آخرین مطالب

یکشنبه 3 فروردین 1393
12:30


راه و بیراه - جلسه ششم


* دلیل اینکه برخی از مردم نسبت به برخی از مباحث دینی منحرف می‌شوند،

این است که معرفت حقیقی باعث اخلاقی زیستن ما مسلمانان نمی‌شود و

مباحث معرفتی را در جانماز و توسل و مسجد و حسینیه خلاصه کرده ایم و

اثرات این معرفت در زندگی ما دیده نمی‌شود!

معرفت حقیقی باید در اخلاقی زیستن ما و

زندگی ای که باعث بشود مسلمانی فخر آن باشد خودش را نشان بدهد و 

اثراتی در زندگی باید داشته باشد که عبارتند از:

"زهد، تربیت، استغناء، کنترل شهوات".

* در آخر الزمان یکی از فرق های ما با اول الزمان این است که همه مثل من خوب حرف می‌زنیم

اما وقتی در مقام باطنی و قلبی می‌آید در عملکردها خیلی مشکلات وجود دارد.

بقیه را رها کن به خودت دقت کن، هر وقت دیدی

برای یک قسمتی از دنیا ولع داری یعنی یک قسمتی از دنیا برای شما

مطلوب است و اگر آن را از تو بگیرند اذیت می‌شوی، بدان به همان میزان زُهد نداری.



راه و بیراه - جلسه ششم

یا هادی

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

محرم 1392

موضوع: راه و بیراه - قسمت ششم

 

معرفت حقیقی باید در اخلاقی زیستن ما و زندگی ای که باعث بشود مسلمانی فخر آن باشد خودش را نشان بدهد و دلیل اینکه برخی از مردم نسبت به برخی از مباحث دینی منحرف می‌شوند، این است که معرفت حقیقی باعث اخلاقی زیستن ما مسلمانان نمی‌شود و مباحث معرفتی را در جانماز و توسل و مسجد و حسینیه خلاصه کرده ایم و اثرات این معرفت در زندگی ما دیده نمی‌شود! بنابراین کار به جایی می‌رسد کسانی که سکولار فکر می‌کنند، می‌توانند ادعا کنند که اخلاق انسانی بدون نیاز به دین برای خوب بودن و اخلاقی زیستن کفایت می‌کند و در نتیجه سوء استفاده‌های آنچنانی برای فرقه‌های جدید اتفاق می افتد.

»»  اثراتی که در زندگی باید داشته باشد را عرض می‌کنم که پشتوانه همه این ها،

روایات است.

 

1- که اولین و مهمترینش است؛ می‌گویند بعد از معرفت حقیقی زُهد در زندگی عارف جلوه می‌کند. یک لحظه زُهد را به آن معنایی که تا به حال با آن آشنا بوده ایم فراموش کنید. امیرالمومنین(علیه‌السّلام) در تعریف یکی از دوستانش که خیلی به او علاقه داشته و وقتی از امیرالمومنین(علیه‌السّلام) سؤال می‌کنند که چرا به این دوستت اینقدر علاقه مندی؟ امیرالمومنین(علیه‌السّلام) دو صفت را برای دوستش ذکر می‌کند، می‌گوید به دلیل این دو صفت، فلانی نزد من بسیار بسیار محبوب است: "عَظُمَ الخالقُ فى انْفُسِهم فَصَغُرَ ما دونَه فى اعيُنهم"، به این دلیل که آنقدر عظمت خالق در چشم اینان جلوه کرده است که مادون خالق را بسیار کوچک می‌دانند. معنای حقیقی زُهد در کلام آقا امیرالمومنین(علیه‌السّلام) این نکته را در بر دارد؛ کسانی که از مسیر معرفت به زُهد می‌رسند با زاهد نماهایی که خیلی از بزرگان ما این زاهد نماها را افشاء می‌کنند، نهی می‌کنند، طرد می‌کنند، فرق دارند.

در اشعار عرفای بزرگ ما، در اشعار ادیبان بزرگ ما و در شعرهای حضرت حافظ که نگاه کنید، می بینید که چقدر نسبت به زُهد و زُهد فروشی نهی می‌کند. در حقیقت زاهد نمایان کسانی هستند که بخاطر این گونه زندگی کردنشان، اعتباری را در جامعه کسب کرده اند که این اعتبار برایشان موضوعیت دارد یعنی حاضر نیستند به خاطر اعتبارشان از زهد دوری کنند! زمانی مثالش را خدمتتان عرض کردم، یکی از این زاهد نمایان به پست ما خورد، از این کفش‌های پلاستیکی که گالش گفته می شود، می‌پوشید. جایی که آمده بود صحبت کند وقتی می‌خواست برود، کسانی که مستمع بودند این گالش‌ها را که دم در دیده بودند فکر کرده بودند از این کفش‌های سر راهی است یکی پوشیده بود که مثلاً برود دستشویی و برگردد. آمد بیرون دید کفشش نیست، هر چقدر اصرار کردیم به این بنده خدا یک کفش دیگر هست بپوش و برو، گفت: نه! من فقط کفش های خودم را می‌خواهم! یعنی اگر مردم یک جایی ببینند این آدم گالش، از این کفش‌های پلاستیکی نپوشیده، شأن و اعتبارش از بین می‌رود! اصلاً دلیل اینکه بین مردم محبوب است این است که زُهدش نمایان است.

سیستمش این گونه است، آدم نمی‌تواند با ادعا و با فقر زاهد باشد. برخی از ما فقر و زُهد را با هم قاطی می‌کنیم، بله فقر یکی از ظواهر زُهد است معمولاً انسان هایی که زاهد هستند زندگیشان هم زندگی معمولی و متوسط و حتی فقیرانه  است، بر روی این قضیه اصلاً بحثی نیست. اما بعضاً از آن طرف بام می‌افتند و می‌گویند زهد حقیقی دل نبستن به دنیا است و این دل نبستن به دنیا مانعی نیست که آدم قسمت زیادی از دنیا را داشته باشد، ده تا خانه، ویلا، ماشین، فلان و فلان داشته باشد، ولی من زاهد هستم و به این ها دل نبسته ام. مولوی(علیه رحمة) مسخره می‌کند، اینقدر در این شعرش قبیحانه این گونه آدم‌ها را مسخره می‌کند که اصلاً نمی‌شود این شعر را بر روی منبر گفت! کسانی که غرق در دنیای ظاهری هستند و می‌گویند ما زُهد باطنی داریم را مسخره می‌کند. وقتی هم با این اشخاص صحبت می‌کنی می‌گویند ما زاهد نما نیستیم، ما ریا نمی‌کنیم، ما دل را به این بنز و بی ان وه و خانه و ویلا نبسته ایم. این را سوار می‌شویم و زندگی خودمان را می‌کنیم، هر وقت هم خدا گفت بیا سریع می‌رویم.

در حالی که مولوی مسخره می‌کند و می‌گوید که اگر تو دل نبسته بودی جمع نمی‌کردی! وَيْلٌ لِّكلّ‏ِ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ. الَّذِي جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ. یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم یک آدمی که ظاهر زندگیش ظاهر متداولی است این آدم ممکن است زهد باطنی داشته باشد نه، ظاهر معمولی یا یک ظاهری که عرف جامعه قبول کند این آدم با این حالت است. زهد درجه دارد ممکن است یکی از شما ده درصد زهد داشته باشد یکی بیست، یکی تا صد در صد که خود امیرالمومنین(علیه‌السّلام) است.

 

+ پس در دو قسمت از زُهد ورود پیدا می‌کنیم:

 

1- ظاهر زندگی باید ظاهر معمولی و ساده‌ای باشد.

2- باطنش این است که نظر مردم نباید اهمیت داشته باشد.

 

مردم، جامعه، دنیا، مال، ماشین، مقام، اعتبار، محبوبیت، این ها نباید از درجه‌ای از اهمیت برخوردار باشد. در احوالات یکی از عرفا مرحوم انصاری همدانی نقل می‌کنند که وقتی به دلیل یک تهمتی آبرویش را ریختند و داشتند از شهر اخراجش می‌کردند، عده‌ای از مریدان رفتند که مثلاً التیامی برای روح آقا باشند، دیدند ایشان اصلاً نه خوشحال است نه ناراحت! می‌گفت اگر که خوشحال باشم این خودش بی‌زُهدی است، چون برخی فکر می‌کنند زُهد به معنای این است که یک چیزی را از تو بگیرند. می‌گویند نه، بی‌تفاوتند، بی‌تفاوت. اصل کار این است که نسبت به آنچه که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)فرمودند در اختیار مردم است و نسبت به خیلی چیزهای دیگر بی‌تفاوت باشی. امروز اگر یک مقامی وظیفه بود به سراغش می‌رود و اگر سراغش رفت نگران است. چرا؟! برای اینکه وقتی وظیفه می‌آید، مسئولیت می‌آید، مسئولیت که می‌آید، حساب و کتاب می‌آید، نگران است.

من بارها عرض کردم برادران و خواهران برای دادن مقام به افراد دقت کنید، ببینید افراد برای رسیدن به این مقام چقدر ولع دارند؟ ولع علامت فساد است. برای چه؟ برای اینکه کرسی‌های دنیا بالاتر و بالاتر و بالاتر دارد، اگر ولع داشته باشد علامت فساد است.

ولی از این طرف می‌بینید یک شخصی است که نگران است، گر چه در ادبیاتمان از این حرف ها زیاد می‌شنویم که می‌گوید الحمدالله خدا تکلیف را بر گردن ما نگذاشته است، الحمدالله مسئولیت گردنمان نیست و راحت زندگی می‌کنیم ولی بعد می‌بینیم نشسته آسیب شناسی می‌کند! به این دلیل چون که حقّم را خُوردند، بُردند، کشتند! این یعنی طرف ولع دارد. امروزه یکی از شعارها، بی‌تفاوتی و بی‌رغبتی نسبت به دنیا است. همه این شعار را می‌دهند که دنیا چیست؟! طرف از ساعت چهار صبح تا ساعت یک نصف شب در بازار برای پول دارد جان می‌کَند، معنی زندگی را هم نمی‌فهمد، وقتی با او مصاحبه می‌کنید می‌گوید مال دنیا چیست؟ آن را دور بریز چرک کف دست است!

»»»‌ در آخر الزمان یکی از فرق های ما با اول الزمان این است که

همه مثل من خوب حرف می‌زنیم اما وقتی در مقام باطنی و

قلبی می‌آید در عملکردها خیلی مشکلات وجود دارد.

بقیه را رها کن به خودت دقت کن،

هر وقت دیدی برای یک قسمتی از دنیا ولع داری یعنی

یک قسمتی از دنیا برای شما مطلوب است و

اگر آن را از تو بگیرند اذیت می‌شوی، بدان به همان میزان زُهد نداری.

حالا شما در نظر بگیرید مؤمنی را که در آمریکا به عنوان یک عارف واقعی زندگی کند، مردم به سراغش بیایند و ببینند این آدم برای دنیای این ها جوش می‌زند، برای دنیا خودش جوش نمی‌زند، این مورد احترام است. عرفان حقیقی اینجا خریدار دارد و مورد احترام است. به بسیاری از این مکاتب و در حقیقت عرفان‌های نوپدید و نوظهور وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید منشأ تأسیس این مکتب یک آدمی است که اصلاً زُهد ندارد یعنی آدمی که برای او خیلی مهم است دور و بری ها و اطرافیانش از او تعریف کنند، مدح کنند، دستش را ببوسند، دورش بگردند! مقام و اعتبار این جایگاه خیلی برایش زیاد است.

متن روایت را یک مقدار کلی‌تر و اجمالی تر می‌گویم که انتساب به معصوم نباشد چون معصوم ریزتر می‌گوید. می‌گوید: برخی از علمای ادیان در آخر الزمان پیروانشان را به جهنم می‌برند در حالیکه می‌دانند حق با آن ها نیست! بعد می‌گوییم شما چرا نگفتید که حق با من نیست؟ مگر نمی‌دانستی؟! می‌گوید می دانستم! می‌گوید من شصت سال است در این دین بزرگ شده ام، الان بیایم و بگویم که حق با این دین نیست؟! من در سن شصت سالگی از اول در یک دین دیگر شروع کنم؟! من اینجا بزرگ این قوم هستم. چرا این اتفاق برای عرفان های نوپدید می‌افتد؟ به این دلیل که این آدم بی‌جنبه که جلسه اول هم خدمتتان عرض کردم، زُهد ندارد لذا برایش خیلی اهمیت دارد، این حلقه ای که در آن قرار دارد خیلی برایش اهمیت دارد، می‌خواهد صد نفر باشد یا مثل تجمع عرفان‌های نوظهور در هند که صد میلیون نفر است! صد میلیون نفر جمع می‌شوند که یک آدمی این ها را جمع کرده است، حالا هم مُرده! بعد هم باید حسابش را پس بدهد ولی این آدم چه گونه می‌خواهد از صد میلیون نفر بگذرد؟!

مثلاً در قضیه "سای بابا" خیلی تابلو بود که این آدم هیچی ندارد، هیچی. دو تا تر دستی داشت، مثلاً تخم طلا از دهنش بیرون می‌آورد، که اگر فیلم‌هایش را ببینید خواهید فهمید که چیزی از دهنش بیرون نمی‌آید، یک دستمالی که قبلاً در آن یک تخم مرغی گرفته نشان می‌دهد، دستمال به این عظمت! اگر واقعاً می‌خواهی تخم طلا از دهنت در بیاوری دستت را از دهنت بیرون بیاور و تخم را نشان بده! دستمال به این عظمت را چرا جلوی دهانت می‌گیری؟! بعد این صد میلیون بی عقل پای تردستی این شخص نشسته اند! واقعا این شخص چه دارد؟! صد میلیون آدم از اقصی نقاط جهان و هندوها آنجا جمع می‌شوند!! اصلاً می‌دانید که این آدم تا به حال چند صد هتل در آن مکان ساخته؟ چه مرکز تجاری ای شده؟ اگر به این آدم بگوییم بیا و بگو که من اشتباه می‌کنم، معلوم است که نمی‌تواند! لذا در خصوصیات عارف واقعی می‌گویند اصلاً دنبال این چیزها نیست.

بنابراین افراد باید چک بشوند، من باید خودم را چک کنم، شما باید خودتان را چک کنید.

این خاطره را چند باره از من بشنوید که مرحوم حضرت آیت الله شهید بهشتی می‌فرمودند: به حضرت امام(ره) عرض کردیم این همه جمعیت از چهار صبح می‌آیند می‌ایستند برای اینکه شما مثلاً ده صبح، یازده صبح بیایید یک دست تکان بدهید، این ها بگویند "روح منی خمینی بت شکنی خمینی"، یک دست تکان بدهید، چند ثانیه ببینند و بروند. واقعاً خدا عجب توفیقی به شما داده و چقدر خداوند تبارک و تعالی به شما لطف داشته است. می‌گفتند حضرت امام(ره) فرمودند: اگر همه این جمعیت چهار صبح تا ظهر بیایند و بگویند (نعوذآًبالله) مرگ بر خمینی برای من با این حالت هیچ فرقی نمی‌کند. برادرها، خواهرها اصلاً در کدام عرفان مسیحی، کابالا، نوپدید، صوفی شما امثال خمینی‌ها، امثال بهجت‌ها، امثال قاضی‌ها، را پیدا می‌کنید؟! این آدم‌ها زاهد مطلق هستند. از خصوصیات عرفانی این است که اول باید زهد بیاوری.

بنابراین اگر شما در مسیر طمع و حرص به دنیا هستی این معرفت‌ها، نمازها و بساط‌ها اثر لازم را ندارد، همین طور که این طرف معرفت کسب می‌کنید از آن طرف هم باید آرام، آرام بی‌تفاوتی نسبت به دنیا را کسب کنید، نه طرد دنیا را که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) فرمودند: ما رُهبانیت و طرد دنیا نداریم، بی تفاوت‌تر، زاهدانه تر.

بی‌تفاوتی از چه منشأی؟ باز اینجا برخی قاطی می‌کنند. بعضی از افراد فکر می‌کنند بی‌تفاوتی به دنیا فی نفسه یعنی بی‌تفاوتی به دنیا با این طرز فکر که دنیا چه ارزشی دارد؟ تفکرات پوچ گرایانه و نهیلیستی! این ها انسان های مأیوسی نسبت به دنیا می‌شوند.

بی‌تفاوتی نسبت به دنیا یعنی اینکه دنیا یک جای مهمی است ولی نظر مهم در دنیا نظر خداوند متعال است و الاّ همه این ها مهم است، خیلی هم مهم است و باید دنیا را جدی بگیرید.

آقا امیرالمومنین(علیه‌السّلام) که این جملات را می‌گویند نسبت به دنیا خیلی جدی بودند، در مستحبات امام جماعت است که از ایشان آموختیم، مثلاً وقتی می‌خواستند نماز جماعت بخوانند قبلش می‌آمدند صفوف نماز را چک می‌کردند، آقا اینجا جا خالی است، اینجا مقداری فاصله است، یعنی این چیزهایی که از نظر ما پیش پا افتاده است، امیرالمومنین(علیه‌السّلام) می‌خواهد بگوید که چیزی در دنیا پیش پا افتاده نیست، موضوع این است که نباید نظر دنیا بر نظر خداوند متعال غلبه کند، اصل این است. لذا اگر یک روزی مثلاً قرار شد مسجد خراب بشود خرابش می‌کنیم، تمام شد رفت. بسیاری از کسانی که ادعای زُهد دارند برای پایگاه‌های معنویشان دارند می‌جنگند، برای پایگاه های معنوی خود دعوا و سر و صدا راه می اندازند!

می‌بیند که این اختلاف ها و مشکلات است، مردم به جان هم افتاده اند، دارد ناراحتی پیش می‌آید و وقتی به او می گویی به جای دیگری برو، نمی رود و می جنگد!  زُهد این معنا را می‌رساند. جمله نورانی امیرالمومنین علی(علیه‌السّلام) که فرمودند: "عَظُمَ الخالقُ فى انْفُسِهم فَصَغُرَ ما دونَه فى اعيُنهم" غیر از خدا هر چه در چشمشان است کوچک است، زیاد نمره‌ای ندارد، نمره اصلی با خدا است. این اولین اثر عرفان حقیقی در زندگی ما که باعث زندگی اخلاقی و حیات اخلاقی می‌شود.

 

2- تربیت. تربیت یعنی چه؟ برخی از ما و برخی از متولیان ما گمان می‌کنند که تربیت به معنای آموزش است. در دین مبارک اسلام، در وادی عرفان و معرفت آموزش را تربیت نمی‌دانند. اینکه من برای شما سخنرانی می‌کنم این آموزش است، آموزش با تربیت فرق دارد.

آموزش علم دین شما را بالا می‌برد یعنی دین دانی‌تان را بالا می‌برد، تربیت دینداری شما را بالا می‌برد. چند تا از طلاب جمع شدند خدمت حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) رفتند و به ایشان گفتند که برای ما یک جلسه خصوصی تربیتی اخلاقی بگذارید، این قضیه مربوط به سال شصت یک و دو است. طلبه فاضل مثلاً سطح بالا نه طلبه اول راهی، ما علممان را تکمیل کردیم یک جلسه‌ خصوصی برای ما بگذارید. ایشان فرموده بودند جلسه خصوصی ای که من برای شما می گذارم خودتان در خانه هایتان این جلسه را اجرا کنید. کتاب روایت مثلاً وسائل الشیعه، بحارالانوار یا کتاب اصول کافی را بردارید شروع کنید، یکی، یکی روایت‌هایش را امروز بخوانید و دو روز عمل کنید، فردا سراغ روایت بعدی بروید. ما به این تربیت می‌گوییم.

در تربیت انسان‌ها بیشتر از آنچه به آموختن فکر کنند به بهتر عمل کردن فکر می‌کنند، تربیت یعنی این و گرنه این مطالبی که ما برای شما می گوییم و صحبت می‌کنیم، همه آموزش است. آموزش که جواب نمی‌دهد، سیستم تربیتی بعد از سی و چند سال انقلاب، در آموزش عالی، آموزش و پرورش ما ابداً تربیتی نیست آموزشی است. مثلاً معاونت تربیتی ده تا کتاب آموزشی می‌دهد و می‌گوید ما کار تربیتی می‌کنیم، این ها آموزش است. تربیت دینی به معنای ترغیب کردن مردم به عمل، برطرف ساختن موانع عمل و زمینه سازی برای بهتر عمل کردن است، این سه در کنار یکدیگر پروسه تربیت را تشکیل می‌دهند.

بسیاری از مردم هستند که واحدهای معارف اسلامیشان را در دانشگاه بیست می‌گیرند آیا الان تربیت شده؟ این فقط آموزشش قوی شده است. در سیستم معرفت و عرفان اسلامی می‌گوید متربیان یعنی کسانی که تحت تربیت واقع می‌شوند، سعی می‌کنند که این آموزش را به عمل تبدیل کنند تا به تربیت بینجامد.

لذا شب اول محرم خدمتتان عرض کردم به برکت و به خاطر امام حسین(علیه‌السّلام) شبی یک سیئه که می دانید می‌توانید ترک کنید آن را ترک کنید، یک حسنه را که می‌دانید می‌توانید انجام بدهید، انجام بدهید، شب دوم همینطور، شب سوم همینطور، ده شب ده سیئه را حذف کنیم، ده حسنه را جایگزین کنیم، این می‌شود دهه محرم با فایده، غیر از این باشد فایده خاصی ندارد. پس در علم عرفان اسلامی تربیت این است.

تربیت در عرفان کاذب چیست؟ یعنی هر چه بیشتر مراد را دیدن، این می‌شود تربیت! دانش آموز خوب، مستمع خوب، پامنبری خوب کسی است که بیشتر از همه چیز فقط استاد را ببیند، مراد را ببیند. غرق شدن در مراد، این می‌شود تربیت. یعنی در عرفان های کاذب این گونه مُرید را می‌خواهند، کسانی را می‌خواهند که خدا و امیرالمومنین و پیغمبر و امام صادق(علیهم‌السّلام) را به عنوان یک چیزهایی که مشروعیت می‌دهد قبول داشته باشند، مراد هرگونه انحرافی می‌تواند بدهد، هر کاری می‌تواند بکند.

مستمعی را می‌خواهند که چون و چرا نکند، چرا؟ به محض چون و چرا کردن مشکل دار است! شک نکند، وقتی مراد یک حرفی می‌زند شک نکند! در صورتی که مرادتر از امام صادق(علیه‌السّلام) نداریم که می‌فرمایند: وقتی شما در حرف ما شک نمی‌کنید معلوم است مؤمن هنرمندی نیستید، مؤمن هنرمند آن است که عقلش همزمان با تربیت کار کند.

هیتلر یک قضیه تاریخی دارد که برای خود من خیلی جالب است. یک آدم خیلی نابغه‌ای بوده، در زمانی که هیتلر حکومت آلمان را به عهده داشت فرمانش این بود، گفته بود صبح ها هیچ روزنامه‌ای، رادیویی و تلویزیونی حق ندارد سخنرانی من را پخش کند. سخنرانی‌های من را فقط روزنامه‌های عصر، برنامه‌های خبری و تلویزیون عصر و نزدیک غروب پخش کنند! خیلی‌ها هم نفهمیدند که چرا؟ بعداً آن کسی که متخصص سیستم روانشناسی هیتلر بود گفته بود برای اینکه صبح ها مردم بیدار شدند مغز در نهایت اکتیویته و فعالیتش است، حرف را که می‌شنوند تحلیل می‌کنند. بگذارید این ها بروند کار بکنند، خسته بشوند، بعدازظهر بشود، این ها دیگر در بعدازظهر هر چه گفته شود خیلی کم تحلیل تر می‌پذیرند. چقدر فکر می‌کنند و چقدر آموزش می‌تواند خطرناک باشد اگر تربیتی نباشد.

::> انحراف از اینجا شروع می‌شود که مراد چون در قدم اول زُهد ندارد و دنیا برایش

اهمیت دارد در قدم دوم بیشتر آموزش می‌دهد، چون و چرا را برنمی‌تابد و

سعی می‌کند که کسانی را بار بیاورد که کاملاً و کاملاً کور هستند.

اگر چشم شما به مراد باشد و پشت سر مراد حرکت کنید

اگر از صراط مستقیم کنار رفت شما هم پشت سر او کنار می‌روید،

چشم شما باید به صراط باشد.

 

امام(ره) فرمودند باید ولایت فقیه تحت نظارت خبرگان درجه یک و مجتهدان کشور باشد و ولی فقیه کسی است که اگر یک گناه صغیره مرتکب بشود، باید از ولایت خلعش کنند. خیلی سخت است! این سیستم، سیستم اسلامی و شیعی است. عرفان شیعی این را می‌گوید که اگر پشت سر مراد حرکت می‌کنی چشمت باید به صراط باشد، بی‌همرهی شیخ طی مراحل نمی‌خواهی بکنی، قبول. شیخت با تو همره است اما چشمت به صراط است. اگر از مسیر اسلام و تشیع، از مسیر امیرالمومنین(علیه‌السّلام) و از مسیر امام صادق(علیه‌السّلام) کوچکترین انحرافی دیدی، این کوچکترین را نباید رد کنی، باید بروی و یقه‌اش را بگیری که چرا انحراف داری؟ ممکن است بگوید انحراف دارم این قسمت را نتوانستم عملی کنم من هم قبول دارم. قرار نیست هر کس که مراد است معصوم باشد. قرار این است که در جهل مرکب نباشد، که آن کس که نداند و نداند که نداند، در جهل مرکب ابد الدهر بماند.

اغلب کسانی که می‌شناسیم صحبت می‌کنند، سخنرانی می‌کنند، اساتید، بزرگانمان، امامانمان قائل به ضعف هستند، قائل به تقصیر هستند، قائل به این هستند که من بنده ضعیفم، من بنده ذلیلم، برای ما دعا کنید که بمانیم، همیشه نگران هستند. استاد هفتاد ساله، هشتاد ساله با نگرانی می‌گوید: آقا دعا بکنید. دعا کنیم برای چه؟ می‌گویند دعا کنید که عاقبت بخیر بشویم، تا هشتاد سالگی نگران عاقبت بخیریشان هستند.

مرادهای کاذب هستند که خیالشان کاملاً راحت است و به مُریدهایشان هم می‌گویند پشت سر ما بیایید، به ملکوت اعلی رسیده ایم! تربیت این است یعنی شما باید قدم به قدم هر چه شنیدید را شروع به عمل کردن، بکنید که حضرت امام (ره) تنبیه می‌دهند شما را، تحذیر می‌دهند شما را که اگر زمانی یک چیزی را بشنوید و عمل نکنید، بعد گوش شما به شنیدن عادت کند. مثل خیلی از مردم که محرم ها، شب های قدر، این حرف ها را از امثال ما می‌شنوند و می‌روند. سال بعد باز همین‌ها را می‌شنوند، سال بعدش هم دوباره همین‌ها را می‌شنوند. سال های قبل هم همین‌ها را می‌شنیدند. چرا؟ برای اینکه تربیت اتفاق نمی‌افتد. آموزش اتفاق می‌افتد، تربیت کار خودت است، باید شروع به کار کردن کنی، شورع به عمل کردن کنی و در این مسیر جلو بروی و گرنه اگر بنده تسلطم بر اعمال، رفتار، غضب، خشم و شهوتم نسبت به محرم پارسال فرقی نکرده و حتی ممکن است تقویت هم شده باشد این دیگر چه محرمی است؟!  آمده ایم ثواب جمع می‌کنیم کار خاصی نمی‌خواهد بکنیم.

 

3- سومین قدم و سومین تأثیر را استغناء می‌گویند. استغناء یعنی انسان به نقطه‌ای می‌رسد که احساس برتری مطلقی به خاطر اتصال به خدا دارد و این احساس برتری باعث می‌شود که این انسان در مقابل هیچ قسمت از دنیا سر تعظیم فرود نیاورد و فقط؛ "سبحان ربی العظیم و بحمده".

استغناء یعنی شما بعد از این که تربیت شدید تازه می‌فهمید "فَتصِلَ الی مَعْدنِ العَظمة" شما به یک معدن عظمت وصل شده ای، که چه بشود؟ که دیگر این آدم احساس می‌کند هیچ نیازی به هیچ قسمتی از دنیا غیر از خدا ندارد، تمام نیازش آنجا است و هر وقت استغناء مشکل پیدا می‌کند همه انسان ها تمام ضربه‌ای که می‌خورند از این است. "والله هو الغَنی الحَمید" خدا غنی و حمید است، یعنی چه؟ یعنی من و شما باید به نقطه‌ای برسیم که در مسیر غنا حرکت کنیم. خیلی از ما در طول زندگیمان هر چه جلوتر می‌رویم نیازمان بیشتر می‌شود. در پانزده سالگی بیست هزار تومان بدهکار است، به اندازه‌ بیست هزار تومان در مقابل مردم خفیف است، بیست و پنج سالگی دو میلیون، در چهل و پنج سالگی دویست میلیون، این از زندگی مادی اش یعنی یک جوری زندگی کرده که روز به روز بدهکارتر است.

در پانزده سالگی به ده نفر به اصطلاح بدهکار ارتباطی است، در بیست و پنج سالگی به صد نفر، در چهل و پنج سالگی به هزار و پانصد نفر، یعنی دائم گیر است، نیازمند است. در پانزده سالگی با یک لذت مثلاً کوتاه ارضاء می‌شد، در چهل و پنج سالگی به این سادگی‌ها راضی نمی‌شود. هر چه جلوتر رفته مسیر، مسیر حرص و ولع بوده است. در بعضی از جلسات که این قضیه را می‌گویم بعضی‌ها می روند، فکر می کنند ما به آن ها توهین می کنیم! حضرت آقای شوشتری(حفظه الله تعالی) در اصفهان انسان بسیار بزرگوار، عارف جلیل القدر ایشان می‌فرمودند: که زن و مرد به من می‌گویند حاج آقا دعا بفرمایید پا درد دارم، خوب بشود. شصت سال، هفتاد سالش است، می‌گویم مادر جان من دعا می‌کنم خدا توفیق بدهد که آنقدر لقاء الله برایت زیبا و شیرین بشود تا دعا کنی که بروی. این پا خوب بشود برای چه بمانی؟!

استغناء یعنی چه؟ استغناء یعنی باید سال به سال میزان بریدن تو از دنیا بیشتر شده باشد. بیست، سی میلیون خرج این بیماری است که مثلاً سه ماه بیشتر زنده بمانی، سه ماه زودتر برو، بیست میلیون را به ملت بده که کار خیر انجام بدهند. ببینید آخر استغناء چیست؟ اگر سی میلیون خرج کنید سه ماه می‌شود یک سال، چه فایده؟! یک وقت‌هایی انسان‌ها خلق شده اند برای اینکه بروند، مسیر را باید برویم که داریم می‌رویم. خدا رحمت کند همه شهدا را در زمان جنگ بعضی که مریض می‌شدند می‌گفتند ما که می‌خواهیم شهید بشویم، حالا دو هزار تومان دارو بخوریم چه کار؟ شهید مسعود احمدیان دندان درد وحشتناکی داشت، آن زمان دویست تومان خرجش بود که پر کند یا بکشد. عملیات بود گفت من که امشب شهید می شوم بعداً این دویست تومان را خیرات بدهید، شهید هم شد! استغناء چه می‌گوید؟ استغناء می‌گوید: مسیر زندگی شما باید اینگونه باشد که در سی سالگی بریدنت و میلت به لقاء الله بیشتر از بیست سالگی باشد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) زنگ خطر زدند و فرمودند: خطرناک هستند کسانی که هر چقدر عمرشان طولانی‌تر می‌شود آرزوهایشان هم طولانی‌تر می‌شود.

حضرت آقای حدائق می‌فرمودند: بالای سر طرفی که مُتنبّه شده بود رفتم، پنج میلیارد تومان خمس بدهکار بوده و می‌خواهد بدهد. آقا بیایید حساب کنید، رفتم بالای سرش حساب کردیم، پنج میلیارد شد. پنج میلیارد برای من و شما خیلی بزرگ است! بالای هفتاد و پنج سال داشت، حالش هم بد در بستر خوابیده، گفت حاج آقا دست شما درد نکند قسطی کنید. پنج تا یک میلیارد خوب است؟ می‌گوید: نه دویست هزار تومانی قسطی کنید! حاج آقای حدایق فرموده بودند که بده تمام شود برود، گفته بوده نه حاج آقا آخر صدرا فاز چهار یک زمین دیده ام، می‌خواهم بخرم! ده سال دیگر نمی‌دانید که آنجا چه خبر است! نمی‌دانید چقدر به قیمت این زمین اضافه می شود! ایشون می‌گفتند، گفتم من اینطوری نمی‌توانم حساب کنم وقتی خواستی نقد بدهی، بگو. می‌گفتند بلند شدم دم در نرسیده بچه‌های طرف گفتند که حاج آقا برگردید، مُرد! می‌گفتند به پسرها و دخترهایش که ایستاده بودند گفتم پنج میلیارد خمس بدهکار است، صد میلیارد برای شما گذاشته، بدهکاریش را بدهید. گفتند می‌خواست بدهد، تمام شد رفت! به کجا داریم می‌رویم؟

برادر من، خواهر من شانزده ساله هم که هستی باید غناءات از پانزده سالگی بیشتر شده باشد. بعضی از ما سی سال، چهل سال، پنجاه سالمان است، چرا به خودمان نمی‌آییم که من در یک مسیری قرار دارم که نمی‌دانم آخر آن کی و چه وقت است؟ و روز به روز وصل‌ترم! " بــر خاك مـنم بسته و در بنـد حصاری / در حسـرت پــرواز ســر از پا هـوس و آز".  می‌گوید فقط هوس است کدام پرواز؟! "گر حسرت پرواز به دل هست عجب نیست / مرغ قفسم نیست مرا عادت پرواز".  قفس دارد به ما می‌چسبد و آهسته، آهسته خوشمان می‌آید. آیا این سودی دارد؟ نه!

 

+ ما حصل نداشتن استغناء چیست؟

1 - غم و غصه دنیایی.

دائم غصه‌ها بیشتر می‌شود،دائم دردها و غم‌ها و ناراحتی‌ها بیشتر می‌شود.

2- امیرالمومنین علی(علیه‌السّلام)  می‌فرمایند: حسرت های طولانی.

خواب نداری، بیداری نداری، غذا نداری، هیچی نداری چون دائم گیر هستی. برخی می‌گویند استغناء  یک چیزی است که آدم ها را به سمت مرگ می‌برد و آدم نمی‌تواند از دنیایش لذت ببرد، می‌گوید نه! وابستگی است که نمی‌گذارد تو از دنیا لذت ببریی. دائم گیر هستی، دائم دلخوری، دائم ناراحتی، دائم مشکل داری.

3-  شکست عاطفی.

می‌فرمایند آدم مؤمنی است، همه‌ زندگی اش را گذاشته، میلیارد میلیارد به بچه‌هایش داده که الان همه خارج هستند، پیرمرد و پیرزن در خانه سه، چهار هزار متری اشک می‌ریزند که ای کاش این بچه ها هفته‌ای یک تماس بگیرند! اگر مؤمن باشید و غناء نداشته باشید به شکست عاطفی دچار می‌شوید و اگر داشته باشید زندگی آرام، راحت، با آرامشی خواهید داشت، اصلاً اصل عرفان در این قسمت خودش را نشان می‌دهد یعنی شما در جانماز و صحبتت با خدا گیر و گوری در زندگی نداری که بخواهی به آن گیر بدهی و همه حواست به آن باشد، "الله اکبر" چک فرم نخورد، "بسم الله الرحمن الرحیم" همسرم به خانه مادرم رفته دعوا نشود، "الحمدلله رب العالمین" معلوم نیست فرزندم کجا رفته؟ "الرحمن الرحیم" نماز قضاها را چه کار کنم؟ "مالک یوم الدین" قبر چقدر شده؟ ببین چقدر گیر و گور در دنیا است؟! اگر این‌ گونه باشد و غناء داشته باشید، راحت هستید. خیلی آرام، خیلی راحت.

میزان عرفان ما با درجه وابستگی ما در نزد خدا سنجیده می‌شود، نه با درجه عبادت و تهجد ما. وارستگی کلمه‌ای است که بعد از وابستگی و ترک وابستگی ایجاد می‌شود.

برای عارف می‌گویند عارف وارسته، یعنی چه؟ یعنی وابسته نیست. نمی‌گویند عارف نماز شب خوان، نمی‌گویند عارف متهجد، می‌گویند عارف وارسته یعنی عارف وقتی عارف است که وابسته نباشد، وارسته باشد. البته این مواردی که خدمتتان عرض می کنم اصلاً ایده‌ال نیست، رئال است. قرار نیست که همه ما وارسته باشیم یا مثل حضرت امام(ره) باشیم. به اندازه خودمان، من کمتر شما بیشتر. مدام باید درجه آن را بالا ببریم. این سه تا، چهارمی چیست؟

4- کنترل شهوات.

این هم جزء مواردی است که باید در مسیرش جلو برویم تا ماه به ماه و سال به سال نسبت به اینکه ما اهل کنترل هستیم، احساس بیشتری داشته باشیم.

 

+کنترل به چه معنا است؟ به دو معنا:

 

1- دامنه شهوات به حرام کشیده نشود. اعم از شهوات جنسی یا شهوت شکم یا شهوت مال یا شهوت مقام یا شهوت هیجان یا هر چیزی، حرام نشود.

2- حلالش هم باعث اسراف نشود. باعث این نشود که وقتمان گرفته شود، اسراف بشود و حق مردم خورده شود.

این کنترل به قسمت بعدی اش که ایثار است، وصل می‌شود یعنی شهوت رانی مجاز و حلال ما نباید باعث شود که ما از ایثار غافل باشیم. مال حلال، مال خودش را دوست دارد بخورد، اگر این اتفاق نیفتد چه می‌شود؟ وقتی داشتم برای این قضیه بررسی می کردم، جملات جالبی را از یک فیلسوف مسیحی دیدم! قسمت صدر صحبتش که توصیه به رُهبانیت بود، دینی و اسلامی نبود ولی قسمت دوم که حتماً از تعالیم انجیل کمک گرفته، این بود که در مسیر شهوت رانی میل ما به مصرف ما وابسته است، هرچقدر مصرف بیشتر می‌شود میل بیشتر می‌شود. مثال ساده ا‌ش را می‌گویم مثلا وقتی شما یک کیلو می‌خورید، میزان باز شدن معده شما به اندازه یک کیلو است و وقتی به یک کیلو و نیم تغییر می دهید، این معده فردا با یک کیلو و نیم سیر می‌شود. اگر به همین ترتیب پس فردا اضافه شد، معده هم جا باز می‌کند. این شکم‌ها را که دیده اید کم نمی‌آورند، همین‌جوری جلو می آیند. می گفت: اندر گذری اشکمی را دیدم، بعد از دو سه روز صاحبش پیدا شد!! این می‌شود باز شدن که بقیه شهوات هم همین گونه است.

امام صادق(علیه‌السّلام) این جمله را هزارسال، هزار و چهار صد سال قبل از این مسیحی گفته اند، فرمودند: شهوات دنیا مانند آب دریا است نه تنها تشنگی را بر طرف نمی‌کند بلکه تشنگان را تشنه‌تر و بیمار‌تر می‌کند، باید ترمز دست تو باشد، این یعنی کنترل. فرمودند: کنترل یعنی به اندازه، نه رُهبانیتِ مسیحیتِ انحرافی و نه این بی‌قیدی و رها کردن همه چیز، وسطِ وسط. یکی از شهوت‌های بسیار مُهلک حرف زدن است، حرافی، میل به حرف. بنده سعی می کنم کم حرف بزنم، کسانی که آشنا هستند می دانند ساعت سکوتم زیاد است ولی حرافی بد شهوتی است یعنی رها نمی‌کند.

لذا فرمودند: کسی که بتواند زبانش را کنترل کند دو سوم دینش تضمین شده است

یعنی بتواند کنترل کند که حرف نزند دو سوم دینش تضمین است.

خواهرها و برادرها از امام معصوم(علیه‌السّلام) به شما سنجش و میزان می‌دهم اگر کسی زیاد حرف می‌زند، باید از او بترسید. آدم حراف حتماً برای شما مشکل ایجاد می‌کند. یک درجه‌ای، یک دقایقی از زندگی برای حرف زدن است، حرف که زیاد می‌شود دین از بین می‌رود. این هم کنترل است.

تا می‌گوییم شهوت همه فکر می‌کنند مقصود شهوت جنسی است

در حالیکه شهوتی که اصل کار است و به شدت ما را زمین می‌زند،

یکی شهوت زبان و دیگری شهوت مقام است که فرمودند:

آخرین چیزی که از دل ولی خدا بیرون می رود این دو شهوت است.

شهوت جنسی پست ترین شهوات است چون پست ترین است،

احساس خیلی بدی به انسان دست می دهد ولی بزرگترینش نیست.

بزرگترینش همان‌ها است که شیطان می‌خواهد یعنی احساس بد به تو دست ندهد،

نفس لوامه‌ات نفهمد چه کلاهی دارد به سرت می‌رود.

شهوت زبان و شهوت مقام این دو اصلش است.

پس کنترل یعنی چه؟ یعنی ترمز دست خودم باشد، به قول مولوی(علیه الرحمه) زبان بستن به وقت خاموشی و زبان گشودن به وقتی که نباید خاموش باشی و برعکسش چیست؟ می‌گوید شهوت رانان زبان آنان هستند که در جایی که باید خاموش باشند نمی‌توانند زبانشان را نگه دارند و در جایی که باید حرف بزنند جُربُزه این را ندارند که از زبانشان استفاده کنند، دقیقاً بر عکس کار می‌کنند.  





نام:
ايميل: