آخرین مطالب

یکشنبه 10 شهریور 1392
12:30


شرح اوصاف الاشراف - جلسه دهم


اگر شما روی جسم خودتان دقت نکنید، یک جاهایی این جسم و ناتوانی مانع این می شود که بتوانید در جهت سبیل خدا اراده خودتان را پیش ببرید.



شرح اوصاف الاشراف - جلسه دهم

 یا بصیر

سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

یازدهمین جلسه تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

02 / 06 / 1392 -حسینیه سیدالشهدا(ع)

موضوع : اوصاف الاشراف «قسمت دهم»

 ادامه مقامات سلوک:

+ احوال مقارن سلوک که دارای 6 قسمت می باشد.

- اراده

- شوق

- محبت

- معرفت

- یقین

- سکون

در تعریف اراده، می گویند: اراده یعنی شرط خواستن.

در شرط خواستن یک داستان خیلی مفصلی وجود دارد، در حقیقت یکی از فصلهایی که مشروط است که دل همراهی کند.

اگر جایی دل با انسان همراهی نکند، اراده نه تحریک می شود و نه حتی ایجاد.

برای اینکه دل همراهی کند، دو بحث در ورای آن وجود دارد:

1- بحث ذهن و عقل. یعنی ذهن و عقل توجیه شوند برای اینکه اعضاء و جوارح را همراه کند.

2- بحث عواطف. ممکن است یک جایی منطق انسان ایجاب کند، اما عواطف مانع درست کند. یا در جایی ممکن است عواطف ایجاب کند، ولی منطق ایجاد مانع کند. همراهی منطق و عاطفه، می تواند باعث تحریک اراده شود.

فرض می کنیم در جایی در اثر تحریک عاطفه برای شما اراده ایجاد شد، اصلاً ضمانتی وجود ندارد که این اراده ادامه داشته باشد.

لذا وقتی می فرمایند برای قیام و حرکت دو بال شور و شعور لازم است، منظور تحریک یکسان عقل و دل برای رسیدن به سمت مطلوب مورد نظر است.

بنابراین خواستن یعنی قانع کردن عقل و قانع کردن دل. وقتی عقل و دل قانع می شوند، اراده ایجاد می شود.

هرچقدر عقل و دل عمیق قانع شده باشند، اراده هم به همان اندازه عمیق قانع می شود.

اما یک سری ضعفها در اراده وجود دارد که به آن ضعفهای شخصیتی گفته می شود و این ضعفها می تواند اراده را مغلوب کند.

1- تنبلی.

تنبلی یکی از چیزهایی است که می تواند اراده را مغلوب کند. تنبلی یعنی ساعت خواب، ساعت خوراک و میزان خوراک و کلاً رسیدگی به جسم و نفستان در اختیار خودتان نباشد. هرچقدر عقل و ذهن قانع باشد، می تواند اراده را مغلوب کند.

 2- ناتوانی های جسمی.

بعضی از ناتوانی های جسمی می تواند اراده را مغلوب کند.

شهید نظرنژاد 120 – 130 کیلو وزن داشت و دلیلش هم ناتوانی جسمی بود، نه به خاطر خوراک و ...

معمولاً در عملیاتها مسئول محور بود. عقب می ایستاد. یا اگر یک وقتی جنگ مکانیزه بود، در کار شرکت می کرد. مثلاً خودرو، موتور و زره پوش بود وارد می شد.

 اما این آدم برای اینکه بخواهد خیلی از کارهایش را انجام دهد، بخاطر ناتوانی جسمی مشکل داشت. مثلاً وقتی می نشست، نمی توانست پاهایش را جمع کند.

البته شجاعتش سر جای خودش بود، اما همین ضعف و ناتوانی جسمی با اینکه ذهن و دل و قلب قانع شده است، نمی تواند انسان را به جایی برساند که بتواند کار کند.

لذا تأکیدی که در دین، آیات و روایات راجع به صحت جسم دارند، همین است. اگر شما روی جسم خودتان دقت نکنید، یک جاهایی این جسم و ناتوانی مانع این می شود که بتوانید در جهت سبیل خدا اراده خودتان را پیش ببرید.

لذا در بحث اراده دو منبع داریم: یکی منبع روحی ، یعنی کسالت. که باعث ضعف اراده می شود.

دوم منبع جسمی، یعنی ناتوانی های جسمی که در خیلی از ماها ممکن است وجود داشته باشد یا بوجود بیاید.

چند وقت پیش منزل آیت الله شوشتری در اصفهان بودم، می فرمودند: 40 – 50 سال تمام جهان را گشتم، معارف را از دو لب بزرگترین اولیای خدا گرفتم، محفوظاتم بالاست، اما الان می خواهم تبلیغ کنم، ضعف جسمی دارم نمی توانم. دعا کنید اگر خدا می خواهد به من عمر دهد، عمری باشد که بتوانم حرف بزنم .

پرسش: درمان تنبلی چیست؟

پاسخ: درمان تنبلی یعنی تحرک. اگر تنبلی باشد، نمی توانید حرکت کنید. باید تحرک داشته باشید. ساعت خواب را با یک اراده ای تنظیم کنید، کسالت را برطرف کنید. اینکه اینقدر بر ورزش کردن تأکید شده، یکی از دلایلش همین است. ورزش باعث می شود کسالت و تنبلی برطرف شود.

پرسش: آیا پایین بودن عزت نفس هم باعث ضعف اراده می شود ؟

پاسخ: آدم ذلیل، آدم خمودی است. آدمی که به ذلت خو می گیرد، می تواند به تحرک نداشتن هم خو بگیرد.

عناصری که باعث تحریک و تقویت اراده می شود:

1- شناخت مراد.مراد یعنی مورد اراده. شناخت آن چیزی که اراده اش کرده ایم، در ما تأثیر دارد. طبیعتاً وقتی انسانها نسبت به مراد خودشان جهالت دارند و آشنایی کامل و لازم را ندارند، برای رسیدن به تحرک نسبت به مراد، اراده لازم را ندارند. پس هرچقدر شناخت بالا می رود، در میزان اراده و تقویت آن تأثیر مثبت دارد.

2- شناخت کمال موجود در مراد. مراد را شناختیم، وقتی به آن مراد و هدف رسیدیم، چه کمال هایی در آن هدف موجود است؟ بعنوان مثال می خواهید اراده تان را برای رسیدن به دانشگاه تقویت کنید. اول شناخت دانشگاه. دانشجو بودن و رسیدن به دانشگاه این حسن ها را دارد، دانشجویی یعنی این. به این مرحله شناخت مراد می گویند.

مرحله دوم: کمال موجود. اگر دانشگاه بروم، چه سودی برای من دارد؟ چه سودی برای موقعیت اجتماعی، معنوی و اقتصادی من دارد؟

لذا وقتی می خواهیم برای یک مرادی اراده کسی را تحریک کنیم، لازمه این کار این است که ضمن معرفی کامل مراد، کمال مراد را کاملاً عریان و کشف برای خلایق نشان دهیم. تحریک اراده با شعار، چیز جالبی نیست.

مثلاً بگوییم: تحریک اراده مردم برای دشمنی با امریکا. بعد همه مردم به خیابان بیایند و شعار مرگ بر آمریکا سر دهند. نه! شناخت اینکه امریکا چیست برای اینکه می خواهیم مرگ بر او بگوییم و کمال اینکه اگر مرگ برای امریکا ایجاد شود، چه سودهایی برای ما دارد. برای تقویت دوستی و دشمنی، شناخت و نشان دادن کمال و نقصان در اراده بسیار بسیار تأثیر دارد.

 3- فقدان و فراق از مراد.

اگر به مراد نرسیدیم چه می شود؟ به یک عده اگر بگویی اگر بروی تا جلوی درب ورودی، ده هزاز تومان جلوی در افتاده، با این ده هزار تومان هم می توانی این چیزها را بخری. پس معرفی مراد (ده هزار تومان)، کمال مراد (خرید این موارد). حالا عده ای می گویند اگر نرویم چه می شود؟ باید بتوانیم " اگر نرویم، چی میشود " را هم باز کنیم.

یعنی اگر ما مردم را مخیر کنیم به اینکه شما بین هیچ و بهتر یکی را انتخاب کنید، ممکن است مردم هیچ را انتخاب کنند، می گویند نه می رویم و نه ده هزار تومان را می خواهیم.

ما باید بتوانیم در تعریف مراد، نقاط منفی فقدان مراد را هم کاملاً مکشوف کنیم. یعنی اگر ده هزار تومان را برنداری، ممکن است شخص دیگری بردارد و با خرید یک اسلحه تو را بکشد.

برای فقدان مراد باید یک نقصی معرفی شود که اگر مراد نبود، ممکن است چه اتفاقاتی بیفتد. بنابراین برای تحریک اراده، غیر از اینکه شناخت و کمال مراد لازم است، اینکه بتوانید فقدان مراد را هم اثبات کنید، لازم است. ـ شما اگر نروید دانشگاه چی می شود؟ تأثیر این جمله خیلی بیشتر است تا اینکه بگویی اگر بروی دانشگاه چی می شود.

چون انسان ها عموماً تهدید محورند تا فرصت محور، وقتی یک تهدیدی را ببینند، اراده شان بیشتر تحریک می شود تا یک سود.

مثلاً فرض می کنیم اگر در خانه تان دزدگیر بگذارید، مردم همه تعریف می کنند که چه خانه خوبی، بعد قیمت خانه ات هم بالا می رود. این می شود شناخت مراد و تعریف مراد که می شود دزدی. خیلی از مردم راجع به این موضوع تحریک نمی شوند، مگر اینکه بگوییم " خانه هایی که دزدگیر ندارند، دزد آمده، زن و بچه را کشته و پولهایش را برده است. "

اگر شما قسمت اول را هم نگویید، در اثر قسمت دوم مردم تجریک می شوند. یعنی عموماً ماها نسبت به تهدیدها واکنش شدید نشان می دهیم تا نسبت به فرصت ها.

بعنوان مثال شما اگر به پدر و مادرت احترام بگذاری، خداوند تبارک و تعالی به تو حسن میدهد. اما اگر به پدر و مادرت احترام نگذاری، می میرند، بعد تو پدرت در می آید و وجدانت بیچاره ات می کند.

می بینید قسمت دوم، یعنی اینکه نشان دهد که پدر و مادر فلانی مرده اند، این فرزند اراده اش بیشتر تحریک می شود تا اینکه نشان دهیم چه محسناتی دارد.

حالا ما کار را از دو طرف دو قبضه می کنیم. اگر خواستیم اراده مردم را برای رسیدن به یک مرادی تحریک کنیم، هم مراد را معرفی می کنیم، هم محاسن مراد را تعریف می کنیم و هم معایب تهدیدهای نبودن مراد را باز می کنیم.

اگر اینطوری شود، مردم حتماً به سمت مراد حرکت می کنند.

چیزی که من بر آن تأکید دارم این است که وقتی می خواهید تهدیدها و معایب را مطرح کنید، باید خیلی بیشتر مایه بگذارید. به این جهت که مردم عموماً تهدید محورند. یعنی عموماً راجع به تهدیدها خیلی بیشتر تحریک می شوند تا راجع به فرصت ها.

وقتی تهدید در کار می آید، کسالت هم نقش خودش را از دست میدهد.

دلیل اینکه خیلی از آیات قرآن تهدیدی است، همین موضوع است. نه دلیل بر این است که غضب خداوند بیشتر از رحمتش است، نه دلیل بر این است که قرآن بیان و منطق خشنی دارد. برای این است که عموماً مردم تهدید محورند. وقتی تهدید می شوند، بیشتر تحریک اتفاق می افتد.

پس اگر یک وقتی با این شبهه مواجه شدید که چرا قرآن کریم اینقدر آیات عذاب دارد؟ جواب: آیات عذابی خدا بر این دلالت نمی کند که خداوند عذابی تر است یا خداوند تبارک و تعالی بیشتر عذاب خواهد کرد یا میزان رحمت خداوند نسبت به میزان غضبش کمتر است. دلیلش این است که یک روش تربیتی را بکار می گیرد.

مردم برای اینکه اراده شان اقامه شود، به تهدید نیاز دارند. لذا حضرت امام(ره) می فرمایند اگر نبود بهشت و جهنم، منِ امام به عبادت تحریک نمی شدم، به این دلیل می گویند. نه اینکه میزان تهدیدهای خداوند تبارک و تعالی بیشتر است. یا غضب خداوند تبارک و تعالی از رحمتش بیشتر است.

اغلب مردم اگر احساس امنیت کنند، آدمهایی نیستند که سمت خدا بروند.

دلیل خیلی از تهدیدها و بلاهایی که ما دچار می شویم، همین است. چون احساس امنیت با مردم سازگاری ندارد. وقتی احساس امنیت می کنند، معلوم نیست که بتوانند به سمت خدا بروند و راههای خوب را انتخاب کنند.

مبانی تقویت اراده:

1- ورزش.

عارفِ کسل امکان ندارد. از نظر سیستم ورزشی، دو نوع سیستم وجود دارد. 1- سیستم حرفه ای و ورزشکار حرفه ای که هر روز، یک ساعات زیادی را به تمرین اختصاص می دهند.

2- سیستم عمومی.

در سیستم عمومی می گوید سه روز در هفته، روزی 20 الی 30 دقیقه باید ورزش کنید. سیستم ورزشی هم اینگونه است که با توجه به سن و سال ، باید در این مدت ضربان قلب را از 65 – 70 به 120 – 130 برسانند.

اسم اینکه شما هفت ساعت پیاده روی کنید، ورزش نیست. شما باید طی یک پروژه 20 – 30 دقیقه ای ضربان قلبتان را از 65 – 70 به 120 – 130 برسانید و بعد هم فرود بیایید. یعنی دوباره از 120 – 130 به 65 – 70 برسانید.

سه بار در هفته، روزی 25 الی 30 دقیقه. حضرت امام (ره) هر روز با همان سن پیری روزی سی دقیقه ورزش می کردند.

یعنی امام(ره) هر روز این سیستم را فنی و علمی با همین روش در همان سن پیری انجام می دادند .

در حالیکه ممکن است یک انسان نود ساله، کمی قدمهایش را تندتر کند، ضربان قلبش به 120 هم برسد. اما شما جوانید باید بدوید تا به آن ضربان برسد. لذا پیاده روی ها الکی است، هیچ تآثیر خاصی ندارد، غیر از اینکه ممکن است باعث باز شدن اشتهاء و تقویت ماهیچه پا شود .

ورزش به این معنا که در عرفان به آن نگاه می شود، ورزش فنی است. سه روز در هفته، 25 الی 30 دقیقه. حالا اگر کسی دو ساعت در هفته، در باشگاه فوتبال بازی کند، آخر خراب کاری در جسم است.

مثلاً ساعت هایی که در دانشگاه و دبیرستان ورزش دارند، هفته ای دو ساعت میدوند و تمام طول هفته این آدم ماهیچه ها و استخوانهایش درد می کند، این یعنی نهایت تخریب بدن . پس در تقویت اراده می گویند روزانه ورزش منظم و فنی.

برای آدمهای معمولی، در هفته سه تا 25 دقیقه. این نوع ورزش تأثیر بسیار زیادی در اراده دارد.

+ مطلب نهی ای اراده: موسیقی.

دو مدل موسیقی داریم. اولاً در بحث موسیقی یک بحث عوامانه داریم که می گوید موسیقی حلال، حلال است، اما اگر زیاد گوش کنید بر اعصاب و روانتان تأثیر می گذارد. موسیقی به این معنا که شما خو بگیرید و به موسیقی عادت کنید و در نبود موسیقی احساس کمبود کنید، اراده تان را تخریب می کند ولو حلالِ حلال و درستِ درست با هارمونی کامل.

+ موسیقی دورانی. دوران یعنی حالتی از حرکت، نقطه صفر، بعد به سمت اوج، بعد به سمت فرود. حالت دوران، آرامش بخش است.

در معماری اسلامی، از معماری گنبدی و گردی شکل استفاده می شود. یعنی استفاده زیاد از معماری ای که در آن بی زاویه است. یعنی معماری دارای فراز و فرود. لذا گنبد به انسان آرامش می دهد. پشت منبرها هم از زمان قدیم دورانی بوده است.

در موسیقی های کلاسیک(پیانو و گیتار) دوران وجود دارد. از پایین شروع می کند، آرام آرام جسم و روح شما با هارمونی به اوج می رود و وقتی به اوج رفت و شما احساس لذت کردید، آرام آرام فرود می آید. این موسیقی دورانی است، یا غربی یا شرقی.

+ موسیقی خطی: از اوج شروع می کند و در اوج هم تمام می کند. یعنی مستقیم است، ضرباهنگ های تند دارد،. مثل رپ، هوی، متال و راک .

موسیقی خطی به شدت روی اعصاب اثر می گذارد و باعث نا آرامی می شود و به شدت اراده را ضعیف می کند.

مرحوم علامه جعفری کتابی دارد تحت عنوان تأثیر موسیقی بر اعصاب و روان، در سال 43 شمسی. در کتاب یک بحث این مدلی می کند، منتهی غیر علمی تر از علم امروز ماست، ولی ایشان آن زمان این مطلب را گرفته بود که بعضی از موسیقی ها اعصاب و روان را بهم می ریزد.

در بحث دوران در معماری، حتما و حتماً در منازل و جاهای مختلف، تزئینات تان طوری باشد که در آن حالت گنبد و دوران زیاد باشد. مثلاً گچ بری ها و یا محراب درست کردن ها و تابلوهایی که به دیوار می زنید طوری باشد که بتواند به ذهن آرامش دهد، مخصوصاً اتاق کودک.

اگر دقت کرده باشید، بالای تختخواب های کودک یک حالت گنبدی دارد. یعنی اگر بخواهید توری هم بکشید، این حالت را دارد. برای اینکه وقتی بچه می خواهد بالا را نگاه می کند، آرامش پیدا کند.

می توانید امتحان کنید، همان بچه ای که در تختخواب آرام است، توری تختش را مستقیم بالای سرش بگذارید. احساس می کند دارد دیوانه می شود و به شدت عکس العمل نشان میدهد.

در بحث موسیقی هم همین طور است، موسیقی خطی اراده را تضعیف می کند. اما وقتی موسیقی دورانی شد، در اراده تأثیر مثبت دارد، به شرط اینکه اعتیاد به موسیقی پیدا نکنید. لذا می گویند موسیقی سنتی آرام بخش است، چرا آرام بخش است؟ چون قواعد موسیقی را رعایت می کند.

در غرب هم موسیقی دورانی زیاد است. مثل خیلی از آثار مشهور پیانو کاملاً در غرب رعایت می شود. مثلا کلایدرمن و خیلی از اساتید دانشگاه و علمای غربی این مدل موسیقی را گوش می دهند. یا موسیقی های شرقی مثل موسیقی ژاپن و چین به شدت دورانی است. اصلاً از موسیقی خطی استفاده نمی کنند.

مداحی و قرائت قرآن هم دارای همین آثار هستند. یعنی ما به سمت اوج حرکت داریم و فرود داریم. وقتی یکدفعه با خط و ضرباهنگ بالا شروع و تمام می شود، آدم احساس نا آرامی می کند. لذا موسیقی های خطی در مداحی، در شور به کار می رود. چون در شور تو باید نا آرام باشی.

مثلاً فرض کنید با موسیقی خطی روضه بخوانید، هیچکس تحریک نمی شود. نه برای سینه زدن و نه برای گریه کردن. بنابراین موسیقی ای که بر اراده تأثیر منفی دارد، موسیقی خطی است، از آن بپرهیزید.

موسیقی یعنی هر آهنگ و صوتی که بشنوید. به هر چیزی که اعتیاد داشته باشید، اراده را ضعیف می کند. اما روی موسیقی روایت داریم. حضرت امام(ره) می فرمایند: تأثیری که موسیقی بر تضعیف اراده دارد، هیچ چیز دیگری ندارد. این جمله امام خیلی خطرناک است.

پیشنهاد من مشخصاً این است که اگر برادران و خواهران می خواهند از موسیقی استفاده کنند، محتوای موسیقی حتماً آموزنده باشد، آن هم به مقدار کاملاً محدود. نباید موسیقی جزء برنامه های ثابت روزانه تان باشد. با توجه به فرمایش حضرت امام(ره) خیلی باید دقت کرد.

در فقه اسلامی و در بین حکمای ما سه مدل نگاه به موسیقی وجود دارد:

1- گروهی موسیقی را مطلقاً حرام می دانند.

2- گروهی که یک قسمتی از موسیقی را حرام و یک قسمتی را مباح می دانند.

3- گروهی که موسیقی را واجب می دانند.

 امام محمدغزالی جزء کسانی است که موسیقی را واجب می داند. در احوال خیلی از عرفا داشتیم که از موسیقی استفاده می کردند. مولوی در اشعار بر سماء و موسیقی خیلی تأکید می کند. تأیید نمی کنیم، اما می گوییم این سه نظریه وجود دارد. یعنی به این سادگی نمی توانید بگویید که نظریه عرفا این است که موسیقی گوش ندهید. در احوالات مولوی، بوعلی، ابوریحان، امام احمد و محمد غزالی داریم که موسیقی را واجب می دانستند. بحثی که در صوفیه تحت عنوان کف و دست و رقص منحرف شده، در عرفان ما یک سابقه تاریخی دارد.

ابوسعید بعد از اتمام درس در حوزه علمیه اش، کف و دست راه می انداخت و عده ای می رقصیدند. خیلی از علما هم ایراد می گرفتند. متن خاطره ای که عرض می کنم در "اسرار التوحید فی مقامات ابوسعید" آمده . ایراد می گرفتند و طعنه می زدند به ابوسعید که چرا شما به رقص وادار می کنید؟ می گفت: اگر پتانسیل جسمی جوان را خالی نکنیم، بعداً در گناه خالی می کند. در پایان درس این کار را راه می اندازم که وقتی رسیدند خانه آرام باشند و راحت بخوابند!!

ما این چیزها را قبول نداریم، اما در تاریخ بوده است. صبغه ها و نحله های متفاوتی در بحث عرفان داریم، بعضی ها مطلقا موسیقی را حرام می دانند.

ما که می خواهیم بینابین حرکت کنیم، اگر می خواهید موسیقی گوش کنید، خیلی کم و با محتوای آموزنده باشد.

لینک صوتی

 





نام:
ايميل: