکردم . پام لرزيد اينجا نرفتم ، دلم لرزيد اين حرفِ رو نزدم . چرا دلت لرزيد ؟ چون رسيدي به امام ، دل دل امام لرزيد ، لرزه هم به تو منتقل شد .
" سبل الراغبين " کسانيکه رغبت دارن . توي زيارت رفتنهاي ما ، براي قبر امام هم رغبت وجود نداره .
درِ حرم امام رضا(ع) بايستيد ، فيلم بگيريد . همين جوري که داره مياد هي اينور مي شه ، هي اونور مي شه ، اينو نگاه مي کنه ، اونو نگاه مي کنه . دوستش صداش بزنه ، قشنگ مي ايسته صحبت مي کنه .
بعد مي بيني برگشتنه گشنه اشه ، مي خواد بره زود برسه به هتل ، مهمانپذير و حسينيه اش . مي بيني نه به اينور نگاه مي کنه ، نه به اونور ، سرش رو انداخته پايين داره به دو مياد ، انگار از زندان آزاد شده .
توي نماز من و تو رغبت وجود داره ؟ ما توي آخرهاي نماز روحيه مون بهتر هست يا نه ؟!
نماز ليله الرغائب گرچه طولانيه ، ولي اغلب مي خونيم . واقعاً توي رکعتهاي اول رنگ يارو پريده ، روحيه نداره ، مي گه يا امام رضا(ع) کمرشون [شکست] . بعد مي بيني توي رکعتهاي آخر بهجت ايجاد مي شه ، توي رنگ صورتش ، خون مي زنه توي صورتش ، خوشحال ، نگاه مي کنه مي بينه 11 رکعت خونده ، کمرش شکست ، افتاد توي سر پاييني . اين يعني چي ؟ يعني توي عبادت رغبت وجود نداره .
امام مي تونه به ما رغبت عنايت کنه . يکيش نمازه !
مگه فقط نماز عبادته ؟! يکيش درسه ، يکيش کاره ، يکيش جهاده ، توي اينها رغبت لازم نداري ؟ چرا زود کتابت رو مي بندي ؟ براي اينکه براي خدا درس نمي خوني .
ـ براي خدا مي خونم . ـ پس رغبت نداري .
چيکار کنم ؟ از امام بخواه که در مقام عاشقي بهت رغبت عنايت کنن . 
چرا براي گناه خسته نمي شي ؟ آقا چقدر ساعت خواب ما عقب ميفته نه براي حلال ، براي گناه ؟ محل نميذاريم ! مي گيم مي ارزه ديگه .
مثال و مصداق نمي گم چون بحث خيلي نورانيه ، اين مثالها خرابش مي کنه . ولي شما توي ذهنت مصداق بيار ، مي گي مي ارزه .
12 شب خوابش مياد ، يه فرصت گناه براش پيش اومده ، تا 2 هم بيشتر وقت نداره ، پاش مي ايسته . اين مال حرامشه !
مال حلالش : به چشم خودم ديدم بچه سوسول شمال شهري که توي بهترين حالتهاي زندگي و غرق در رفاه بزرگ شده و چهار ميليون لباس و تجهيزاتش بود ، چهار صبح توي سرما زده بيرون ، کنار خيابون ، ماشين بگيره براي رغبت به کوه .
حالا يا به کوه علاقه داره يا به کوهنوردها .
کوهنورد همراه خيلي ايجاد رغبت کرده يا کوه ؟!! ولي زده بيرون .
منو بکشن براي دعاي ندبه نميام بيرون .
اينکه ما مي گيم سوسوله ، فلانه ، اله و بله است ، زد بيرون . رغبته !
چقدر براي دنيا رغبت داريم ؟
اغلب بچه تنبلها توي طول 10 – 15 – 20 سال درس خوندنشون ، چند صد شب بخاطر امتحان ميانترم بيدار موندن ، 3 – 4 ساعت مبارزه ، با نسکافه ، خودت رو نگه داشتي ؟!
و توي کل مدت 20 – 30 – 50 سال زندگيت يه شب رو اينجوري براي نمازشب کار کردي ؟
نمازشب سريع حذف مي شه ، مي گه حال ندارم ، خدا هم نمي پسنده .  تموم شد !
خدايا کار دارم ، دمت گرم ، چاکرتم ، الله اکبر ، مي خوابه . رغبت نيست ديگه !
تو با اين بي رغبتي نسبت به امام و خدا ، فردا مي توني کنار امام زمان(عج) بکشي ؟ حالا آقا  بيان . 
اصلاً هم نمي خواد کاري کني ، فقط توي بحث عاشقي امام ، يکي از چيزهايي که در عرفه از امام مي خوايد ، رغبت بخوايد .
نسبت به اين داستان راغب باشم ، بخوام کنار تو بمونم .
من توي کانون خيلي لذت مي برم ، سنها خوبه . ولي بعضي جاها همه زير 20 سال هستن . آدم مي گه خب بقيه کجا هستن !؟ مگه دين مال زير20 ساله هاست ؟
نه جلسه عادي . جلسه عادي که همه بالاي 70 سال هستن .
جلسه هم تيپهاي خودمون ، تيپهاي جووني . معمولاً مي بيني بچه ها 2 – 3 – 4 سال بخاطر جذابيتهاي سوري و ظاهري ميان پاي کار ، نمي مونن .
چرا ؟ براي اينکه توي دلشون رغبت ايجاد نمي شه . براي اينکه بهشون نمي گن در ارتباط عاشقانه با امام ، رغبت بگير براي امام . بمانم !
ميل نوجوان ( 13 – 18 سال ) به دين فطريه ، لذت مي بره . کتاب عرفاني بخونه کيف مي کنه .  
دلشه ، عقلش نيست . کتاب عرفاني مي خونه ، شرح حال آقاي قاضي ، مجتهدي ... کيف مي کنه .
18 به بعد يواش يواش ميل از غريزه منتقل مي شه به عقل ، ديگه پاش نمي ايستن . تا اونجا غريزه بوده . مثل شهوته . ميل به عرفان در نوجوان ، مثل ميل به شهوته . همين قدر قدرت داره  . 
يعني چي ؟ يعني آدم بايد برسه ، توي اون ميل قوي اي که داره مقام رغبت رو بگيره . بگه ميل که جواب نميده ، اون غريزه است ، من دنبال رغبت مي گردم .
اگه کسي به " وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيکَ شَارِعَه " برسه ، راه براي ارتباط با امام کاملاً هموار ، باز ، تابلو و تابلوداره . تابلو يعني راه رو مي‌بيني ، تابلودار يعني مشخصه ، آدم از بغل راه کنار نمي افته .
 

لینک صوتی





نام:
ايميل: