آخرین مطالب

یکشنبه 24 آذر 1392
12:30


از خود تا خدا - جلسه اول


باز از قرآن استفاده می كنیم، می فرمایند كه سه تا مطلب رو محاسبه كن:

"اِنَّ السَّمْعَ والبَصَرَ والفُؤاد" گوش، چشم و فؤاد.

بنده من! مراقب گوشت باش، می دونی چرا؟

چون گوش راه تزریق یك سری معارف درست و همچنین چیزهای غلط به عقل هست.

انسان  در زندگی بالاترین تأثیرات رو از اون چیزهایی كه می شنوه می بینه .

من تو رو با خلایق از نظر خلقت متفاوت آفریدم، همه موجوداتِ جهان سرشون موقع راه رفتن پائینه،

اما تو وقتی كه می خوای راه بری سرت بالاست،

همه پائین رو نگاه می كنند، تو جلوت رو نگاه می كنی.

یادت باشه برای دیدنت انسانی ببینی، حیوانی نبینی.

فؤاد یعنی مخزن و گنجینه اسرار باطنی انسانی.

یعنی جایی كه انسان در اون یك سری تخم ها و بذرها رو كاشته و یك سری اسرار رو اونجا نهان كرده.



از خود تا خدا - جلسه اول

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
1384
موضوع : از خود تا خدا (قسمت اول)

بحثی كه انشاءالله در چند جلسه خواهیم داشت ، بحث از خود تا خداست . برای جلسات اول از خود شروع می كنیم ، بعد به موضوع خود و خدا می پردازیم و بعد هم به سمت خدا می ریم، انشاءالله.

یه قضیه ای هستش كه این قضیه رو بعضی ها به صورت لطیفه می شناسند اما یكی از لطیف ترین قضایاست، نه لطیفه و یه حقیقتی است. مربوط به 60 ، 70 سال پیشِ، یك عالم جلیل القدری بین دو تا شهری كه رفت و آمد می كرد از یه روستایی می گذشت . اهالی روستا شناختنش و اصرار بسیار زیادی كردند كه : ”‌ آقا جان ! شما كه داری رد می شی یه دو سه روزی ، اینجا بمونید ، یه منبری هم برای ما برید ، از اونها اصرار و از این بزرگوار هم انكار ، اما بالاخره قبول كرد و شب اول ، بالای منبر رفت ، و گفت : مردم ! می دونید چی می خوام بگم ؟ همه گفتند : بله و ایشون اومدند پائین . شب دوم گفت : مردم می دونید چی می خوام بگم ؟ همه گفتند : نه آقا ، گفت : خُب آدمی كه نمی دونه و نمی فهمه من براش حرف نمی زنم ! والسلام ! ” و پائین اومد . شب سوم گفت : مردم می دونید چی می خوام بگم ؟ یه عده گفتند : بله ، یه عده گفتند : نه ، گفت : خُب اون عده كه می دونند برای اون عده كه نمی دونند ، بگن . بعد گفت : ما هم دیگه اینجا كاری نداریم ، خداحافظ شما !

اونهایی كه با چشم ظاهربین نگاه می كردند ، گفتند : خُب این سه شب این بابا اومد ما رو مسخره كرد و رفت ، غافل از اینكه این بزرگوار در سه شب ، سه منبر كاملاً پر و قوی ، سه مطلب خیلی عالی رو بیان كرد : مطلب 1 ـ اگر می دونید بیخودی زانوی شاگردی نزنید . آدم تا وقتی فكر كنه چیزی بارش هست از استادش چیزی یاد نمی گیره . آدم تا وقتی فكر كنه دستش پرِ ، در خونه خدا چیزی بهش نمی دن ، تا وقتی با داشته هاش داره به گدایی می ره ، هیچ چیزی بهش نمی دن . 2 : اونی كه نمی دونه ، چرا نمی دونه؟ اون آدمی كه فقط بشینه منتظر تا یه كسی ، یه آیت اللهی بیاد بشینه اون بالا ، تمام معنویات رو آماده برای هضم ،‌ بهش تحویل بده ، خودش هم از فكر و از مغزش هیچ استفاده ای نكنه و ابداً خودش هم زحمتی نكشه ، و همین جوری منتظر باشه تا از در و دیوار چیزی برسه ، این هم بی خود منتظره ، می گه : چرا نمی دونی ؟ برای تو هم حرفی ندارم . 3 : اونهایی كه می دونند و منتظر نشستند كه یكی دیگه بیاد چیزی بگه ، اینها هم اشتباه می كنند . تو كه یه چیزهایی می دونی ، چرا همین ها رو به بقیه نمی گی ؟

یه وقتی یكی از دوستان كه در مشهد طلبه بود ، می گفت : ایامی كه حضرت آقای بهجت در مشهد تشریف دارند ، گفتم برای نماز صبح كه اتفاقاً ساعت خلوت هست و آقا برای نماز به حرم تشریف می برند ، در كمینشون باشم ،‌ برم جلو آقا رو بگیرم ، و بگم : آقا یه نصیحتی به من بكنید . می گفت : ایستادم و آقای بهجت تشریف آوردند ، از كوچه صدر ، اومدند به سمت خیابون امام رضا (ع) دویدم ، جلو رفتم  ، گفتم : سلام علیكم ، آقا من طلبه هستم ، حال شما خوبه ؟ شروع كردم به احوال پرسی و همین جوری كه آقا راه می رفتند ، ما هم كنارشون راه می رفتیم و سؤال می كردیم ، رسیدم  به این سؤال كه آقا بفرمائید من چكار كنم كه آدم بشم ؟ تا این رو گفتم : رسیدیم به خیابون امام رضا (ع) ، خیابونی كه رو به گنبد هست ، می گفت : ایشون ایستادند ، یه نگاهی به من كردند ،‌ گفتند : ” چی گفتی ؟! ” گفتم : آقا ! ما چه كار كنیم آدم بشیم ؟ می گفت : با انگشت به حرم امام رضا (ع)  اشاره كردند . گفتند : می دونی این آقا چه كارهایی رو دوست نداره ؟ گفتم : بله ، گفت : خُب نكن ! و می دونی این آقا چه كارهایی رو دوست داره ؟ گفتم : بله ، گفت : خُب این ها رو انجام بده . خداحافظ شما !

همینی رو كه بلدی انجام بده . دائم می گه مطلب جدید می خوام بدونم ، آقا ما چی چی یاد بگیریم ؟ چی چی یاد نگیریم ؟ از كجا بریم ؟ كجا نریم ؟ همین رو كه بلدی انجام بده .

خب اون عالمی كه اول بحث گفتم ، ایشون دفعه دومی كه از این روستا رد می شد ، اهالی روستا باز ایشون رو شناختند ، دوباره جلو اومدند و گفتند : آقا ببخشیدا ! باز داری رد می شی ، قربون دستت ! امسال یه شب برای ما یه منبر برو ولی بالا غیرتاً حرف بزن ! باز مثل پارسال كلك سوار نكنی ، كه نمی دونید و می دونید ، فلان ! بعد هم ول كنی بری ، نه ! قشنگ دو تا جمله بگو ! قبوله ؟ گفت : باشه ، از اون طرف هم متولیان ، به مردم سپردند كه : آقا هرچی رو منبر پرسیدند ، كسی حرف نزنه ، هرچی بگید ، یه بهونه ای می یاره . ایشون بالای منبر رفت ، بعد از بسم الله الرحمن الرحیم گفت : مردم ! اگر كار شما دستِ من بود من با شما چه كار می كردم ؟ اگر پرونده هاتون دست من بود من با پرونده شما چه عملی رو مرتكب می شدم ؟ به شما چه نمره ای رو می دادم ؟ همه سرها پائین افتاد ، چرا ؟ برای اینكه می خوان ببینند پرونده رو كه می خوان به آقا بدهند پرونده چی داره ؟ آقا چی رو می خواد بررسی كنه ؟!  همه در خودشون تمركز كردند ، یه دفعه همه رفتند سراغ پرونده های خودشون ، یه مدتی گذشت ایشون بالای منبر گفت : می دونید اگر كار شما دست من بود چكار می كردم ؟ اگر كار شما دستِ من بود به همین حالتی كه الان هستید می گذاشتم تا قیامت بمونید . بهترین كار برای یك انسان این هست كه به خودش نگاه كنه ، تا انسان به خودش نگاه نكنه و تا خودش رو نشناسه ، بخواد هی دور و ورش رو نگاه كنه هیچ وقت به خدا نمی رسه . محاله ! تنها كاری كه برای انسان مفیده اینه كه روزی یه بار ، به پرونده خودش نگاه كنه. در این جلسه ما می خوایم نگاه به پرونده رو بررسی كنیم . نگاه های به خود ، نگاه به پرونده ، اما بذارید من فایده اش رو براتون بگم :

یه پسر بچه ای در یك حجره ای پادو بود، پادو یعنی كسی كه چایی می یاره ، جارو می زنه و...، یه روز استاد بهش گفت : آقا جون ! این صد هزار تومن رو بگیر ، برو این لیستی كه بهت می دم خرید كن ، بعد هم حساب كتابها رو بیار . گفت : چشم ! خیلی هم خوشحال شد از مقام پادویی به مقام مسؤول خرید رسید ، دفعه اول هم هست دیگه ، پول رو بهش دادند و رفت ،  تمام تلاشش رو انجام داد ، خیلی تلاش كرد دقیق نوشت ، مرتب لیست بندی كرد ، وقتی كه برمی گشت جنس ها رو مرتب رو هم چید لیست بندی كرد ، اینقدر جنس خریدم اینها تو عمده فروشی این قیمته ، تو جزئی فروشی اینقدره ، تعداد خرید ، مقدار تخفیف ، آخر هم مجموعش رو هم دقیقِ دقیق حساب كرد ، تا به استادش ثابت كنه كه مسؤول خریدِ خیلی خوبیه . وارد مغازه شد ، استاد سرش رو روی میز گذاشته بود ، همین جور كه سرش پائین بود ، گفت : آقا ! خریدی ؟ گفت : بله ، گفت : برو بذار اون گوشه . خُب حساب هم كردی ؟ گفت : بله ، گفت :  اون دخل هست ، اگه كم آوردی بردار ، اگر زیاد هم آوردی برو بریز سرجاش . شاگرد گفت : نمی خوای حساب كتاب بهت پس بدم ؟! گفت : نه من به تو اعتماد دارم . اینقدر این جمله برای این پسر بچه شیرین و زیبا بود كه بال درآورد ، كه آقا یه روزه از مقام چای دم كردن رسیدیم به مقام مسؤول خریدی كه بهش می گن : بهت اعتماد داریم . بهش می گن : برو خودت بریز ، حساب كتاب نمی خواد بكنی . حالا چی می خوام بگم ؟

آیه شریفه قرآن می فرماید : روز قیامت یه عده از بنده ها كه می یان ، خداوند تبارك و تعالی پرونده رو به دست خودشون می ده ، می فرماید : ” كَفی بِنَفْسِكَ الْیوْم ” حساب كتابت امروز دست خودت هست، این همه خلایق تو صفهای مختلف میزان و صراط و... ایستادند . یه عده از بنده ها رو خداوند تبارك و تعالی پرونده هاشون رو به دست خودشون می ده ، می گه : آقا جون ! هرچی خودت دوست داری حساب كن !  بهشتی هستی ؟ برو بهشت ! جهنمی هستی ؟ برو جهنم ! اصلاً خودت نمره بده ، ما به این كارها كاری نداریم . خلایق همه صداشون در می یاد ، می گن : ما این همه تو صفیم ، این بابا از راه رسیده ، پرونده اش رو خودش حساب كنه ؟! خداوند تبارك و تعالی خطاب می كنه : بنده من ! یادته تو دوره و زمونه ای زندگی می كردی ، مثلاً  در سال 82 ، در فلان شهر ، در ایران ، در كره زمین كه از میان 7 میلیارد نفر انسان تو و یه تعداد خیلی قلیل دیگه ای صبح تا شب غیر از حساب كتابهای مادی تون ، حساب كتابهای بندگی تون رو هم داشتید ، یادته ، این مزدته .

در زمانه ای كه كاسب ها و اهالی اقتصاد ، ریال به ریالِ حساب هاشون رو تو دفتر روزنامه و حساب تی و حساب كل و غیره و غیره می نوشتند ، در زمانه ای كه كارمندها تك تك پایه هاشون رو حساب می كردند ، در زمانه ای كه دانش آموزها و دانشجوها تك تك واحدهاشون رو روزی چند بار حساب می كردند ، در زمانه ای كه مردم حساب كتابِ تمام مسائل عاطفی و مالی و اقتصادی و حكومتی و دولتی و مقامی رو داشتند ،  در زمانه ای كه راننده تاكسی مون پول خورده هاش رو هر 2 ساعت یك بار می شمرد ، و در همون زمانه ، همین مردم  ، حتی روزی یك دقیقه و حتی سالی 5 دقیقه حساب و كتاب بندگی شون رو نمی كردند ،  تو حساب و كتاب بندگیت رو هر روز می كردی ، باریك الله ، حالا هم خودت حساب كن ، خیلی ازت خوشم اومد تو كسی بودی كه برای خدای خودت اهمیت قائل بودی ، گفتی : بسم الله الرحمن الرحیم ، تمام این خونه ، زندگی ، زن و بچه ، مقام و تشكیلات ، اینها هیچ كدوم هدف خلقت من نبوده . هدف خلقت من بندگی بوده ، چطور من حساب و كتاب همةه این ها رو داشته باشم ، حساب و كتاب بندگی رو نداشته باشم ؟ مگه می شه ؟ شب به شب حساب و كتاب می كردی ، لذا ” كفا بنفسك الیوم ” الان هم خودت حساب كن ، باریك الله ! بقیه هم از حسادت بتركید ! به من ربطی نداره كه بقیه ناراحت می شن یا نمی شن .  من بنده ای كه هوای من رو داره و هوای خودش رو داره ، هواش رو دارم ، حتی اگه همه خلایق هم داد بزنند .

یه پرانتز : بعضی وقتها ما یه حرفهای شعاری می زنیم ، مثلاً می گیم : آقا ! ما مرگ رو باور داریم ، این از اون دروغ های گنده است ، خدا رحمت كنه شهید دستغیب رو ، ایشون می فرمودند : ” وقتی از مرگ صحبت می كنید ، نه منِ پیرمرد كه الان دارم می گم ، و نه شمایی كه می شنوید ، هیچ كدوممون قبول نداریم . دروغ می گیم . ”

اما تو پرانتز دارم بهتون می گم كه یادتون بمونه ، دیگه به هر حال می دونیم كه می میریم ، اگر كه انشاءالله مردیم اهل محاسبه بودیم ، بعد هم رفتیم اونجا به ما گفتند : ” كفی بنفسك الیوم ” این جمله یادتون باشه ها ، باور كن این یه جمله از هرچی تا حالا شنیدی خیلی مهم تره ، اگر الان بهت بگن : آقا ! من یه جمله بلدم كه اگر تو یاد بگیری فردا 10 میلیون تومن بهت می دن ، همه گوش ها تیز می شه ، جمله رو هم یادداشت می كنید ، اما این یكی رو می دونی چرا اصلاً همین جور نشستی و فقط نگاه می كنی ؟ برای اینكه باورمون نمی شه . اگر مردیم بهمون گفتند : آقا ! اهل حساب كتاب بودی ، ” كفی بنفسك الیوم ” خودت حساب كن ، یادت باشه ، حساب نكنی ها ! پرونده ات رو ببند ، بگو : ببخشیدا ! ما نیومدیم در خونه كریم خودمون حساب كنیم ، در خونه كریم اومدیم تا خودش حساب كنه . من مطمئنم كه تو من رو حتی بیشتر از خودم دوست داری ، در خونه كریم كه آدم خودش برای خودش غذا نمی بره . این جمله رو چقدر یادمون بمونه نمی دونم . پس این سود محاسبه در نگاه به خود .

+ ببینیم حالا چی رو باید حساب كنیم ؟ باز از قرآن استفاده می كنیم ، می فرمایند كه سه تا مطلب رو محاسبه كن : ” اِنَّ السَّمْعَ والبَصَرَ والفُؤاد ” گوش ، چشم و فؤاد .

1 ـ محاسبه گوش : تا می گی محاسبه گوش ، اغلب به این مطلب می رسیم كه بله ، منظور صداهای حرام یا مثلاً صوت قرآن هست ، این یه بحث هست . اینها شاخ و برگه ، شیطون اگه بخواد شاخه و برگت رو خشك كنه می دونه چه جوری از راه گوش ، اول ریشه ات رو خشك كنه . لازم نیست ، زیاد به اون صداها تكیه كنی ، اونها فروعات هست .

می گه : بنده من ! مراقب گوشت باش ، می دونی چرا ؟ چون گوش راه تزریق یك سری معارف درست و همچنین چیزهای غلط به عقل هست ، گوش خیلی تأثیر روی عقلت می ذاره . انسان  در زندگی بالاترین تأثیرات رو از اون چیزهایی كه می شنوه می بینه . خیلی تأثیر می ذاره مراقب باش ، یعنی چی ؟ یعنی : حاضری شك كنی ؟ از من شروع كن به شك كردن ،‌ بگو خدا وجود نداره ، بعد هم بگو پیغمبر وجود نداره ، بعد هم بگو امام وجود نداره ، بعد هم بگو عدل وجود نداره ، بعد هم بگو عدالت وجود نداره ، همه رو بگو وجود نداره ، من هیچ حرفی ندارم ، من با شك كردن تو مخالف نیستم ، اتفاقاً بهت دستور می دم تو اصول دین تقلیدی كار نكن برو شك كن ، دستور بهت می دم اما نكته ای كه الان بهت می خوام بگم اینه :‌ ” من با شك كردن تو مخالفتی ندارم ، با در شك ماندن تو مخالفم . ”

یك جمله گفتن شك رو ایجاد می كنه ، این جمله رو گوش دادی ؟ حالش رو داری بعدش چهار ، پنج روز بری كار كنی این شك رو برطرف كنی ؟ اگر حالش رو نداری گوش نكن .

مثلاً من بیام اینجا بگم : یه قضیه هست كه من خودم كشف كردم و خیلی مهمه و می خوام برای اولین بار در جهان اعلام كنم ، اون هم این هست كه  ” من  فهمیدم بهشت تو آسمانها نیست ، بهشت زیر زمینه ! اگه ماها بتونیم یه دستگاهی درست كنیم كه این دستگاه مثلاً چهار هزار كیلومتر بتونه بكنه ما می تونیم به بهشت برسیم . دیگه حساب كتاب نداریم ، بهشت الان زیر زمینه . ”

نظرتون نسبت به این نظریه چیه ؟ اگه من امشب دو ساعت حرف بزنم ، همه اش یه طرف این یه  تیكه فقط یادتون می مونه ، همین یه تكه چرت و پرت كه الان گفتم . چرا ؟ چون چیز جدیدِ خلاف جریانِ جامعه و خلاف چیزهایی كه همیشه وجود داشته ، لذت داره و چون جدیده مشهور می شه ، آدم 50 ساعت حرف درست بزنه ، نمی گیرند ، یه تكه چرت و پرت بگی كه هیچ كس نشنیده ( بهشت زیر زمینِ ) همه جا پخش می شه . می گن : آقا شنیدی بهشت زیر زمینه ؟!

انسان اینطوری هست كه نسبت به چیزهای جدید یه دفعه خود به خود علاقمند می شه ، می فرمایند : مراقب باش هر جدیدی درست نیست . ممكنه قشنگ باشه ، قشنگ بودنش هم مال اینه كه جدیده اگه كه از قدیم گفته بودند كه بهشت زیر زمینه ، امروز اگه بهت می گفتم :‌ بهشت تو عرش و آسمونه قشنگ بود ، خیلی چیزها به خاطر جدید بودنشون قشنگه . ” فی كل جدیدهٍ لذه ” حتی حرف جدید . اگه یه كسی بیاد الان بگه : آقا ! من به این نتیجه رسیدم كه پیغمبر (ص) پیغمبر آخر الزمان نیست . همه می شینیم چهار ساعت دلایلش رو گوش می كنیم ، خُب جدیده دیگه ، می خوایم ببینیم چی می گه ؟ حال می كنیم ، صفا می كنیم ، خدا می گه : ببین ! می خوای شبهه گوش بدی ؟ گوش بده ، می خوای شك كنی ؟ شك كن ، من حرفی ندارم . اما من روی این حرف دارم كه اگر شك كردی برو به یقین برس . شك یه خط هست ، اما جواب دادنش چهل صفحه هست . حالش رو داری ؟ آقا الان اومد نشست گفت : ” بهشت زیر زمینه ” این فقط یه جمله و یه خط هست ، حرفش رو زد و رفت ، همه هم عشق كردند . اون كسی كه می خواد بیاد ثابت كنه كه بهشت زیر زمین نیست این باید برای تو چهل ساعت حرف بزنه ، حالش رو داری ؟ مراقب گوشت باش ! توصیه من اینه كه حالش رو داشته باشی . اما اگه واقعاً حالش رو نداری چرا دینت رو خراب می كنی ؟ برخی از ما فقط منتظر این هستیم كه بگیم : فلان چیز معلوم نیست مثل شاگرد تنبل های كلاس . بهش می گی : 24 اردیبهشت امتحان داری ‌بعد یكی می یاد می گه : راستی من اومدم با آقا معلم صحبت كردم احتمالاً این امتحانه معلوم نیست 24 اردیبهشت برگزار بشه ، تا این رو می گن ، این كتاب رو می بنده راحت ! می گی : بابا ! امتحان داریا ! می گه : نه ، معلوم نیست ! امتحان 24 اردیبهشته ، معلوم هم هست اما این با همین كه شنید معلوم نیست با اینكه می دونه معلوم هست ، می خواد خودش رو راحت كنه. برخی از ما برای اینكه بخوایم لااُبالی بشیم دنبال همچین جملاتی می گردیم كه فلان چیز معلوم نیست . تموم شد رفت . راحت !

مراقب باش ! می گه : اگه می خوای محاسبه كنی ، اگه اون چیزی كه بهت گفتم می خوای روز قیامت بهت برسه مراقب باش ، ” سمع ” ،‌ گوشت رو محاسبه كن . چی شنیدی ؟ بعد هم بشین براش برنامه ریزی كن ، خُب من اینها رو شنیدم مشكل دارم باید بریم درستش كنیم .

2 ـ ”‌والبصر ” دومین چیزی كه باید تو محاسبه كنی چشمت هست. چشم یعنی چی ؟ باز اگه بخوایم خیلی عامیانه نگاه كنیم منظور نگاه نامحرم هست ، باز اینها هم فروعات هست ، برگه . می گه : نه ، ببین ! من تو رو با خلایق از نظر خلقت متفاوت آفریدم ، همه موجوداتِ جهان سرشون موقع راه رفتن پائینه ، اما تو وقتی كه می خوای راه بری سرت بالاست ، همه پائین رو نگاه می كنند ، تو جلوت رو نگاه می كنی ، مدلت اینطوریه . یادت باشه برای دیدنت انسانی ببینی ، حیوانی نبینی ، یادت باشه . ما دنبال كسی می گردیم ، انسانی ببینه وگرنه حیوانی دیدن كاری نداره . بنده من ! خیلی مراقب باش . چشمت رو مراقب باش . به چشمت رسیدگی كن ، یه جوری نگاه نكن كه فكر كنی مثلاً همه دنیا همینه ، دور خودت تنیده باشی ، خیلی قوی تر به دنیا نگاه كن . نگاهت به دنیا یك عاقل اندر سفیه باشه ، نگاه از بالایی باشه ، دیدی مثلاً از بالای لونه مورچه كه می گذری ، از بالا كه نگاه می كنی چقدر با تسلط نگاه می كنی ؟ می گه : اینطوری به دنیا نگاه كن . اگه قرار باشه تو اون لونه باشی و بخوای درگیر باشی ، خیلی چیزها برات مهم می شه  . چیزهایی كه اصلاً مهم نیست . چه كارهایی می كنی ؟ اونقدر تارها دور خودت می تنی ، اونقدر این ور و اون ور می ری اصلاً معلوم نیست چه خبره ؟ خودت هم نمی فهمی چه خبره .

” چه سرنوشت غم انگیزی كه كرمِ كوچك ابریشم، تمام عمر قفس می بافت ولی به فكر پریدن بود ” 

می گه : مراقب باش ، در دیدگاهت نسبت به دنیا مراقب باش . جدی به دنیا به دیدگاه پل و مسافرخانه نگاه كن ، نه اینكه فقط توی اشعارت بخوای اینها رو بنویسی . نه ، جدی ! تو واقعاً با این رفتاری كه داری انجام می دی ، تو الان جدی رفتنی هستی ؟‌ تو الان خیلی خوبی دیگه ؟ دیدگاهت رو خیلی مراقب باش ، این دیدگاهی كه انسان به دنیا نگاه می كنه می تونه اینقدر بچگانه باشه كه سالیان سال ما رو یك جایی بشونه ، همین جوری دور خودمون بپیچیم ، بچرخیم ، بچرخیم و می تونه اینقدر بزرگ باشه كه با یك دیدگاه به این بزرگی ، می تونه جهان رو متحول كنه .  به قولی ” جهانی فكر می كند اما تو یه خونه زندگی می كند ” می تونه اینقدر كوچیك باشه كه یك نفر بهش گفت : باریك الله ، توپ توپ بشه ! اگه یه نفر هم گفت : خاك بر سرت ، مثلاً همه روحیه اش خورد بشه . می تونه هم اینقدر بزرگ باشه كه عالم و آدم بهش بگن :‌ مرگ بر تو ، یا بگن : درود بر تو ، براش هیچ فرقی نكنه . دیدگاه انسان نسبت به جهان چه جوری باید باشه ؟ دیدت رو مراقب باش . ما خیلی به چشمهات امید داریم . چشم تو خیلی مهمه ، منتها نه به این چیزهایی كه الان داری می بینی ، دوست داریم چشمهای تو چشمهایی باشه كه به قول مناجات شعبانیه ” حتی تَخرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبُ حُجبَ النُّور فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَه فتَصیرَ اَرواحُنا مَعَلَّقَه بِعزِّ قُدْسِك ” همچین چشمهایی رو می خوام تو داشته باشی ، نه چشمهای عادیی  كه همه مردم دارند . ما برای تو یك چشم دیگه ای خلق كرده بودیم . تو اشتباه داری برداشت می كنی .

3 ـ ” والفُؤاد ” سومین چیزی كه باید چك كنی چیه ؟ می گه : بنده من ! فؤادت رو مراقب باش . در عرب چهار انگشت زیر جناق سینه رو فؤاد می گن . البته اینها اصطلاحی هست . یعنی مركز تمام عواطف و عقلانیت ها و احساسات و همه اینها تو مغزه ، تو عقله . منتهی اومدند یه تقسیم بندی اصطلاحی كردند . مثلاً گفتند عاطفه در قلبه . مثلاً فؤاد در جناقه . می گه فؤادت رو مراقب باش . می دونی فؤاد یعنی چی ؟ این فؤاد خیلی مهمه باید یه كم بیشتر دقت كنید . فؤاد یعنی مخزن و گنجینه اسرار باطنی انسانی . یعنی جایی كه انسان در اون یك سری تخم ها و بذرها رو كاشته و یك سری اسرار رو اونجا نهان كرده .

+ دو تا عبارت در علم اخلاق داریم به عنوان عاقبت به خیری و عاقبت به شری . خُب این دو كلمه رو به یك معنایی ما اصلاً قبول نداریم . به این معنی كه مثلاً بگیم : یه كسی تمام عمر خوب بوده ، یه دفعه می یاد آخر عمر بد می شه . یا یه كسی تمام عمر بد بوده و یه دفعه آخر عمر خوب می شه . به این معنا اصلاً قابل قبول نیست . با عدالت خداوند هم جور در نمی یاد . عاقبت به خیری و عاقبت به شری اظهار است نه ظهور . می دونید یعنی چی ؟ یعنی اینكه اون كسی كه عاقبت به خیر می شه از اول در مسیر خیر بوده و اونی كه عاقبت به شر می شه از اول در مسیر شر بوده ، و بالاخره به یه جایی می رسه كه این اظهار می شه نه این كه یه دفعه خوب بوده و  آخرش ظهور كنه و بد بشه و بالعكس . مثلاً  می گن : آقا ! برصیصای عابد 70 سال عبادت كرد ، یه دفعه تو دام شهوات افتاد و خلاصه پدرش در اومد و جهنمی شد ! خُب بابا 70 سال عبادت كرده یه كار شهوانی هم انجام داد ، شلاقش بزنید تمام شه بره دیگه . چرا تا آخر عمر جهنمی باشه  ؟ اون 70 سال رو بذارید تو یه كفه ، و این 4 روزه رو هم بذارید تو یه كفه . یا مثلاً بلعم باعورا ، 400 سال عبادت كرد ، یه زمانی هم یه كبری گرفتش و یه حرفی زد ، چرا جهنمی  بشه ؟ یا مثلاً فلان كس ، 70 سال ظلم و جور كرد ، گناه كرد آخر كار هم اومده دو تا ثواب كرده ، خُب یه كم از جرمهاش كم كنید این كه خلاف عدالت خداوند هست ، كفة ترازومون كجا رفته ؟

می گیم : نه ، ببین ! برصیصای عابد اگر 70 سال عبادت كرد ، اگر همون سال اول هم این مورد براش پیش می یومد تو دام می افتاد ، پیش نیومد . شناگر خوبی بود آب نداشت ! ( فؤاد یعنی این ، یعنی : برصیصا ! این 70 سالی كه داری عبادت می كنی ،‌ تو این دلت و قلبت و درون مخزن اسرارت یك سری بذرها و تخمهای امیال و شهوات هست . اگر اینها رو الان كشف نكنی و از فؤادت خارج نكنی یك روزی اینها سر بلند می كنه ، پدرت رو در می یاره .

یه وقتی شما می رید مكه ، یا به زیارت امام رضا (ع) و یا هر جای دیگه ، حال معنوی خوبی پیدا می كنی ، خُب تو مگه الان خوب نشدی ؟ یادت نره ، تو الان خوب نیستی ، مضیقه محیط ، محدودیت ها تو رو نگه داشته ، چرا از اینكه الان خوب نگه داشته شدی خوب استفاده نمی كنی ؟ و فؤادت رو از اون بذرهایی كه خودت می دونی ، خالی نمی كنی ؟ 8 سال مگر جبهه نبودی ؟ دیگه از این بیشتر ؟ بابا ! می گن اگر 40 روز برای خدا خالص باشی خدا حكمت بهت عنایت می كنه . مگر 8 سال جبهه نبودی ؟ چرا برخی از اونها كه از جنگ برگشتند اون همه هم كه تو جنگ بودند ، اومدند این طرف یه دفعه همه چیز به هم ریخت ، چی شد ؟

جمله مهم : بعضی وقتها شیطون عبادت و اشك و اخلاص و سوز و همه چیز رو راحت تحمل می كنه برای اینكه تو فوادت یك بذرهایی كاشته كه این بذرها جای جاش ، جوونه می زنه ، درخت می شه ، پدرت رو در می یاره ! خیالش راحته ، می گه : بذار بره عبادت كنه ، بره مكه ، بره مدینه ، بره كربلا ، بره جبهه ، هرجا می خواد بره ، بره . من تو فؤادش یه تخم هایی كاشتم كه اینها یواش یواش جوونه می زنه . بزرگ می شه . درخت می شه ، ریشه بیرون می ده . بعد 20 سال پدرش رو در می یاره . من خیالم راحته . بذار هر كار دوست داره بكنه . مهم نیست اینها اصلاً برام مهم نیست . شیطون خیالش راحته . لذا هیچ وقت تعجب نكن اگر برصیصا ، فضیلی ، آیت اللهی ، فلانی و... یك دفعه در آخر عوض می شه ، این یه دفعه از بد به خوب تبدیل نشده این از اول تو مسیر خوبی بوده و اگر آخر یه دفعه بد می شه از اول تو مسیر بدی بوده . این 40 ، 50 ، 60 سال رو هم نه خوب بوده نه عبادت كرده ، هیچی ! یه آدم حسود شهوانی بوده كه فكر می كرده خوبه و اعمالش رو بررسی نمی كرده ، محاسبه نمی كرده ، و این بذرها رو از فؤادش خارج نمی كرده . جای جاش بذرها رشد كرده و جوونه زده و بیرون اومده و پدرش رو درآورده والسلام !

میگه مراقب فؤادت باش . مراقب باش چه بذری در این فؤادت می كاری ؟ خیلی باید مراقب باشی اون ایامی كه خوب هستی ، اون ایامی كه وقت داری بشین با خودت فكر كن ، كنكاش كن ، برات دلت مهم باشه ، بابا مردشور همه دنیا رو ببرند ، همه اش هم كه به ما بدن باید آخرش بمیریم ، دیگه چكار كنیم اگه میشه نمیریم ، اگر می شه جدی یكی بیاد به من بگه آقا می شه نمیریم ؟ من خودم باهاش می رم اونجا ، تا دیگه راحت زندگی كنیم . ولی وقتی آدم می خواد بمیره كه نمی تونه راحت زندگی كنه . خُب می خوایم بمیریم چكار كنیم ؟ ما چون میدونیم می خوایم بمیریم  ، نمی شه راحت زندگی كنیم ، پس باید یه مقداری كنكاش كنیم ، یه مقداری روی خودمون وسواس داشته باشیم ، مراقب خودمون باشیم . اینقدر بعضی وقتها من دلم می سوزه كه می بینم مثلاً : طرف سر سفره نشسته ، روغن بدون كلسترول می خوره ، نمكش رو میزون می كنه همه چیزش رو میزون می كنه ، كه چی ؟ كه مثلاً این 50 كیلو بشه 60 كیلو . بشه 70 كیلو ، یا 90 كیلو بشه 80 كیلو . نمی گم این كارها رو نكنید . اما می خوام بگم : دلم می سوزه . تو برای این خوراك كرمها كه اینقدر داری زحمت می كشی ، كاش برای اون روحی كه داره بالا می ره هم یه كمی زحمت می كشیدی . كاش كلسترول دینت رو هم بررسی می كردی . كاش نمكِ طعام دینت رو هم بررسی می كردی . كاش برای دینت هم دل می سوزوندی . خُب بابا ! تو اصلت این بدن نیست ، كه اینقدر براش سرمایه گذاری می كنی . كلاسهای بدن سازی ها ، مباركت ، ویتامین ها ، مباركت ، دكتر رفتن ها ، مباركت ، چكابهای شبانه روزی ، مباركت ، اما روحت رو هم یه چكابی بكن ، خُب اینطوری نمی شه . این بررسی كردن و نگاه كردن به خودِ نفس و خود اعمالی كه داریم انجام می دیم خیلی خیلی مهمه .

+ نكته بعدی كه خیلی تو این بحث لازمه و باید آدم خوب دقت كنه ، این هست كه اگر می گیم به خودت نگاه كن مراقب باشی یه وقت در دامِ انزوا نیفتی .

منظور ما از نگاه به خود در كلام دینی دو بعد پیدا می كنه: وقتی انسان به خودش نگاه می كنه به دیگران هم باید نگاه كنه ، برای اینكه در یك كارخانه اگر یك نفر خوب كار كنه ، نتیجه كار بقیه هم بالا می ره ، اگر یه نفر هم بد كار كنه بازدهی همه كارخونه پائین می یاد . دوره و زمونه ، دوره و زمونه ای نیست كه سرت رو پائین بندازی و فقط بخوای به خودت برسی و بتونی .

چند وقت پیش یكی به من زنگ زد ، گفت : آقا ! ببخشید یه جایی عروسی دعوت هستیم ، بزن و برقص هست ، و خلاصه دختر و پسر قاطی هستند ما چكار كنیم ؟ بریم یا نه ؟ اگر به زور بردنم چكار كنم ؟ چقدر بشینم ؟ خُب معمولاً جواب این طور سؤالها خیلی كلیشه ای هست ، بعضی ها می گن : نه آقا ! حرامه . اگر هم به زور بردنت سریع پاشو ! اما من این جواب رو دادم ، یه جمله هم بهش اضافه كردم ، گفتم : ببخشید من خیلی دلم برای تو ، امثال تو و خودم می سوزه ، اما امسال من بهت می گم نرو ، تو هم می گی : باشه ، چشم ! خُب سال دیگه باز عروسی ها بدتر شده ، باز هم می گی چشم .  فكر می كنی تا چند سال دیگه تو می تونی عروسی ها رو نری ؟ به این فكر كردی تا چند سال دیگه می تونی عروسی ها رو نری ؟ تا چند سال دیگه می خوای دائم خودت رو كنار بكشی ؟ چقدر می تونی در مقابل این جوی كه داره روز به روز بزرگتر می شه مقاومت كنی ؟ چقدر رو پاهات كار كردی كه قوی باشی ؟ می گه : اِه ! خُب حالا چكار كنم ؟ آقا پس برم ؟! نه ، من می گم : می تونی یه كار كنی ، از این عروسی تا عروسی بعدی ، روی یه نفر از فامیلتون كار كن ، روی یه نفر از همون هایی كه این عروسی رو رفتن ، یكی از همسن و سالهات ، یكی از جوانهای هم سن خودت . عروسی بعدی شما دو نفر باشید كه نمی رید ، بعد شما دو تا رو دو نفر دیگه كار كنید ، عروسی بعدی شما 4 نفر باشید كه نمی رید ، یك سال كه می گذره ، عروسی هایی كه می شه ، فامیل به خودش می یاد ، می بینه وقتی عروسی می گیره نصف جوون هاش نمی یان ، می گن : آقا ! چرا نمی یای ؟! یك تنشی ایجاد كنید ! بسم الله بگید و راه بیفتید . این یه مثال بود ، توی موردهای دیگه هم همین طور باشید ، تو دانشگاه ، دبیرستان ، محل كار ، اداره و همه جا كار كنید.

می خوام راحتت كنم ! اگر بخوای فقط رو خودت كار كنی نمی تونی ، نمی تونی ! منزوی می شی ، كنار می ذارنت . كم می یاری ، تو این دوره و زمونه این حرفها زیاد خریدار نداره . من برای قیافه قشنگه الانت نگرانم ، من خیلی نگرانم ، من فكر نمی كنم تو بتونی قیافه ات رو حفظ كنی ، من برای نماز به این قشنگی كه تو داری می خونی نگرانم ، فكر نمی كنم سال دیگه بتونی با این فشار جامعه كه روی تو می یاد ، خودت رو حفظ كنی ، مراقب باش .

پس كار فردی و شخصی بدون كار دسته جمعی جواب نمی ده باید كار كنی ، باید یاد بگیری كه چطوری از  این عشقی كه داری دفاع كنی و برای دفاع از این عشق مایه بذاری ، وقت بذاری ، و یكی دیگه رو هم هدایت كنی . فوری هم سؤال نكن : آقا ! چه جوری ؟! چه جوریش با خودته ، من دارم راه كار می دم ، بعضی ها تماس می گیرند كه : آقا ! می شه تو 5 دقیقه فلان چیز رو بگید ؟ می گم : نه ، نمی شه ! توی 5 دقیقه كه نمی شه حرف زد . می گن : آقا ! حالا یه جوری بگید دیگه ! یا می یاد می گه : آقا ! ما می خوایم به خدا برسیم ، راههای سلوك رو بگید چیه ؟! حالا مثلاً از منبر اومدیم پائین داریم بیرون می ریم  ، كفشهامون هم دستمونه ، می گه : آقا راههای سلوك رو همین طور تو راه تا دم در بگید ! می گم : مگه می شه ؟! می گه : حالا یه جوری سرو تهش رو هم بیارید دیگه ! تو رو خدا ، به خاطر امام رضا (ع) ! می گم : بابا ! تو یه دیپلم فكسنی و بی ارزش كه می خوای بگیری 12 سال از 7 صبح تا 12 ظهر سر كلاس می ری ، اونوقت اومده به من می گه : تو راه از همین جا تا دستشویی برسیم راههای سلوك رو به من بگو !

برای به خدا رسیدن اصلاً حاضر نیست وقت بذاره ، والله ! الان ما این 9 شب از خود تا خدا كه می خوایم صحبت كنیم همش تیتر هست ،  همین تیتروار گفتن 9 شب طول می كشه .

همه چیز دنیا همین طوریه ، طرف می ره تو حساب پول می ذاره ، برای چهار تا آجر ، 25 سال قسط می ده ، هر روز بعد از ظهر هم اضافه كاری می كنه ، قسطش رو می ده . اما به خدا كه می رسه حتی حاضر نیست نیم ساعت بشینه حرف گوش بده . می گه : توی راه ، همین جوری سرو تهش رو هم بیار ، تموم بشه بره ! چی چی تموم شه بره ؟ این كه مال روحته روحی كه قراره باقی باشه و میلیاردها سال خالد باشه ، این كه می گم میلیاردها سال ، برای این هست كه نمی تونیم بگیم چقدره. این رو تو 5 دقیقه من چطوری برای تو بگم ؟ تویی كه برای چهار تا پوست و گوشت و استخون 60 ساله عمرت ، كار می كنی ، برای این مثلاً 20 سال سرمایه گذاری كن .

لذا دقت كنید . اگر می خواید كار كنید باید وقت بگذارید ، اگر هم فكر می كنی تو چند روز می شه همه این كارها رو یاد داد ، این هم درست نیست ، من گفتم می خوام تیتروار بگم ، باید وقتی من تیتر رو گفتم خودت بری دنبالش .

+ تیتر اول این هست كه باید روی بقیه كار كنیم . بریم ببینیم چه جوری باید روی بقیه كار كرد ؟ روش تحقیق رو یاد بگیرید ، از روی كتاب یا نوار یاد بگیرید كه تعلیم و تربیت چه جوریه ؟ بریم بگردیم پیدا كنیم . این همه كتاب تو بازار هست ، بهترین كتابها برای جمعیت 60 میلیونی كشور ایران می یاد ، كه تیتراژش فقط 2200 تا هست ! خدا شاهده  ! یك سال هم تو غرفه می مونه ، من سالیان سال تو كتاب فروشی ها می بینم ، همه جای ایران هم همین طوریه .

+ نكته آخر : نسبت به ارتباطت با خداوند مراقب باش ، از الان كه ورودی بحث هست دقت كنید . می گه : برای ارتباط با خداوند مراقب باش . ارتباطت با خداوند یه ارتباطی باشه كه خودت خجالت نكشی . بعضی وقتها خدا به بنده ها ایراد می گیره ، می گه : بنده من ! خودت رو مسخره كردی ؟! مثلاً می گه : چی شده ؟ خدا می گه : ما هر وقت تو رو دیدیم اومدی در خونه ما قیافه ات مثل گداها بوده ، ” بده در راه خدا ! ” من مگه گدا خونه باز كردم ؟! من تو رو برای معارف عالیه خلق كردم . صبح تا شب مثل گداها نشسته زار می زنه . مگه من دارالشفا باز كردم ؟ من كه اینجا كمیته امداد نیستم ، من خدا هستم ، فقط بدبختی ، غم ، غصه ، درد ، ناراحتی و رنج رو برای من می یاری ؟ بیا بابا ! ما قراره اینجا با هم حال كنیم ، عشق بازی كنیم ، صفا كنیم ، بالا بریم ، طراوت كسب كنیم ، معرفت كسب كنیم ، قراره تو حجابهای نورانی رو پاره كنی ، تو قراره پرده ها رو كنار بزنی ، چشمهات خدایی ببینه ، گوشت خدایی باشه ، دو تا دستت یدالله باشه ، این چه ارتباطیه با من داری ؟!

می گه بنده زرنگ اون هست كه روایتهایی رو كه می دونه در وجودش پیاده كنه . یه روایتی داریم كه این رو دائماً تو سر اونهایی كه از دنیا بریدند می زنند . ما كه خودمون دنیا پرستیم. می گن : آقا ! تو كه از دنیا بریدی ، نشنیدی پیغمبر اكرم (ص) چی گفته ؟ می گه ، گفته : ” مال خوب ، زن خوب ، مركب خوب ، خانه خوب بگیرید ” حالا كار به این نداریم كه بعضی ها فقط روایتهای شكمی رو از تو دین ، از بر هستند ، حالا فرض می كنیم كه این روایت درسته ، می گه خونه ات رو بزرگ بگیر ، زن خوب بگیر ، خلاصه ، بعد هم برو سراغ پژو ، پرشیا ! ( مركب خوب ) . پیغمبر (ص)‌گفته : مگه مسملون نیستی ؟! مسلمون نباید افراط داشته باشه . می گیم : اجازه می دی ما این روایت رو یه دفعه دیگه با هم بهش نگاه كنیم ؟ اجازه می دی محدث روایت رو برات باز كنه ؟ بی چاره ! اینكه گفته : ” خانه خوب ”  به این آیه شریفه قرآن برمی گرده كه می فرماید : ” رَبِّ اشْرَحْ لی صَدری ” خانه دلت رو می گه . می گه خانه دلت بزرگ باشه  . برخی ظرف دلشون مثل استكان هست ، یه تكونش كه می دی تمام آبش شروع می كنه لرزیدن ، اما برخی دیگه ظرف دلشون مثل دریاست ! بالای دریا موج می ره و می یاد ، اما این پائین اصلاً انگار نه انگار ، راحت ! كاری به كار كسی نداره ، می گه : خونة‌ دلت رو بزرگ كن . این كه گفته : ” زن خوب ” ، منظور اون نفس تو هست ، و حتماً می دونید نفس ، مؤنث مجازی هست . می گه : آقا ! نفست خوب باشه ، كه وقتی بهش بگی : بشین . بشینه . وقتی بهش بگی : پاشو ، پاشه . بدون اجازه تو نفست از خونه بیرون نره . خونة دلت مال خداست . نفست هم بدون اجازه از این خونه بیرون نره . و این كه گفته : مركب خوب بگیر ، منظورش پژو كه نبوده  ! منظور اینه كه بابا ! این دنیا ، ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند تا تو سواری بكشی ! مراقب باش ! تو نباید به اینها سواری بدی اینها سوار تو نشن  . قرار هست كه شكم ، دست و پا و... برای تو كار كنند ، تو ازشون استفاده كنی ، یه وقت جوری نشه كه شكم تو رو به هر جا خواست بكشه . بگه : آقا از این ور بیا ! مراقب باش .

بعد می گه در روایت هست كه گفتند : ” تیراندازی ، اسب سواری و شنا یاد بگیرید . ” می گن : دیدی آقا ؟! روایت هست ، پس دیگه بریم كلاس های تیراندازی ثبت نام كنیم ، حالا الان كه دیگه دوره تیركمون نیست ، الان دوره و زمونه كلاشینكوفه ، كلاشینكوف یا موشك رو باید یاد بگیریم . می گن : حتماً منظورشون از اسب سواری ، آموزش راهنمایی رانندگیه . دیگه اونجا بالاترین ثوابه . خُب پیغمبر (ص)‌ فرموده دیگه و شنا هم كه الان دیگه دوره و زمونه فرق كرده ، لباس غواصی و شناهای مختلف منظورشونه .

نه خیر ! اصلاً این طور نیست، آقاجون ! تیراندازی یاد گرفتن یعنی : شناختن خدا . خدات رو بشناس . بدون در خونه كی رو داری می زنی . آدم وقتی یه كسی رو می شناسه می دونه ازش چی بخواد ؟ از خدا دعایی رو بخواه كه استجابت بشه .‌ تیر دعات بر هدف استجابت بخوره . وقتی می گه : سواری یاد بگیر ، یعنی : بدون این نفس  و اسب نفس رو چه جوری این ور و اون ور ببری . و وقتی می گه : شنا یاد بگیر ، كه از همه اش مهمتره ، می دونی منظورش چیه ؟

یادم نمی ره ، سال 65 ، زمان آموزش غواصی ، یه مربی بود كه شهید شد ، شهید رضایی ،  از بچه های اطلاعات ـ عملیات بود ، یه 10 ، 20 روزی كنار كارون بچه ها رو آموزش داد ، می گفت : با پای خالی كنار كارون كار كنید تا پاهاتون قوی بشه ، 20 روز این كار رو كردیم ، بعد از 20 روز دیگه حالا همه چیز ردیف شده بود ، دیگه بچه ها به قول خودشون خیلی قوی شدن . گفتند : خیلی خوبه دیگه تموم شد ! گفت : برید تو آب ! آب بازی شروع شد. همه خوشحال ریختند تو آب !  آب كارون هم جزر بود  ، گفت : خیلی خُب ، تو كارون كه رفتید ، خلاف جریان آب برید بالا ! گفتیم :‌ اِه ! شوخی می كنید آقا ؟!  نه خیر ، جدی جدی ! گفتیم : آقا ! بی خیال ، تو رو خدا مگه می شه ؟ همین دیگه خلاف جریان شنا كردیم ، از اون جمع 100 ، 150 نفره ،  4 ، 5 نفر بعد از 7 ، ‌8 ساعت تونستند خودشون رو تا جلو اسكله ( همون حدودا ) حفظ كنند . بقیه رو آب برد . 20 كیلومتر اون ورتر ، با قایق و تور گرفتنشون . اومدیم بیرون ، پدر همه در اومده بود ، گفتیم : فردا موافق جریان آب هست دیگه ؟  گفت : نه ! فردا هم از همین ور ! خُب آقا ! دیگه كوتاه بیا ! مگه می شه ؟  گفت : آره می شه ، حالا می بینیم می شه یا نه ؟ بعد از 2 ، 3 ماه ، همین بچه هایی كه روز اول آب بردشون . 20 كیلومتر ، 14 كیلومتر ، خلاف جریان آب شنا می كردند و جلو می رفتند . چون كار نیكو كردن از پر كردن است و فقط یه مدت اولش سخت بود ، بعد گویا دارن راه می رن ، به راحتی جلو می رفتند . این رو هم بهتون بگم : هنوز كه هنوزه دنیا باورش نمی شه كه اینها از اروند گذشتند ، می گن : اینها یه كار دیگه كردند ، از اون زیر لوله كشیدند ، كارشناسان نظامی دنیا هنوز باورشون نشده كه غواص بچه سالِ ایرانی از اروند گذشته .

خُب اینكه پیغمبر اكرم (ص) می فرماید شنا كردن رو یاد بگیرید ، می دونی یعنی چی ؟ یعنی عزیز من ! حواست باشه ، تو این دوره و زمونه ای كه همه موج ها داره از این ور می یاد باید اونقدر قوی باشی و اونقدر قوی تو گود بری كه بتونی شنا كردن رو یاد بگیری . بتونی بر خلاف جریان شنا كنی و بدون ” حُفَّتِ الْجَنَّتُ بِلْمَكاره ” كه می گن ، آقا بهشت رو اگه بخوای اولش سخته ، بعد مثل آب خوردنه . داری می ری ، اصلاً حالیت نمی شه ، اونقدر غرق در عشق خدایی می شی كه اصلاً اطرافت رو نمی بینی . عالم و آدم از این ور می رن تو از اون ور می ری ؟ می گی : بله كه می ریم ! كاری نداره . مثل آبخوردنه . از این ور می ریم . می گن : اِی بابا ! مگه تو كوری ؟ بله كه كورم ! مگه نمی دونستی آدمی كه عاشق می شه كور می شه ؟ هر كی هرچی می خواد بگه ، به من ربطی نداره . من كورم ! حرفی داری ؟  شنا كردن یعنی این . یاد بگیری در این مسیر ، چه جوری شنا كنی . اگر یه وقتی یكی دیگه هم كم آورد دست اون رو هم بگیری ، بكشی این ور . می گه باید این نوع شنا كردن رو یاد بگیری و این چیزیست كه خیلی مهمه .

+ جمع بندی:

گفتیم كه بهترین كار نگاه به خود است. اونهایی كه نگاه به خودشون می كنند اهل محاسبه اند . اونهایی كه محاسبه می كنند روز قیامت هم حساب كتاب دست خودشونه و چون حساب كتاب دست خودشونه سرشون كلاه نمی ره و این حساب كتاب رو به كریم بر می گردونند . در محاسبه باید سه تا قسمت رو محاسبه كنیم ، سمع = گوش ، بصر = چشم ، فؤاد = مخزن اسرار . گفتیم كه عاقبت به خیری و عاقبت به شری به معنایی كه اظهار است درسته نه ظهور . مراقب باشید و گفتیم عبادت های ما ، خوبی های ما و زیارتهای ما رو شیطون تحمل می كنه برای اینكه در فؤاد ما بذرهای شهوانی كاشته ، جای جاش گل می كنه ، مراقبت كنیم و گفتیم كه خدامون رو هم بهتر بشناسیم .





نام:
ايميل: