آخرین مطالب

جمعه 1 آذر 1392
12:30


یوسف عاشورا - جلسه نهم


« المومنون حلويون »؛ برادرها و خواهرها امتحان كنند.

ببينند كه با ايمان، با تهجد، با نمازشب ، با ذاكر بودن لبها،

با پاك نگاه داشتن چشمها، با كنترل و طهارت گوش، با خالي كردن قلب از كينه و نفاق،

آيا در نزد خلق شيرين مي شوند يا نمي شوند؟!‌



یوسف عاشورا - جلسه نهم

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
موضوع : یوسف عاشورا «9»

شب تاسوعاست، شب كاشف الكرب، شب باب الحوائج. انشاءالله آقا يه نگاه از لطف و كرم به ما بكنه، يه صلوات اباالفضلي عنايت بفرمائيد.
قسمت نهم از بحث يوسف عاشورا رو خدمتتون عرض مي كنيم . امشب اگر خدا توفيق بده مي خوايم زيبايي عشق در عبادت آقا اباعبدالله(ع) و اصحاب كربلا رو يه مقداري با امروز تطبيق بديم .
بحث رو از خطبه 182 نهج البلاغه شروع مي كنيم كه پدر آقا اباعبدالله(ع) ، آقا اميرالمؤمنين(ع) و پدر و مؤسس شيعه و اسلام ناب ، ايشون با خداوند طوري برخورد مي كنند كه گويا بدهكارترين و روسياه ترين فرد تاريخ و فرد خلقت در پيشگاه خدا علي(ع) باشه . يعني چي ؟ يعني وقتي كه عشق در كار مياد ، اينقدر عشق قدرت دارد كه عبادتي مثل عبادت اميرالمؤمنين(ع) رو كه سيدالساجدين(ع) به عبادت علي(ع) غبطه مي خوره ، اين عبادت با عشق مياد و كاملاً هيچ و پوچ مي‌كنه . 
اگر من الان براي شما نمي گفتم كه اين چند جمله مال نهج البلاغه و كلام اميرالمؤمنينِ(ع) ، حدس مي‌زنيد كه يك بنده رو سياهي مثل خود من، اين صحبتها رو با خدا داشته. ترجمه اش اين مي شه. اميرالمؤمنين(ع) دارن به خودشون مي گن. مي فرمايند : اي پير محاسن سفيد ، چگونه خواهي بود وقتي طوق هاي آتش به استخوان گردنت چسبيد و غل و زنجير گوشت بازويت رو خورد . ما شك نداريم كه اميرالمؤمنين(ع) « قسيم النار و الجنه » صاحب جهنم و بهشته . « حبه جُنّه » كسي كه علي(ع) را دوست داشته باشه ، به بهشت مي‌رسه . اينقدر مقام بالا!  
« امام الانس و الجِنَ » حتي امام جنيان اميرالمؤمنينه . چرا علي(ع) اينجوري صحبت مي كنه ؟ براي اينكه عشق مي آيد ، همه چيز را مي سوزاند ، حتي عبادت را . هيچ ! اينقدر اهل بيت(ع) و اولياء خدا به خداوند نزديك مي شن و اينقدر اين مقام عرفاني بالا مي ره كه اصلاً به هيچ وجه احساس نمي كنه آدم خوبيه . اينكه به خودشون مي‌گن : اي پير محاسن سفيد آيا داره مي‌گه كه مثلاً مصداق باشه براي بعدي ها يا جدي داره به خدا حرف مي زنه .
در معاصي شد همه عمرت سياه            قامتت خم گشته از بار گناه 
اينو كي داره مي گه ؟! كسي كه مي گه : اگر تمام دنيا را به من بدن ، يك ارزني ، يك جويي ، يك گندمي را از دهن يك مورچه اي نمي گيرم . اين مي گه قامتت خم گشته از بار گناه .
موي تو در رو سياهي شد سفيد          يعني از ره قاصد مرگت رسيد
علي(ع) داره اينجوري با خدا حرف مي زنه . ما مي خوايم ببينيم اگر يك كسي مثل اباعبدالله(ع) آمد و همه چيزش را براي خدا قرباني كرد ، آيا اصلاً‌ مي تونه فكر اين رو بكنه كه از خدا يك ارزني طلبكاره . يك ارزني ! و آيا در زندگي ما چه جوريه؟ ارتباط ما با خدا، نحوه ارتباط ما با خدا و نحوه توقع ما از خدا چگونه است؟
حالا ببينيم آقا اباعبدالله(ع) راجع به عبادت خداوند چي مي ‌فرمايند . خدا مي ‌داند كه من به نماز ، تلاوت قرآن و استغفار و مناجات با او بسيار علاقمندم . كاري نمي‌كنم ، خودم دوست دارم اين كار رو انجام بدم . عشق آمده ، من لذت مي برم پول مي دم ، حساب مي كنم ، از معشوقم ديدار مي كنم .
براي رفتن به ديدار معشوق خرج مي كنم . مثل كاري كه مثلاً خيلي از شماها اين شبها مي كنيد . دو ساعت ، سه ساعت قبل از مجلس ، ( بعد از ظهر ساعت چهار يه برنامه اي داشتم ، وقتي مي يومدم ديدم كه بعضي از سرويس هاي كانون دارن ميان كانون ) اين يعني چي ؟ يعني آقا من دارم خرج مي كنم . مي تونم الان ‌يه جاي خيلي خوبي ، خيلي هم مرتب ، توي خونمون پاي تلويزيون بشينم ، چايي هم بذارم بغل دستم ، زيارت مي خونه ، داره پخش مي كنه . يه عده زيادي الان پاي تلويزيون دارن استفاده مي كنند . مي تونستم اون رو انتخاب كنم . چرا من اين رو انتخاب كردم ؟! براي اينكه من براي عبادت حاضرم هزينه هم بدم . از وقتم ، از استراحتم ، از راحتيم ، از گرما و سرما ، از پول ، از كار ، از دير رفتن خونه ، همه رو بدم براي اينكه به اباعبدالله(ع) علاقمندم . يعني با خودم فكر نكردم ، امشب مثلاً مجلس من ، با مجلس يه كسي كه خيلي راحت تره فرق مي كنه . مي گه : من اصلاً به اين چيزها فكر نمي كنم . اصلاً ‌فكر اين چيزها نيستم . من فقط چون دوست دارم بابت اين دوستي هزينه ميدم . تازه خجالت هم مي‌كشم . ديشب يه تيكه‌هاش رو براتون گفتم .
مي بينم كه گنهكارها بيشتر از من دارن براي گناه خرج مي كنند . اونها بيشتر هزينه مي‌كنند . از پولشون ، از وقتشون ، از استراحتشون مي گذرن ، كم خوابي مي‌كشن ، دنبال گناه مي دون . مي بينم از كله صبح تا بوق سحر يك عده اي دارن براي دنيايِ‌ حرام تلاش مي كنند . من چرا نبايد براي خدا همچين تلاشي بكنم ؟!‌
ما در زبان يوسف فقط زيبايي مي بينيم ، جمال مي بينيم ، جلال مي بينيم . زبان يوسف ،‌ زبان شكره . زبان يوسف ، زبانِ‌ « و ما رأيت الا جميلا » ‌است . كسي نمي تونه يوسف(ع) رو ناراحت كنه .
اگر يوسف فاطمه(ع) را به ته چاهي مي انداختند ، حتما ً‌و حتماً يوسف پيغمبر(ع) از عبادت حسين(ع) در چاه خجالت مي كشيد . دست همه عباد رو بستند . زبان ، زبان عشقه . در زبان عشق ، عقل به معناي عقل بشري ، عقل كوتاه ، عقل دنيا بين ، عقل نسبي و موقتي فراموش مي شه . عشق به تمام عاقلان دنيا مي خنده . مسخره مي كنه . وقتي بهش مي گن آقا ! تو چرا اينقدر براي خدا زحمت مي كشي ؟ مي گه : خدا معشوقي است كه ارزش داره . تو براي كدوم معشوق داري زحمت مي كشي ؟ من بيشتر عرق مي ريزم يا تو ؟ حالا مساوي عرق مي ريزيم . كدام يك از ما معشوقش ارزش اين عرق ريختن رو داره ؟ ارزش اين ناله رو داره ؟ ارزش اين زحمت ، بي خوابي و گرسنگي رو داره ؟ عاشقان امام حسين(ع) سرشون رو بالا مي گيرند ، مي گن : ليلاي ما ، ليلايي است كه ارزش داره در راهش مجنون بشوي . ليلاي شما كيست ؟ براي كي داريد زحمت مي كشيد ؟!‌ 
نوع خاصي از رضا رو در تلفيق با عشق در كلام اميرالمؤمنين(ع) ، در كلام امام حسين(ع) و در افعال امام حسين(ع) در عاشورا مي بينيم .
شيخ صدوق در امالي نقل مي كنه . شيخ صدوق چون واقعاً‌ در انتخاب روايت وسواس داشت و بسيار دقيق روايت رو انتخاب مي كرد مشهور است به شيخ صدوق . درست مي گه . مي فرمايد : امام حسين(ع) داره صبح عاشورا تعريف
مي كنه ، اين روايتي است كه امام حسين(ع) صبح عاشورا داره يه چيزهايي رو تعريف مي كنه . ببين چقدر عجيبه ! مي فرمايند : صبح كردم در حاليكه خدا را بالاي سرم مي ديدم و آتشي در پيش رو . ( شما فرض كن صبح بلند شدي ، هيچ اميدي براي رسيدن به هيچكدوم از جايگاه هاي دنيا در پيش نيست ) مرگ مرا مي طلبيد و حساب خيره خيره تماشايم مي كرد. مرگ دم گوشم، حساب كتابهاي دنيا همه آماده، مأمورين حساب هم خيره خيره دارن من رو تماشا مي كنند.(‌تو را خدا دقت كنيد ، مخصوصاً جوانترها !! ) و به يقين مي دانستم آنچه را دوست دارم نمي يابم . ببينيد اباعبدالله(ع) صبح عاشورا دارن مي گن : من دوست نداشتم اين بلاها سر ما بياد . من دوست دارم بريم كوفه . قشنگ اونجا ادامه بديم . كارهامون رو انجام بديم . حكومت اسلامي رو برپا كنيم . اهل بيتم در خونه هايي در آسايش باشند . كدام پدري براي دخترش ، براي همسرش ، براي خاندانش اسارت را مي طلبد ؟! وقتي مي ياد خوشه ،‌ اما نمي طلبه .
خيلي از ماها صبح كه پا مي شيم ، خيلي چيزها در مقابل ماست كه دوست نداريم . خدايا ما دوست نداريم ! علاقه اي به اين نداريم !
يقين داشتم به آنچه دوست دارم نمي رسم و آنچه را دوست ندارم از خود نمي تونم دور كنم ، اما زمام امور در دست اوست . اگه به من باشه ، من مي‌گم آقا ! اجازه بديد ما برگرديم مدينه . اگه به من باشه ، اگه قراره من انتخاب كنم . اما زمام امور در دست اوست . اگر خواست عذابم كند . اگر خواست عفوم نمايد و چه نيازمندي از من حسين(ع) در پيشگاه خدا نيازمندتر . تا حالا شده اين جوري صبح كني ؟! ‌يعني بريم آخرش بگيم آقا ! ‌امروز ما خيلي چيزها دوست نداريم . فردا صبح تاسوعا تا شب گير ما مياد . كاريش هم نمي شه كرد . دنيا همينه ! خيلي چيزها هم دوست نداريم گيرمون مياد . اين هم كاريش نمي شه كرد . دنيا همينه !
تو رو خدا كلمه دنيا همينه رو زياد به خودتون تلقين كنيد . دنيا همينه ! اون جايي كه تو هر جا اراده كني به سمتت مياد ، اونجا انشاءالله همه با هم مي ريم مي بينيم .
« ادخلوها بسلام امنين » انشاءالله همه با هم مي ريم مي بينيم . يه جايي كه هر چه اراده كني در اختيارته . هر چي اراده كني در اختيارت نيست ، از جلوت دور مي‌شه . اونجا يه بحث ديگه است . دنيا همينه ! يه سري چيزها رو دوست داره ، يه سري چيزها هم دوست نداره . خيلي عالي است كه انساني در مكتب يوسف عاشورا به اين نتيجه برسه كه من خودم رو ول كردم . مثل يك زورقي در ميان يك دريايي ، زور اين زورق به دريا نمي رسه . فقط هنر ذورق اين است كه بتونه خودش رو روي آب نگه داره . ما همين كه بتونيم خودمون رو نگه داريم خيلي خوبه .
فقر و عشق تلفيق مي شود . در كتاب احقاق الحق ، جلد يازده اين روايت رو پيدا كردم . آقا اباعبدالله(ع) زيارت خانه خدا رفتن،‌ صورتشون رو بر سنگ مقام ابراهيم گذاشتند. دارن با خدا حرف مي زنن. چي بگه؟ بگه خدايا سيدالشهداء(ع) آمده ،‌ خدايا سيد جوانان اهل بهشت آمده ، خدايا پسر فاطمه(ع) آمده ، خدايا پسراميرالمؤمنين(ع) آمده ، خدايا نوه پيغمبر(ص) امده ، خدايا اشرف مخلوقات آمده ، خدايا باب رحمت آمده . بايد قاعدتاً اينها رو بگه ديگه . خدايا تحويل بگير ! 
ما وقتي يه جايي مي ريم، مديركلِ به ما رفيقه. مي گيم آقا يادته ما چقدر با هم رفيق بوديم، چقدر نون و نمك خورديم. تو بايد منو بيشتر از بقيه تحويل بگيري . اما ببين اباعبدالله(ع) چي مي گن ؟! « الهي ! عُبيدك ببابك » نه بنده ات در خونته. عبيد ، اسم مصغره . بنده كوچولوت اومده دم خونه ات . كوچكترين بندگانت !
« خويدك ببابك “ نه خادمت ، نوكرت اومده در خونه ات . نوكر بي ارزشِ پستِ بي مقدار . « خويدنك ببابك ، سائلك ببابك » يك گدا ! گدا يعني چي ؟ يعني كسي كه هيچ كاري براي تو نكرده ، مستحق نيست . فقط اگه تو عفو و رحمت داشته باشي چيزي گير من مياد . گدا كه نمياد بگه آقا ببخشيد بنده فلان كار رو كردم ، ده تومن محبت كنيد . مي گه : آقا بده در راه خدا . كريم ! گدا دنبال كريم مي گرده .
« مسكينك ببابك “ فقر هم در عشق تلفيق مي شه . فقر و عشق !‌
در جاي ديگر امام(ع) عشق را با عجز تركيب مي كند . آقا امام حسين(ع) در « مهجه الدعوات » مي فرمايند: «اللهم اني اسئلك مخافه يحذرني ان معاصيك حتي اعمل بطاعتك عملا استحق بكرامتك و حتي اناسيك في التوبه خوفا لك» خدايا من از تو خواهش مي كنم . يك ترسي بر دل من بينداز كه با اين ترس من از نزديك شدن به مخالفت تو دوري كنم. عجز دارم، من نمي تونم. و عمل مي كنم به طاعتت، اطاعت تو رو بكنم، اون جوري كه خودت مي‌دوني مستحقته. من بازم نمي‌تونم كاري كنم. « اني اسئلك » از تو مي خوام . و حتي در توبه پند پذير باشم . 
بسياري از كلمات بسيار عالي ، جملات بسيار خوب از معصومين ، از قرآن ، از بزرگان به گوش من مي‌رسه ، اگر تو نخواهي من كوچكترين تأثيري نمي تونم بكنم . تو بايد بخواي .
بسياري از خادمانِ‌ اهل بيت(ع) ، فرزندان اهل بيت(ع) ، خادمان و فرزندان بزرگان ، دوستان و نزديكان اولياء خدا ، بدترين انسانهاي تاريخ شدند . حتي پندپذيري در توبه دست توست . عجز كامل ! من اصلاً تائب هم نيستم .
شب هفتم گفتيم مي خوايم توبه كنيم، اصلاً من بلد نيستم توبه چي چيه؟!‌ اصلاً نمي دونم كي بايد بيام با تو حرف بزنم. تمام راه ها بسته است . يك موجود پستِ نحيفِ بيچارهِ بي تدبيرِ ذليلِ مسكينِ مستكين خلق كردي، ‌خودت هم بيا يه جوري سرويسش بده . ما چه مي دونيم بايد چيكار كنيم ؟!‌
به خدا بعضي وقتها به خودم فكر مي كنم ، آقا مثلاً امشب شب عاشوراست ، شب قدره ، يه مطالب مهمي برداريم بريم بگيم . بعد به خودم مي گم شايد اينها درست نباشه . شايد فقط درست باشه بگيم خدايا نوكرتيم . بشينيم گريه كنيم ، توي سر و كله مون بزنيم ، خدا نگاهمون كنه . خيلي وقتها عقل ما رو به خدا نمي رسونه ، دل ما رو به خدا مي رسونه .
چهار ساعت اينجا صحبت مي كني ، مي بيني هيچ تأثيري نداره . داريم سينه مي زنيم ، وسطِ حسين حسين اصلاً خبري نيست ، دارن مي گن حسين . مي بيني دل تغيير كرد . خيلي بايد دقت كنيد !
هيچ وقت به اميد كسي غير از خدا حتي به سمت توبه نريد . شب تاسوعاست ، برم ببينم فلاني چي مي گه توبه كنيم . به هيچ جايي نمي رسي . فقط بايد خدا بخواد .
« حتي اخلصَ في نصيحتك حب لك » و كاري كن اگر مي خوام به مردم بگم توبه كنن ، نصيحت كنم ، براي اين باشه كه محبت تو را در دل مردم بيندازم . خودم حجاب جديدي بر حجابهاي قبلي مردم ايجاد نكنم . نيام بگم مردم خدا را ببينيد ، به جاي اينكه خدا را ببينند يه پرده هم به نام من در مقابل خدا جلوي روشون گسترانده بشه . فقط خدا را ببينند .
“ و حتي اتوكل اليك في الامور حسن ظن بك “ خدايا ، بفهمم ، درك كنم تو از پدرم ، از مادرم ، از نزديكترينم ، از كساني كه مي گن مي ميرم برات ، مي پرستمت ، مي خورمت ، همه كار ، تو از اينها هم بر من مهربانتري . اين رو درك كنم . به تو حسن ظن داشته باشم . حسن ظن داشته باشم !
يه وقتي ما زمان جنگ توي مسير شهرستان ، رسيديم به قم براي زيارت . ظهر رفتيم يه جايي غذا بخوريم . نشستيم و بچه ها گفتند : چي چي بيارن ؟!  يكي گفت : مرغ بيار ، يكي گفت كوبيده بيار ، يكي گفت برگ بيار ،‌ يكي گفت فلان بيار . يكي از رفيقها گفت كوبيده بيار آقا ! ما فقير و فقرا همين كوبيده بسمونه . يكي ديگه هم از اون فقيرتر بود . گفت : براي من برگ بيار . گفت : اُه ! تو چرا برگ مي خواي ؟ گفت : آقا مي دوني ، بايد خدا را عادتش بدي . اگه به خدا بگي ما به كوبيده ساختيم تا آخر عمر كوبيده مي خوري . بگو ما برگ مي خوايم ، بالا رو بخواه . حسن ظن داشته باش . آقا فردا چه اتفاقي مي افته ؟!‌ من كه مي دونم فردا هيچي گيرمون نمي ياد . هيچي هم گيرت نمي ياد . امشب چي مي شه ؟ بابا ما اينقدر رو سياهم ، اباالفضل(ع) به من نگاه مي كنه ؟! نه نگاه نمي كنه . خيالت راحت باشه . اصلاً‌ بيخود اومدي . چرا اومدي ؟ زحمت كشيدي . توي خونه مي نشستي ، يه زيارت وارث مي خوندي ، بعد هم مي گرفتي مي خوابيدي .
اما مي بيني طرف هيچي نداره ، حسن ظن داره . آقا كجا داري ميري ؟ تو هنوز دهنت بوي عرق مي ده ، خجالت بكش . مي گه : نه !‌ اونها كريمتر از اين حرفها هستند . خدا از اين حرفها جلوتره . چرا عرق خورها ، كه اصلاً ما توي اين زمينه ها توي اين جلسه ها بحث نمي كنيم . چون اصلاً ‌مبتلا به ما نيست .
چرا اون ور دنيا ، عرق خورها در خونه امام حسين(ع) ميان چيزي مي گيرن آدم مي شن ؟! براي اينكه همين رو مي گن . مي گن آقا !‌ تو اباعبدالله(ع) رو نشناختي ، تو خدا رو نشناختي ! به خدا حسن ظن داشته باشيد . خدا مي تونه . 
امام صادق(ع) فرمود : بدترين جمله اي كه كسي مي تونه به خودش و خدا بگه اينه كه بگه : من آدم نمي شم . يعني چي ؟ يعني اينكه خدا با اون همه عظمت و قدرت زورش نمي رسه 50 ـ 60 كيلو گوشت رو آدم كنه ؟!! بالاترين توهين به خداست . حسن ظن ! آقا چي مي شه ؟! همه چي جور مي شه . آقا چيكار بكنيم ؟! نداريم ! برو آقا همه چي درست مي شه . در همه مسائل زندگيت .
كلمه بعدي ؛ تلفيق عشق و بدهكاري در عبادت: 
در بحارالانوار / جلد 97 آقا امام حسين(ع) مي فرمايند : « الهي انعَمتَني فلم تجدني شاكراً و ابليتني فلم تجدني صابرا . فلا انت سلبت النعمه بترك الشكر و لا ادمت الشده بترك الصبر »
خدايا قبول دارم ، نعمت دادي ، من شكر نكردم . تعارف هم نداريم . اصلاً‌ نمي تونم شكر كنم . اصلاً‌ آقا مي خواستي نعمت ندي ، من شكر بلد نيستم . مي گه آقا به خدا اينطوري بگو : « من اصلاً شكر بلد نيستم . » نعمت ميدي . خب نمي شه شكر كرد . چه جوري شكرش كنم ؟! مي گه : آقا شكر كنم . با كدوم زبون شكر كنم ؟ مي گه : آقا زبونه هم مال توست . باز بدهكار مي شيم . از همون اولش الف هم نمي گيم . بدهكار مي شيم . با زباني كه من بهت دادم ، شكر كردي ، حالا بشين شكر كن كه با زباني كه من بهت دادم شكر كردي . باز شكر مي كني ؟! اِه ، همون زبون قبلي بود كه ديگه .
ما هرچه بيشتر شكر كنيم بدهكارتريم . شكر هم نمي تونم بكنم ، بحثي روش ندارم .
« و ابليتني فلم تجدني صابرا » بعضي وقتها هم يه كمي مي خواستي گوش من رو بپيچوني ، يه بلايي نازل كردي ، يه امتحاني . ديدي من صبر هم نمي كنم . اصلاً ما بنده ها مي خوايم راحتِ راحت باشيم . صبر هم بلد نيستيم .
« فلا انت سلبت النعمه بترك الشكر » اما تو كسي نيستي كه اگر نعمت دادي ، من شكر نكردم از من بگيري .
« و لا ادمت الشده بترك الصبر » و كسي نيستي كه اگر ديدي من صبر ندارم اين بلاها رو قطع نكني . يه كم روش فشار مي ياري ، مي گي نكشي بيار عقب . تو شكر بكن ، بگو ببر عقب . از خدا بخواه ببره عقب . خدا دستت درد نكنه ، امتحان نكردي . نكشيدما ! نمي خواي يه كم بري عقب تر ؟! ضعيف گير آوردي ؟!
دليلش چيه؟‌ « الهي لا يكون من الكريم الا الكرم » غير ممكن است يك كريم غير از اين رفتار داشته باشه.
لذا هر كسي فكر كنه خدا بلايي خارج از ظرفيت من ، امتحاني خارج از ظرفيت من آورده ، بهش مي گم ببر عقب ، نمي بره . اين داره دروغ ميگه . كريم همچين كاري نمي كنه . خدا نعمت داده ما شكر نكرديم ، نعمت رو قطع كرده . محاله ! محاله !
تلفيق بعدي : استعانت از امام(ع) :
امام(ع) مياد به تو كمك مي كنه . خيلي جاها كمك مي كنه . قضيه آشيخ مرتضي زاهد رو براتون گفتم . باز همين آشيخ مرتضي ، براي فقير يه پولي بهش داده بودن. ايشون حواسش نبود ، مشغول بود ، لاي يه كتاب توي كتابخونه گذاشت . بعدها هر چي دنبال اين پوله گشت ، پيدا نكرد . خيلي نگران بود . يه روزي ديد در خونه رو مي زنن ، رفت ديد يه فقيريه . گفت : آقا بنده 1300 تومن پول مي خوام ، گفت حالا من از كجا بيارم ؟! گفت : هزار و سيصد تومن ! امام زمان (عج) به خوابم اومدن ، گفتند : برو به آشيخ مرتضي بگو : لاي كتاب فلان ، طبقه فلان ، توي فلان كمد . 1300 تومن براي فقير كنار گذاشتي بده به من . به تو كمك مي كنند . خيلي جاها كمك مي كنند .
بعضي وقتها خودت مي فهمي ، بعضي وقتها خودت نمي فهمي . مي گه آقا ديدي چقدر خوب شد ؟!! يدفعه به ذهنم گذشت فلان چيز رو انجام بدم . ديدي خوب شد اون حرفه رو زدم . عزيز من ! خدا كمكت كرد . چرا مي گي ذهنم ؟! من  نمي دونم چرا مي گي ذهنم ؟! چرا مي گي شانس آوردم ؟! اصلاً ما در جهان شانس نداريم . شانس يه كلمه خيلي الكيه. اصلاً شانس توي ادبيات لغتي ما يه كلمه اضافه است، چون اصلاً شانس در جهان وجود نداره. همه اينها تقسيمه. از صفات خدا يا مُقَسِمِ . مقسم يعني تقسيم كننده نه قرعه كشي كننده . اصلاً ما توي جهان شانس نداريم . تو فوتبال هم شانس نداريم . چي مي گيد شما ؟! هيچ جاي جهان ما شانس نداريم . داري فوتبال بازي مي كني ، توپت نمي ره توي گل ، نگو شانس نياوردم . ببين چيكار كردي ، نرفته توي گل . دنيا اينجوري بهم ربط داره .
توان روحي به علاوه عشق :
روز عاشورا ، آقا اباالفضل العباس(ع) ، 3 تا برادر از مادرش ام البنين داشت .
ام البنين صاحب چهار فرزند در واقعه عاشورا بود . هر چهارتاشون شهيد شدند . عبدالله ، عثمان و جعفر .
آقا اباالفضل(ع) صبح عاشورا اينجوري فرمودند : برادرانم حركت كنيد . به سمت دشمن بتازيد . دشمن را تار و مار كنيد و جان خود را فداي پسر فاطمه كنيد و در مقابل چشمان من به شهادت برسيد . چرا ؟ براي اينكه درد و ناراحتي و امتحان و بلاي بزرگتري را قبل از شهادت بدوش بكشم ، سر بلندتر به استقبال شهادت بروم .
طرف 16 سالشه ، ‌آرزوي شهادت داره . خيلي هم خوبه ! وقتي هم مي گيم ختم عمر ما را ختم به شهادت [بفرما] ، چنان نعره مي زنه . خيلي هم خوبه . ولي مطمئني كه شهادت تو فراري از مسئوليت دنيا نيست ؟ مسئوليت دنيات رو انجام دادي ؟ كارهات رو كردي ؟ كجا با اين عجله ؟ 16 سالته . وايسا حالا كلي كار داري . بلا كشيدي ، صبر كردي ، مزه مقاومت در برابر معصيت رو چشيدي ؟ به خاطر دين خدا مسخره شدي ؟ در مقابل دين خدا تحمل كردي ؟ براي مردم زحمت كشيدي ؟ دست فقرا را گرفتي ؟ دست توي جيبت كردي خرج كني براي دين ؟ كارهات رو انجام بده . هرچه بلا بالاتر ، لذت عاشق بيشتر . كارهات رو انجام بده . چمران بشو بعد شهيد شو . بيا بالا ، تو از درس خوندن خسته اي ، از غر شنيدن خسته اي . از صبح پاشدن و كم خوابي خسته اي .
شما بريد داغ شما بر دلم بمونه ، امتحان بزرگتري رو پس بدم ، بعد چشم شهيد مي شيم .
صبر كن! تلفيق عشق با صبر؛ و اثراتي كه صبر بر ايمان و استقامت بر دين در زمينه عشق با صبغه و رنگ عشق بده.
در يك مصاحبه اي از جناب حجت الاسلام و المسلمين حاج آقاي قرائتي ، سوال كرده بودن كه شما راجع به نماز مسابقاتي داريد ، برنامه هايي اجرا مي كنيد ، خيلي زحمت مي كشيد . شما بفرمائيد شيرين ترين نمازي كه توي عمرت خوندي يا ديدي كسي خونده كيه ؟! ايشون گفته بود اتفاقاً من يه موردي دارم . شيرين ترين نماز ، اهالي يكي از اتوبوس هاي بين راه تعريف مي كردن . مي گفتند : آقا ! نزديك نماز صبح ، نماز داره قضا مي شه . اتوبوس نگه نداشت . ( ‌البته اين چيزها زياده . ماشاءالله با اتوبوس رفتيد ديگه ، براي نماز صبح كسي زياد مقيد نيست كه نگه داره. اتوبوسراني مملكت هم كه صاحب نداره ) بعد مي گه كه يه دختر 11 ساله به باباش گفت : چرا نگه نمي داره ؟ گفت : خب نگه نمي داره ديگه . گفته : قضاش رو بعداً‌ بخونيد . گفتش كه خب من بايد نمازم رو بخونم . خب نمي شه ! چرا نشه ؟! اين آبي كه براي خوردنِ بده به من . بعد مي گفت : آب رو برداشت . يه دونه سطل از اين سطل هاي كوچيكي كه جلوي صندليِ گذاشت وسط اتوبوس . مادرش چادرش رو دورش گرفت ، آستيناش رو داد بالا ، شروع كرد وضو گرفتن . راننده توي آينه نگاه كرد. آقا چه خبره بشين! گفتند: خبري نيست. كمك راننده اومد، گفت چيكار مي كني؟ ‌گفت: داره وضو مي گيره. گفت : چه كاريه ؟ مي ريم اونجا بعد قضاش رو مي خونه .
آقا مي گفت تا راننده اعتراض كرد دختره گفت : آقا من قول ميدم يه قطره آب روي صندلي و زمين اتوبوس نريزم . بذار من وضوم رو بگيرم نمازم رو بخونم . كاريش هم نمي شه كرد . آقاي قرائتي فرمودند : به احترام و حرمت اين حساسيت ، اين دقت، اين غيرت ، اين محبت يه بچه 11 ساله ، راننده توي اولين جا زد كنار . آقا خيلي خب ، مي زنم كنار . مي گفت : نه فقط زد كنار كه اين 11 ساله بره وضو بگيره نماز بخونه ، بلكه اونهايي كه نماز خونن و اهلش نيستند كه استقامت كنند . مي گن حالا نشد ، خدايا ببخشيد ، توبه . نه اونهايي كه طغرل بازي در مي يارن ، نه اونها . نه كساني كه توي عمرشون نماز نمي خوندن و خود راننده ، هم وضو گرفتن نماز خوندن . همه !
نه دعوا شده ، نه فحش كاري شده ، نه توهين شده ، نه مردم آزاري شده ، يه بچه 11 ساله در مسير خدا استقامت نشون ميده . شيرين ترين نماز !
بعد وقتي عبادت شيرين مي شه ، رنگ و بوي محبت مياد ، خود شخصي كه داره عبادت مي كنه ، خودش هم شيرين مي شه . در روايت داريم امام(ع) مي فرمايند :
« المؤمنون حلويون » از حلوا مياد . مي گه : مومنين شيرينند . در روايت ديگه داريم كه اگر كافران ( خيلي روايت عجيبيه ) مي فرمايند : اگر كافران مي دونستند مؤمنها چقدر خوشمزه اند مي خوردنشون . « المؤمنون حلويون » شيريني در مؤمن مياد . وقتي ايمان مياد طرف ممكنه با تو بد هم باشه ها ، اما ته دلش به تو احساس محبت مي كنه . شيريني مي ياره . سِرش در چيه ؟ شما در دعاي جوشن كبير مي خونيد . يكي از آيات و قسمتهاي جوشن كبير همينه . « يا من ذكره حلو » اي كسي كه ذكرت شيريني مي ياره . يه كسي مي گفتند يه جايي مي خونده “ يا من ذكر هلو “ هلو هم همينه ديگه ، شيرينه . « هلو ، حلوا ، حلو »
اين « يا من ذكره حلو » شيريني مي ياره . 
لذا وقتي از اصحاب عمرسعد درباره اصحاب اباعبدالله(ع) سؤال مي كردن كه آقا تعريف كنيد دشمنهايي كه شما باهاشون جنگيديد چه آدمهاييند ؟! همه خوب مي گفتند : آقا نمي دوني اباالفضل(ع) چه رشادتي ، چه عبادتي . شب قبل توي
خيمه ها ( ‌در حال غارت تعريف مي كردن ) نمي دونيد چقدر جنگيد . هزار نفر رو كشت . بابا دشمنته ، چرا اينقدر راجع بهش قشنگ صحبت مي كني ؟! جملاتي كه فرماندهان سپاه عمر سعد و ابن زياد و ياران يزيد بن معاويه ( لعنت الله عليهم اجمعين ) در بعد از واقعه عاشورا و از خود اباعبدالله(ع) و از ياران و نزديكان بني هاشم و غير بني هاشم و از خاندان عترت تعريف مي كنند تماماً ديدن زيبايي هاي عجيبه .  
وقتي تعريف مي كنند چشماشون از حدقه در مياد . يك كلمه نمي گن فلان جا ، فلان كسك كم آورد . فلان جا خيلي خوب شد فلان كار رو كرديم . همه شرمندگي ! چرا ؟‌ « المومنون حلويون » برادرها و خواهرها امتحان كنند . ببينند كه با ايمان ، با تهجد ، با نمازشب ، با ذاكر بودن لبها ، با پاك نگاه داشتن چشمها ، با كنترل و طهارت گوش ، با خالي كردن قلب از كينه و نفاق ، آيا در نزد خلق شيرين مي شوند يا نمي شوند ؟!‌ برن امتحان كنند . من بلد نيستم . امتحان كنند شايد اشتباه باشه .
10 روز امتحان كنند ، نه صد سال . 10 روز امتحان كنند .
تلفيق عشق و ناچيزي عبادت : 
زهير و سعيد بن عبدالله حنفي، دو نفري بودن كه ظهر عاشورا، مثل پس فردا ظهر، وقتي امام(ع) گفتند: نماز. گفتند: آقا نماز نمي شه . تير مي زنن . فرمودند : ما دو نفر سپر مي ايستيم . سپر ايستادن جلوي امام(ع) ، امام(ع) نمازش رو بخونه . سپاه دارن تير مي زنن . 13 تا تير بر تن سعيد نشست و همين حدود بر تن زهير .  اينها مقاومت كردند . هيچي ! حالا افتاده زمين . امام(ع) نمازش تموم شده ، اينها دارن آخرين نفسهاي زندگيشون رو مي كشند . امام(ع) اومد بالاي سر زهير . شما جملاتي رو كه زهير گفت دقت كنيد . نسبت به اباعبدالله(ع) عرض كرد : يا اباعبدالله ! يابن رسول الله ! « اَوَفيتُ يابن رسول الله “ آيا وفاداري خودم را اثبات كردم ؟ 
“ ارضيت مني “ از من راضي شدي ؟ طرف سپر امام حسين(ع) ، براي نماز حسين(ع) ، خيلي اين چيزها عجيبه . ماها اگر يه وقتي بگن تو رو توي كربلا دفن مي كنند ، خيلي خيالمون راحت مي شه . مي گه آقا يه كم خاك كربلا بذار روي پيشوني ما زير خاك . خيلي كيف مي كنيم . خيالمون راحت مي شه . اين بابا جلوي نماز حسين(ع) سپر ايستاده ، 13 تا تير يكي يكي خورده . نه 13 تا با هم ! هي خودش رو نگه داشته ، تا امام(ع) سلام نمازش رو بده . امام(ع) نماز وحشتش تموم شده . سلام رو داده . بعد اومده بالاي سر زهير ، مي گه : “ ارضيت مني ، اوفيت “ راضي شدي ؟ چرا بعضي از ما اينقدر خيالمون راحته ؟ ارضيت مني ؟ حالا امام(ع) داره جواب ميده . 
آقا(ع) فرمودند : نعم ! انت امامي في الجنه . تو زودتر از من بهشت رفتي . مقاومت كردي . “ انت امامي في الجنه “ ببين مقام يه آدم ، مثل سعيد بن عبدالله حنفي به كجا مي رسه كه سيد و سالار شهيدان ، سيد جوانان اهل جنت بهش مي گه : “ انت امامي في الجنه “ .
حالا صبح عاشوراست . امام(ع) مي خوان تشريف ببرن ميدان . همه كارها داره تموم مي شه . آخرين كلمات امام(ع) با خدا .
آخرين كلمات ، در مصباح المجتهد اومده ، توي اقبال الاعمال هم نقل كردن . 
“ اللهم متعال مكان عظيم الجبروت شديد المحال “ اول خدا رو تعريف مي كنه . خداي عظيم ، خداي بزرگ . اي كه اگر غضبت راه بيفته هيچ كس جلوي غضب تو را نمي تونه بگيره . اي كه اگر رحمت تو راه بيفته ، هيچكس نمي تونه جلوي رحمتت را بگيره . اگر تو براي من خير بخواهي ، اگر تمام عالم و آدم دست به دست هم بدن ، نمي تونن سر سوزني از اين خير كم كنند و اگر تو بخواهي مرا زمين بزني ، اگر عالم و آدم زير بغل من رو بگيرند ، سر سوزني نمي تونن منو از زمين بلند كنند . همه چيز دست توست . و نيرويت عظيم تر و موثرتر از هر نيرو .
تو كه از مخلوقات خويش مستغني هستي، هيچ نيازي هم به من نداري. در كبريا و عظمت فراگير. هر ابهتي، هركسي، هر حيواني ، هر موجودي ، هر بنايي ، هر شيء اي داره ، ذره اي از ابهت و عظمت توست .
آنچه بخواهي ، تواني . رحمتت بر بندگانت نزديك . حالا ببين توي خيمه ها داره صداي گريه مياد . خانوم زينب (س) داره مي گه حسين جان نرو. چند دقيقه ديگه وايسا. بچه كوچيكش پاي اسبش رو گرفته. شما ببين اين برهه چقدر عاطفيه. در مقابلش تمام ياران و برادرانش رو قطعه قطعه مي بينه . دشمن در مقابلش هلهله
مي كنه ، مي خنده . چقدر فشار روحي روي شخص مياد ! 
توي خيابون به يكي از شماها مي‌گن مذهبي ، امل ، ‌تا دو روز نمي‌توني غذا بخوري . بچه اش رو كشتن ، دورش دارن هلهله مي كنن ، كف مي زنن . زمين و زمان تيره و تاره . تمام بلاهايي كه خدا فكر كنه به يه بنده نازل كرده به اين بنده اش نازل كرده . حالا ايستاده داره با خدا حرف مي زنه . بايد يه چيزي به خدا بگه ، يه بويي از گله بياد . گله كه نمي كنه . يه بويي ! خدايا صبر بده . خدايا صبر بده ، يه بويي از گله داره . خدايا صبري به ما عنايت كن .
حالا چي مي فرمايند ؟! آنچه بخواهي ، تواني . رحمتت بر بندگانت نزديك ، وعده هايت راست و صادق . نعمتت شامل ما و امتحانت زيباست . زيباست ! در مقابلش بچه اش پرپر مي زنه ، مي گه : به ! عجب امتحان قشنگي ! خدا منو لايق دونسته . به بندگاني كه تو را بخوانند نزديكي . مشكل بنده هايي كه از تو دورن ، اينه كه تو رو نمي خوانند . بخوانند نزديكي . و بر آنچه آفريده اي احاطه داري . خودت مي دوني چيكار كني . تو مدبر همه اموري . دقيقاً‌ مي دوني كي بالا باشه ، كي پايين باشه . كي الان بخنده ، كي گريه كنه . كي سالم باشه ، كي مريض باشي . كي فقير باشه ، كي غني باشه . خودت مي دوني چيكار بايد بكني .
و هر كه را كه از در توبه درآيد پذيرايي . آقا داره مي ره شهيد بشه ، داره توبه و استغفار مي كنه . هر كه را از در توبه در آيد پذيرايي . بعد مي فرمايند : آنچه را كه بخواهي درك تواني كرد . كسي را كه شكرگذار باشد تو نيز شكرگذاري . 
و ياري كننده ات را تو نيز ياري كني . “ ادعوك محتاجا “ دعات مي كنم در حالي كه در اين آخرين لحظات خيلي محتاج به تو هستم و اكنون به پيشگاهت ناله مي كنم . اشك مي ريزم . جزع و فزع مي كنم . غمگين در برابرت مي ايستم و گريه مي كنم و از تو مدد مي طلبم كه خدايا ناتوانم. خود را به تو وا مي گذارم كه تو مرا بسي. خدايا در ميان من و قوم داوري كن. آنان از راه مكر و حيله وارد شدند و دست از ياري ما برداشتند و ما را كه فرزندان پيامبر تو هستيم به قتل رسانيده اند . پيامبري كه به رسالت برگزيدي و انيس قرار دادي . اي خداي ارحم الراحمين .
اصلاً شما يه بويي از اينكه خدايا صبر بده [مي بينيد‌؟] فقط بدهكاره .
عشق كه مياد اين رو هم مي سوزونه . ديشبش رو هم مي سوزونه كه ما داشتيم مناجات مي كرديم . از صبح تا الان كه مي خوام شهيد بشم . همه رو مي سوزونه كه آقا ! من اينقدر اذيت شدم ، اينقدر فلان شدم ، هيچي نمي مونه . طرف فانيِ ‌فاني .
نتيجه اخلاقي چيه ؟ نتيجه : برادرها و خواهرها اين دنيا براي يه عده اي اينقدر جدي است كه از جدي هاي دنيا غافل شدند . دنيا دارِ امتحانه . دنيا مزرعه است . از جدي هاي دنيا غافل شدند . اينقدر رسيدن به اطعمه و اشربه دنيا را جدي گرفتند كه از حقيقت وصل در دنيا ، يعني رسيدن به رضا ، رسيدن به خودِ‌ خدا غافل شدند . اينقدر بالا و پايين دنيا براشون مهم شده كه بالا و پايين بودن نزد خداوند تبارك و تعالي اهميت خودش رو از دست داده .
اينقدر در رسيدن به قله هاي دنيا غرق در فكر و تلاشند كه از رسيدن به قله هاي انسانيت غافل شدند . دنياي امروز ما ، دنياي خوردن ها ، خوابيدن ها ،‌ خشمگين شدن ها ، پاي اين خشمها استعداد صرف كردن ها ، زدنها ، كشتن ها ، زورگويي ها و بر هر قيمتي رسيدن به شهواته . اين قانون حاكم بر اين دنياي جنگل وارِ ماست .
و اگر انساني در اين دنيا بتواند خودش رو جزء خواصي قرار بده كه اين خواص فكرشون و مسير زندگيشون به سمت تعالي باشه، ‌امام زمان(عج) خيلي زودتر از اين حرفهايي كه شما فكر مي كنيد مياد. نبودي هم برت مي گردونه . تو خواص باش .
شب تاسوعاست . اباالفضل العباس(ع) در مقابل ماست . يه كم فكر كنيم ، ببينيم چه خبره ؟! شما از محرم پارسال تا محرم امسال ، 83 تا 84 ، كارهايي كه كردي رو در نظر بگير . چه اشكالي داره آدم بياد خلاصه اش رو بنويسه ؟! آقا ما اين كارها رو كرديم . به قله هايي كه رسيدي ، اينها رو بنويس . ببين كجا رو گرفتي ؟! مردمي كه فقط براي دنيا تلاش مي كنند جايي رو ندارن بگيرن . جايي كه گرفتن براي اولياء خدا خنده داره . مگر اونجا بتونه يه خدمتي بكنه . خدمت هم خودش عبادته . وگرنه مثلاً اين بنده خدا ، يك سال از ساعت 6 مي رفت سركار ، ساعت 11 شب مي‌ يومد . زحمت مي كشيد كه مثلاً پيكانش شده دوو . فكر نمي‌ كنم زياد چيز جالبيه . ترقي خاصي نيست .
اون يكي ديگه از پارسال تا امسال ، مي بيني پارسال كه نماز مي خوند ، مي گفت : سبحان الله ربي العظيم و بحمده ، چهار تا حرف رو بهم مي چسبوند . امسال تا مي ره به ركوع مي گه : سبحان ربي العظيم و بحمده ، احساس مي كنه عظمت خدا در وجودشه . وقتي سر از ركوع بر مي داره ، وقتي براي خدا خم مي شه ، سر كه بلند مي كنه ، در مقابل عالم آقايي مي كنه . احساس مي كنه پادشاه عالمه . “ السلام عليكم و رحمه الله و بركاته “ نماز ،‌ نمازي شده كه سالمِ‌ سالمش كرده . پادشاه عالم شده .
چقدر فرمودند : آقا در زندگيتون برنامه ريزي داشته باشيد . يك قسمتش زندگي كنيد . كسي مخالفت نداره . ولي قسمت اصلي اين نيست ها ! مي گه آقا شما داريد درس مي خونيد ، اين دروس ، دروس اصلي . اين دروس تخصصي ، دروس پيش نياز . اين دروس ،‌ دروس عمومي . اين دروس ، دروس اختياري . دنيا همين 5 نوع دروس رو داره .
اصلي ، ‌اختصاصي ، پيش نيازي ، عمومي ، اختياري اينها رو داره . مردم اهميتشون روي دروس اختياريه . يعني شما مختاري ظهر مرغ چرب بخوري يا مثلاً نون و ماست و خيار بخوري . اين اختياريه ! اين ديگه جزء واجبات خلقت نيست كه . شما مختاري توي خونه 150 متري ، 160 متري زندگي كنه يا خونه 6000 متري . اين هم مختاري !
تمام هم و غم براي مختارهاست . اگر انسان حواسش نباشه ، محكم بايستد .
و فصل آخر ؛ عزت و عشق : وقتي انسان به خدا نزديك مي شه ، احساس عزيز بودنِ در درگاه خدا رو مي كنه ، مي شه عزيز دردونه خدا . اين در چند نكته كمكش مي كنه . نكته اول : عزيز دردونه ها زياد ديگه از عذاب نمي ترسند . دو تا پسر ، دختر هستند توي خونه ،‌ پسرِ ، شره ، اذيت مي كنه ، كتكش هم مي خوره . دختره هم شره ، ولي عزيز دردونه بابا هم هست . اين بعضي وقتها هم سوء استفاده مي كنه . عزيز دردونه است ديگه . عزت يعني عزيز شدن . به خدا نزديك مي شه .
1ـ يه مقداري احساس ايمني مي كنه . مي گه من رابطه ام با خدا ،‌ رابطه قشنگيه . خيلي باهاش باصفام . حالا اگه يه وقتي لغزشي ،‌ لممي پيش اومد . خدا يه جوري سر و تهش رو هم مي ياره . راه برگشت منو نمي بنده . تا حالا خدا به من نگفته بنده من اگه فلان كار رو كردي برو گمشو . همچي حرفي خدا به من نزده . عزت !
2- عزت ؛ سر بلنديِ در مقابل ساير مخلوقات . اين بچه اي كه باباش بيشتر دوستش داره ، در مقابل بقيه بچه ها هم احساس برتري مي كنه . اگر دعوايي بشه ، اين با پشتوانه بابا مي ره توي خرِ طرف . مي گه چي چي ؟! چي مي گي تو . حرف بزني به بابام مي گما .
مي گه : هي باباش رو به رخ ما مي كشه . حرف بزني زود به بابام مي گم . مي گه تقصير توست . بابا منو بيشتر دوست داره . حواست باشه . اينو بايد بگيم . كمه ، زورش هم نمي رسه ها ! داداش كوچيكه ، داداش بزرگِ رو مي زنه . مي گه : بابا چرا هيچي بهش نمي گي ؟ مي گه : بابا اين عزيز دردونه بابامونه . بگيم كتكِ رو خورديم . بذار يه دوتا اين بزنه ، از كتك بابا دردش كمتره .
اينا رو يه كم بياريد بالاترها ! فقط توي خونه فكر نكنيد . از كسي نمي ترسه .
وقتي انسان در جهان خلقت خدا را مالك دانست ، قدرت ها از خدا ، نعمت ها از خدا ، اقتصاد مال خداست . همه چي مال خداست . تمام معادن مال خداست . هيچ كسي غير از خدا نمي تونه ما رو گشنه كنه . هيچ كسي غير خدا نمي تونه ما رو سير كنه . هيچ بالايي و پاييني در جهان بدون قدرت خدا نيست . كارمون رو مي كنيم ، عقلانيتمون رو به خرج مي ديم ، زير بار زور نمي ريم . “ هيهات منا الذله “ فرمايشات امروز مقام معظم رهبري كه براي نظامي ها صحبت مي كردند . گفتند : آقا رسماً دارن زور مي گن . رسماً دارن زور مي گن .
صدراعظم آلمان ، همين زنه كه ديشب غيبتش رو كرديم ، اومده ميگه : كاريكاتوري كه براي پيغمبر بوده آزادي بيانه .
بعد هم مي گه : راجع به هلوكاست هم هر كسي حرف بزنه ، آزادي بيان نيست . اين زوره ديگه ! زير بار زور نمي ريم . مي خواين چيكار كنيد ؟!‌ تحريم اقتصادي كنيد . شما چيكاره هستيد ؟! ‌اقتصاد مال خداست . خب ، بيايد يه بام و دو هواتون رو درست كنيد . اگر در فلان كشور رأي آوردن ، دموكراسيِ . رأي نياوردن ، حماس بايد خلع سلاح بشه بره كنار ، اسرائيل هم به رسميت بشناسد . بابا رأي آوردن كه رسميت نشناسند . شما گفتيد رأي گيري بكنيد . اين رأي گيري .
اگر ما از اولش اينگونه بوديم ، روي پاي خودمون ايستاده بوديم ، نشون مي ديم به جهانيان كه خدا مياد توي كار . سر سوزن نگراني نداشته باش . اصلاً هيچ اتفاقي نمي افته . ابداً ! مگر ما خودمون خراب كنيم ، مگر مسئولين و سردمداران كم بيارن ، مگر اون ها ارتباطشون با خدا قشنگ و زيبا نباشه . اگر اهل ارتباط با خدا باشن ، تهجد ، مناجات ، ما ترسي از كسي نداريم . ما زير پرچم اباالفضل العباس(ع) هستيم كه يك تنه زد وسط قلب لشكر . يكي از فرماندهان سپاه نقل مي كنه ، مي گه : هزار  نفر در رفتند . هزار نفر ! شمشير دستش بود ؟ نه ! مشك به دهانش بود با دست قطع شده زد وسط لشكر . هزار نفر در رفتند . توكل ما به خداست  .
حالا هي بر مي دارند مقاله مي نويسند ،‌ آقا اگه اله بشه ، فلان چيز مي ‌شه . اگر تحريم بشه ، هيچي ، چي مي خواد بشه ؟!!‌ چي مي خواد بشه ؟!!‌ اين زمين ها مال خداست . خيلي خيلي كه تحريم كنند ، يدفعه مي بيني زير زمين دو تن طلا كشف شد . نمي شه كشف بشه ؟! حالا بيا جمعش كن . نفت ها رو كي درست مي كنه ؟! يدفعه ديدي يه چاه نفت اينورتر كشف شد . بارون ها رو كي مي ياره ؟! بادهاي كاترينا و نمي دونم فلان . خانم ها هستند حمله مي كنند به امريكا ، اينها رو كي
مي فرسته ؟!‌ يدفعه ديدي كاترينا جونمون اومد ، 23 ميليارد دلار خسارت به يه استانشون وارد شد ! ‌دست خداست . نمي ‌ترسيم .
ما در مكتب اماممون ، اباالفضلي شديم . ايشون فرمودند : جهان پشت به پشت هم بدن ، ما اشتباه نكنيم . ما زور نمي گيم . ما دنبال جنايت نباشيم ، ما ارتباطمون با خدا درست باشه . تموم شد ، رفت ! ديگه بقيه اش دست خداست . هيچكس نمي تونه ما رو بترسونه . اينها كه هيچي ! اصلاً عددي نيستند . هيچكس ! ما بايد كارهامون رو انجام بديم . من از ديدگاه منبري ، اخلاقي براتون گفتم . از ديدگاه حكومتي هم بايد يه سياست هايي باشه . بايد چانه زني باشه ، بايد صحبت باشه ، بايد به برخي از كشورها پوئن بدن ، اونها رو اصلاً كاري نداريم . ما به سياست خارجه و سيستم حكومتي كاري نداريم . ما داريم مي گيم دل خودمون و مردم قرصه . خيالمون راحتِ راحته . هيچكسي ، هيچ كاري نمي تونه بكنه .
چقدر خمپاره در زمان جنگ خورد بغل دست ما ، منفجر نشد . چقدر خورد و منفجر نشد . سيستمي كه بايد خمپاره منفجر بشه ، يه سيستم خيلي خيلي ساده ايه . يدونه چاشني عقبش داره ، اين وقتي منفجر مي شه يه خرج كوچيكي هست ، اون منفجر مي شه . اين خرج رو بهش مي گن خرج پرتاب . خرج پرتاب خمپاره رو تا يه مسيري پرتاب مي كنه مي ره بالا . جلوش يه چاشني تماسي داره ، وقتي مي خوره به زمين ، اين دوتا با هم تماس مي گيره ، دو تا جرقه ايجاد مي كنه ، مواد دورش كه پِتَنِ رو منفجر مي كنه ، ‌اون هم مي زنه بدنه خمپاره منفجر مي شه . سيستم به اين سادگي ، چند صد تاش خورد عمل نكرد . خب سيستم هاي پيچيده هم ممكنه عمل نكنه . كاري نداره كه ! كاري نداره ، عمل نكنه . نه آقا ! ما يه چيزهايي داريم . محاله ! ما محال نداريم !‌ عمل نمي كنه .
ما به خدا ايمان داريم . هيچ كس نمي تونه در عالم كسي رو فقير كنه ، مگر خدا بخواهد . لذا برادرها و خواهرها خيالشون راحتِ راحتِ راحت باشه . هيچ اتفاقي نخواهد افتاد و هر چي هست خير هست . هرچه هست خير هست .
ديشب ، پريشب بود گفتم بريد سفارت دانمارك رو آتيش بزنيد ، شوخي كردم . ديروز شما آتيش زديد ؟!‌ به خدا من شوخي كردم. اينكه آدم بره حمله كنه، غيرقانوني اين كارها رو بكنه، به نظر من كار درستي نيست. كه زدن البته غيرته.
جمله‌فرمانده‌ نيروي‌انتظامي براي من خيلي قشنگ بود . البته قشنگ از بعد حكومتي ، نه . از بعد اخلاقي . ما چون توي حكومت كاره اي نيستيم ، بلد نيستيم چه جوري حكومتداري كنيم . ولي جمله اش خيلي قشنگ بود . گفته بود : ما اينها رو زديم و بيرون كرديم . ( كسانيكه حمله كرده بودن رو خيلي بدجور زده بودن ،خيلي هاشون هم بيمارستانند . ) يه مشت دانشجوي طلبه مذهبي هم بودن . ولي گفته بود : اگه خودم هم فرمانده نيروي انتظامي نبودم ، با اين دانشجوها مي يومدم ، كتكِ رو مي خوردم ، سفارت رو آتيش مي زدم . جمله بدي نيست !! حالا نمي دونم غربي ها بشنوند چي مي گن . ما از ديدگاه خودمون ، ديدگاه اين تيپي !!
شب تاسوعاست ، شب باب الحوائج(ع) . من چند تا خصوصيت رو در حضرت عباس(ع) براتون بگم .
خصوصيت اول كه وقتي آقا اباعبدالله(ع) ، ( شب دوم يه اشاره اي كردم ) وارد كربلا شدن ، گفتند : كرب و بلا . كربلا رو تقسيم كردند . كرب رو دادن به اباالفضل العباس(ع) و بلا را براي خودشون برداشتند .
يعني گفتند : تخصص داداشم اباالفضل(ع) از اين به بعد برطرف كردن غم هاست . لذا اگر مشرف بشيد كربلا ، توي حرم عباس(ع)، به آدم يه بهجت و عظمتي دست ميده. احساس سرخوشي مي كنه. احساس شادابي مي كنه.  
حضرت آقاي دولابي رحمه الله عليه مي فرمودند : با ابوي مون مشرف شديم كربلا . وقتي كه وارد شديم زيارت اباعبدالله(ع) رفتيم ، قشنگ زيارت كرديم . اومديم اولِ صحن آقا اباالفضل العباس(ع) . ابوي گفت شما برو من نميام تو . گفتم : چرا نمي ياي ؟ گفت : يه دليلي داره . نه آقا ! زيارت اومدي ، بايد بياي تو . مي گفت : ابويمون فرمود : راستش رو بخواي من سفر قبلي كه اومدم ، توي حرم نشستم و خسته شده بودم . يه نمدي همراهم بود ، قشنگ انداختم زير پام و نشستم پاهام رو دراز كردم و چيقم رو در آوردم ، آتيش زدم ،‌ شروع كردم كشيدن . خادم حرم اومد به من گفت : تو خجالت نمي كشي توي حرم عباس(ع) داري چپق مي كشي ؟! پاشو برو بيرون . گفت : من اصلاً حواسم نبود همچين كار خبطِ زشتي كردم . خيلي خجالت كشيدم . چپقم رو زود جمع كردم اومدم بيرون . ديگه روم نمي شه برم توي حرم عباس(ع) . آقاي دولابي مي گفتند اتفاقاً به بابام گفتم البته اگه جايي براي چپق كشيدن ، چايي و قليون باشه ، خيلي حال بده توي حرم عباسِ . از بس بهجت مياره . خيلي خوبه ، بيا اينجا . خيلي عاليه . گفتم :‌ اتفاقاً خيلي خوبه . “‌ كاشف الكرب “  ديدي مثلاً‌ توي مجلس ها ، وقتي اسم عباس(ع) مي ياد ديگه از حالت اشك خارج مي شه . حالت داد و يه التهاب غيرطبيعي . اين خصوصيت كاشف الكربه .
چرا مردم ما اينقدر نسبت به اباالفضل العباس(ع) بيشتر علاقه دارند ؟!‌ چرا مردم ما مي بينند اسم اباالفضل(ع) در جا غم را از بين مي برد . يا كاشف الكرب !‌
از كجا ؟ “ عن وجه الحسين “ مقام آقا(ع) اينقدر بالاست كه از صورت حسين(ع) ، از رفتار و گفتار حسين(ع) ، غم و بلا رو دور مي كنه .
من خيلي بدم مياد اين حرفها رو بزنم . گرفتارها و مريضدارها . ديديد من از اين حرفها خيلي كم مي زنم ، اصلاً شايد نزنم . ولي شب تاسوعا اگه گرفتاري هم اشكال نداره ، بهش بگو . گرفتاري ، مريضداري ، قرض داري ، اين چيزهاي دنيايي كه ما هيچ وقت نمي گيم بگيدها ، امشب رو بگيد . چون تخصص خودش همينه . گرفتاري ،‌ غم ، غصه ، اينقدر قشنگ قلبها رو متحول مي كنه . اينقدر قشنگ غمها رو چپه مي كنه .
و از همه مهمتر ؛ خصوصيت دوم : آقا اباالفضل(ع) در ميان معصومين ، معصوم نيست ، اما چسبيده به معصوم هست . كسي است كه طاقت شرمندگي نداره . بري يه چيزي بهش بگي هر جوري شده سر و ته قضيه رو هم مي ياره .  
يكي از علما نقل مي فرمود : در حرم آقا اباالفضل(ع) نشسته بودم ، يه بنده خدايي هم پسري كه داشت مي مرد رو آورده بود اونجا بسته بود . مي گفت : در عالم رويا يك مكاشفه اي ايجاد شد . ديدم كه پيغمبر(ص) و اهل بيت(ع) در مجلسي نشستند . يه كسي وارد شد ، گفتش كه آقا اباالفضل(ع) يه عريضه خدمت رسول خدا(ص) ‍[دادن] . ببينم ، نگاه كردن . گفتند : پسر فلاني ، الان بغل ضريح من خوابيده ، داره مي ميره . اين مادر تنهاست . محبت كنيد عمرش رو اضافه كنيد . رسول خدا(ص) نامه رو رد كردن ، فرستادن بالا. جبرئيل رفت و برگشت ، گفت : خدا فرمودند عمرش تمامه . نامه رو برگردوندند . اين عالم مي گه در همون عالم ديدم ، اين سري خود اباالفضل(ع) اومد در زد با ادب جلوي رسول خدا(ص) نشست، گفت: يا رسول الله(ص) ! عمر تمامه من سرم نمي شه. يا ديگه به من نگيد باب الحوائج يا عمرش رو زياد كنيد. خيلي عجيبه ها ! باب الحوائج ! ميون اهل بيت(ع) بگن آقا اين باب الحوائج . اين دو خصوصيت .
يعني اگر يه وقتي حتي خدا ، نظرش اين باشه اينقدر اباالفضل(ع) احترام داره ، كه خدا مي گه خب حالا ما گفتيم باب الحوائج . اين هم به خاطر اباالفضل(ع) . يا باب الحوائج(ع) ! 
سوم ؛ اباالفضل(ع) مظهر غيرت است . غيرت ! ( فكر كنم يه بار پارسال براتون نقل كردم ) چون اين قضيه رو كه دارم نقل مي كنم شايد شما ده نوع شنيديد . برادرهاي مداح ما بعضي وقتها توي سند اين شنيده زياد دقت نمي كنند . يه چيزهايي اضافه و كم مي شه ، مي بيني از جاهاي ديگه سر در آورد . اين رو من خودم از كسي كه خودش اين قضيه رو نقل كرده شنيدم . يكي از مداحان مشهور قديمي هم هست . ايشون مي گفت : رفته بودم عراق ، عتبات عاليات ، حرم موسي بن جعفر(ع) .
مي‌ گفت : اون روزي كه ما رفتيم خيلي خلوت بود . زمان صدام لعنت الله عليه . حرم موسي به جعفر(ع) خيلي خلوت بود . مي‌گفت ما نشسته بوديم ،‌ زيارت مي‌خونديم ، براي خودمون اشك و حالي داشتيم و براي غربتشون و ياد امام رضا(ع) هم افتاده بوديم . مي گفت : يه لحظه يه پيرمردي اومد نشست بغل دست من و به فارسي شروع كرد با من صحبت كردن . مي گفت :‌ من ايراني ام . 60 ساله خادم حرم موسي بن جعفرم . گفتم : خب ، خيلي عاليه . دستش رو بوسيدم . خدا خيرت بده . اينجا چيكار مي كني ؟ مي گفت : آقا ما نسل اندر نسل ، پدرم خادم بوده ، بعد من خادمم ، پدربزرگم خادم بوده ، بچه ام داره خادم مي شه . ما نسل اندر نسل خادم حرم موسي به جعفر(ع) هستيم . گفتم چيزي داري برا من تعريف مي كني ؟!!‌ گفت : آره ! يه چيزي دارم خيلي قشنگه . مال همين 2 ـ 3 ساله پيشه . گفت : اينجا يه حاكمي بود ، ‌فرماندار اينجا بود ، اين هفته اي چند بار مي يومد توي حرم موسي بن جعفر(ع) ، به ما بد و بيراه مي گفت ، زائرها رو اذيت مي كرد و سعي مي كرد محيط رو ناامن كنه . دو ، سه تا بد و بيراه هم به موسي بن جعفر(ع) مي گفت و مي رفت . ما خيلي التماس مي كرديم . مي رفتيم نجف ، كربلا . بابا يكي توي دهن اين بزنه . پدر ما رو در آورده . مي گفت : يه روزي ، يه بعدازظهر پنج شنبه اي بود ، بنده خدا دوباره اومد . اومد و رفت يه مشت جسارت اينور و اونور كرد ، رفت خدمت موسي بن جعفر(ع) رو به ضريح يه چيز ميل به جسارت گفت . مي گفت : ما يدفعه ديديم ، يه چيزي ، ( نمي دونم چي چي) انگار گلوي اينو يكي گرفته باشه، سياه شد، پرت شد عقب،‌ درجا مرد. هيچكي نفهميد چه اش شد؟! مي گفت: روزنامه هاي اونجا همه نوشتند : آقا فلاني يدفعه مرد . چه اش شد ؟! هيچي ! دكترها نفهميدن . سوءقصد ، فلان . . . مي گفت : ما شب خيلي گريه كرديم . از موسي بن جعفر(ع) تشكر كرديم و خوابيديم . گفت : آقا موسي بن جعفر(ع) را در خواب ديدم . گفتم :  آقا ببخشيد ، دستتون درد نكنه . امروز پدر اين رو زديد و درآورديد . اما ما دو ساله داريم التماس مي كنيم ، شما چرا اينقدر لفتش داديد ‌؟! آبروي ما رفت . مردم مي گفتند : اگر امام(ع) تو عرضه داشت اين فحش ها رو تحمل نمي كرد . مي گفت : آقا(ع) يه لبخند مهرباني زدن ‌، گفتند :‌ فلاني ! ما اهل بيت(ع) تحملمون بالاست . تو هم فحش بدي ، ما هيچي بهت نمي گيم . امروز هم من نبودم كه اين رو زدم ، امروز عموم اباالفضل(ع) اومده بودن زيارت . همين كه ديدن اين قضيه اتفاق افتاده اون بود ، اينو زد . غيرت !‌ غيرت ! خيلي غيرت بالايي . 
از شمر سؤال كردند ، كربلا چه خبر ؟! ‌گفت : كربلا يه ور ، اباالفضل العباس(ع) يه ور  . نمي دونيد بدون دست وقتي مي زد به سپاه ، سپاه باز مي شد .
ادب ! خداي ادب . جوون ترها ، خداي ادب . يك بار ، يك بار جلوي اباعبدالله(ع) پاش رو دراز نكرد . جلوي هيچ كدوم از بني هاشم . هيچكدوم !

لینک صوتی






نام:
ايميل: