آخرین مطالب

پنجشنبه 21 آذر 1392
12:30


خدا شناسی - جلسه پنجم


الان دشمنان ما دارند براي نيازها و غرايز فطري انسانها، برنامه ريزي مي كنند يعني در دنياي فعلي،

دشمنان ديدند كه بشر از ماديات گريزان شده و به معنويات رو آورده، به همين دليل حرفهاي معنوي مي زنند،

حتي الان ماديات رو در وراي معنويات جستجو مي كنند.

الان داد عالم و آدم حقوق بشره و چقدر عجيبه كه آمريكا هم داره داد از حقوق بشر مي زنه، با چه وقاحتي!

حقوق بشر چيه؟ حقوق بشر يك نياز غريزيه. نياز انسان به رعايت فضايل انساني.



خدا شناسی - جلسه پنجم

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
1382
موضوع : خداشناسی (قسمت پنجم)

جلسات قبل صحبت روي گرايشهاي فطري بود و گفتيم : خدايي كه با فطرت و دل ، لمس مي شه ، در حقيقت ديده و احساس هم خواهد شد و همين خداست كه امام علي (ع) رو اين گونه به خضوع وادار مي كنه و همين خداست كه در ميان ما غير معصوم ها ، بنده واقعي مي سازه . بنده هاي مخلِص و بنده هايي كه عاشق هستند و عبادتشون ، عبادت احرار است .
خداي كتابي و منطقي ، بنده ها و عبادي رو مي سازه كه عبادتشون ، يا عبادتِ تُجاره ، يا عبادت ترسوها و يا عبادت طمع كاران . البته خداوند ( خداي واقعي ) اينها رو هم تحويل مي گيره اما عبادت احرار يه عبادت ديگه است . شايد بپرسيد چه لزومي داره كه ما موشكافانه به خداوند بپردازيم ؟ با همون عبادت تُجار هم مي شه به بهشت رفت ، با همون عبادت طمع كاران و ترسوها هم مي شه به بهشت رفت و از جهنم فرار كرد . اين عبادت احرار كه اميرالمؤمنين (ع) بهش افتخار مي كنه و توصيه مي كنه ، چه سودي براي ما داره ؟ در اين جلسه به اين موضوع مي پردازيم . ان شاءالله .
- اولین نکته: از نظر معنوي ، خيلي وقتها كه يه ارتباط عاطفي با خداوند برقرار مي كنيم دنبال مزد نيستيم . همون طوري كه وقتي به خلايق محبت مي كنيم ، دنبال محبت ديدن نيستيم . مادران وقتي توي خونه به فرزندان محبتي مي كنند ، علم دارند و يقين مي كنند كه فرزند نمي تونه اين محبت رو جبران كنه ، پدران براي فرزندان زحماتي مي كشند كه يقين دارند اين فرزند نمي تونه اين زحمات رو جبران كنه . پس چرا اين كار رو مي كنند ؟
همه اين محبت ها بدليل غريزه اي هست كه خداوند در ما قرار داده ، تحت عنوان " غريزه محبت كردن " كه اگر انسان فقط محبت ببينه ، دلزده و افسرده مي شه و حتي اونهايي كه در زندگي شون فقط محبت مي بينند نهايتاً به خودكشي مي رسند و به يأس ، پوچي و نااميدي . چون نياز دارند خودشون هم محبت كنند . و اين غريزه هم از نوع مجازي شروع مي شه تا به حقيقي مي رسه . يعني اگر ما فقط به خلايق محبت كنيم ارضاء نمي شيم مگر اين كه به حقيقت ، يعني خداوند مطلق هم محبت داشته باشيم و اينجا اون عبادت احرار خودش رو نشون مي ده . همون عبادت عاشقانه . پس يكي ديگه از راههاي فطري كه ما رو به خداوند مي رسونه اين هست كه بدونيم در ما غريزه محبت كردن هست . هم مجازي و هم حقيقي و اين كه ، اين غريزه هم بايد ارضاء بشه .
- دومين نكته: حقيقت جويي . در فطرت ما نوعي حقيقت جويي است . مردم از حقيقت خوششون مي ياد . در طول تاريخ ظالميني بودند كه وقتي مي خواستند فردي رو تنبيه و تأديب يا شكنجه كنند ، چون اين شخص راست گفته ، از اين حقيقت خوش شون اومده و چون توي غريزه شون ميل به حقيقت هست ، كاري نتونستند بكنند .
در ميان اصحاب اميرالمؤمنين (ع) افراد زيادي رو داريم كه جلوي معاويه ( لعنت الله عليه ) كوتاه اومدند ، اما معاويه كوتاه نيومد و اونها رو تنبيه كرد و حتي زن و بچه شون رو كشت و كساني رو داريم كه جلوي معاويه خيلي رُك از فضايل امام علي (ع) گفتند و محكم ايستادند و معاويه نه تنها اونها رو تنبيه نكرد بلكه تشويق شون هم كرد . حالا ما اينجا نمي خوايم نمونه هاي تاريخي اين قضيه رو بيان كنيم ، فقط مي خوام بگم : همه از حقيقت خوششون مي ياد .
در عالم فعلي هم بدترين و ظالمترين افراد ، از حقيقت روي گردان نيستند . اگر هم احياناً با حقيقت مخالفت كنند ، توي دلشون خوششون مي ياد و مي گن : صداقت چيزه خيلي خوبيه . ما هم از صداقت خوشمون مي ياد. در مملكت خودمون و حتي جهان خيلي ها هستند كه با ما اختلاف نظرهاي اجتماعي ، ديني ، عقيدتي و سياسي دارند اما چون صادق هستند ، ما اونها رو تحمل مي كنيم و دوستشون داريم . ما بچه شيعه ايم . آرمانهاي شيعه از نظر ذاتي با آرمان بودا ، تفاوتهاي خيلي خيلي زيادي داره . اما ما از گاندي خوشمون مي ياد ، گاندي رو دوست داريم . چرا ؟ چون انسان صادقي بود . انسان از صداقت ، سادگي و صفا خوشش مي ياد . اين حقيقت جويي شايد در درجه اول مجازي باشه اما يواش يواش بالاتر مي ريم به اين نتيجه مي رسيم كه يك حقيقت مطلقي هست كه فقط اون حقيقيه و حقيقت هاي ديگه سايه است . حقيقت اصلي اونه .
خيلي وقتها اگر مثلاً به ما صد ميليارد تومن پول بدن ، خيلي خوشحال مي شيم ، اما اگر به يه نتيجه اي برسيم مثلاً خداوند رو در گوشه اي احساس كنيم ، بسيار شادمان تر هستيم . خيلي وقتها من و شما لحظات بسيار شيريني در زندگي داشتيم ، و غرق در لذتها و شهوات حلال بوديم ، اما اون لحظه هايي كه در دل مون رقت ايجاد شد ، اون لحظه اي كه اشك مون جاري شد ، اون لحظه اي كه گرم و داغ با حقيقت مطلق ارتباط برقرار كرديم ، رو خيلي بيشتر دوست داريم . اين فطرت ماست و نمي شه ازش فرار كرد. هركاري بكنيم باز هم دنبال يه چيزي مي گرديم كه واقعاً وجود داشته باشه.
خيلي ها بايد دو ، سه بار توي عشق هاي مجازي و محبت كردنها شكست بخورند تا بالاخره به اين نتيجه برسند كه : دنيا و اهالي دنيا همه بي وفا هستند . و هرچي وفا هست ، نزد كسانيه كه با حقيقت ارتباط دارند . بقيه دنبال اوضاع خودشون هستند .
اتفاقاً يكي از جاهايي كه خيلي خوب مي شه خداوند رو نشون داد كه طرف ببينه، در ميان بدكاران عالمه. همين جاست. اونهايي كه هر دري رو زدند ، غير از نامردي و نارو چيزي نديدند و نامردي و نارو هم كردند . اينها بطور عجيب در دل دنبال حقيقت مي گردند . حقيقت مطلقي كه از اين بازيها به دور باشه ، از اين عشقهاي مجازي فراتر باشه ، اين همون تكه از فطرته كه تو رو به سمت خداوند راهنمايي مي كنه .
- سومين نكته: گرايش به فضايل . چيزهايي رو كه مي گم شايد كسي بهتون نگفته باشه ، ولي خودتون مي دونيد و توي دلتون اقرار مي كنيد . در فطرت همه ما يك ميل به نيكي هست . اتفاقاً الان توي اين دوره و زمونه از اين ميل به نيكي و فضيلت سوء استفاده شديد مي شه . الان دشمنان ما دارند براي نيازها و غرايز فطري انسانها ، برنامه ريزي مي كنند يعني در دنياي فعلي ، دشمنان ديدند كه بشر از ماديات گريزان شده و به معنويات رو آورده ، به همين دليل حرفهاي معنوي مي زنند ، حتي الان ماديات رو در وراي معنويات جستجو مي كنند . الان داد عالم و آدم حقوق بشره و چقدر عجيبه كه آمريكا هم داره داد از حقوق بشر مي زنه ، با چه وقاحتي ! حقوق بشر چيه ؟ حقوق بشر يك نياز غريزيه . نياز انسان به رعايت فضايل انساني .
داد از آزادي يعني چي ؟ يعني نياز غريزي تو به فضيلت آزادي . الان دور و زمونه طوري شده كه فهميدن تو فضيلت طلبي و دارند براي تو در داخل و خارج فضايل رو عَلَم مي كنند و زير اين عَلَم ، همون مسير قبلي رو طي مي كنند . اما با عَلَم جديد و با نام جديد ، هيچ فرقي نمي كنه . پس مراقب باش .
تا ديروز به تو مي گفتند : فلان گناه رو انجام بده . امروز مي بينند ، نمي تونند و مي گن بيا با هم نماز بخونيم ، تا ديروز مي ديد نمي تونه تو رو از امام حسين (ع) جدا كنه ، امروز مي گن : بيا با هم بريم براي حسين (ع) عزاداري كنيم . الان با عَلَم امام حسين (ع) كه فضيلت يابي و فضيلت جويي تو هست ، دارند همون مسيري رو برات مشخص مي كنند كه دقيقاً دشمنان امام حسين (ع) مي خوان . يعني همون هايي كه در زيارت عاشورا مي خوني و تو سرت مي زني ، مي گي: "و بالبرائة من اعدائكم" اين " اعداء " رو كه اگه باز كنيم مي شه : " من الاول الي الآخر " كه اگر مواظب نباشي ، تو هم در صف " اعداء " ، اعداء آخري ، داري سينه مي زني . يعني از اين فطرت فضيلت جويي تو سوء استفاده مي كنند و تو رو به اونجايي مي برند كه خودشون مي خوان .
دشمنان ما اگه الان بخوان هر توطئه استعماري و استثماري و هر توطئه شهواني داشته باشند در لَواي فضائل تو انجام مي دن ، كنوانسيون حقوق بشر ، كنوانسيون آزادي زنان ، كنوانسيون رفع تبعيض نژادي ، كنوانسيون فلان و فلان ، پشت همة اينها مطامع پليدي نهفته است . فقط تابلو و تراكتش شده تراكت فضائل .
در جلسه قبل كه گفتم جوانان ما چي ندارند ، چي كم دارند ؟ يه جووني آخر جلسه يه نوشته اي رو داد به من ، نوشته بود : آقا ! ما آزادي مي خوايم . من توصيه مي كنم بحث آزادي و اسارت كه توي 4 جلسه مطرح شد رو مراجعه كنيد و بخونيد .
اما منظور شما از آزادي چيه ؟ آزادي ، فضيلتي است كه تو دنبالش مي گردي . شكي نيست كه فطرت تو آزادي خواه هست . اما كدوم آزادي ؟ الان دو جور آزادي داريم ، نوع اول : آزادي اي هست كه تابلوش آزاديه ، محتواش هم آزاديه ، و نوع دوم : آزادي اي كه تابلوش آزاديه اما محتواش اسارته . فقط داري استعمار مي شي . فقط داري به بند و اسارت مي يوفتي . توي اين آزادي بهت مي گن : آقا ! تو آزادي هرچي مي خواي بخوري ، اما اين آزادي نيست ، اسارته ، اسارت شكم ! ، اسمش رو گذاشتن آزادي . مي گن : آزادي هرچي مي خواي ببيني ، اما اين هم اسارت شهوته . ( ما اينها رو توي بحث اسارت و آزادي توضيح داديم )
بله ، تو آزادي مي خواي ، ولي مراقب باش سرت كلاه نره ! تا بعد از 20 ، 30 سال زندگي ، تازه متوجه بشي كه به هواي آزادي ، گرفتار چه اسارتي شدي ؟! و توي قفسهايي كه خودت به نام آزادي ساختي ، گير كردي . پس خيلي مراقب باش!
گرايش بعدي: گرايش به زيبايي. باز معناي زيبايي رو ، براي تو ، تابلو مي كنند و بعد توي خونه اي كه تابلوش زيباييه ، زشتي ها رو به تو عرضه مي كنند . تو دنبال زيبايي مطلق مي گردي . زيبايي هاي مادي ، بُرد زماني و مكاني داره ، تا يه تاريخي از مناظر خوشت مي ياد بعد ديگه برات عادي مي شه . يه بنده خدايي رو بردند جنگل ، ازش پرسيدن جنگل رو ديدي ؟ گفت : هرچي نگاه كردم درخت بود ، نشد جنگل رو ببينم ! از بس بهش نزديكه ، اصلاً احساسش نمي كنه . هيچ مي دوني ملوانها از اون دريايي كه تو آرزو داري كنارش بشيني و لذت ببري ، حالشون بهم مي خوره ؟!
زيبايي ها نسبيه و تو دائم از اين زيبايي نسبي، به يه زيبايي ديگه مي ري ، آخرش اگر از اين زيبايي طلبي و زيبايي خواهي فطري در مسير درستش استفاده كني و مراقب باشي كه زيبايي حقيقي رو هم ببيني نه اون زيبايي كه دكونه، بالاخره به خداوند مي رسي. چون خداوند زيبايي مطلقه. خداوند زيباست. " الله جميل " اين رو دست كم نگيريد .
خداوند خيلي زيباست . اين غريزه زيبايي طلبي تو هم بسيار خوبه ، يواش يواش ديگه فقط چشم سرت زيبايي رو نمي بينه بلكه چشم دلت هم زيبايي ها رو مي بينه . خيلي از چيزهايي كه براي بقيه مردم دنيا زيبا نيست ، براي تو بسيار بسيار زيباست . بعضي وقتها نماز شب رو زيبا مي بيني در صورتي كه بقيه اصلاً درك نمي كنند . صحن آقا امام رضا (ع) رو زيبا مي بيني اما بقيه نمي فهمند چي مي گي . تو قبرستان خراب بقيع رو زيبا مي بيني ، علقمه و فرات رو زيبا مي بيني ، بين الحرمين رو زيبا مي بيني و دوست شون داري . چرا ؟ چون نشانه هايي از زيبايي مطلق اند . كعبه نشاني است كه ره گم نشود .
اينها همه نشانه است ، و وقتي اينها رو مي بيني ، به خداوند مي رسي . تو علماء رو زيبا مي بيني براي چي ؟ براي اينكه عالم تو رو به خداوند مي رسونه . يه پير نوراني رو كه مي بيني ، كيف مي كني ، چرا ؟ چون نشانه اي از خداست . سر قبر فلان شهيد مي شيني كه گمنامه و اون لحظه رو يكي از زيباترين لحظات زندگي خودت مي دوني . وقتي پيكر مطهر شهدا رو بعد از ساليان سال مي يارن ، با چه اشتياقي توي مراسم تشييع شركت مي كني ، بابا ! 4 تا استخون آوردند ، چته ؟ مردم عالم از اين چهار تا استخون فرار مي كنند ، تو چرا به تابوت مي چسبي و ول نمي كني ؟ كسي نمي فهمه . اين زيبايي مجازي تو رو به حقيقت مي رسونه . آخر درِ خونه خدايي . مطمئن باش .
مذاقت رو مذاق الهي قرار بده ، يعني ذوقت ، ذوقي باشه كه زيبايي ، آزادي ، حقيقت جويي ، فضايل و... همه رو به شكل حقيقيش ببينه ، اگه اينطور باشه مطمئن باش در مسير الهي هستي و ديگه لازم نيست هيچ كتابي بخوني . ممكنه توي كوه و دشت يه چوپان باشه و با يه دونه ني ، بسيار بسيار عارفانه تر و عاشقانه تر با خداوند ارتباط برقرار كنه تا كسي كه صدها جلد كتاب خداشناسي رو حتي نوشته و با برهان هاي مختلف خدا رو اثبات كرده .
گرايش به مطلق بودن: انسان دنبال جاودانگي هست . دنبال مطلق بودنه . دنبال اين هست كه نسبي نباشه . فراموش نشه . دنبال ابديته و ابديت ، مطلق بودن ، جاودانگي ، فقط و فقط در درگاه خداست . اگه توي اين مسيرها هم بري به خداوند مي رسي .
مي گه : آقا ! از هنر ، موسيقي و... مي شه به خداوند رسيد ؟ بستگي به ديدگاهت داره . اگه در ديدگاهي كه تو داري، به دنبال زيبايي واقعي و حقيقي باشي ، مي بيني كه اين زيبايي در همه جا وجود داره ، توي اين جلسه هست ، صد جاي ديگه هم هست .
خُب توي اين جلسه ، قسمتهايي از بحث ارتباط فطري با خداوند گفته شد و حالا راههاي ارتباط با خداوند :
معرفت : اين معرفت خودش دو شاخه داره:


1 ـ معرفت علمي و حصولي. يعني معرفت و شناختي كه با استفاده از عقل و منطق و دليل و برهان و مطالعه و كتابهاي اصول اعتقادي و نوارهاي مختلف به خداوند مي رسي و يقين پيدا مي كني كه خداوند وجود داره ، يكي هست و غيره و غيره.
2 ـ معرفت شهودي يا حضوري. به قول يكي از بچه هاي جنگ : خدايي كه ما در جبهه پيدا كرديم ، خدايي نبود كه در كتابها باشه ، خدايي بود كه براي ما شاهد بود ، و ما اين خداوند رو ديديم .
خدايي كه در جنگ و در مسائل قوي عرفاني و در ارتباطات قويِ تو پيدا مي شه ، خداي شهوديه . خدايي كه ما دنبالش نمي گرديم ، بلكه خودش جلوه مي كنه . به اين مي گن : خداي شهودي .
در تاريخ داستاني نقل شده كه من فكر مي كنم افسانه است ، اما داستان قشنگيه . نقل مي كنند : بابا طاهر كه به باباطاهر عريان معروف هست ، به اين دليل اين لقب رو گرفت كه يه شب به حوزه علميه رفت و گفت : من مي خوام معرفت الهي كسب كنم بايد چكار كنم ؟ گفتند : بايد خيلي درس بخوني ، فلان و فلان كني . گفت : نه ، مي خوام زود بهش برسم . طلاب هم شوخي كردند و گفتند : اگه مي بيني ما اينقدر عالميم و عارفيم براي اينه كه ما توي زمستون ، اين حوض آبي كه يخ زده ، يخش رو شكستيم و توي اون غسل كرديم . و بابا طاهر اين كار رو انجام داد و چون هدفش رسيدن به خدا بود ، از همين طريق به كمال معرفت رسيد ، وقتي از آب بيرون اومد به اين درجه رسيد . گفتم اين بيشتر به افسانه مي خوره ، اما به هر حال داستان زيباييه يعني نشون مي ده كه اگر تو واقعاً بخواي به خداوند برسي ، يه شبه ، يه دقيقه ، يه ثانيه اي ،مي توني به اين درجه برسي و خداوند مي تونه تو رو نسبت به خودش عالم كنه .
اين از اون علم هاييه كه خداوند زياد تأكيد نداره كه تو مثلاً مطالعه زياد داشته باشي . ممكنه يكي بخواد توي فيزيك و شيمي و نجوم و... عالم بشه ، براي اينها بايد مطالعه كنه اما اگه يكي مي خواد به خداوند برسه ، اگه واقعاً بخواد و واقعاً نياز داشته باشه ، خداوند جلوگيري نمي كنه .
مي دوني اشكال ما چيه ؟ اشكال ما اينه كه خواستن هامون حقيقي نيست . ما نه خدا رو حقيقي مي خوايم ، نه امام زمان (عج) رو و نه هيچ چيز ديگه رو . اغلب ما فقط و فقط براي برآورده شدن حاجات دنيوي خودمون دنبال خدا و امام زمان (عج) و غيره و غيره هستيم . يكي از مداحان خوب كشور نقل مي كرد كه : مادر من كه يه زن زيارت عاشورا خون ، امام زماني و باصفا و مؤمنه هست ، براي پيروزي تيم فوتبال ايران بر استراليا ، سه روز روزه گرفت ! اما متأسفانه هنوز اين مادر مؤمنه من ، براي ظهور امام زمان (عج) سه روز روزه نگرفته!
قبول كنيد كه حقيقتاً دنبالش نيستيم . نه دنبال خدا ، نه دنبال امام زمان (عج) !
قبل از رفتن به زيارت امام رضا (ع) چله رو بگيريد . اگه وسط چله هم رسيدي به مشهد ،‌ بهتر از اينه كه بدون چله بري. مگه از خدا ، دنيا رو نمي خواي ؟ مگه از امام رضا (ع) دنيا رو نمي خواي ؟ يه چله بگير . نگفتيم كه روزي 50 دقيقه ، 100 دقيقه وقت بذار ، يه چله 10 دقيقه اي داشته باش . يه چله داشته باش روزي يه صلوات بفرست .
توي اين 50 ، 60 سال عمر مفيدي كه خداوند به ما مي ده ، اهل اينكه خداوند رو پيدا كنيم ، نيستيم ؟ دلمون به دنيا خوشه ، اگر هم دنبال خداوند مي گرديم ، براي حاجات دنيوي و يا حتي معنوي خودمونه .
اگه امام زمان (عج) رو مي خواد ، دلش به اين خوشه كه بعد از ظهور امام زمان (عج) ارزوني مي شه و فلان مي شه و فلان . دائم اين روايت ها رو مي خونه . چرا با اين ديد به امام زمان (عج) نگاه مي كنيد ؟ دائم مي گن كه آي مردم ! وقتي امام زمان (عج) ظهور كنند ، خوبي ، خوشي ، سلامتي ، صفا ، برادري ، زياد مي شه ، قيمتها ارزون مي شه و فلان و ديگه نمي خواد دو شيفت كار كني و... امام زمان (عج) رو فقط براي اين چيزها مي خوان . ديدگاه ما چه جوريه ؟ آيا ما هم يه همچين ديدگاهي داريم ؟ اگه نذر مي كنيم ، براي دنياست ؟ اگر توسل مي كنيم براي دنياست ؟ اگر اشك مي ريزيم ، براي دنياست ؟ خُب ، با اين ديدگاه ، هيچ وقت به خداوند نمي رسيم و اگر ديدگاه تو ، ديدگاهي باشه كه واقعاً خداوند رو بخواي ، خداوند شهودي رو ، خود خداوند معرفتش رو بهت عنايت مي كنه . باباطاهر واقعاً مي خواست به خدا برسه ، چيز ديگه اي نمي خواست ، اگر هم اين افسانه حقيقت داشته باشه ، ( اين كه من مي گم افسانه ، براي اينكه هر چيزي كه مستند نباشه از نظر ما افسانه است . شايد درست هم باشه ، توهين نشه ) مي شه اينطوري باشه .
علماء و مراجع تأييد مي كردند كه حاج ملا آقا جان اينطوري بود . بطور شهودي رسيده بود . و يا يك نفر ديگه ، شهودي حافظ كل قرآن شده بود . آيت الله بروجردي هم تأييد كرده بود كه اين شخص در يك ثانيه ، بطور شهودي به چنين مقامي رسيده بود .
اگه بخوايم برسيم ، مي رسيم ، البته اگر واقعاً بخوايم . يعني تمام مسائل دنيايي رو كنار بذارم و بگم : خدايا ! فقط و فقط هدف من از اين كه تو رو مي خوام بشناسم، اينه كه بتونم خوب بندگي كنم، به بهشت و جهنمت هم كاري ندارم.
اين خيلي مهمه. يه وقت هست تو از ترس جهنم يا از شوق بهشت اين كار رو مي كني. اصلاً به اينها كاري نداشته باش. فقط به خاطر خود خدا.
نشانه اينكه انسان دنبال معرفت شهودي باشه ، انقياد و تسليمه ، يعني انسان تسليم باشه . وقتي به اينجا مي رسه ، چون خداوند رو شاهد مي بينه و چون خداوند رو كامل در خودش مي بينه و " اقرب من حبل الوريد " اصلاً خدا رو در وجود خودش مي بينه ، كاملاً تسليمه و ابداً با هيچ چيزي از قضا و بلاهايي كه خداوند براش مي فرسته مخالفتي نمي كنه . كاملاً تسليم و كاملاً راضيه . اين انسان بطور شهودي به خداوند رسيده .
و متأسفانه ما كه در مقابل مقدرات خداوند ،‌ مقاومت مي كنيم ، خداوند رو فقط و فقط بعنوان يك قدرت غيبي ديديم . ما خدا شناسها ، ما خوبها ، خدا رو به عنوان يه قدرت غيبي ديديم كه در دنيا مي تونه كمك مون كنه و مجبوريم در خونه خدا باشيم . به اين نتيجه رسيديم كه چاره اي نداريم ، " الهي و ربي من لي غيرك" .
پس اولين نشانه اش انقياد و تسليمه . دومين نشانه اش حب و محبته . يعني اين انسان از شوق خداوند ، از شوق وصل ، از شوق وصال ، دائم در تپشه . اصلاً نمي تونه روي پاش قرار بگيره . خدا رحمت كنه همه شهدا رو ، شهيد حسين ضميري ، جووني 18 ، 19 ساله بود ، شايد تا سوم راهنمايي درس خونده بود ، بچه كاشمر بود ، من شاهد بودم شب تا صبح ، اشك اين بچه خشك نمي شد از شوق وصال ! ديگه هيچي نمي خواست و يا شهيد محمد حسن هويدا ، بچه فردوس بود ، وقتي كه دعاي كميل رو مي خوندند ، سرش رو مي ذاشت به سجده و وقتي سرش رو بلند مي كرد گويا دو تا پارچ آب خالي كردند روي سرش ! خيس خيس بود . آدم با ديدن اين جوون 27 ساله ، ياد عارفهاي جليل القدر 60 ، 70 ساله مثل شيخ احمد كربلايي ميفتاد . وقتي ازش سؤال مي كردند : تو چي مي خواي ؟ مشكلت چيه ؟ آدمي 27 ساله بود ، خيلي هم كم سن و سال نبود كه بگيم غرق احساسات شده باشه، مي گفت: فقط دلم تنگ شده، همين. اين محبتش ، ديوونه اش مي كنه . اصلاً ديگه نمي تونه تحمل كنه . اينها نشانه هاي معرفت شهودي بود .
3- معرفت علمي. اين هم لازمه . خيلي هم ما بخوايم عاشقانه و عارفانه به قضيه نگاه كنيم ، شايد كم بياريم . لازمه يه معرفتهاي علمي هم داشته باشيم . مخصوصاً در جاهايي كه مي خوايم براي كساني صحبت كنيم كه اينها اصلاً با مباني عشق بيگانه هستند. چون همه با راههاي شهود عشق ، به سمت خدا نمي يان. بايد معرفت علمي هم داشته باشيم.
در طول دوره هاي فكري و فلسفي تاريخ ، زماني كه براي خدايي بودن خدا و براي وصول به خدا ، راه مشخص مي كردند ، دو تا مكتب مشاء و اشراق وجود داشت ، كه يه عده مي گفتند : “ فقط علم ” ( مشائيون ) و يه عده مي گفتند : “ فقط شهود ” ( اشراقيون ) . وقتي كه صدرالمتألهين شيرازي اومد ، حكمت متعاليه رو بنيانگذاري كرد ، در اين حكمت تلفيقي از اشراق ( شهود ) و مشاء ( علم ) رو بوجود آورد . ( شهيد مطهري (ره) مي فرمودند ، وقتي كه به شيراز مي يام ، افتخار مي كنم در فضايي نفس مي كشم كه ملاصدرا نفس كشيده ) امام (ره) فرمودند : افتخار ما همين حكمته . يعني با اين كلام ، به من و تو گفتند : اگه مي خواي واقعاً قوي باشي ، بايد تلفيقي از شهود و علم داشته باشي . تلفيقي از حضور و معرفت علمي .
لذا بايد برهان هايي كه خداوند رو اثبات مي كنه ، ياد بگيري . اگر در كتابهاي دبيرستان و كتاب معارف دانشگاه تون برهان هاي مختلف هست ، اينها رو با علاقه ياد بگيريد . برهان عليت ، برهان نظم ، برهان هاي مختلف . از اين برهان ها دو مورد كه يه مقدار اخلاقي تر هست رو مثال مي زنم :
1 ـ برهان وحدت : اگر مثلاً اجزاي يك مجموعه ، همه در يك مسير حركت كنند ، مي فهميم كه يك نفر به اينها خط مي ده . وقتي به جهان نگاه مي كنيم و مي بينيم تمام جهان در يك مسير حركت مي كنند و اين كره خاكي ما ، كه توي منظومه شمسي قرار داره و خود اين منظومه در كهكشان راه شيري هست ، كه اصلاً سر و ته معلوم نيست ، سر سوزني اين ور و اون ور نمي شه ، اين كهكشان يكي از دويست ميليارد كهكشان جهانه و اين همه عالم و آدم ، سر سوزن با هم تلاقي ندارند . سر سوزن با هم منافات ندارند ، مي فهميم كه يه نفر به اينها نظم مي ده . وقتي مي بينيم اكوسيستم هايي در جهان انساني و حيواني وجود داره كه دقيق از مرده شدن تا زنده شدن از هم استفاده مي كنند مي فهميم كه يه نفر به اينها نظم مي ده و اگه ما بخوايم حتي بصورت مصنوعي هم دست توي اين كار ببريم همه زندگي مون به هم مي ريزه . اين يه برهاني هست كه بايد روش فكر كني ، بايد به آسمان و زمين نگاه كني و بتوني به وسيله اين برهان خداوند رو به مردم اثبات كني .
2 ـ دوم برهان فيض : برهان فيض تشريحيه ، برهان محبت و لطف . ما كه شك نداريم خدا ما رو خلق كرده . دانشمندان جهان ، پدر خودشون رو در آوردند . تمام عالم و آدم دست به دست هم دادند تا بتونند يه بند انگشت اختراع كنند كه اگه يه كسي يه بند انگشتش قطع شد ، اون رو بذارن جاش . نتونستند . ما هنوز نتونستيم يه بند انگشت خلق كنيم . حتي ريزترين موجود ميكروسكوپي كه براي خودش عالمي داره ، رو نمي تونيم خلق كنيم .
ما اعتقاد داريم كه خداوند ما رو خلق كرده ، يه نيروي عجيبي ما رو خلق كرده ، و از اين مطلب ، به اين نتيجه مي رسيم كه فقط و فقط دليل خلقت ما ، لطف خداست . ‌هرچند در مورد خلقت ، خيلي صحبت ها شده ، اما يكي از بزرگترين دلايل و اصلي ترين دليل خلقت ما اين هست كه خداوند به ما لطف كرده و ما رو خلق كرده . خداوند محبت كرده و چون اين لطف وجود داره ، ما اين لطف رو مي تونيم توي بقيه قسمتهاي زندگي مون هم ساري و جاري كنيم . همه جا . همه چيز به نفع ماست . هيچ چيز به ضرر ما نيست . از قيافه ظاهري ما ، تا پدر و مادر ، تا محيط ، تا محله و هر چيزي كه فكر مي كنيم ما در بدست آوردن اون سهمي نداشتيم و مجبور بوديم قبول كنيم ، به نفع ما بوده ، اگه عوض كنه همه چيز به هم مي خوره ( اين رو در بحث عدل الهي كامل گفتيم ).
3 ـ برهان نياز : نيازهايي كه ما داريم ، همگي فطري است ، ما همه وقتي كه خيلي مي ترسيم ، به يه جايي پناه مي بريم و در اوج ترس ، به خدا پناه مي بريم .
يه كارگردان ماركسيسم يه فيلم خيلي ترسناك ساخت . توي يكي از صحنه هاي فيلم ، اينقدر وحشت كرد كه خودش هم ترسيد و گريه اش گرفت . در اوج ترس ، صداش بلند شد و گفت : من تازه اينجا به خداوند رسيدم . براي اينكه در اوج ترس و گريه و نااميدي و يأس يه دفعه احساس كردم بايد به يه جايي پناه ببرم ، گشتم و ديدم اون خداست .
هر چيزي كه شما رو به ترس وادار كنه ناخودآگاه از ترس به خداوند مي رسيد . به اين مي گيم برهان غرايز و انگيزه ها . از ترس ، از جهل ، جاهايي كه گير مي كني مثلاً وسط يه بيابون كه گرفتار مي شي ، با خودت مي گي : حالا چكار كنم ؟
يكي از دلايل استخاره همين برهانه . گير مي كنه كه چكار كنم . البته استخاره ، شرايط داره ، اولاً بايد استشاره كرده باشي . بايد مشورتت رو كرده باشي ، ثانياً بايد كار عملي باشه ، يعني كاري كه مي خواي انجام بدي ، توانش رو داشته باشي . ثالثاً كار بايد حلال باشه ، يه بنده خدايي كه يه ارتباط نامشروعي داشت و آبروش رفته بود ، بعد كه مي خواست توجيه كنه ، مي گفت من قبل از اينكه اين كار رو بكنم ، به شما زنگ زدم و براي اين ارتباط استخاره كردم و خوب اومد ! مگه مي شه ؟! كار بايد حلال باشه . شرط بعد اينكه بايد كاري باشه كه بخواي انجام بدي . نمي شه با قرآن پيش بيني كني . مي گه حالا بريم ببينيم چي مي شه ؟ ببينيم چيزي كه گمشده ، پيدا مي شه ؟
اصلاً قرآن نيومده كه من و تو عقلمون رو كنار بذاريم . استخاره رو بذاريد براي آخر كار . مي گن يه بنده خدايي خيلي به استخاره مقيد بود ، يه روز توي خونه حوصله اش سر رفت ، گفت استخاره بگيرم كه تو خونه باشم يا برم بيرون ؟ خوب اومد . رفت بيرون ، گفت : چكار كنم ؟ استخاره گرفت : راه بره ، خُب راه رفت . سر هر پيچ استخاره مي گرفت از كدوم طرف بره ؟ بالاخره يه جايي رسيد و خسته شد و گفت : استراحت كنم ؟ باز استخاره گرفت ، بالا و پائين بپرم يا نه ؟ خوب اومد و شروع كرد به پريدن . همين جوري كنار يه پنجره بالا و پائين مي پريد . افراد اون خونه مشغول مشروب خواري بودند ، گفتند : اين آدم بي عقله بريم و سر به سرش بذاريم . ازش پرسيدند : چكار مي كني ؟ گفت : هيچي بالا و پائين مي پرم . گفتند : بيا بريم تو صفا كنيم . رفتند داخل . ديد بساط مشروب پهنه . اين هم آدم عالم و عارفي بود ، خلاصه با اينها صحبت كرد و همه رو به راه راست هدايت كرد !!
ممكنه يكي اينقدر عوام باشه و اينقدر عوامانه با خداوند برخورد كنه و خدا هم در عالم عوامي كمكش كنه . ولي تو كه عوام نيستي نمي توني اداي اونها رو در بياري . استخاره براي آخر كار كه به هيچ جا نرسيدي .
آقاي كافي مي فرمودند : در حرم كربلا نشسته بودم ، يه جواني اومد و استخاره خواست ، استخاره گرفتيم و بد اومد . گفت: يكي ديگه. دوباره بد اومد. گفت: اگه مي شه محبت كنيد، يكي ديگه هم بگيريد!! باز هم بد اومد. آخرش گفت: حاج آقا شما كه بيكاري ، من مي رم و برمي گردم اينقدر استخاره كن تا خوب خوب بياد !
آقا جون ! تو كه ميخواي خوب بياد ، خُب برو انجام بده ديگه چرا استخاره مي گيري ؟
ديگه چي هست كه ما رو به خدا مي رسونه ؟ مرض ! مي بينيم طرف در اوج پادشاهيه تا يه مريضي بهش مي رسه ياد خدا مي يوفته . همه ما در مريضي به ياد خدا هستيم . همه ما وقتي كه كار از كار مي گذره ، به ياد خدا ميفتيم . خصوصاً اگه فرد بدونه ديگه كارش تمومه . مثلاً دكترها بهش بگن تو تا چند وقت ديگه بيشتر زنده نيستي ، اين خيلي لذت داره ، چيزي كه همه ما دنبالشيم ، اين كه بهمون بگن : اينقدر ديگه مهلت داري . اينقدر مي چسبه چون اونجا ديگه ، آدم خدا رو احساس مي كنه . مريضي ، قرابت با مرگ ، كه در خيلي جاها معلوم نيست پيش بياد .
در حاجات ، در شفا گرفتن ها و در آخر در هنگام مرگ در تمام اين لحظات نزديكي به خداوند بيشتر احساس مي شه . اين هم يكي ديگه از برهانهايي هست كه انسان مي تونه بوسيله اينها وجود خداوند رو اثبات كنه .

لینک صوتی

 





نام:
ايميل: