آخرین مطالب

دوشنبه 2 دی 1392
12:30


از خود تا خدا - جلسه پنجم


برخی اوقات ما در مسیر مسائل عبادی مون اشتباه می كنیم، چند سال اشتباه جلو می ره، بعد می گه:

آقا! ما كجا رو گرفتیم؟ به كجا رسیدیم؟ چرا اشتباه می كنیم؟

برای اینكه اینقدر خود عبادت ما رو به خودش مشغول می كنه كه از اون كسی كه داریم براش

عبادت می كنیم غافل می شیم!

اینقدر تو این گلستان گل می بوئیم كه یادمون می ره كه بابا! اینجا یه گل كاری هم داره.

دنبال باغبون نمی گردیم، ما اومدیم اونو ببینیم. خوبه ها، گل بوئیدن هم لذت داره، خیلی هم عالیه ولی ما

نیومدیم این گلها رو بو كنیم، اومدیم گل كار رو ببینیم.

مراقب باش! هدف رسیدن به گل كاره. گل، برای اینكه واقعاً بوی خوشی داره و آدم عشق می كنه

شما رو از گل كار غافل نكنه. باغبون اون بالاست، باید مراقب اون باشیم.



از خود تا خدا - جلسه پنجم

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
1384
موضوع : از خود تا خدا (قسمت پنجم)

در جلسه پنجم بحث از خود تا خدا هستیم . جلسه های قبل روی موضوع خود صحبت كردیم ، و این جلسه و جلسه بعد ، حلقه اتصال بین خود و خدا رو خواهیم گفت . بعد به سمت خداوند می ریم تا ببینیم كه در خدا شناسی چه نكاتی منظور هست ؟ حركت از خود تا خدا یك حركت كاملاً پیوسته است . هم خود شناسی مهمه ، هم اون حلقه اتصال قبل از رسیدن به خدا و هم خداشناسی . لذا این حلقه رو هم خوب دقت كنید .

+ هدف از خلقت : خیلی ها اومدند در مورد خلقت ، چیزهایی گفتند ،  یه عده گفتند :‌ هدف از خلقت این هست كه ماها عبادت كنیم و به بهشت برسیم . یه عده گفتند : مثلاً خدا می خواست نشون بده چقدر قویه ، چقدر قادره ، چقدر رحیمه ، چقدر كریمه ، یه محیطی فراهم كرد كه تو این محیط اینها رو ثابت كنه  ! اون روایتی كه می گه : خداوند فرمود " كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِیاً " من یه گنج مخفی بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم برای اینكه بفهمند من چی هستم و كشف بشم . اون یه بحث جداگانه است .

اما در بحث خلقت ، هدفی كه مورد نظر ماست اینه كه ما خلق شدیم برای ملاقات . ( ملاقات یعنی لقاء ، و در اینجا یعنی دیدن خداوند ) و این خیلی چیز مهمیه . وقتی كه ما به مهمونی می ریم ، غیر از این كه برای خوردن ، استراحت كردن و چیزهای دیگه می ریم ، چیزی كه خیلی برای ما مهمه ، دیدن صاحب خانه است . می ریم برای دیدن . ( ملاقات )

خداوند كه ماها رو خلق كرد و یه سری نعمت ها رو هم بوجود آورد ، خُب ما داریم از اینها استفاده می كنیم ، حرفی هم نیست . اما اون چیزی كه خیلی برای ما مهمه ، دیدن صاحب خانه است . ( اون كسی كه ما رو خلق كرده ) كه به این می گن : ملاقات . عبارت لقاء الله ، یعنی : دیدن خداوند .

خُب عده ای از انسانها و در حقیقت اونهایی كه اهل فكر بودند ، اومدند گفتند‌ : خدا رو چه جوری می شه دید ؟ آیا با چشم سر می شه ؟ یا با چشم دل ؟ اصلاً چشم دل یعنی چی ؟ غیر از طایفه مجسمه در اهل سنت كه اعتقاد به این دارند كه خدا با چشم سر دیده می شه ، ما دیگه در هیچ یك از طایفه های اسلامی چنین اعتقادی رو نمی بینیم . دیدن خداوند با چشم دل رو بهش می گن بصیرت . اما همین چشم دل ، هم روش  هزار تا حرف هست . هر كسی یه حرفی می زنه ، ما اون چیزی كه برامون خیلی مهمه این هست كه تا وقتی خدا رو نبینیم ، دین مون دین تكمیلی نیست . چرا ؟ چون به  امیرالمؤمنین (ع) عرض كردند : آقا ! شما خدا رو می بینی ؟ فرمودند : اگه نبینم كه نمی تونم دین داشته باشم ، مگه می شه آدم یه چیزی رو كه نمی بینه بپرسته ؟ از نظر قضایی هم فاصله بین حق و باطل چهار انگشته . یعنی می گن : اون چیزی كه با گوشت شنیدی كه خدا فلان و فلان هست ، این باطله ، اون چیزی كه از خدا با چشمت دیدی ،  اون برات می مونه .

اگر جون به جون مردم كنی ، برخی از مفاهیم الهی رو اصلاً نمی تونند قبول كنند ! مثلاً : " توكل " آقا ! هرچی می خوای تو گوش این مادر بخون كه : مادر من ! این بچه ات اگه قرار باشه بمیره ، ممكنه تو پله های خونه ات كه داره می یاد بالا ، لیز بخوره ، سرش بخوره به لبه پله ها بمیره . اگر هم قرار نباشه كه بمیره ، وسط تیر و آتیش و تركش و خمپاره و... كه از در و دیوار مثل نقل و نبات می ریزه ، بره و نمیره . این براش جا نمی افته . چرا ؟ چون توكل رو فقط شنیده . اما اگر همین مادر ، تو میدان جنگی بره ، چهار بار ببینه چه اتفاقی می افته ، قشنگ قدرت خدا رو لمس كنه ، تا آخر عمر تو همه چیز متوكله . تو همه چیز ، تا آخر عمرش !

اگر احیاناً فلان صفت خداوند تبارك و تعالی رو نبینیم باورمون نمی شه . می گه : بابا ! خیلی دارن به ما زور می گن ! آخه این چه جور دینیه ؟!  این كه فرمودند : " إنّا صُبَّرٌ وَ شِیعَتُنا أصْبَرُ مِنّا، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداک، کیفَ صارَ شیعَتُکمْ أصْبَرُ مِنْکمْ؟ قالَ لِأنّا نَصْبِرُ عَلی ما نَعْلَمُ و شِیعَتُنا یَصْبِرُونَ عَلی ما لا یَعْلَمُونَ. " ما اهل بیت ، خیلی انسانهای صبوری هستیم و شیعیانِ ما ، خیلی از ما صبورترند . به خاطر اینكه ما وقتی صبر می كنیم ، می دونیم چرا صبر می كنیم و اونها نمی دونند .

می دونید یعنی چی ؟ یعنی این كه ما اگر یه چیزهایی رو نبینیم اشتباهی فكر می كنیم مسلمون قویی هستیم ، باید ببینیم . خدا هم یكیش هست . منتهی برای دیدن خدا ، اینطوری نیست كه بگیم خدا یه جسمی داره ، با این چشم ها دیده می شه . نه دیدن خدا ، یعنی : احساس خدا . من و شما هیچ كدوم گرما رو نمی بینیم ، می بینیم ؟ ما گرما رو احساس می كنیم .  می گه : دیدی هوا سرد بود ؟ دیدی هوا گرم بود ؟ این دیدی یعنی چی ؟ دیدی ، یه تعبیرِ مسامحه پذیری هست . یعنی احساس كردی ؟ وقتی می گن : خدا رو دیدی ؟ یعنی خدا رو احساس كردی ؟ توكل رو دیدی ؟ دیدی چی شد ؟ این قدرت خدا بود . قدرتش ، توكلش ، قهاریتش رو احساس كردی ؟ خُب این چیزی است كه خیلی برای ما مهمه : كه انسانها بتونند در طول زندگی شون خدا رو احساس كنند .

اومد خدمت امام صادق (ع) عرض كرد : یابن رسول الله (ص) ! من شما رو همچین احساس نمی كنم ، به شما  ایمان ندارم . ( توی قایق بودند ) آقا فرمودند : بیندازنش توی آب ! انداختنش ، یه كم دست و پا زد ، فرمود : بیاریدش بالا . فرمود : من رو دیدی ؟ گفت : نه آقا ! گفت : دوباره بیندازدیش توی آب ! این سری خوب آب خورد ، رفت پائین ، اومد بالا ، دیگه نفس آخرش بود . آقا فرمودند : بكشیدش بالا ، اومد بالا ، فرمود : من رو دیدی ؟ گفت : آره دیدم . فرمود : كجا دیدی ؟ گفت : اون لحظه ای كه سیم اتصالم از دنیا قطع شد ، اومدم تو یك برهوت تاریكی بین مردن و زنده بودن ، اون جا من شما رو دیدم . امام صادق (ع) رو دیدم ، خدا رو دیدم . این كه مولوی می گه :

بمیرید ، بمیرید ، در این عشق بمیرید            در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

تا ما نسبت به این دنیا حبی داریم ، وابستگی داریم ، خدا دیده نمی شه . به محض اینكه می بُری ، به محض اینكه یه لحظه توی یه فضای دیگه زندگی می كنی ، به محض اینكه یه لحظه هر چی حجاب هست رو پشت سر می ذاری ، یه دفعه احساس می كنی جدی خدا رو داری می بینی . اصلاً غیر از خدا چیز دیگه ای نمی بینی . پس در حلقه اتصال بین خود و خدا باید به این نتیجه برسیم كه وقتی خودمون رو شناختیم ، قدر خودمون رو دونستیم ، می خوایم به خداوند تبارك و تعالی برسیم ( تازه به اینجا كه رسیدیم ) یادمون باشه : برای اینكه خدا رو خوب بشناسیم ، باید خدا رو خوب ببینیم . یعنی  : خدا رو خوب احساس كنیم . یكیش توكله .

هرچقدر می خوای بهش بگو : آقا ! روزی دست خداست ، عمر دست خداست ، فلانه ،‌ این شنیدنه ، این باطله ، اونی كه دیده براش جا می افته . باید یه بار ببینه ، به بچه ها و جوانها زور هم نگو . باید ببینند ، می گه : آقا ! یعنی چی ؟ باید سرش به سنگ بخوره ؟!  آره ، باید سرش به سنگ بخوره ، تا سرش به سنگ نخوره ، نمی فهمه . تو چكار داری ؟!

برخی از مفاهیم دینی تا سرت به سنگ نخوره برات جا نمی افته . باید بره ببینه عمر دست خداست . ببینه كه قدرت دست خداست . باید این در و اون در بزنه ، همه درها رو بزنه ، بكوبه ، هیچ دری روش باز نشه ، تا بفهمه : " الهی و ربی من لی غیرك " تا حس نكنه نمی فهمه . لذا این حس كردن رو حتماً روش تأكید داشته باشید . در مسیر دینی به جای تل انبار كردن معلومات و مفاهیم اخلاقی ، به دنبال حس كردن معلومات و مفاهیم اخلاقی باشید .

شاید بگید : آقا ! این چیزهایی كه شما می گید خیلی سخته ،  ما چكار كنیم ؟ چه جوری خدا رو ببینیم ؟ گفتند :

+ برای اول كار و قدم اول : سعی كن یه جوری عبادت كنی ، گویا خدا داره تو رو می بینه ، این اولین تمرینه . می خواد نماز بخونه ، مثلاً اول وقت هم می خواد باشه ،با همون زیرپوش تو خونه ،  مهر رو برمی داره پرت می كنه جلوش : الله اكبر ! همزمان شلوارش رو هم درست می كنه : بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله... همین جوری ! اگر احیاناً الان بخواد سطل زباله رو ببره دم در خالی كنه چون دو تا سوپور ، نگاش می كنند . حتماً یه پیرهن می پوشه .  این یعنی احساس نكردن ! هنوز به این باور نرسیدی كه در خلوت هات ،  كسی دیگه ای هم هست . فكر می كنی فقط خودتی ، هنوز به خدا نرسیدی . وقتی انسان عبادت می كنه حداقل به خودش بگه : اگه من خدا رو نمی بینم ، خدا كه من رو می بینه  . اولین قدم در ارتباط و رسیدن به خدا این هست : جوری عبادت كنی كه گویا خدا تو رو می بینه . این " گویا " رو توجه كنید . گویا ! مطمئناً در  اولین قدم انسان خدا رو احساس نمی كنه . گویا !  ادا در بیارید ، فیلم بازی كنید . 

+ نكته بعدی : دیگه چه جوری می شه خدا رو دید ؟ در عبادت هاتون لذت رو نشون بدید ، یعنی با لذت عبادت كن ، در هر عبادتی ، می خوای دو ركعت نماز ، اضافه بر برنامه بخونی ؟ می خوای به آقا علی بن موسی الرضا (ع) یا اباعبدالله الحسین (ع) یه دونه سلام بدی ؟ می خوای یه جلسه بری بشینی ؟  هر كاری از كارهای عبادی می خوای انجام بدی سعی كن لذت برات داشته باشه . لذت رو توش نشون بده . عبادتی كه با لذت باشه انسان رو بالا می بره و عبادتی كه بدون لذت باشه فوق فوقش انسان رو توی همون سطح نگه می داره . كفارة گناهانش هست . از تعالی ، معالی خبری نیست ! برخی از عبادتهایی كه همین الان در بین شماها رسم هست اینها واقعاً فقط لذت هست ، مثلاً تو اوج سینه زدن و گریه كردن ، یكی بیاد شما رو بكشه كنار بگه : آقا ! ببخشید ! شما الان هدفتون از این عبادت چیه ؟ چی می خوای از خدا ؟ می گی : بابا برو اون ور ببینم ، دیوونه ! دارم سینه می زنم .

اتفاقاً این عبادتهایی رو كه اینقدر درش غرق می شی ، خیلی بیشتر قدر بدون . تا اون عبادتهایی كه باهاش برنامه ریزی می كنی . مثلاً می گی : الان دو ركعت نماز جعفر طیار می خونم ، " برای اینكه " به فلان برسم . این عبادت با اون عبادت قبلی ، زمین تا آسمون فرق می كنه . ولو اون دو دقیقه باشه .

یه وقتی بوشهر برنامه داشتیم ، تو سینه زنی رفت و شور گرفتیم ، بچه ها سینه می زدند ، می دویدند ، همین جوری می چرخیدند . حالا ما داشتیم می خوندیم ،  تو اون تاریكی ، یه پسر 24 ،‌25  ساله اومد در گوش من گفت : آقا ! یه سؤالی داریم ازتون . گفتم : بفرمائید ! گفت : این جا چه خبره ؟ اینها چرا اینجوری می كنند ؟ چی بهشون می دن ؟ گفتم : می خوای بفهمی چه خبره ؟ گفت : آره ! هُلش دادم وسط ، گفتم : برو ببین چه خبره ؟! رفت یه دور سینه زد ، اومد گفت : آقا ! خیلی حال داد ! گفتم : آره ، برو ! همینه . باید بچشی . اگه این بغل وایسی و نگاه كنی هیچی نمی فهمی .

می گه : آقا ! گریه كردن ، به شما چی چی می ده  ؟ چه می دونم چی می ده ؟ اصلاً‌ حالیم نمی شه . اصلاً تو اشتباه داری سوال می كنی ، من اصلاً برای " چی چی می ده " گریه نكردم . 

به این عبادتی كه با عشقه و آدم داغ می شه . هیچ حساب و كتابی هم نمی كنه ، می گن عبادت با لذت ، تعالی می بخشه . اما اونی كه با برنامه ریزی ، با تكلف ، با سختی و حساب و كتابه ، نه ! هیچ لذتی نداره . باید مراقب باشیم . از این عبادتهای لذت بخش تو دینمون داشته باشیم .

فرمودند : عبادتتون تَر باشه ، با طراوت باشه . مثل نون خشك نباشه كه با بدبختی خورده می شه . مثل شیرینی تر باشه ، دنبالش بدوی . این چیزی هست كه الحمدلله به بركت آقا اباعبدالله (ع) الان تو مملكت ما خیلی باب شده كه جوون ها میان می شینند بدون اینكه حساب و كتاب بكنند . از هر صدتاشون سؤال كنی امشب چی می خوای ؟ 90 نفرشون اصلاً از سؤال تو تعجب می كنند . می گن : هیچی بابا ! آدم وقتی گشنه اش می شه ، می ره غذا می خوره ، هیچ كس بهش نمی گه : تو به چه حاجتی غذا خوردی ؟ گشنه ام هست غذا خوردم !  بنده الان احساس گشنگی معنوی داشتم ، تو چی می گی ؟  اصلاً بهت می خندند .

یه وقتی یكی از اینهایی كه فكر می كردند خیلی همه چیز باید با دلایل عقلی و فلسفی همراه باشه ، جلوی یه پسر بچه ده دوازده ساله رو گرفته بود ، گفته بود : تا اینجا اینقدر حسین(ع) حسین(ع) گفتی ، سینه زدی گریه كردی ، چیزی بهت دادند ؟ این یه كم نگاهش كرده بود و گفته بود : مگه من برای چیزی اومدم ؟! من اصلاً برای همین  اومدم ، اومدم حسین (ع) حسین (ع) بگم . این خودش همه چیزه . تو حالیت نمی شه . طرف اصلاً عقب عقب رفته بود . یه بچه 10 ، 12 ساله !  این عبادته . عبادتی كه محبتت رو نشون بده ، تعالی بخشه و بالا می بره . اما اگر نه عبادت با تكلف و سختی و... باشه این عبادت جواب نمی ده .

برخی اوقات ما در مسیر مسائل عبادی مون اشتباه می كنیم ، چند سال اشتباه جلو می ره ، بعد می گه : آقا ! ما كجا رو گرفتیم ؟ به كجا رسیدیم ؟ چرا اشتباه می كنیم ؟ برای اینكه اینقدر خود عبادت ما رو به خودش مشغول می كنه كه از اون كسی كه داریم براش عبادت می كنیم غافل می شیم . اینقدر تو این گلستان گل می بوئیم كه یادمون می ره كه بابا ! اینجا یه گل كاری هم داره . دنبال باغبون نمی گردیم . ما اومدیم اونو ببینیم . خوبه ها ، گل بوئیدن هم لذت داره ، خیلی هم عالیه . ولی ما نیومدیم این گلها رو بو كنیم . اومدیم گل كار رو ببینیم .

گفتم ، در عبادت شوق داشته باشیم ، اما اینقدر خود عبادت ما رو به خودش مشغول نكنه كه یك دفعه از صاحب عبادت و باغبون غافل بشیم . آخه خیلی ها  از این ور می افتند . اینقدر این عبادت مشغولشون می كنه ، یادشون می ره كه بنا بوده ما بیایم اینجا مثلاً به امام رضا (ع) برسیم .  بنا بود كه بیایم به خدا برسیم . نه دیگه به همین كه رسید می ایستی . عبادت وسیله است برای رسیدن . خود عبادت هدف نیست . اگر تو یك نمازخون قهار شدی به هیچ هدفی نرسیدی برای اینكه نماز وسیله بود تو به خدا برسی . اگر یك گریه كن قهار شدی به هیچ هدفی نرسیدی . اگر یك سینه زن قهار شدی به هیچ هدفی نرسیدی . هدف این بود به خدا برسی . یادت نره این یكی ، باز تو رو اینجا نگه ات نداره .

مراقب باش ! هدف رسیدن به گل كاره . گل ، برای اینكه واقعاً بوی خوشی داره و آدم عشق می كنه شما رو از گل كار غافل نكنه . باغبون اون بالاست . باید مراقب اون باشیم .

حالا بریم سراغ خداوند .

+ توی این حلقه اتصال ببینیم خدا كجاست ؟ " وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ " وقتی بنده هام از من سؤال می كنند ، ببینید ، من نزدیكم ، چیه ؟ دنبال من می گردید ؟ كجا دنبال من می گردید ؟ برای چی دنبال خدا می گردید ؟ می گه : آقا ! خدا كجاست ؟ مثلاً خورشید كجاست ؟ می گی : اون بالاست ، می گه : خُب كو ؟! من كه نمی بینم . خُب معلومه كه نمی بینی تو سقف بالای سرت هست . تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز ! اصلاً برای دیدن خداوند نیازی نیست كه ما بریم جایی بگردیم . خدا گفته : " انّی قریبٌ " من قریبم ، همین نزدیكم . فقط مشكل اینه كه من را نمی خوانید . " فَلْیسْتَجیبوا لی وَلیُؤْمِنوا بِی " گویا خداوند نعوذاً بالله داره التماس می كنه . ( استجابت و باب استفعال یك حالت التماس توشه ) می گه : آقا ! تو رو خدا من رو صدا بزنید ! می گه : من این بغل شماها هستم ، نزدیك رگ گردن شما .

+ خُب چرا شما صدا نمی زنید ؟ دو تا اشكال هست :

1 ـ اشكال اینه كه ما صدا نمی زنیم . 2 ـ ‌وقتی صدا می زنیم خدا هم  اگر بیاد ، خدا رو نمی بینیم . چون دور خودمون یه حجابهایی گذاشتیم برخی وقتها بالاترین حجاب ما اینه : خدایی كه داریم صدا می زنیم رو می خوایم امتحان می كنیم . الكی ، حالا بریم ببینیم چی می شه ؟ از صبح تا شب هزار تا در رو می زنه ، بعد می گه : حالا این در رو هم بزنیم ، ببینیم چی می شه ؟

بعد هم مشكل بالاتر اینه كه : صدا می زنیم ،‌ خدا هم میاد ، اما ما نیستیم ، این رو خوب دقت كنید . شبهای قدر و شبهای عاشورا ، كه همه در خونه خدا هستند . توی تمام تكیه ها و مساجد و... ولوله هست ، یعنی هیچ جای كشور شب قدر جا نیست . درسته ؟ یعنی دیگه تقریباً هر آدم مؤمنی تو ایران هست شبهای قدر میاد ، چی می خوان ؟ بهترین مقدرات رو از خداوند می خوان . اما یه نكته خیلی مهم این هست : تویی كه از خدا بهترین مقدرات رو می خوای ، شب قدر اومدن هیچ هنری نیست .

ماه رمضان امسال یادم هست تلویزیون یه سریال گذاشته بود ، سریالهای ما فرهنگ سازی می كنند دیگه !  (من همین دو سه دقیقه فیلم رو دیدم و همین یه جمله رو شنیدم بقیه رو اصلاً ندیدم كه ببینم چیه ؟ ) تو این سریال ، یه مادر و دختر بودند ، بعد دختره داشت تعریف مادرش رو می كرد ، تعریف تقوا و نورانیت و روحانیت مادرش رو . می گفت : مامان من شبهای قدر می ره مسجد ! خُب این هنره ؟! مامان تو شبهای قدر مسجد می ره ؟ خُب بره . همه شبهای قدر مسجد می رن . شبهای قدر مسجد رفتن هنری نیست .

شب قدر می ره مسجد ، از خدا بهترین مقدرات رو برای طول سالش می خواد ! خیلی خُب ، در زده ، خداوند هم داره میاد دیگه . برای طول سالش خواسته ، شب قدر نرفته كه آخر كار یه كیسه پلاستیك دستش بدن ، بگن : داداش ! این چیزهایی كه می خواستی برای شما !  زن می خواستی ، مقام می خواستی ، پول و ماشین و... خدمت شما ، برو !  اینجوری نیست كه . مقدرات سالت رو مشخص می كنند ، درسته ؟ خداوند مقدرات خوب رو مشخص می كنه ، مثلاً برای ماه شوال ، ماه ذی الحجه و... قرار هست فلان مقدر خوبی كه در شب قدر برات مقدر شده بهت بدن . اما تو نیستی . كجایی ؟!  رفته . اِه ! مگه تو در نزدی ؟ مگه نگفتی كه بهترین مقدرات رو در طول سال می خوام ؟ تا حالا شده یه شب قدر تا شب قدر دیگه پشت در خونه خدا نشسته باشی ؟ می گه : 20 سال شب قدر داریم میایم ، هیچی ندادند .  آقا ! مقدرات طول سالت رو خواستی . قرار نیست كه همه رو تو كیسه پلاستیك همون شب بهت بدن ، در طول سال می خوان بهت بدن . در طول سال اگه در رو باز كنند آیا پشت در نشستی ؟ تو كه نیستی ! تویی كه نیستی چه توقعی داری ؟ خداوند تبارك و تعالی می فرماید : بهترین مقدرات رو از ما می خوان ، بعد كه میام سرجاش بهشون بدیم می بینیم نیستند . تشریف بردند ، تا سال بعد . باز سال می یاد می شینه ، مقدراتش رو می خواد ، باز می گم : بهش بدید ، باز می رن ، می بینند تشریف ندارند .

اشكال سر اینه . ما در خونه‌ خداوند یه مدتی ثابت ، حتی نعوذاً بالله آزمایشی هم ننشستیم كه مثلاً امتحان كنیم ببینیم خداوند حالا راستگو هست یا نه ؟ ( العیاذ بالله )  خُب یه مدتی بشینیم پشت در تا در رو باز می كنند .  قرار نیست كه همین الان بهت بدن ، حداقل یه دو ماه دیگه بشین ، نه دیگه ، تا شب 23 تموم شد ، می گه :  این هفت روز آخر هم كمر روزه شكست دیگه . هفت روز آخر رو هم یه جوری می گذرونه بعد هم دیگه التماس دعا !

خُب چی می خوای بهت بدن ؟ لذا می گه : " فَلْیسْتَجیبوا لِی " بیاید من را بخوانید ، " وَلْیُؤمنوا بی " من دیگه به شما ایمان دارم ! شما به من ایمان ندارید ، شما ول می كنید می رید ، توخودت این چیزها رو ، این خوبی ها رو  از من خواستی ، خودت یه كم نایستادی . حالا ول كردی رفتی این ور و اون ور می گردی . می گه : آقا ! دیدی خدا نداد ؟ به هیچ جا نمی رسی . پس در حلقه اتصال با خداوند دقت كنید . برای اینكه با خدا بتونیم رفیق باشیم ، با اومدن و رفتن چیزی درست نمی شه . باید پشت در بشینی . حداقل یه زمان خاص كوتاهی پشت در بشین . مطمئن باش خدا امیدوارت می كنه . با اینكه دائم بیای و بری هیچی بهت نمی دن . فقط اومدن و رفتن خوبیش اینه كه آدم یه گناهانی می كنه میاد پاك می شه ، تموم شد و رفت . خوب هم هست انشاءالله امام حسین (ع) هم آخر كار دستش رو می گیره . اما از تعالی ، وصال و لقاء خدا ، راحتی دنیا و آخرت ، آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة الحسنه خبری نیست . این مراقبت رو داشته باشید .

+ نكته بعدی این كه : بعضی وقتها ما فكر می كنیم كه خداوند تبارك وتعالی در مسائل مادی و معنوی تا آخر كار باید با ما بیاد . در صورتی كه اینطوری نیست . شبانان موظفند گله ها رو تا مرتع ببرند . خوردن وظیفه خود گله است . تا حالا دیدی یه چوپانی گله رو ببره تو یه مرتعی ، قشنگ یكی یكی علف ها رو بذاره تو دهنش ، بجوونه و به گله بده ؟! نه دیگه ، مرتع به این خوبی نشون می ده ، می گه : خودت بخور . اگر فكر می كنی ، ما رو می برند تو معنویات بعد هم معنویات رو مثل یه قرصی ، بهمون می دن ،  دیگه همه چی حل می شه ، این طور نیست . خوردن وظیفه خودمونه . این كه نشستی می گی : یا زهرا (س) ! دستم رو بگیر ، بلند شوم . بلند شدن وظیفه خودت هست . فاطمه زهرا (س) تو رو بالا می بره ، پرواز مال اونه . بلند شدن وظیفه خودته . در مسائل مادیات هم همین طوری هست . در مسائل معنویات هم عادت كن كه بلند شدن كار خودته . خوردن كار خودته . مثلاً برای زیارت كردن ، قرار نیست كه خود امام رضا (ع) مثلاً تشریف بیارن پیش شما ، بابا ! دیگه اینجوری هم نیست . خیلی وقتها توقعاتی كه ما از خداوند و اهل بیت (س)‌ داریم توقعاتی هست كه اگر اونها برآورده كنند ما آدمهایی پررو و تنبلی می شیم . اگر قرار باشه ترك گناه آسون باشه من و تو پر رو می شیم . تنبل می شیم . با بقیه فرقی نمی كنیم . اگر قرار باشه هر وقت خواستی همه چیز رو ببینی پس معنای صبر كه در دین ما می گن سر ایمان هست یعنی چی ؟ كجا می خواد سر ایمانت مشخص بشه ؟ اگر قرار باشه كه هر چیزی كه میخوای بهت بدن ، پس این كلمه صبر اصلاً چرا اختراع شد ؟ چرا فرمودند : كسی كه صبر ندارد دین ندارد ؟ برای اینكه حالا بدون دست می شه آدم دین داشته باشه اما بدون سر كه نمی شه . این صبر رو خوب دقت كنید ، معنا داره ، شما  برای بعضی از مسائل در دنیا باید صبر كنید ، چاره ای هم ندارید . حالا یا می تونی غصه بخوری ، یا می تونی سریع بگذری ، خوردن كار خودته . استفاده كار خودته ، صبر كردن كار خودته . تحمل كردن كار خودته ، ناز خریدن كار خودته ، بابا اینها نازند !

ای كه از كوچه معشوقه ما می گذری        با خبر باش كه سر می شكند دیوارش

اینها اهل ناز كردنند ، باید ناز كنند چون نازند . اون وقت تو ناز می كنی ؟

من خودم دیدمش ، شهرستانی بود ، اومده بود مشهد ، پشت در كفش داری 12 نشسته بود ، گفتم : چرا اینجا نشستی ؟  گفت : اومدم زیارت ، خواستم از كفشداری 13 برم داخل ،‌ دیدم كفشداری بسته است همین جا نشستم ، به امام رضا (ع) گفتم : یا امام رضا (ع) ! این جا نشستم تا بیای در كفشداری رو باز كنی . این چه جور مهمون نوازییه ؟! مهمون دعوت كردی ، در كفشداری بسته است ؟ بهش گفتم : پاشو بیا بریم بابا ! خجالت بكش . از كفشداری 13 برو داخل . داداش من ! كفشداری 12 تعمیرات داره ، در رو بستند . بی زحمت از كفشداری 13 تشریف ببرید داخل . این مسخره بازیها دیگه تو كدوم دین اختراع شده ؟ 12 ، 13 ، 15 تا در داره ، خیلی توقعات بالاست . این چه جور برخوردی هست با ائمه (ع) ؟ یه جوری برخورد می كنی انگار طلب كاری . یه جوری با خداوند تبارك و تعالی برخورد می كنیم كه انگار خداوند برخی وقتها وظایفش رو انجام نمی ده . باید بهش یادآوری كنیم !  خدایا ! مثل اینكه یادت رفته ها !  فكر می كنیم خدا وظیفه اش رو بلد نیست انجام بده ؟ لذا امام سجاد (ع) فرمودند : اگر من بنده بدی هستم ، بعضی وقتها وظیفه بندگیم یادم می ره ، این اطمینان رو دارم كه تو خدای خیلی خوبی هستی . هیچ وقت یادت نمی ره كه خدایی . هیچ وقت هم وظایفت یادت نمی ره . خیالم راحته . سرم روپائین انداختم ، خیالم راحته .

اومد پیش اون عارف گفت : ای شیخ ! می خواهم كه هیچ نخواهم . جواب داد : همین رو هم خواستی ! مگر نگفتی هیچ ، مگر نمی گویی می خواهم هیچ نخواهم ؟ آدمی كه به درجه رضا می رسه و رضا رو احساس می كنه هیچی نمی خواد . نمی خواد هم كه هیچی نخواد ! اصلاً روی خواستن حرفی یا حسابی باز نكرده . در ارتباط با خداوند نصف بیشتر كار با خودمونه . بقیه اش هم با خداست ، كه خدا میاد جلو .

+ نكته بعدی :

در مسیر از خود تاخدا به یك پله ای می رسی كه یك دردهایی رو باید تحمل كنی . بی زحمت تحمل كنیم ! اون بچه ای رو كه از شیر می خوان بگیرند ، روزهای اولی كه از شیر می گیرنش ، گریه می كنه ، ناراحته . دیدی این بچه ها یواشكی شیشه رو می دزده ، می ره یه گوشه ای می شینه یواشكی می خوره . تو خونه ها خیلی از این صحنه ها زیاده .

خبرنگاره می گفت : زمانی كه حضرت امام (ره) به ایران برمی گشتند ، با خودم گفتم : برم الان گلِ خبر رو بگیرم . بالاترین جمله تاریخ رو از همچین مردی بگیرم . كه تا آخر دنیا بگن : آقا ! این همون خبرنگاری هست كه سؤال به این مهمی رو كرد . رفت خدمت امام (ره) عرض كرد : آقا ! ببخشید حالا كه دارید برمی گردید ، احساستون چیه ؟ امام یه نگاه كردند گفتند : هیچی ! اِه... ! هیچی ؟! بله . باور كنید آدم نمی دونه چی بگه ؟! هیچ كس تو تاریخ همچین جمله ای نگفته . هرچی هم ایستاد كه امام بیشتر توضیح بدن ، دید امام (ره)‌ به كارهای دیگه اش مشغول شد . انگار نه انگار این سؤال رو كرده . هیچی !؟

خوبان اصلاً عملشون رو نمی بینند كه احساسی داشته باشند كه حالا احساس من چیه ؟ ننشسته با خودش حساب كنه كه اینها رو من انجام دادم اینقدر مثلاً خدا رو شرمنده كردم ، نه آقا ! كاری نكردیم . هیچی . به مردم گفت : بابا ! یه طلبه داره می یاد چیه شما اینقدر شلوغش كردید ؟ خبری نیست . همه شما بگید : مرگ بر فلانی ، یا درود بر فلانی ، فرقی نمی كنه .

+ پس : 1 ـ  احساس نداشتن . 2 ـ وقتی عملت رو انجام دادی در قبول شدن عملت شك نكن ،‌ قبوله . شك نكن ! خداوند تبارك و تعالی فرمود : " اَنَا عِنْدِ حسن ظَّنِّ عَبْدی المُؤمِن " من نزد ظن بنده ام هستم . اگر شك داری كه قبول شدی یا نه ، بدون كه قبول نشدی ، برو دنبال كارت . شك نكن . دو ركعت نماز الكی كه می خونی ، یه زیارت الكی كه انجام می دی ، یه یا الله الكی كه می گی ، بگو قبول شده ، تموم شد رفت . مهم این هست كه دل تو چقدر ایمان داشته باشه به اینكه خداوند قبول می كنه . خداوند قبول می كنه . لذا در مستحبات زناشویی ما داریم كه ، گفتند : مرد می تونه به دروغ به زنش بگه : دوستت دارم . یكی از مواردی كه دروغ اشكال نداره ، اصلاً اسمش دروغ نیست ، اینه كه مرد به دروغ به زنش بگه دوستت دارم . البته این به بحث ذات هم برمی گرده . برای اینكه ذات مرد به این راحتی ارضاء نمی شه . ولی ذات زن با یكی دو كلمه ارضاء می شه . زنه مثل آتشفشان داره می جوشه ، مایتابه توی یه دستشه ، كفگیر هم تو یه دستِ دیگه اش ، جارو رو هم آماده گذاشته بغل دستش كه مرد از راه رسید بزنه ، سر و ته مرده رو به هم بدوزه ،  از راه كه می رسه ، یه خنده بهش می كنه ، می گه : سلام عزیزم دوستت دارم ، این آروم می شه ! راحت . زنها اینطوریند . به ذات زن هم برمی گرده . یعنی اینطوری نیست كه خداوند تبارك و تعالی وقتی یه دستوری می ده ندونه چی خلق كرده . خدا می دونه چی خلق كرده . زنها خیلی خیلی زود عصبانی می شن ، خیلی خیلی زود هم آروم می شن ، خیلی زود و خیلی راحت . خُب به این دلیل خدا این رو گفته . وقتی خداوند می گه كه دروغی هم بگو دوستت دارم ، برای اینه كه برخی وقتها ما فكر می كنیم كه حتماً حتماً حرفهایی كه داریم به خدا می زنیم باید از ته قلبمون باشه . اشتباه می كنیم ! آقا ! اگر فلان چیز رو به خدا بگیم ، منافق نیستیم ؟ نه .

اومد خدمت امام صادق (ع) عرض كرد : یابن رسول الله ! " هَلَكْتُ " بیچاره شدم ، بدبخت شدم ! آقا فرمودند : چی شده ؟ گفت : آقا وقتی خدمت شما هستیم ، خوبیم ، پاكیم ، عشق می كنیم ، گریه می كنیم ، نفس شما تأثیر می ذاره . بعد كه بیرون می ریم ، گناه می كنیم ، ما منافق نیستیم ؟ فرمودند : نه ، منافق نیستی ، آدمی !  آدمها اینطوری هستند ، شلوغش هم نكن ! همین كه میای اینجا توبه می كنی خیلی خوبه .

می گه : آقا ! امشب چرا جلسه نیومدی ؟ می گه :‌ آقا امروز یه گناه بزرگ مرتكب شدم ، دیگه گفتم شب زشته جلسه بریم  ! خجالت كشیدیم ! ای بابا ! جلسه مال كسانی هست كه روز گناه بزرگ مرتكب شدند ، جلسه مال اینهاست . در خانه خدا برای كسانی كه دارند گناه می كنند بازه .  فرمود : " اَلنّاس كُلُّهُمْ خطّائون وَ خَیرُ الْخَطّائونَ التَّوابون " مردم ! همه تون گناه می كنید و بهترین گناه كارهای شما كسی است كه شب میاد یه بار توبه می كنه . چه اشكالی داره ؟ من خودم در رو باز كردم ، شاه بخشیده ، شاه قلی نمی بخشه !؟ من در رو باز كردم بیا تو بابا جون ! خبری نیست . چرا شلوغش كردی ؟ تو چی داری می گی ؟ می گه : من بنده غرق در گناهم ، زیر لجنزارم ، فلانم ، چی چی داری می گی ؟ من اصلاً‌ این حرفهایی كه داری می زنی ، حالیم نمی شه . پاشو بیا بابا مسخره كردی خودت رو ؟ میدونی ما مثل كی می مونیم؟ مامثل بچه كوچولوها می مونیم ، یه وقتی یادم نمی ره یه پسر كوچولویی به من زنگ زد گریه می كرد ،10 ، 12 سالش بود ، خیلی شدید گریه می كرد ، حرف نمی تونست بزنه . گفتم : آقا چیه ؟ ( دیگه حالا ما پناهگاه آدمهای عجیب غریب هم هستیم . یكیش همینه . ) آقا چته ؟ پسرجون چرا گریه و زاری می كنی ؟ گفت : هیچی دستم خورده جا سیگاری بابام از روی میز افتاده شكسته ، ظهر برمی گرده من رو می زنه ، گفتم : خُب بشكنه . گفت : نه بابام خیلی جا سیگاری رو دوست داشته . گفتم : بابات تو رو بیشتر دوست داره ، كاری نكردی تو . تو فكر می كنی خطای بزرگی مرتكب شدی ، برای اینكه بابات رو نمی شناسی . تو فكر می كنی خیلی گناه بزرگی مرتكب شدی ، برای اینكه خدای خودت رو نمی شناسی . این حرفها باعث نمی شه آدم در گناه جری بشه ها .

اومد بالای سر خاقانی ، ( خاقانی یكی از شعرایی بوده كه زیاد همچین علیه السلام نبود ! كارهای عجیب غریبی می كرد ) لحظات مرگش بود و در حالت احتضار . گفتش : خاقانی ! نمی خوای توبه كنی ؟ بدبخت می شی ها ! الان می ری اون دنیا بیچاره می شی ها ! یه خط شعر گفت ، بعد علمای شهر خاقانی رو در خواب دیدند ، كه در بهترین مكان هست . بخاطر همین یه خطی كه قبل از مرگش گفت . یه خط شعر گفت و مُرد . گفت :

شرمنده از آنیم كه در روز مكافات        اندر خور عفو تو نكردیم گناهی

تو می خواستی به همه نشون بدی من چقدر كریم هستم ، من رو ببخش ،  نتونستم یه گناه بزرگی برای تو بیارم تا كرامتت رو نشون بدی . اندر خور عفو تو نكردیم گناهی . از چی ناامیدی ؟ برای چی شلوغش كردی ؟ باز تو كوچولو بازی درآوردی ؟ بابا ! تو دریا كه آدم غصه نمی خوره از اینكه جورابم كثیفه ! دریا همه هیكلت رو می شوره . می گه : یكی از دلایلی كه ماها احساس می كنیم خدا نیست ، وجود نداره ، از ما دوره ، برای اینه كه فكر می كنیم ما اینقدر غرق در گناهیم كه خداوند اصلاً فرسنگها دور از ماست . نه بابا ! گناه كار و بی گناه ، همه تو بغل خدائیم . ما اصلاً جای دوری  نرفتیم .  آقا ! تو مگه چند سالته ؟ چكار كردی ؟ چرا اینقدر ناراحتی ؟ چرا اینقدر می ترسی ؟ مگه چكار كردی ؟

من یه مثال براتون بزنم : همه این مثال رو كاربردی تو زندگی تون عمل كنید . همین الان توی چند ثانیه همین جور كه من دارم صحبت می كنم تمام گناهانت رو در نظر بگیر . در نظر گرفتی ؟ حالا بنده یه دو تا گناه هم می ذارم روش . شما نفری یه قتل هم مرتكب شدی ، خوبه ؟ همه رو با هم جمع كن . بعد بگن : این گناهان تو هست ، عقابش اینه كه شما رو توی یه گودالی بندازند ، 200 كیلو سرب مذاب هم بریزن روی شما ، اینم كیفر گناهت هست ، درست شد ؟ خوب دقت كن ! حالا نوبت كسی هست كه می خواد حكم بده ، پرونده ات رو می خوان ببرند به كسی بدن كه حكم بده . اگر بخشید كه بخشید ، اگر نبخشید ، می ندازندت تو گودال . پرونده رو دست كی بدیم ؟ آقا پرونده ات رو می خوان بدن به مادرت ! چند نفر شما باورشون می شه كه مادرت نبخشه ؟ جدی فكر كردی خدا از مادرت قسی تره ؟ آقا این عذابهایی كه برای روز قیامت می گن من باورم نمی شه ها ، خدا یعنی جدی می خواد اینجوری عذاب كنه ؟ خدا اصلاً دلش میاد ؟ اصلاً می تونه ؟ گرچه اون بحثش كاملاً جداست . روز قیامت عذاب داریم .

بعضی وقتها من و شما اشتباه می كنیم ، جای بدی رفتیم نشستیم ، به دیده یك انسان ، اون هم یك انسان ظالم ستمكار داریم به خدا نگاه می كنیم . اندازه مادرمون خدا رو به مهربونی قبول نداریم ! برای همینه كه هی فاصله ایجاد می شه ، هی آدم می ترسه . كسی كه مثلاً از سربازی فرار می كنه ، دو روز اول بازداشتی داره ، بیشتر می ترسه ، سه روز نمی ره ، می گه : آقا رفت به دادسرا ، نمی ره ، می شه سرباز فراری . كه دیگه دور و ور پادگان تاب هم نمی خوره ، اینقدر ما خدا رو سفّاك و قهار فرض كردیم . روز به روز بیشتر می ترسیم ، نزدیك بشیم ، غافل از اینكه ما در اوج گناه یا غیر از اون هیچ فرقی نمی كنیم . با یه دید بهمون نگاه می كنه . یا علی (ع) مدد .

روایت رو گوش بدید ، روایت خیلی مهمه ، خیلی روایت عجیبیه . اومد خدمت آقا امام مجتبی (ع) ( در یك جمعی بودند ) عرض كرد : یابن رسول الله (ص) ! خیلی شما خوب هستید ، شما پسر فاطمه (س) هستید ، شما گل سرسبد خلقتید ، شما دلیل خلقتید ، شما كریمید ، شما رحیمید ، شما بخشنده اید ، شروع كرد از امام مجتبی (ع) تعریف كردن ، بعد كه خوب تعریفهاش رو كرد ، حضرت فرمود : فلانی ما یه اسبی دم در داریم ، اسب خوبیه ، مال تو ! گفت : آقا ! خیلی ممنون . دست شما درد نكنه . محبت كردید ! اسب رو برداشت و رفت . دور و وری های امام مجتبی (ع) اعتراض كردند ،‌ گفتند : آقا ! شما كه امامید ، شما كه الحمدلله چشم بصیرت دارید ، این شخص رو هم می شناسید . این منافقه ، دروغ می گفت  . از همون اول اومد این چیزها رو گفت تا اسب شما رو ببره . چرا اسب رو دادید ؟ آقا یه جمله ای فرمودند ، ( این جمله برمی گرده به همون كه گفتم بهتون می تونی دروغ بگی )  این جمله بالاترین مژده است برای من و امثال من .  شماها كه الحمدلله همه كارتون درسته . آقا فرمودند كه : جواد و كریم ، برای حیله گر و مكار و دروغگو هم جواد و كریم است . اومده می گه : آقا ! یه پولی بده می خوام برم شهرستان . پول برگشت ندارم ، می دونید دكانشون هست دیگه . اینجا گیر كردم ، یه پولی بده 1000 تومن بده ، من بتونم برم ، گدا نیستم ها ، می خوام برم بلیط اتوبوس بگیرم . 10 ساله كه اینجا گیر كرده ! دروغ داره میگه . اما می بینی دست می كنه تو جیبش پول رو بهش می ده به رو خودش هم نمیاره . آقا چرا دادی ؟ اومد گفت ، ما هم دادیم و رفت . آقا دروغ می گفت : دروغ بگه ، خداوند فرمود شما دروغكی بیاید بگید : دوستت دارم ، من كه می دونم من رو دوست نداری ، تو خودت رو دوست داری . می دونم وقت های من رو دوست داری كه كارت گیر كرده ، دیگه به همه بنده های 60 ، 70 كیلویی مراجعه كردی ، جوابت رو ندادند ، حالا مجبور شدی ، من رو دوست داشته باشی . می دونم . اما باز هم قبولت دارم . چرا همین رو نمی گی ؟ روت نمی شه بگی ؟ بگو ، اشكال نداره . خجالت می كشی بگی :‌ دوستت دارم ؟ می دونی كه من هم می دونم دروغ می گی ؟ من خودم دارم بهت می گم ، بگو : دوستت دارم . عبادت با شوق همینه . آقا ! نمازت رو خوندی ؟ سرت رو بذار سجده بگو : خدایا ! دوستت دارم . دروغكی بگو . دو بار ، سه بار ، چهار بار ، ده بار كه بگی بالاخره به دلت می شینه ، تلقین همینه . خدایا دوستت دارم ، خدایا دوستت دارم . همین جوری بگو تا باورت بشه . آقا صبح تا شب داری راه می ری ، هر اتفاقی افتاد ، یا نیفتاد هر وقت ، وقت خالی داشتی ، سرت رو بالا كن بگو : خدایا ! نوكرتیم ! چه اشكالی داره ؟ هر وقت حرم امام رضا (ع) رو از دور دیدی یه عشق الهی برسون ، آقا دوستت دارم . خودش داره می گه : دروغ بگید . مگه نمی گید دروغ می گم ، خوش به حال اونهایی كه راست می گن . اما بالاخره همین روی آدم تأثیر می ذاره .

روایت بعدی رو گوش كنید چقدر عجیبه ؟ می فرمایند : اگر شماها گناه نمی كردید ، یه امتی خلق می كردیم كه گناه كنند برای اینكه ما دوست داریم گنهكارها رو ببخشیم . این جزو صفات من هست كه بخشنده گنهكاران باشم ، تواب باشم . وقتی من صفتم توابه ، اگر شما گناه نكنید می رم یه عده دیگه رو پیدا می كنم ، كه گناه كنند و من خیلی علاقه دارم كه یه عده گناه بكنند ، بعد بیان عذر خواهی كنند ، من كیف می كنم ، تو می گی : من خجالت می كشم  عذرخواهی كنم ؟ این شیطونه بهت القاء می كنه ، اینقدر مدارا می كنه به قول رسول اكرم (ص) " حَتّی كَأنّی لا ذَنبَ لی " گویا من گناهی انجام ندادم . شما دقت كنید روایت طولانیه . قبل از اینكه  این رو بگم ، بهتون بگم خداوند برای اینكه ما رو ببخشه دنبال بهونه می گرده . می گفت : وقتی كه فرعون داشت غرق می شد در دریای نیل ، یه دفعه داشت همه چی تموم می شد دیگه داشت غرق می شد ، دید همه چی داره تموم می شه ، دید بله دیگه اینجا نمی تونه خدایی كنه . گفت : " تُبْتُ الْآن " ، الان توبه كردم . سریع خطاب رسید : جبرئیل ! بدو برو دهنش رو گل بگیر . از همین گل های نیل بچپون تو دهنش دیگه حرفی نتونه بزنه بمیره . ملائكه گفتند : خدایا ! چرا !؟ گفت : می خوام وقتی فرعون اومد بالا ، آخرین جمله ای كه بنده من گفته ، ”" تُبتُ الْآن " باشه . ببینیم با همین " تُبتُ الآن " می تونیم یه جوری ببخشیمش یا نه ؟ می ترسم یه كم دیگه بگذره این حرفش رو پس بگیره .

فروعون ! داره میاد بالا ، خداوند دوست داره یه بهونه ای داشته باشه كه ببخشدش . بذار با همین تُبت الآن بیاد بالا . كار به كجا می رسه ؟ كار به جایی می رسه كه بنده با همه چیزهاش بخشیده شده ،  كنار در بهشت ایستاده . خطاب می رسه كه " اُدخلوها بسلام آمنین " همه وارد شوید ، همه وارد می شن ، بنده سرش رو انداخته پائین ، بنده من ! چرا نمی ری ؟ می گه : خدایا ! حالا بریم ؟! جدی ما هم بریم تو ؟! شهدا رفتند ، فاطمه زهرا (س)‌ رفته ، همه خوبها رفتند ، ‌ما هم بریم قاطی اینها ؟ خُب برو دیگه ! می گه : خدایا ! روم نمی شه . آخه تو كه می دونی من چكاره ام كه .

با نفس همیشه در نبردم چه كنم          از كرده خویشتن به دردم چه كنم

گیرم كه زمن در گذرانی به كرم             زین شرم كه دیده ای چه كردم چه كنم

گفت : روم نمی شه ، ببینید خداوند چقدر كریمه !؟ خداوند اراده می كنه ، و تمام گناهان بنده ، از خاطر خودش و از خاطر ملائكه و از خاطر همه بیرون می ره . اصلاً یادش می ره گناه كرده . یادش می ره . كریم ترین فردهای عالم ، عشقشون اینه كه فلانی كه ما بخشیدیمش مدیون ما هست ، می دونه چكار كردم ، می دونه چكاره بوده كه من بخشیدمش اما به اینجا كه می رسه خداوند از همین هم می گذره ، اصلاً براش مهم نیست . بنده یادش می ره . یه دفعه می بینه بنده خوشحال شد . اِه ! راستی بهشته ؟ بریم تو ؟ سرافراز داخل بهشت می شه . گویا بهشت حق مسلمش بوده . این خدای ماست . به این خدا می خوایم برسیم .

 

 

 

 





نام:
ايميل: