آخرین مطالب

دوشنبه 4 اسفند 1393
12:06


اربعین حدیث - جلسه چهاردهم


برداران و خواهران برای یک بار هم که شده مقداری بیشتر

به خودتان فکر کنید تا به بقیه!

 اگر آدم می خواهد نقد کند از صد درصد، صد درصد خودش را نقد کند.

اگر ضعف نفسانی داری،

نود و نه درصد خودت را نقد کن، یک درصد را بقیه.



یا انیس

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

حسینیه سیدالشهدا(ع) - 1393/11/5

موضوع: اربعین حدیث «قسمت چهاردهم»

+ ادامه بحث مقام ریا:

- ریا از اصول و معارف الهی از جمیع ریاها سخت‌تر و عاقبتش از همه بدتر و ظلمتش از تمام ریاها بیشتر است. صاحب این ریا اگر در واقع معتقد به امری که ارائه می‌دهد نباشد از جمله منافقین است و در نار و در هلاکت ابدی از برای او است. و اگر معتقد باشد ولی برای اینکه در قلوب مردم رتبه و منزلت پیدا کند گرچه منافق نیست اما باعث می‌شود نور ایمان از قلب او برود و ظلمت کفر به جای آن در قلب وارد شود، زیرا که این شخص مشرک است.

+ ریا در عقاید و معارف الهیه:

یعنی من به اعتقاداتی که دارم یا ندارم، برای ورود در قلب مردم توسل کنم. یعنی چه؟ مثلا من به توحید یا هر معرفت دیگری اعتقاد ندارم و توحید را قبول هم ندارم و برای اینکه مردم من را دوست داشته باشند، از توحید صحبت می‌کنم و خودم را موحد جلوه می‌دهم، این نفاق می شود. امام(ره) می‌فرمایند که این شخص ریا کار نیست، بلکه منافق است و در جهنم مُخَلّد است. اما اگر من اعتقاد دارم، اعتقاداتم را به این خاطر می‌گویم که مردم من را بپسندند، این شرک می‌شود، در این حالت هم می‌فرمایند که این ریا باعث بطلان اعمال می‌شود، گرچه شخص منافق نیست.

- هر ريايى شرك است وليكن اين فجيعه موبقه و اين سـريـره مـظـلمـه و ايـن ملكه خبيثه بالاخره كار انسان را منجر مى كند به اينكه خانه قلب مـخـتـص بـه غـير خدا شود.

» نوع اول:

منافق است، ما اعتقاداتمان را قبول داریم اما راجع به اینکه بعضی وقت ها ممکن است از طریق این اعتقادات برای جا گرفتن در قلوب مردم متوسل بشویم، برای این مقداری مشکل داریم، پس ما با منافق کاری نداریم.

» نوع دوم:

1- اشکالی که پیش می‌آید این است که عمل باطل می‌شود.

2- می فرمایند: خداوند دوست ندارد انسان‌ از معارف و عقاید حقه، برای مطامع دنیایی استفاده کند و این شخص آرام آرام محبت خدا در دلش خالی می‌شود و به جای نور خدا، ظلمت می‌نشیند یعنی اثر وضعی ریا، غیر از اینکه عمل باطل می‌شود، این است که شخص در نهایت کافر می‌شود یعنی دیگر آن مؤمنی که محبوب خدا است، نمی‌شود لذا قضیه خیلی سخت می‌شود.

یک وقتی هست مثلا من و شما دروغی می‌گوییم، این دروغ سیئه‌ای در پرونده ما ایجاد یا اینکه قلب ما را سیاه می‌کند. اما یک وقتی هست من و شما دروغ هم نمی‌گوییم، داریم راست می‌گوییم یعنی عقاید حقه را می‌گوییم اما به دلیل اینکه هدف نفوذ در قلب مردم است، اتفاقی که می‌افتد این است که آرام آرام محبت خدا در این قلب خالی می‌شود و امام(ره) می‌فرمایند: این شخص عاقبت مشرک می‌شود. یعنی اگر در عقاید حقه، هدف قلب مردم باشد مثلا بنده سخنرانی می کنم، مداحی می کنم و قرآن می خوانم، حرف ها، مداحی و قرآنم را قبول دارم، اما هدفم این است که در قلب مردم نفوذ کنم، این هدف چون ریا است غیر از اینکه عمل باطل می‌شود، آرام آرام این هدف قلب را هم از نور و محبت خدا خالی می‌کند.

- حضرت امام(ره) به این حدیث در کافی شریف از علی بن سالم نقل می کند: قال سمعت ابا عبدالله(ع) یقول الله عزّ و جلّ: "أنا خَير شَريك و من اشرك معى غيرى فى عمله، لم اقبله الا ما كان لى خـالصـا".

من بهترین شریکم، اگر کسی عملی را نود درصد برای من انجام دهد و ده درصدش را برای مردم، من این نود درصد را به آن نود درصد می‌بخشم. من فقط عمل صد در صد را قبول می‌کنم، یک درصد شریک باشم من عمل را واگذار می‌کنم. یکی از شاگردان مرحوم حضرت آیت الله العظمی اراکی نقل می‌کردند: ایشان در سن بالا نه جوانی، بعضی وقت ها که به نماز جمعه یا یک جایی می‌رفتند، عملی انجام می دانند و سخنرانی می کردند، وقتی برمی‌گشتند در خودشان بودند. می‌گفتیم: آقا شما هر وقت یک جایی، نماز جمعه ای می‌روید یا سخنرانی می کنید، وقتی برمی‌گردید به هم می‌ریزید! مردم اذیت می‌کنند؟ اتفاقی می‌افتد؟ کار بدی می‌کنند؟ ایشان فرمودند: هر وقت می‌روم و برمی‌گردم، به خودم می‌گویم کاش می‌شد که دیگر نروم! وقتی می‌روم و در مقابل مردم برای بیان معارف حقه قرار می‌گیرم، احساس ریا می‌کنم. احساس می کنم نظر و قلب مردم در من مؤثر است، نفوذ دارد و عملم را خراب می‌کنم یعنی حداقلش این است که انسانی مانند ایشان، علاوه بر اینکه کارهایش را تعطیل نمی‌کند ولی خیلی اذیت می‌شود. محاسبه می‌کند، مراقبه می‌کند.

اگر محاسبه و مراقبه یک وقت‌هایی خوب انجام شود، اگر یک ناخالصی داشته باشیم، خداوند آن را رفع می‌کند. به همین دلیل است که خیلی از کسانی که عقاید حقه دارند اما نمی‌توانند نفسشان را تحمل کنند، منزوی می‌شوند، کنار می‌کشند و کار را تعطیل می‌کنند. خیلی ها را می‌شناسیم که بعد از مدتی کلاً کار را تعطیل می‌کنند. این کار اصلا درست نیست، اگر قرار بود این درست باشد، باید مراجع، علماء، امام(ره) و معصومین(ع) ما این کار را می‌کردند. باید انسان بتواند مبارزه را یاد بگیرد ولی بعضی‌ها کلاً بی‌خیالند، یعنی می‌دانند در بیان معارف حقه اتفاق خوبی نمی‌افتد، اما اصلاً نگران نیستند. این ها، همان هایی هستند که حرف‌های خیلی خوب زده، بعد از مدتی سقوط کرده اند، چون برای ریا حرف می‌زدند و قلبشان از محبت خدا خالی می‌شود.

- معلوم است اعمال قلبیه در صورت خالص نبودن، مورد توجه حق تعالی واقع نشود و او را نپذیرد و به شریک دیگر واگذار فرماید، پس اعمال قلبیه مختص به آن شخص می شود و از حد شرک بیرون رفته به کفر محض وارد می‌شود.

وقتی انسان عملی برای خدا انجام نمی‌دهد یا ناخالص انجام می‌دهد یعنی می‌خواسته کار را برای خدا انجام  بدهد، نشده، همه را به شریک داده است! امام(ره) می‌فرمایند: بعد از مدتی که این اتفاق می‌افتد، شما هر عملی انجام می‌دهی، به کسی غیر از خدا می دهی، پس آرام آرام شما دیگر بنده خدا نیستی بلکه به کافر محض تبدیل شده ای و برای خلایق کار انجام می دهی.

- بلکه می توان گفت این شخص نیز از جمله منافقین است همانطور که شرکش خفی است نفاقش نیز خفی است. بیچاره گمان کرده مؤمن است ولی مشرک است. در اول امر و در نتیجه منافق است و عذاب منافقین را باید بچشد و وای به حال کسی که کارش به نفاق منجر شود.

»»» پرسش: اگر کاری را انجام بدهیم و مردم خوششان بیاید، ریاست؟

»»»پاسخ: اگر کاری را برای خوش آمد مردم انجام بدهیم ریا می‌شود نه اینکه اگر کاری را انجام بدهیم و مردم خوششان بیاید. اینکه شما کاری انجام می‌دهی برا اینکه رهبری(مد ظله) خوشش بیاید، برای چه؟ برای خدا است. برای اینکه رهبری(مد ظله) یک بنده خدا، ولی شما و در مسیر خدا است این کار را انجام می‌دهی. مردم از شما خوششان بیاید، قلبشان متوجه شما بشود، دور شما بگردند، التماس دعا بگویند این ریاست، شما باید کار را برای خدا انجام بدهی، اگر کسی هم خوشش بیاید، خوشش بیاید. اگر کار الهی را برای خوش آمد بنده انجام بدهی، این ریاست. رهبری(مد ظله) با بنده فرق دارد، ایشان به عنوان ولی، رضایت امام، رضایت خداوند است یعنی شما اگر ولی و امامت را ببینی و برای رضایت او کار کنی، رضایت خدا می شود ولی برای من و چهار نفر دیگر نمی‌شود.

اخلاص سخت است، امام(ره) هم صحبت زیاد دارد. ده، پانزده، بیست سال باید کار کنی تا به اخلاص صد درصد برسی ولی عده‌ای که بی‌خیالند، خیلی خطرناک است.

وقتی انسانی نسبت به کارها و خلوص کارهایش وسواس دارد، حجم کار انجام داده فریبش نمی‌دهد که بگوید: ما خیلی کار کرده ایم! حضرت امام(ره) این همه نماز خواندند، در همین کتاب می‌گویند: ای کاش دو رکعت نماز مقبول داشتم ولی حجم نماز امام(ره) به خاطر اینکه روی عبادتش خیلی وسواس دارد، باعث نمی‌شود که فریب بخورد و فکر کند خیلی نماز خوانده.

بحث نگاه بیرونی و درونی است. ممکن است مردم دور کسی زیاد بگردند ولی این شخص در درون خودش، تَنَبّه لازم برای نفسش داشته باشد. مثلا اینکه حضرت آیت الله بهجت(ره) در خیابان تشریف بیاورند، ملت چقدر تأثیرات نورانی می گیرند ولی ایشان در خانه اش نشسته، این مال وسواس آقایان است یعنی ما فکر می‌کنیم تبلیغ دین این است که کسی مانند حضرت آیت الله بهجت(ره) وسط خیابان بیاید و ملت اطرافش را بگیرند یا مثلا در فیس بوک باشد، زیاد لایک می‌خورد، ما فکر می‌کنیم خیلی خوب است! در صورتی که آن ها این را خیلی خطر می‌دانند. می‌گوید من حتی الامکان از این چیزها پرهیز می‌کنم که یک وقتی مدح مردم در من تأثیر منفی نگذارد. ذَمّ مردم تأثیر می‌گذارد، مدح مردم هم تأثیر می‌گذارد. به همین خاطر می‌بینی در جاهایی که مردم می‌توانند با برخی از بزرگان ارتباط بگیرند، این راه‌ها را می‌بندند. برای اینکه از مدح مردم هم فراری هستند، برای چه مدح کنند؟ یک بار، دو بار، پانزده بار که مدح کردند در نهایت من فریب می‌خورم.

»»» پرسش: اگر بعد از انجام کاری مردم تشویق کنند و لذت ببری، چیست؟

»»» پاسخ: اگر بعد از انجام کاری مردم تشویق کنند، نفس است ولی اشکالی ندارد مگر اینکه شما برای اینکه مردم بیشتر تشویق کنند، خودت هم پیاز داغش را زیاد کنی. آیا در مسیر هستیم یا نه؟ مثلاً بیست سالم است لذت و تألّم برایم ایجاد می‌شود، بیست و پنج سالم شد چه؟ سی سال هم شد چه؟ چهل سال چه؟ بعد می‌بینی طرف چون در مسیر خلاف می‌رود، در سن هفتاد سالگی بیشترین وسواس را دارد که مردم مدح کنند ولی حقیقت این است که مردم دنبال ارضای نفس هستند.

لذا اولیای خدا درهای تعریف و تمجید و حتی تکذیب را می‌بستند. می‌گفتند ما سعی می‌کنیم از مدح و ذم فرار کنیم که راحت تر بتوانیم روی اعمالمان وسواس داشته باشیم.

+ فصل بعد در بیان آنکه علم غیر از ایمان است.

- بـدان ايـمـان غـيـر از عـلم بـه خـدا و وحـدت، و ساير صفات كماليه، ثبوتيه و جـلاليـه و سـلبـيه، و علم به ملائكه و رسل و كتب و يوم قيامت است. چه بسا كسى داراى اين علم باشد و مؤ من نباشد.

منظور علم الهی است یعنی علم الهی غیر از ایمان است. یک کسی ممکن است علم الهی اش قوی باشد اما کافر باشد. همین در غیر مسلمان‌ها متخصص اسلامی داریم یعنی کاملاً تخصص اسلام دارد اما غیر مسلمان است و برای دشمنی یاد گرفته. حتی در احوالات خیلی از دشمنان اهل بیت(ع) است که خیلی عالم بودند، مثلاً هارون الرشید و حتی مأمون که خیلی عالم بودند یا در علمای غیر شیعی و غیر اسلامی علمای خیلی بزرگی را می‌بینید که خیلی عالم و قوی هستند.

- شيطان علم به تمام اين مراتب به قدر من و شما هست و كافر است. بلكه ايمان يك عمل قلبى است كه تا آن نباشد ايمان نيست. بايد كسى كه از روى برهان عقلى يا ضرورت اديان چيزى را علم پيدا كرد به قلب خود نيز تسليم آن ها شود، و عمل قلبى را، كه يك نحو تـسليم و خضوعى است و يك طور تـقبل و زير بار رفتن است، انجام دهد تا مـؤمن گردد.

بارها تأکید کرده ایم که اطلاعات دینی و اعتقادات دینی دو مقوله ی جدا و رفتارهای دینی مقوله سوم است. ما باید اطلاعات دینیمان کافی باشد، بعد سراغ اعتقادات دینی برویم یعنی غیر از اینکه به اطلاعات علم داریم، به آن ها یقین هم داریم که درست است یا نه اما بعضی وقت ها یقین دارم چیزی درست یا غلط است اما عمل نمی‌کنم یعنی باید سراغ رفتارهای دینی برویم. مثلا بعضی چیزها را مطمئن نیستم که درست است و می‌گویم این احتمال دارد ولی وقتی یقین دارم کاری درست و خوب است اما عمل نمی‌کنم، این رفتارهای دینی می‌شود. حضرت امام(ره) در اینجا به این سه مرتبه اشاره می‌کنند.

- کمال ایمان، اطمینان است.

یعنی اگر بنده یک کار خوب یا بدی را انجام نمی‌دهم، مطمئن هستم که اثرش، اثر خوبی است. کاری خوبی انجام می‌دهم، مطمئنم اثر خوبی دارد. کار بد را انجام نمی‌دهم، مطمئن هستم اثر خوبی دارد، به همین خاطر خیالم راحت است. یکی از دلایلی که کار بد را انجام می دهیم یا کار خوب را انجام نمی‌دهیم، این است که اطمینان به اثر خوب نداریم.

می‌گوییم خدا فرموده ولی معلوم نیست که در دنیا یا در قیامت چه اتفاقی بیفتد! نقطه اطمینان یعنی مطمئن هستم این کار بد را انجام ندهم، اثر خوب دارد و مطمئن هستم این کار خوب را انجام بدهم اثر بد ندارد. این باعث می‌شود که انسان‌ها در زندگیشان به نقطه‌ای برسند که ایمان و علمشان با همدیگر تطابق پیدا می‌کند یعنی من به آن چیزی که علم دارم، ایمان دارم.

- و تمام این ها غیر از علم است. مـمـكـن اسـت عقل شما به برهان چيزى را ادراك كند، ولى قلب تسليم نشده باشد و علم بی فايده گردد. مـثـلا شما به عقل خود ادراك كرديد كه مرده نمى تواند به كسى ضرر بزند و تمام مرده هاى عالم بـه قدر مـگس حس و حركت ندارند و تمام قواى جسمانى و نفسانى از او مفارقت كرده، ولى چون اين مطلب را قلب قبول نكرده و تـسليم عقل نشده شما نمى توانيد با مرده شب تاريك به سر بريد.

ما می‌دانیم هیچ ضرری ندارد ولی چون عقل ما گفته و قلب ما قبول نکرده، نمی‌توانیم. باید چه کار کنیم؟ مثلاً برای همین مرده بخواهیم راه حل بدهیم این است که: با مرده یک شب باشیم و تجربه کنیم. خیلی از مباحث یقینی ما، ماحصل تجربیات ما است، نه ماحصل معلومات ما. به عنوان مثال یک کتاب راجع به توکل خوانده ام، چهار کتاب هم حاشیه برای آن نوشته ام اما تا توکل را تجربه نکنم، اطمینان ندارم. معلوماتم راجع به توکل کافی و کامل است، مثل مرده که می‌دانم نمی‌تواند تکان بخورد و هیچ حرکتی هم نمی‌تواند انجام بدهد اما چون تجربه متوکل بودن را نچشیده ام، این اتفاق بد برای من می‌افتد که توکل نمی‌کنم.

بنابراین علمی که در اتاق، حوزه یا در دانشگاه یاد می‌گیری و نمی‌روی این علم را در جامعه تجربه‌ کنی، این علم نه یقین می‌آورد، نه اطمینان! برای اینکه خودت را تست نکرده ای.

مثل اینکه شما شنا را در استخر یاد گرفته ای، اصلاً قهرمان المپیک هم شده ای، منتها یقیناً اولین باری که شما در دریا می‌اندازند، مشکل داری.

­­- پس معلوم شد كه تسليم، كه حظ قلب است، غير از علم است، كه حظ عقل است.

یعنی بین عالم و مسلمان تفاوت است. عالم تسلیم عقلی و مسلمان تسلیم قلبی دارد. حال سؤال این است: ممکن است کسی عالم باشد، اما مسلمان نباشد؟ آیا ممکن است کسی مسلمان باشد، عالم نباشد؟ بله می‌شود. چگونه توانسته؟ برای اینکه نسبت به خالق خودش تسلیم قلبی دارد، علم هم ندارد، هر چه از خالقش شنید، می‌گوید چشم.

- مـمكن است انسان به برهان عقلى اثبات صانع تعالى و توحيد او و يوم معاد و ديـگـر از عقايد حقه نمايد، ولى اين عقايد را ايمان نگويند و او را مؤمن حساب نكنند، و در جـمـله كـفـار يـا مـنـافـقـيـن يـا مـشـركـيـن بـاشـد. مـنـتـهـا امـروز چـشـم دل شـمـا بـسته است و بصيرت ملكوتى نداريد، اين چشم مُلكى ادراك نمى كند، وقتى كشف سريره شد و سلطنت حقه الهيه بروز كرد و طبيعت خراب شد و حقيقت به پا گرديد، ملتفت مى شويد مؤ من به خدا نبوديد، و اين حكم عقل به ايمان مربوط نبود. تا لا اله الا الله با قلم عقل بر لوح صافى قلب نگاشته نشود، انسان مؤ من به وحدت خدا نيست و مـنـزلت و شـهـرت را پـيـش ديـگـران طـالب نمى شود، پس قلب رياكار و سـالوس ‍ نـمـى شـود. پـس، اگـر در قـلب ريـا ديـديـد، بـدانـيـد قـلب شـمـا تـسـليـم عقل نشده و ايمان در دل شما نورافكن نگرديده ، و ديگرى را اله و مؤثر عالم مى دانيد نه حق تعالى را، و شما در زمره منافقين يا مشركين يا كفاريد.

دلیل اصلی ریا این است که ما خدا را مؤثر در وجود نمی‌دانیم و فکر می‌کنیم اعمال ما خوب یا بد در قلوب مردم مؤثر است. فکر می‌کنیم اعمال ما باعث می‌شود که مردم تمجید یا نکوهش کنند، در صورتیکه مؤثر فی الوجود خداوند است. دلیل اینکه کسی ریا می‌کند، این است که مشرک است، مشرک ریا می‌کند.

یک وقت‌هایی است من و شما ریا می‌کنیم و اعتقاد داریم که مثلاً این اتفاق می‌افتد، خداوند تبارک و تعالی ما را جزء کفار محسوب می‌کند. برای چه؟ برای اینکه باز یک اعتقاد کفر آمیز داریم و می‌گوییم ما با ریا می‌توانیم در قلب مردم جا پیدا کنیم. یک وقت است ریا می‌کنیم ولی اشتباه می‌کنیم و گمان می‌کنیم که این اتفاق می‌افتد اما در حقیقت چیست؟ لا مؤثر فی الوجود را زیاد دقت نکرده ایم. به این برمی‌گردد که بنده باید قبل از ریا "لا موثر فی الوجود الا الله" را دوباره مرور کنم، روی آن تأمّل کنم تا بتوانم آن را پیدا کنم.

"لا موثر فی الوجود الا الله"، خیلی مهم است یعنی در تمام زندگی من و شما به این نقطه برسیم که مؤثر حقیقی خداست. این رسیدن، به این سادگی اتفاق نمی افتد که مثلا من یک ساعت فکر کنم و بفهمم همه چیز دست خداوندست. اگر به این سادگی جا می‌افتاد همه مردم به در خانه خدا می‌آمدند. درجاتی از ایمان که گذرانده می شود بالاخره به این نقطه می‌رسد که مؤثر فی الوجود خداوندست.

»»» پرسش: مسیر کسب ایمان چیست؟

»»» پاسخ:

1- علم. ایمان چه چیزی است؟ احکام چه چیزی است؟ بدی ها چیست؟ خوبی ها چیست؟

2- فکر. یعنی ببینیم این ها از طرف خداوند است. خالق حتماً درست می گوید و می داند. برایمان جا بیفتد و به این نقطه برسیم که واقعاً قدرت محض خداوندست؛ لا اله الا الله.

3- تجربه. در جامعه برویم و تجربه کنیم.

همه این سه مسیر سخت است، اگر قرار بود ساده باشد، چون مسیر ساده ای ست همه کارها را به خدا را می سپردی، اینقدر هم دغدغه نداری، اینقدر غصه نمی خوری، اعصابت خُرد نمی شود، راجع به بالا و پایین اجتماع با اینطرف و آنطرف انقدر دعوا نمی کردی و کارت را انجام می دهی. اگر ساده بود همه می رفتند، حتماً مسیر سختی است. همه ما می دانیم که باید تجربه کند، نورانیت داشته باشد و بیشتر ذکر بگوید تا اعتقاد پیدا کند. منظور ذکر لفظی نیست، منظور فکر کردن است وگرنه اوباما هم "لا موثر فی الوجود الا الله" را می گوید، همه می گویند، اصلا کسی غیر از این نمی تواند بگوید! برای همه جا افتاده است اما اینکه اینقدر ما این در و آن در می زنیم، به این خاطر این است که نورانیت لازم را برای اینکه "لا موثر فی الوجود الا الله" ما را تسلیم کند، نداریم!

این اتفاق هم ذکر لازم دارد، هم فکر. به قول حضرت امام(ره) مُلّا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است! ضرب المثلش این بوده: مُلّا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. ایشان می فرمایند: مُلّا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است. حاج آقا رحیم ارباب حدود صد و بیست سال عمر کرد، آخر عمر می گفتند: ان شاء الله خدا ما را آدم کند. می خندیدند و می گفتند: البته آرزو بر جوانان عیب نیست.

- پس اى عزيز، براى يك خيال باطل، يك محبوبيت جزئى بندگان ضعيف، يك توجه قلبى مردم بيچاره، خود را مورد سخط و غـضب الهى قـرار مـده، و مـفـروش آن محبتهاى الهى، آن كرامتهاى غير متناهى، آن الطاف و مراحم ربوبيت را به يك محبوبيت پيش خلق كه مورد هيچ اثرى نيست و از او هيچ ثـمرى نبرى جز ندامت و حسرت. وقتى دستت از اين عالم كوتاه شد، كه عالم كسب است، و عمليات منقطع گرديد، ديگر پشيمانى نتيجه ندارد و رجوع بيفايده است.

چه بسا کسانی که در دنیا خود را از لذت های ظاهری محروم کردند و خودشان را به لذت های باطنی مشغول کردند. یعنی از لذت های ظاهری دنیا خودشان را محروم کردند، سراغ ایمان، عبادت، صحبت کردن رفتند و سخنران شدند که مردم خوششان بیاید و تعریف و تمجید کنند. گذشتن از لذت های باطنی خیلی سخت تر از گذشتن لذت های ظاهری است. اتفاقا لذت های باطنی ریا بردار هم نیست و انسان می تواند سود کند یعنی کاری اتفاقی می افتد، هیچ کسی هم نمی فهمد. یک بی احترامی، توهینی یا قدر ناشناسی شده، انسان بخاطر خدا می گذرد. اما امام(ره) می فرمایند: برای رسیدن به لذت های ظاهری یا باطنی، چقدر ملکوت و برکات و الطاف الهیه را از دست می دهیم، که به خداوند پناه می بریم! کلا دین داری در آخر الزمان سخت است و امید داریم که خداوند ما را جزء اقلّ دین دارها محسوب بفرماید.

»»» پرسش: کاری کرده ایم که با ریا بوده آیا راه برگشتی وجود دارد؟

»»» پاسخ: توبه و استغفار راجع به اینکه ریا کرده اید.

»»» پرسش: اگر وسواس داشته باشیم که از ترس گناه ریا کاری را انجام ندهیم، درست است؟

»»» پاسخ: بستگی دارد. در برخی از کارها وسواس داشتن واجب است. در برخی از کارها وسواس داشتن ممتنع و در برخی از کارها وسواس داشتن حرام است. مثلاً در جایی که هیچ ضرری به اجتماع نمی خورد و من سود نفسانی احساس می کنم، وسواس داشتن واجب است. چرا باید این کار را انجام بدهم که مثلاً ملت ببینند؟!

من می‌توانم راه تمجید مردم را ببندم، خیلی از اتفاق هایی که در بچگی می افتاد و نمی فهمیدم، الان می فهمم. مثلاً می‌دیدم طرف منبر می‌رود یا مداحی می‌کند، بعد تا مجلس تمام شد، از در کوچک بیرون می‌رود. آن موقع می گفتم مگر می خواهند چه کار کنند؟! نهایت می خواهند روبوسی کنند! از آنطرف می‌دیدم، منبری یا مداحی که از بین مردم رد می شد و بیرون می رفت. می گفتم این خیلی خاکی است. عاقبت آن خاکی را دیدم، عاقبت آن شخصی که از در کوچک بیرون می رفت را هم، دیدم! فهمیده ایم که این ها رعایت می‌کنند، الزاماً این نیست که مردم غیر خاکی اند! کسی که از منبر پایین می‌آید و فرار می کند، مردم که نمی‌خواهند تکذیبش کنند، می‌خواهند تمجیدش کنند، از تمجید شدن دارد فرار می کند. بحث سر این است که ما جاهایی مردمی می‌شویم که محبوبیم، اگر جایی منفور باشیم که مردمی نمی‌شویم، خود را پنهان می کنیم!!

معلوم می شود مقصود من خاکی بودن نیست. برخی اوقات ما جاهایی را برای خاکی بودن انتخاب  می‌کنیم که محبوبیم و جاهایی که لازم است خاکی باشیم، آنجا را انتخاب نمی‌کنیم و دوری می‌کنیم! پس اینجا وسواس لازم است.

یک جاهایی وسواس ممتنع است یعنی برای شما نه سود دارد، نه ضرر.

یک جایی وسواس حرام است. در جایی که شما کاری که برای خدا روی زمین مانده است را انجام نمی دهی، شیطان به دلت وسواس می‌اندازد و می‌گوید این کار را نکن ریا می‌شود.

»»» پرسش: در مشکلات چگونه لا موثر فی الوجود را تطبیق دهیم؟

»»» پاسخ:  مشکل همین است که ما در شرایط عادی مومن و مسلمان و تسلیم هستیم در بحران ها و بالا و پایین شدن ها همه چیز را یادمان می رود یعنی این لا موثر فی الوجود الا الله برای وقتی است که کاری نداریم و همه چیز فراموش می شود و یکی ده درصد یکی پنجاه درصد و باید سال به سال بتوانیم این درصد را اضافه کنیم.

- وقتی شما در جمع تذکر می دهید، اغلب فرافکنی می شود!! هر تذکری به گوش شما می رسد، اولین دلیلش تنَبّه خودتان است ولو مبتلیˈ به نباشید. مثل اینکه بگویند انقدر دروغ نگو!! من که دروغ نمی گویم ولی چون به گوشم رسیده، معلوم است هفته بعد قرار است اتفاقی بیفتد و من می خواهم دروغی بگویم.

برداران و خواهران برای یک بار هم که شده مقداری بیشتر به خودتان فکر کنید تا به بقیه! آدم اگر می خواهد نقد کند، از صد درصد، صد درصد خودش را نقد کند. اگر ضعف نفسانی داری، نود و نه درصد خودت را نقد کن، یک درصد را بقیه. انسان باید بتواند فقط خودش را نقد کند. امام علی(ع) به امام مجتبی(ع) در سن هفت سالگی می گفتند: برای من منبر برو، امیر المؤمنین(ع) به فکر فرو می رفتند! و حضرت زهرا(س) می فرمودند: وقتی حسن بن علی(ع) صحبت می کرد، امیر المؤمنین(ع) سرش را پایین می انداخت و به فکر فرو می رفت. سخنرانی تمام شده بود ولی ایشان هنوز سر در جِیْبِ تفکر دارد.

لینک صوتی





نام:
ايميل: