آخرین مطالب

جمعه 16 اسفند 1392
12:30


راه و بیراه - جلسه چهارم


* یکی از موضوعاتی که بشریت همیشه با آن درگیر است،

موضوع ارتباط با خداوند تبارک و تعالی است.

 عرفان های کاذب و دروغین این مبحث را این گونه طرح می‌کنند که

خداوند نقش ربوبیّت دارد اما بنده نقش عبودیّت ندارد.

در عرفان های کاذب معمولاً انسان ها به بی‌قیدی تشویق می‌شوند

یعنی انسان به جایی می‌رسد که نسبت به اینکه بنده است و قیدی دارد،

هیچ احساسی ندارد.

* اما در مدیتیشن شیعی؛

یک پروژه بسته بندی شده از "خلوت، تمرکز، محاسبه، مراقبه، تصمیم"،

این ها را با هم جمع کردند و گفته اند روزانه بر شما واجب است که در روایات و

در کتاب های مختلف دستور العمل های روایی مانند اسرار الصلاة حضرت امام(ره) و

میرزا جواد آقای ملکی تبریزی(ره) هم آمده،

پنج دقیقه مدیتیشن یعنی تمرکز و مراقبه قبل از خواب داشته باشید

یعنی روزتان را نباید بدون مراقبه به شب برسانید،

وقتی می‌خواهید بخوابید باید مراقبه را انجام داده باشید.   



راه و بیراه - جلسه چهارم

یا هادی

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

محرم 1392

موضوع: راه و بیراه - قسمت چهارم

 

یکی از موضوعاتی که بشریت همیشه با آن درگیر است، موضوع ارتباط با خداوند تبارک و تعالی است. در شب چهارم محرم و شب جمعه قرار داریم، امشب باید راجع به بازگشت به سمت خدا، توبه، انابه و توّابیت صحبت بشود.

در بحث عرفان های کاذب و دروغین این مبحث را این گونه طرح می‌کنند که خداوند نقش ربوبیّت دارد اما بنده نقش عبودیّت ندارد یعنی خداوند وظیفه خدایی خودش را به خوبی انجام می‌دهد و از بنده این توقع را ندارد که وظیفه بندگیش را انجام بدهد! در حقیقت هیچ تکلیفی بر عهده بنده نیست و یک عرفان کاملاً بی‌خاصیت است. حتی در قسمت های کاملاً بهتر و سالم تر این نوع عرفان ها مانند عرفان های "وین دایِر" و "پائولو کوئلیو" که بعضاً قسمت های سالمی هم دارند، می‌بینیم به این نکته زیاد توجه ندارند که خداوند تبارک و تعالی از بنده چه می‌خواهد، بلکه بیشتر به این توجه دارند که بنده از خدا چه می‌خواهد!

+ در ارتباط با خداوند متعال می‌توانیم دو نوع ارتباط متصور بشویم:

> اول اینکه ارتباط ما با خدا بر مبنای رضایت خداوند متعال است یعنی ما باید طوری زندگی کنیم که خدا راضی باشد.

> دوم بر مبنای نارضایتی خدا یعنی اگر نارضایتی پیش آمد، راه حل بنده در جبران این نارضایتی چیست؟ که قسمت دوم را در قدم اول توبه و در قدم دوم به آن انابه می‌گویند، به معنای برگشت روحی، قلبی و جسمی همراه با جبران.

اوّاب کسانی هستند که به سمت خداوند متعال برگشت وجودی دارند یعنی تمام وجودشان را صرف برگشت  می‌کنند. حضرت حُر(سلام‌الله‌علیه‌) جزء اوّابین بود که خداوند در قرآن کریم از آن ها یاد می‌کند. یعنی توبه خود را این گونه متصور شد که باید شهید بشوم و جانم را در مسیر خدا و اباعبدالله(‌علیه السلام‌) به مقام فنا برسانم تا اینکه توبه‌ام، توبه درستی باشد. این سه تا پله و مرتبه را برای توبه قائل هستند. نگاه عرفان کاذب به توبه این است که وقتی اسمی از توبه و بازگشت به سوی خدا آورده می شود، چون تکلیفی برای بنده متصور نیست یک بازگشت صددرصد احساساتی و یک بازگشت بدون هیچ گونه جبران و بدهکاری است یعنی وقتی به سمت خدا باز می‌گردد گمانش بر این است که به خدا لطف کرده که برگشته است! یعنی بندگانی که در اثر گناه به سمت خدا برمی‌گردند به خداوند تبارک و تعالی لطف می‌کنند! در اسلام هم این روایت بسیار مشهور که همه‌ ما به آن علاقه مندیم و خیلی با آن صفا می‌کنیم را داریم: "لو عَلِمَ المُدبرونَ، کيفَ اشْتياقی بهم، لَماتو شَوقا" اگر کسانی که پشت کردند بدانند که چقدر اشتیاق دارم به سمت من بیایند، از خوشحالی می‌میرند. اما این از مظهر لطف و فضل خدا است نه از مظهر عدل خدا، عادلانه بخواهیم نگاه کنیم در پشت کردن ما به خدا فقط از این باب که بی احترامی کردیم، ضرر بسیار زیادی متوجه ما است، لذا این روایت را هم داریم که امام باقر(علیه‌السّلام) می‌فرمایند: اگر بنده‌ای فقط برای یک گناهش تا آخر عمر سجده برود آنقدر که پیشانی و زانوانش پینه ببندند و آنقدر اشک بریزد که خونابه از چشمش جاری شود باز هم تقاص بی معرفتی یک گناهش را پس نداده است یعنی از سمت خدا که نگاه می‌کنیم، "لو عَلم المُدبرونَ" است، از پایین که نگاه می‌کنیم بی معرفتی ما است.

در عرفان های کاذب معمولاً انسان ها به بی‌قیدی تشویق می‌شوند یعنی انسان به جایی می‌رسد که نسبت به اینکه بنده است و قیدی دارد، هیچ احساسی ندارد لذا در کتاب بازگشت یا مراقبه‌ای که در عرفان های کاذب موجود است، اغلب می بینیم چیز خاصی راجع به این‌ که من و شما بدهکاریم یا احیاناً قرار است که جبران کنیم، وجود ندارد! یعنی حتی آموزه‌های این عرفان ها از آموزه‌های مسیحیت کاتولیک که می‌گوید اقرار کن هم، سست تر و بی‌معناتر است. در مسیحیت حداقل می گوید بیا اقرار کن، خجالت هم بکش در ضمن یک پولی هم باید به کلیسا بدهی. به این سادگی نیست گناه داریم تا گناه، بعضی گناه‌ها دو دلار و بعضی هشت دلار است بستگی به نوع گناه دارد، این اتفاق که در مسیحیت می افتد حداقلش این است که شما یک پولی می‌دهید که در مسیر خدا می خواهد خرج بشود که احتمالاً هم می‌شود و اقراری می‌کنید که مزه‌ شرمندگی را هم می‌چشید. البته درباره این کار مسیحیت هم بحث، ایراد و اِن قُلت داریم. اما عرفان های نو ظهور و نو پدید همین را هم ندارند. اسم توبه را چه می‌گذارند؟ احساس آرامش که این احساس آرامش معنایش سبکی وجدان است.

اتفاقاً امام صادق(علیه‌السّلام) و معصومین راجع به این احساس آرامش ما را تَحْذیر می‌دهند و تنبیه ایجاد می‌کنند. در روایتی که قبلاً هم خدمتتان عرض کردم می‌فرمایند: بعضی از مردم یا یک کسی دهه محرم و ماه رمضان تماماً به سمت خدا می‌آید، این شخص به چه علت می آید؟ برای اینکه در طول سال اگر می‌خواهد گناه کند، وجدانش به او نهیب بزند و بگوید من دهه محرم را در خانه امام حسین(علیه‌السّلام) هستم. یعنی راجع به آرامش کاذبی که بر وجدان ایجاد می‌شود ما را تحذیر می‌دهند، می‌گویند مواظب باشید که حیله شیطان است. دستور العمل امامان ما برای بندگان این است که باید اغلب اوقات عمرت را در پیشگاه خداوند متعال باشید. ولی کسی که یک زمان محدودی، مثلاً محرم یا شب های جمعه در خانه خدا می رود، این بر سیصد و شصد و پنج روز سال غلبه نمی‌کند. امسال بنده اگر گناهکار هم باشیم که هستیم باید چک کنیم در سیصد و شصد و پنج روز چند روزش را گناهکار و چند روزش را با خدا هستیم.

ما در دینمان مراقبه بدون موازنه نداریم. در دین ما می‌گوید وقتی مراقبه می‌کنید و به سمت خدا برمی‌گردید وزن هم می‌کنید، خوبی ها چقدر و بدی ها چقدر است؟ هر گاه کفه‌ بدی های تو سنگین‌تر از خوبی هایت بود یقین بدان در مسیر جهنم هستی و باید جبران کنی، ولی در عرفان های کاذب این اتفاق نمی‌افتد. توجیهات غیر الهی جزء چیزهایی است که در عرفان های کاذب وجود دارد ولی ما در دینمان خیلی تأکید داریم که با عقل بشری و دنیایی توجیه نکنید.

استدراج کلمه‌ای است که یقیناً برای این گونه عرفان ها نازل شده است یعنی مشرکانی که گمان می‌کنند ارتباطشان با خدا خوب است به خاطر اینکه خودشان را فریب داده‌اند و خداوند در این فریبکاری آن ها را تنها می‌گذارد تا به نقطه‌ای برسند که قرآن کریم می‌فرماید: "هذه جَهنّمُ الّتی کُنتُم توعَدونَ" اینجا همان جهنمی است که به شما وعده داده ایم. خیلی از مشرکان آنجا چشمشان باز می‌شود و می‌فهمند که در دنیا خودشان را فریب می‌داده اند. معنای مراقبه در عرفان کاذب بسیار، بسیار مبهم است. به طور مثال در یکی از عرفان های نو پدید و نو ظهور که سالم‌تر از بقیه است ولی ایراد هم زیاد دارد مانند "وین دایر"، کتابی تحت عنوان مراقبه دارد. وقتی به اول تا آخر کتاب نگاه می‌کنیم بالاخره نمی‌فهمیم زمانی که ساکت شدیم، مدیتیشن اتفاق افتاد، به یک نقطه‌ای تمرکز کردیم و به یک مسئله‌ای شروع به فکر کردن کردیم در این فکر باید به چه چیزی فکر کنیم و بعد که از مراقبه خارج شدیم چه اتفاقی در رفتار ما می افتد؟ مراقبه یعنی در یک گوشه ای ساکت فکر کنی، مدیتیشن یعنی کنترل ذهنی برای تمرکز در یک مقصودی که اتفاقاً این ها کلمه مراقبه را از اسلام و تشیع گرفته اند، مراقبه به معنای همین مدیتیشن یعنی کنترل ذهنی است.

مراقبه ای که بعد آن را به خلوت وصل می کند، خلوت شخصی، نفسی نه خلوت مکانی. بعد محاسبه اتفاق می افتد، می‌گوید باید محاسبه بکنی. مرحله بعد موازنه است یعنی جایگاه خودت را پیدا کنی و در آخر انابه، در آخر کار تصمیم بگیری یک تغییری در زندگیت ایجاد بکنی. اسم این پروژه را مدتیشن شیعی می‌گذاریم یعنی در مدیتیشن، وقتی ما مراقبه می‌کنیم به نقطه مثبتی می‌رسیم. سبکی وجدان و اینکه ما نفس لوامه را خاموش کنیم به معنای توبه واقعی نیست.

توبه واقعی به معنای حرکت از یک جایگاه دور از خدا به

سمت جایگاه نزدیک تر به خداوند متعال است، این حرکت باید اتفاق بیفتد.

 

»»» امام صادق(علیه‌السّلام) می‌فرمایند: این حرکت باید در چهار وجه اتفاق بیفتد؛

  • در اخلاق و رفتارت.
  • در پوشاک و ظاهرت.
  •  در عبادات.
  •  در میلت به گناه.

 که البته حاشیه هم دارد حتی در دوستان و خواب هم می‌فرمایند. در همه‌ این ها باید اتفاق بیفتد یعنی بعد از مدیتیشن شیعی یک تحول هر چند کوچک در زندگی رفتاریت اتفاق می‌افتد. پایان این گونه مراقبه عرفان های نو ظهور به کجا می‌انجامد؟ به بی‌قیدی، بی‌قیدی به کجا می‌انجامد؟ به یأس، یأس به کجا می‌انجامد؟ به ناامیدی از خدا، یأس و ناامیدی از خدا به کجا می‌انجامد؟ توسل به سایر موجودات غیر الهی، توسل به غیر خدا به کجا می‌انجامد؟ حب دنیا، حب دنیا به کجا می‌رسد؟ توسل به شیطان، توسل به شیطان به کجا می‌رسد؟ به خودکشی، پوچگرایی، نیهیلیسم، شیطان پرستی، فرار از همه ارزش های مادی و معنوی، فرار از خانواده و فرار از... . شما پروتُکل شیطان پرست ها را مشاهده بفرمایید، این ها از ب بسم الله که نرفتند شیطان را بپرستند مثلاً در قدم اول می‌گوید: پدر و مادرت هیچ حقی بر تو ندارند یعنی شخص باید به جایی برسد که از ولایت جهان ناامید شده باشد و بعد به ولایت پدر و مادر برسد از این هم ناامید شده باشد بعد به سراغ بقیه چیزها می آید

. هر چیزی که خداوند گفته است را برعکس انجام بده، هر چیز مقدسی را به شدت نجس کن، این ها جزء دستورالعمل ها است. در معنای به اصطلاح معرفت حقیقی شیعی قدم اول برای توبه را یَقْظِه یعنی بیداری می‌نامند. بیداری به چه معنا است؟ بیداری نقطه‌ای است که یک انسان به این جا می‌رسد که من باید برای زندگی خودم تحول عقیدتی و رفتاری ایجاد کنم.

بیداری به این معنا است‌ که در اثر یک واقعه،

دیدن یک حادثه یا احیاناً یک حرکت فکری یا یک تحول فکری،

انسان ها به این نقطه می‌رسند که وضعیت موجودشان وضعیت خوبی نیست و

برای حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب، بیدار می شوند.

به این نتیجه می‌رسند که باید تغییر بدهند. این روش روش مناسبی نیست.

در روایات ما آمده است اگر بیداری در سنین پایین شکل بگیرد هم اثر بخش‌تر، هم مثمرثمرتر، هم روحیه بخش‌تر است و هم بسیار، بسیار مفیدتر است. در سنین میانه و سنین بالا هم سخت‌تر و هم یک مقدار اثر آن در زندگی مشکل‌تر است. لذا حضرت امام (ره) وقتی می‌خواستند به بیداری توصیه کنند اینگونه خطاب می کردند: پسرم و دخترم اگر توانستی در دوران نوجوانی و جوانی بیدار شوی فَبِها و گرنه به سن من پیرمرد که رسیدی، بیدار شدن بسیار بسیار مشکل و سخت است. این را کسی می‌گوید که خودش از دین و خدا و پیغمبر به عنوان یک الگو از آن حرف زده می‌شود، این آدم ما را این گونه توصیه می‌کند.

◄ قدم بعد از یَقْظِه پشیمانی است که سه قسمت دارد:

1- پشیمانی عقلی یعنی آدم به یک نتیجه‌ای برسد که از نظر عقلی دور بودن از خداوند تبارک و تعالی چه مشکلاتی را برای دنیا و آخرتش فراهم کرده است. بنشیند و به این فکر کند معصیت هایی که انجام داده هر چند که لذتی هم داشته، چقدر پشیمانی ها و دردهای طولانی و گوناگون را برایش به ارمغان آورده است. به این نتیجه برسد که بیداری من یک بیداری کاملاً عقلانی است یعنی با هر انسان عاقلی مشورت کنم می‌گوید الان وقت حرکت کردن از این مقام به مقام بالاتر است.

2- پشیمانی تجربی که برخی از ما به پشیمانی تجربی دچار می‌شویم یعنی اگر مؤمن با عقلش نتواند به نتیجه برسد که گناه لباس مذلت را بر بدنش پوشانده است خداوند تبارک و تعالی به دلیل محبتی که نسبت به مؤمن دارد برای او یک تجربه تلخ و ناگوار را فراهم می‌کند تا در اثر آن تجربه به نقطه پشیمانی برسد، این تجربه ممکن است تجربه شخصی باشد، ممکن است تجربه عمومی باشد یعنی ممکن است شخص در اثر این گناه حتی توسط مردم تنبیه شود یا به زندان بیفتد.

3- پشیمانی محبتی که نسبت به دو تجربه و عقل قبلی خیلی برتری دارد. این پشیمانی زمانی اتفاق می افتد که انسان احساس کند خداوند تبارک و تعالی حکم محبوب و معشوقی را داشته و این رفتار ما حق خداوند متعال نبوده است.

آقا امیرالمومنین علی(علیه‌السّلام) برای بندگی خود خداوند را این گونه توصیف می‌کنند؛ خدایی که حقش این است که من این گونه برای او بندگی کنم. امیرالمومنین(علیه السلام) با عقلش به نتیجه نرسیده است که این گونه بندگی کند و تجربه علی(علیه‌السّلام) هم این نتیجه را در بر نداشته است، خودش از مسیر محبت به این نتیجه رسیده؛ خدا موجودی است که حق در مقابل او این است که معصیت نکنم و بهترین نوع بندگی را انجام بدهم.

پشیمانی محبتی،

پشیمانی است که در عرفان شیعی روی آن خیلی کار می‌شود و

حتی در عرفان اهل سنت بر روی این قضیه خیلی دقت دارند،

کسانی که از نظر محبتی توبه می‌کنند توبه‌های بسیار گیراتر و پایدارتری دارند.

 

+ قدم سوم بعد از یَقْظِه و پشیمانی، ترک توجیه‌گری و فرا فکنی است.

یعنی دقیقاً همان مطلبی که در عرفان نو ظهور بر عکسش عمل می‌شود، سعی می‌کند اگر هم عقل شیطانی و نفس اماره او یک توجیهی برای گناهانش دارد این توجیه را ترک کند، بگوید فقط و فقط خودم بودم، خودم کردم که لعنت بر خودم باد. اگر اطرافیانش در اینکه به گناهی آلوده شده است مقصر هستند، اطرافیان را هم حذف می‌کند. می‌گوید چطور همسر فرعون توانست به خدا برسد و جزء چهار بانوی عالم برتر شود و چطور پسر یزید بن معاویه توانست به نقطه‌ای برسد که امام معصوم از او تعریف کند، چرا من در مقابل دوستانم کم آوردم؟ پس ضعف از من است.

قدم سوم این است که انسان به این نقطه برسد که هر چه کشیده از خودش کشیده است و فرافکنی یعنی بخواهد گناه و معصیتش را به چیزهای مختلفی مانند ضعف ها، ناراحتی‌ها و غیره بچسباند. در این مقام علمای ما به خوب دیدن کسانی که در زندگی به رضایت الهی رسیده اند، توصیه می‌کنند. خیلی از کسانی که به رضای خداوند تبارک و تعالی رسیده اند از نظر جسمی کاملاً معلول هستند و بسیاری از آن ها هیچ وقت ازدواج نکرده اند. بسیاری از آن ها تا آخر عمر در فقر دست و پا زدند، بسیاری از بندگان نزدیک خداوند تبارک و تعالی شکست های سخت عاطفی داشته اند، خیلی‌ها ار آن ها مصیبت های بسیار سنگین دیده اند. علمای ما برای اینکه نخواهید فرافکنی کنید توصیه می‌کنند که یادت باشد خداوند تبارک و تعالی وعده داده است که در روز قیامت برای جوانان گنه‌کار، یوسف پیغمبر و بسیاری از جوانان پاکدامن را ردیف کند تا اصلاً اجازه پیدا نکنند که بخواهند فرا فکنی یا توجیه کنند.

 

+ قدم چهارم: باز کردن گره امتناع قلبی.

قلب هایی که در مقابل پاک شدن و بی گناهی به گناه خو گرفته است امتناع و مانع ایجاد می‌کند، گره‌هایی که ما به گناه خورده‌ایم برای باز شدن، قضیه را خیلی دشوار و مشکل نشان می‌دهد. بُشر حافی که سراسر زندگیش گناه بود مال کاملاً حرام، روابط کلاً حرام، مقام حرام، همه چیز حرام بود، وقتی خدمت آقا امام صادق(علیه‌السّلام) رسید با یک جمله که اگر صاحب این خانه حُر بود اینگونه زندگی نمی‌کرد، به کس دیگری تبدیل شد، حتماً شیطان در گوش او زمزمه کرد که اگر تو الان توبه کنی اموالت چه می‌شود، کنیزانت چه می‌شود، ارتباطاتت چه می‌شود؟! یک لحظه توبه کردن را برایش بزرگ جلوه داد و بُشر حافی یک لحظه کل این بزرگی را فراموش کرد، گفت امام صادق(علیه‌السّلام) فرموده است اگر پشت سر من حرکت کنی به بهشت می‌آیی و به همین دلیل توانست گره قلبی خودش را باز کند. بسیاری از گناهانی که امروزه دامن ما را گرفته است گناهانی است که گمان می‌کنیم ترک آن ها برای ما مشکلات خیلی بزرگی را ایجاد می‌کند، این حتماً وسوسه شیطان است در صورتی که خداوند تبارک و تعالی فرموده: اگر گناه را ترک کنی حتماً و حتماً تو را یاری خواهم کرد.

 

+ قدم پنجم که دو نظریه در آن وجود دارد:

1- عزم بر فراموش نکردن گناه. عده‌ای می‌گویند اگر من و شما گناهی را ترک کردیم نباید فراموش کنیم، همیشه باید این گناه را به یاد خودمان بیاوریم تا بتوانیم در آن مقام ذلت و مذلّت و بندگی در مقابل خداوند تبارک و تعالی همیشه خاکسار باشیم.

2- اما عده‌ای که در درجات بالاتر قرار دارند و توبه‌های آن ها از سر پشیمانی عقلی یا پشیمانی تجربی نیست، توبه‌هایشان از سر پشیمانی محبتی و قلبی است به گونه ای دیگر نگاه می‌کنند. فرموده اند که یادآوری جفا در حال صفا خود جفایی است به معشوقی که منتظر صفا از جانب ما است یعنی وقتی انسان نسبت به یک کسی که دوستش دارد، خطایی را مرتکب شد، معشوق آنقدر معرفت دارد که خطا را دوباره به رخُت نکشد، خداوند تبارک و تعالی که این گونه برخورد نمی کند اما اگر خود خطاکار دوباره در این صفا کاری که بین خود و معشوقش بر قرار شده، خطا را یادآوری کند نقص ایجاد کرده و عیش را خراب کرده است! در حال صفا کردن هستند باز می‌گوید ببخشید چنین کاری کردم. بعضی از عرفای ما اعتقاد دارند فراموش کردن گناه برای انسان هایی که از مسیر محبت توبه کرده‌اند اتفاقاً عین وفاداری است یعنی " ز مو بگذر شتر دیدی ندیدی ". این اتفاقی است که باید از سمت بندگان صورت بگیرد.

 

+ قدم ششم حذف زمینه‌های خطا یعنی چیزهایی که به آن ورع می‌گویند.

ورع یعنی فاصله گرفتن از مسائلی که ممکن است دوباره ما را  وسوسه کند که به سمت گناهان گذشته باز گردیم. اگر در مقابل مقام یک بار پایت لغزیده است تا وقتی که به آن ثبات نرسیده ای که دیگر مقام تو را نلغزاند حق نداری نزدیک بشوی، اگر در مقابل شهوت، شهرت، محبوبیت، اعتبار و هر چیزی که فکر کنیم یک زمانی در اثر وسوسه آن لغزیده ایم اگر می‌بینیم هنوز احتمال لغزش وجود دارد نباید اصلاً به آن نزدیک شویم. کودکانی که دستشان را به بخاری می‌زنند و دستشان می‌سوزد تا مدت ها به بخاری نزدیک نمی‌شوند نه اینکه دست نمی‌زنند یعنی در فطرت کودکانه ما آمده که اگر چیزی تو را سوزاند بعد از سوختن نه که دیگر دوباره به آن دست نزنی، از آن شئ ای که تو را سوزانده است باید فاصله بگیری. ورع چیزی است که در فطرت کودکانه همه ما بوده است.

در روایتی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌) فرمودند: تعجب می‌کنم از مؤمنی که دائم بر لب آب و در میان آب حرکت می کند و دائم ادعا می‌کند که ان شاء الله پای من خیس نمی‌شود! حرکت در آب یعنی خیس شدن پا، کناره آب حرکت کردن یعنی احتمال خیس شدن، ورع یعنی فاصله گرفتن از آن چیزی که برای گناه زمینه است.

+ ایجاد محبت عبادی؛ عبدالله مبارک مروزی بر معشوقه‌ای فتنه شده بود، شبی بر بام با او به سر برد و تا بامداد هر دو به تماشای یکدیگر مشغول بودند. چون روز روشن شد و نمازشان قضا گردید تنبیه حاصل شد، دقت کنید با هم صحبت می‌کردند، معاشقه می‌کردند چیزی که همه ما تجربه می‌کنیم، که با خلایق بهتر از با خدا بودن برای ما مطلوب است، تنبیه حاصل شد با خود گفت شرمت باد ای پسر مبارک که شبی، همه‌ شب بر هوای خود بایستی و ملالت نگیرد و اما اگر امامی در نمازی سوره‌ای درازتر خواند دیوانه گردی! کو معنی ایمان در مقابل ادعای مؤمنی و عاشقی؟! تو که اینقدر با خلایق هر چند حلال راحت هستی و ساعت‌ها به این سرعت برایت می‌گذرد -اینجا مقام توبه، مقام محبتی است- چه شده که اگر امام جماعت سوره بزرگتری را بخواند از شدت ناراحتی دیوانه می‌شوی؟! در نظر بگیرید نه خداوند تبارک و تعالی را، یک انسان که احساس کند من و شما از صحبت کردن با او بماند که لذت نمی‌بریم، یک مقدار هم کراهت داریم! در مقام توبه محبتی می‌گوید اشکال اصلی خلایق و مؤمنان این است که در ارتباط با خداوند تبارک و تعالی احساس کسالت می‌کنند، در ابوحمزه امام سجاد(علیه‌السّلام) می‌گوید عذر می‌خواهم و توبه می‌کنم از نمازهایی - نمازهای امام سجاد(علیه‌السّلام) هزار رکعت هزار رکعت در روز - که در مقابل تو خواندم و کسل شدم و آنجا فهمیدم کسل هستم که در ارتباط با خلایق هیچ وقت کسل نمی‌شدم.  

بازی فوتبال نود دقیقه با دو تا پانزده دقیقه می‌شود صد و بیست دقیقه، با پنالتی صد و چهل و پنج دقیقه، یک دقیقه احساس کسالت نمی‌کنیم! ولی در یک مجلس، یک نماز و یک زیارت، برای پنج دقیقه بیشتر شدن زمان آن ها بر روی اعصاب و روان ما فشار می آید! شب چهارم محرم است صد را از اباعبدالله(علیه‌السّلام) بگیرید یا اباعبدالله(علیه‌السّلام) بد یا خوب هستم، بالا یا پایین قرار دارم، محبوب یا منفور شما هستم، نگاه شما که فرمودید نگاه ابر رحمت است که بر خوب و بد یکسان می‌باریم، امشب به این جمع می‌تواند کاری بکند که از این به بعد از ارتباطات معنویمان لذت ببریم یعنی وقتی با خدا حرف می‌زنیم کیف کنیم نه که خسته بشویم.

ارکانی که برای توبه است، جبران کاستی های قبلی یعنی آدم باید بنشیند فکر کند اگر نمازی خدایی نکرده، روزه‌ای، پولی، حق الناسی، غیبتی، تهمتی داشته و بر گردنش بوده است قضا کند یا برطرف نماید. طلب حلال، استاد بزرگوارمان می‌فرمودند: در آمریکا بودم هر کدام از جوانان آمریکایی می‌آمدند سراغ من می‌گفتند اذیت هستیم و بر روی ما فشار است چه کار کنیم؟ می‌گفتند بهترین دعا این است؛ "اللّهمَ اغْنِنا بِحلالِک عَنْ حَرامِک". به برکت امام حسین(علیه‌السّلام ) خدا می‌تواند از حلال ما را به گونه ای راضی کند که محتاج به حرام نباشیم. رد مظالم کردن؛ باید یک چیزی در زندگیت، در هفته داشته باشی، پولی که به عنوان صدقه می‌خواهید بدهید رد مظالم بدهید که خدایی نکرده چیزی بر گُرده و گردن ما نباشد و بعد یادت باشد که مجاهدت کنی، بعد از توبه تازه مجاهد شده ای. "فَضّلَ اللهُ المُجاهدینَ عَلی القاعِدینَ اجراً عظیماً" کسانی که فکر می‌کنند بعد از توبه همه چیز درست شده است هیچ وقت توبه اشان پایدار نمی‌ماند. مجاهدین کسانی هستند که بعد از توبه تازه شروع به مجاهدت می‌کنند، می‌گویند از امروز مراقبت می‌کنم که ببینم در مسیر توبه چه کارهایی باید انجام بدهم.

 

وقتی این کارها انجام شد تازه می‌فرمایند:

تو توبه کرده‌ای که البته توبه را بر دو نوع تقسیم می‌کنند؛

 

  • توبه خواص: توبه از غفلت است "یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم، شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم".
  • توبه عوام: توبه از گناه است، انشاءالله که پاک بشویم و بتوانیم بیشتر عبادت کنیم.

 

اما در مدیتیشن شیعی که خدمتتان عرض کردم، در دین ما اولین کسانی که آن را مطرح کردند اهل بیت(علیهم السلام) بوده اند.

یک پروژه بسته بندی شده از "خلوت، تمرکز، محاسبه، مراقبه، تصمیم" این ها را با هم جمع کردند و گفته اند روزانه بر شما واجب است که در روایات و در کتاب های مختلف دستور العمل های روایی مانند اسرار الصلاة حضرت امام(ره) و میرزا جواد آقای ملکی تبریزی(ره) هم آمده، پنج دقیقه مدیتیشن یعنی تمرکز و مراقبه قبل از خواب داشته باشید یعنی روزتان را نباید بدون مراقبه به شب برسانید، وقتی می‌خواهید بخوابید باید مراقبه را انجام داده باشید.   





نام:
ايميل: