آخرین مطالب

یکشنبه 7 مهر 1392
12:30


شرح اوصاف الاشراف - جلسه دوازدهم


در توکل عارفانه سهم من این است که تمام تلاشم را بکنم، سهم خدا این است که مسیر را مشخص کند.



شرح اوصاف الاشراف - جلسه دوازدهم

 یا بصیر

سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

دوازدهمین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

 حسینیه سیدالشهدا(ع) – 1392/06/16

موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت دوازدهم»

 + آخرین قدم: احوال وصول

ـ توکل

ـ رضا

ـ تسلیم

ـ توحید

ـ اتحاد

ـ وحدت

 در جلسات قبلی معرفت، یکی بحثی داشتیم تحت عنوان عین الیقین، حق الیقین و این مدل دیدنها که خیلی از مباحث و بحثهایی که در جزوات و کتابهاست، خیلی خوب خوانده می شود و جزء محفوظات قرار می گیرد، اما اینکه این بحث دقیقاً عملی شود یا نه، به نوع دیدن شما برمی گردد.

توکل یکی از همین بحثهاست.

معنای توکل، خیلی معنای ساده ای است و انسان راحت می تواند آنرا جزء محفوظات خودش قرار دهد.

توکل بر سه نوع است :

 1- مدل حداقلی: مانند توکل طفل بر مادر. یعنی همانقدری که طفل( زیر2 سال ) ، به مادر توکل دارد، یعنی اعتماد دارد، همیشه مادر را احساس می کند و بدون مادر جایی نمی رود. همانقدر انسان نسبت به خداوند تبارک و تعالی توکل داشته باشد.

در توکل نوع اول، شما رگه هایی از محبت هم که در فصل قبل عرض شد، هم می بینید.

یعنی غیر از اینکه توکل، یک توکل رفتاری و کاری است طفل اگر مادرش نباشد، از نظر رفتاری فلج می شود. یعنی کاری نمی کند، ترس وجودش را می گیرد، احساس امنیتش از بین می رود .

بعد دوم، توکل محبتی است. یعنی اگر طفل با همان توانایی های مادر باشد، باز هم ارضا نمی شود. مادرش را می خواهد. یعنی یک محبتی نسبت به مادرش دارد.

بنابراین نوع اول توکل این است که انسان خداوند تبارک و تعالی را به حداقل ارتباط بین طفل و مادر ببیند. بدون خداوند و بدون حضور خداوند احساس امنیت نکند.

معمولاً طفل زیر دو سال هیچوقت با مادر مخالفت نمی کند و در صورت نبود مادر، احساس کمبود عاطفی به او دست می دهد. انسان در ارتباط با خداوند هم اینگونه باشد.

2- قسمت دوم توکل، مانند توکلِ موکل بر وکیل است. دایره این نوع توکل یک مقداری حقوقی تر می شود. یعنی ممکن است محبت نوع اول در آن وجود نداشته باشد، اما از نظر عقلی کاملاً اعتماد می کند.

یک موکلِ کاملاً بی اراده و بی معلومات و بدون تجربه، کارش را دست یک وکیلِ کاملاً مجرب داده است.

نوع دوم توکل رفتاری و عقلی است. یعنی شخص با عقلش به این نتیجه می رسد که لا موثر فی الوجود الا الله . لا حول و لا قوه الا بالله . توکلت علی الحی الذی لا یموت . اینها چیزهایی است که عقلانی برای شخص اثبات شده است.

این نوع توکل در میانِ کسانی که در مسیر عبادت و ایمان قرار دارند و خیلی عقلانی به دین نگاه می کنند و دین پُر مایه ای از نظر مبانی عقلی دارند، وجود دارد . گرچه ممکن است در این توکل محبت وجود نداشته باشد. البته یک محبتی در آن موجود است.

این محبت به معنای دلتنگی برای خدا نیست، ولی محبت به این معنا که خداوند تبارک و تعالی لطف می کند، و لطف و رحمت خدا در این توکل کاملاً عقلانی درک می شود.

گرچه ممکن است دلِ من برای خدا تنگ نشود، اما به خدا مدیون هستم و این احساسِ دِین محبت می آورد.

3- نوع سوم توکل، توکلِ مرده به مرده شور است.

یعنی کاملاً بی اراده. هر کاری دوست دارد می کند، و هیچ اختیاری از خودش ندارد.

توکل آخر، توکل عرفانی و زاهدانه است. در این مدل توکل، انسان کلاً بیخیال می شود.

آیا در این بیخیالی عقلانیت هم هست یا نه ؟

پیامبر اکرم (ص) در روایت می فرمایند: در این نوع توکل، فکر می کند، اما برنامه ریزی نمی کند.

می گوید: سهم من این است که تمام تلاشم را بکنم، سهم خدا این است که مسیر را مشخص کند. برنامه ها را از ذهن انسان خارج می کند.

راجع به این سه مدل، خیلی ساده و خوب می توانیم لفاظی کنیم یا از بر کنیم. و اگر امتحان هم بگیرند، می توانیم سه مدلش را جواب دهیم، اما توکل حقیقی در جامعه و در اثر تجربه کاملاً مشخص می شود. یعنی دقیقاً وقتی انسان توکل را آموزش دید، نوبت امتحاناتی است که در این امتحانات گرچه یک انسان متوکل در چند مورد نمره نگیرد و ببازد، بالاخره عملاً یاد می گیرد که باید توکل داشته باشد .

توکل عملی یعنی انسان به جایی برسد که چاره ای غیر از توکل ندارد و اعتماد کامل جلب شود.

بعضی از مشاغل که وابسته به نعمتهای  الهی هستند، مثل زراعت و دامداری یا مشاغلی که در صورتی می توان در آن فن به کار برد که امداد خداوند تبارک و تعالی باشد، مثل جهاد. اینها مشاغلی هستند که عملاً به انسانها توکل عملی را آموزش می دهند .

یعنی شما اگر ده دقیقه در منطقه ای قرار بگیرید که در این منطقه غیر از امداد خداوند تبارک و تعالی چاره ای نداشته باشید و مجبور باشید منتظر امداد بنشینید و امداد بشود، در آنجا توکل را عملی فرا خواهی گرفت.

یک قاعده در بحث توکل وجود دارد و آن هم قاعده وسط گرایی است.

این قاعده از قول آقا امام صادق(ع) گرفته شده است که از ایشان سوال کردند: در امور خود چگونه باید با خداوند تبارک و تعالی از حیث وجود و افعالی ارتباط داشته باشیم؟

می فرمایند: لا جَبر و لا تَفویض بل امرٌ بینَ الامرین.

نه جبری در کار است و نه به طور کامل تفویض و اختیاری، بلکه امری است بین دو امر. برخی اوقات مجبور هستیم که توکل می کنیم و برخی اوقات مختار هستیم که باید کار را انجام دهیم. تشخیص این امر که کجا مجبور هستیم و باید توکل کنیم و یا اینکه باید کار بکنیم با خود ما است.


 

 

 





نام:
ايميل: