آخرین مطالب

سه شنبه 9 مهر 1392
12:30


شرح اوصاف الاشراف - جلسه سیزدهم


نهایت سلوک "فنای فی الله" است، نهایت سلوک "و عَلی الارواحِ الّتی حَلّت بِفنائک" است.

کسانی که در خداوند تبارک و تعالی فانی می شوند.



شرح اوصاف الاشراف - جلسه سیزدهم

یا بصیر

سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

چهاردهمین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

حسینیه سیدالشهدا(ع) - 1392/07/07

موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت سیزدهم»

 + رضا.

خشنودی همه جانبه در قول و فعل و در ظاهر و باطن از خداوند تبارک و تعالی.

اینکه ما بر مطلبی که بر ما وارد شده است سکوت کنیم صبر است. اگر این سکوت همراه با شکر باشد صبر جمیل است.

در رضا غیر از اینکه کاملا به اتفاقی که برای ما افتاده است راضی هستیم در عمل هم از خداوند تبارک و تعالی چیز دیگری هم نمی خواهیم.

به طور مثال اگر پدر بنده از دنیا رفته باشد برای راضی بودن صبر نمی کنم و بگویم کاش پدرم بود، در قول و فعل یعنی باید بگویم پدر بنده باید از دنیا می رفت.

- رضا در ظاهر و باطن: در مصیبت یعنی چیزی که نمی پسندم و یا بلایی که آمده است در ظاهر لبخند بزنم و در باطن هم خشنود باشم که درجه خیلی بالایی است. بعضا عملکرد خانم حضرت زینب(س) در واقعه کربلا چه گفتار و چه رفتار ایشان در مجلس یزید را یک سیاست می دانند که به خاطر سیاستشان این عملکرد را بروز دادند تا چشم دشمن کور شود یا به قول معروف دشمن شاد نشود! در صورتی که زینب(س) با خدایش گفتمانی داشت که یزید هم می شنوید. "و ما رایتُ الاّ جَمیلا" سیاستی نبود که زینب(س) را دشمن شاد نکند! بلکه گفتمانی بین او و خدایش بود که به خداوند تبارک و تعالی گفت: "و ما رأیتُ الاّ جَمیلا". اگر در مجلس شام هم نبود از قبل به خداوند عرضه کرده بود.

در اتفاقاتی که رخ می دهد ظاهر و باطن اولیاء خدا در برابر بلاهای ظاهری که ما نام بلا را بر آن می گذاریم، کاملا خشنود است.

- رضا میوه محبت و مقتضای یقین است. دو تا پایه برای رضا می شمرد:

1- محبت. محبت دو طرفه. یعنی خداوند تبارک و تعالایی که دوستش دارم او هم من را دوست دارد و چون من را دوست دارد یقینا برای من بد نمی خواهد.

مگر می شود که من با کوچکی و بی اشرافی خودم خداوند متعال را دوست داشته باشم و او با آن عظمتش یک موجود ضعیفِ ذلیلِ حقیرِ هیچی را در عالم مانند من دوست نداشته باشد؟

اولین پایه این است که بر روی محبت خود کار کنیم، اگر اتفاقی می افتد برای اینکه به رضا برسیم در وهله اول باید محبت را تقویت کنیم.

2- مقتضای یقین. یعنی یقین داشته باشیم حکیم کاری خلاف اقتضای حکمتش نمی کند. حکیم همان کاری را می کند که اقتضای حکمتش است.

خداوند تبارک و تعالی بر مبنای عقلانیت، عدالت و حکمت وقایع جهان را کنار یکدیگر می چیند، این معنای حکمت است.

وقتی به این مقام رسید خواجه می فرماید نیک و بد با طبع سالک تعارضی ندارد. خوبی و بدی از نظر مردم خوب یا بد است، طبع و طبیعت من همانی را می پسندد که خداوند پسندیده است.

در دعاهای معصومین با مضامینی که برای ما آمده است که خداوندا به گونه ای برنامه ریزی کن که من هم خشنود شوم ولی در مقام رضا، سالک این گونه نمی گوید هر چه که خداوند برای او می فرستد، باعث خشنودی سالک است. مردم با چشم ظاهر بینِ دنیا نگر و غیر عاقبت نگر بر این قضیه اسم خوب و بد می گذارند. در صورتی که در این مقام طبع سالک با احکام الهی هیچ تعارضی ندارد یعنی هر اتفاقی می افتد طبیعت سالک این اتفاق را بر می تابد.

فرق صبر با رضا در همین طبیعت است، صبر رفتار و رضا طبع است. در صبر رفتاری را به خرج می دهیم که بعضا به صبر جمیل منجر می شود که عالی است ولی در رضا به دلیل اینکه بر محبت و یقین بسیار کار شده است طبع ما با احکام الهی سازگار است.

»» سوال: اگر اتفاق بدی بیفتد چگونه متوجه بشویم مصلحتی از طرف خداوند بوده یا بخاطر اهمال و قصور ما بوده است؟

سوال شما از یک درسی است که دو پله بالاتر است اما شما در دو پله پایین تر قرار دارید. چرا؟ چون در مقدمه سوال از کلمه بد استفاده کردید در حالی که انسانی که در مقام رضا است، طبعش بد و خوب نمی بیند، هر چیزی که بیاید نمره ای ندارد. کسی که در درجه صبر قرار دارد وسعش همان اندازه ای است که اگر احساس کرد موردی که پیش آمده بد است باید به دنبال آن برود و بگوید من اهمال کردم و تقصیر داشته ام.

شما نمی توانید با نسخه طبقه رضا درد طبقه صبر را درمان کنید.

در طبقه صبر باید به دنبال علت برود که متوجه بشود اشکال از خودش بوده یا نه اگر خوب بررسی کرد و فهمید که هیچ اشکالی از طرف خودش نبوده است، این شخص می تواند بگوید که صبر می کنم اما در طبقه رضا شخص اصلا بدی یا خوبی را نمی بیند. بصیرت شخص در درجه ای قرار دارد که نیازی نیست فَحْص و جستجو کند تا متوجه شود کارش بد یا خوب بوده است.

انسان هایی که در طبقه رضا قرار دارند بصیرتشان بصیرت حکما است.

نکته: قرار بر این نیست که هر چه گفته می شود ما به آن درجه رسیده باشیم، در حال حاضر درس داده می شود و بعد از درس دادن باید بر روی مطالب عنوان شده کار کنیم، درس که به اتمام رسید فرصتی برای کار کردن خواهیم داشت.

وقتی به طبقه رضا رسیدی برای تشخیص، بصیرتِ لازم جهتِ فهم اینکه مورد پیش آمده از طرف خود من است یا خداوند را، داری. که اگر از خودمان است به توبه نیاز داریم.

»» سوال: آیا می شود طبع یا طبیعت را تغییر داد؟

»» جواب: "قُل کلٌ یَعْمَل عَلی شاکلَته". بگو همه شما بر طبیعت و شاکله خود رفتار می کنید. هنر انبیاء و ائمه(ع) این است که شاکله ما را تغییر می دهند و الا شاکله سر جای خودش است و کسی نمی تواند آن را تغییر دهد. این شاکله فقط و فقط توسل است. در این مورد توسلات بسیار تاثیر گذار است. مباحث معرفتی بدون بکاء و سینه زنی جواب نمی دهد.

+ تسلیم.

- اولین قدم تسلیم: بازسپاری همه نتایج به خداوند سبحان و نسبت ندادن کارها به خود.

یک فرد مسلمان در اولین قدم خود باید تسلیم باشد. یعنی بعد از انجام تمام کارها و مراحلی که گذراندیم باید به خدا سپرده شود، هر اتفاقی بیفتد در اختیار خداوند متعال است.

همه نتایج در اختیار خداوند متعال است و ما مأمور هستیم تا جایی که می توانیم وظیفه مان را انجام دهیم.

- و نسبت ندادن کارها به خود. به نتیجه رسیده ای اما "و ما تَوفیقی الاّ بالله" یا "الاّ مِن الله".

اهل تسلیم مقامشان از اهل رضا بالاتر است، به این دلیل که  به خلاف اهل رضا طبع خود را نمی بینند بلکه همه چیز را متعلق به خداوند می دانند.

در درجه رضا طبع خود را می بینی و در این اتفاقی که افتاده است طبع شما با طبع خداوند سازگار است. در صورتی که در مقام تسلیم طبع خود را نمی بیند که بخواهد آن را چک کند.

در مقام رضا متوجه می شوی و می گویی که الحمدلله در مقام رضا هستم اما در مقام تسلیم اصلا چیزی نمی فهمی.

در مقام تسلیم "ما انَا و ما خَطری یا سَیدی" است.

در مقام تسلیم بصیرت شما به جایی رسیده است که غیر از خدا را نمی بینید و چون غیر از خدا را نمی بینید اصلا تحلیلی انجام نمی دهید.

آنقدر نور الهی قوی است که در غیر تلألؤ و تشعشع نور الهی شما چیز دیگری را نمی بینید.

مقام تسلیم از سر ضعف و کوچکی یا شاید از روی عقلانیت به این نتیجه برسیم که خداوند از ما قوی تر است، این مقام متعلق به بچه های دبستانی است.

مقام تسلیمِ سالکانه بعد از رضا مطرح می شود و کلا عقل خود را نمی بیند که بخواهد به واسطه این عقل چک کند که خداوند از او قوی تر است یا نه؟! تسلیم بشوم یا نشوم؟

در روایت است که شهید در لحظات آخر چیزی غیر از خداوند متعال نمی بیند.

انسان سالمی که مثلا پنج دقیقه طول کشیده تا شهید شود، در این پنج دقیقه هیچی نمی بیند. در مقام سلامت کامل بوده و یک دفعه "عنْدَ رَبّهم یُرزَقون" می شود. این فاصله ی ما بین را نمی بیند. چرا؟ چون شهید جزء کسانی است که خداوند بالاترین پاداش را به او می دهد و بالاترین پاداش همین مقام تسلیم است.

در حال حاضر برخی از بزرگان به این مقام رسیده اند. بنابراین مقام تسلیم به خلاف اهل رضا طبع خود را نمی بیند بلکه از خود گذشته و همه چیز را از خداوند تبارک و تعالی می داند.

شخصی که به مقام تسلیم می رسد ممکن است اشتباه کند و ممکن است معصوم نباشد. اشتباه را از خودش می بیند اما به این معنا نیست که این شخص فکر کند که در انجام این اشتباه قدرت داشته است اگر قدرت داشته باشد که مقصّر است. این اشتباه را از روی قصور خود می بیند.

+ اتحاد. در وحدت کسی نباید در جایگاه خداوند قرار بگیرد که به اتحاد می انجامد. اتحاد نباید احدی خوانده شود، بلکه بدون هیچ تکلفی به کسی غیر از خداوند التفات نشود.

یعنی در این مقام که از تسلیم بالاتر است شخص به جایی می رسد که خودش را از خداوند متعال جدا نمی بیند.

+ وحدت. یگانگی است که برتر از اتحاد است. کثرت به یک باره محو می گردد. این همان وحدت وجودی است. علماء و بزرگان بسیاری هستند که بر روی آن بحث کرده اند و در این میان یا نتوانسته اند آن را به خوبی ارائه بدهند و یا نتوانسته اند آن را بفهمند! یعنی برخی از کسانی که این مبحث را ارائه داده اند خودشان هم متوجه نشده و یا کسانی که اصلا نفهمیده اند و با آن مخالفت کرده اند.

برداشت های عامیانه ی وحدت وجودی چون همه از خدا هستیم پس خوبی می کنیم از خداست بدی هم می کنیم از خداست، حتما اشتباه است. محی الدین یا ملاصدرا که در این باره بحث می کنند ممکن است متوجه اصل مطلب شده باشند اما نتوانسته اند به خوبی ارائه دهند. امثال محی الدین برای بنده حقیر حجت نیست چون وقتی بعضی از مباحش بررسی می شود شیعی نیست و با فرمایشات اهل بیت(ع) در تعارض است اما ملاصدرا فرق می کند. در حال حاضر برخی از علمایی که در این زمینه کار می کنند این گونه مباحث را سریع می گذرند و زیاد به آن اشاره نمی کنند.

این مباحث تا به حال مشکلی از سلوک حل نکرده است، چه برسد به جهان اسلام!

+ جملات آخر خواجه نصیر نهایت سلوک را مشخص می کند:

نهایت سلوک فقط و فقط "فنای فی الله" است. قالَ اللهُ تعالی عَزّ و جَلّ: "کلّ شیءٍ هالک الاّ وجهه". همه چیز هلاک می شود مگر خود خداوند تبارک و تعالی.

نهایت سلوک این است که برسد به "و عَلی الارواحِ الّتی حَلّت بِفنائک". کسانی که در خداوند تبارک و تعالی فانی می شوند.

هر چه در نطق، فهم، وهم و یا در عقل آید همه منتفی شود و شخص به جایی می رسد که فنای فی الله اتفاق می افتد. همان مضامینی که حضرت امام(ره) در شرح حدیث قرب نوافل می فرمایند، جملاتی که بسیار قوی و عمیقی است.

می فرمایند وقتی کار شخص از فضیلت ها گذشت، به نافله ها پرداخت، به خداوند نزدیک شد، محبتش در دل خداوند پر رنگ و تقویت شد، کار به جایی می رسد که خداوند تبارک و تعالی در جایگاه چشم، دست، پا، زبان، او قرار می گیرد و دیگر این شخص دستش حرکتی نمی کند الا دست خداوند، "یدُ الله فوقَ ایدیهم" که درباره امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند همین است. در زمان خلیفه دوم شخصی به خلیفه ایراد گرفت که شما خلیفه هستی و به ظلم شده. پرسید چرا؟ گفت: کسی در حرم(خانه خدا) من را دیده و گفته نگاه به نامحرم کرده ای و به گوش من زده است.

وقتی که می پرسد که چه کسی بوده، می گوید آقا علی بن ابیطالب(ع)! خلیفه دوم می گوید: چشم خدا تو را دید، عقل خدا برای تو حکم داد و دست خدا تو را زد، من دخالتی نمی کنم.

یعنی شخص به جایی می رسد که اطمینان دارد؛ چشم، دست، گوش و زبان او هر چه می گوید از فیلتر خداوند تبارک و تعالی می گذرد.

»» سوال: آیا اشک ریختن و غم جزء خشنودی ظاهر و باطن است؟

»» جواب: بله. سوال شما از مقام صبر است، در مقام صبر از مقام رضا سوال می کنید. در مقام رضا اشک غم نمی ریزد چون راضی است.

 

 





نام:
ايميل: