آخرین مطالب

یکشنبه 14 دی 1393
12:30


اربعین حدیث - قسمت دوازدهم


كشتى بـى نـاخـدا كـه در مـوج هاى سخت دريا گرفتار شود،

از انسان در حال غضب به نجات نزديك تر است!



اربعین حدیث - قسمت دوازدهم

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

حسینیه سیدالشهدا(ع) - 1393/9/15

موضوع: اربعین حدیث «قسمت دوازدهم»

 

»»» فصل بعد: در معالجه مفاسد اخلاقيه

- هان اى عزيز، از خواب بيدار شو. از غفلت تنبه پيدا كن و دامن همت به كمر زن و تا وقت اسـت فرصت را غنيمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است و جـوانـى بـرقـرار اسـت و اخـلاق فـاسـده بـر تـو غالب نشده و ملكات رذيله بر تو چيره نـگـرديـده، چاره اى كن و دوايى براى رفع اخلاق فاسده و قبيحه پيدا كن و راهى براى اطفاء نائره شهوت و غضب پيدا نما.

اشاره ایشان در این قسمت به بحث جوانی است. دلیل اینکه مبارزه با نفس در جوانی بر خلاف انتظاری که شما دارید، یعنی گمان شما هم این است که مبارزه با نفس در جوانی سخت است و در میانسالی و پیری خیلی ساده می شود، خود بنده عم همین گمان را می کردم. در سن بیست سالگی بودیم که آقای صدیقی در سن چهل سالگی می فرمودند: اگر الان توانستید مفاسد اخلاقی را اصلاح کنید که اصلاح شده وگرنه اگر به سن ما رسیدید خیلی خیلی مشکل می شود. حضرت امام(ره) در همین کتاب می فرمایند: دخترم و پسرم به سن ما که می رسید محال می شود. دلیلش چیست؟ مبارزه درونی از بلوغ شروع می شود. بلوغ در این زمانه برای پسرها پانزده، شانزده سال است البته بلوغ عقلی و جنسی مقداری خلط شده است، بلوغ عقلی هنوز اتفاق نیفتاده. در دختران از ده، یازده یا دوازده سالگی اتفاق می افتد، فکر نمی کنم خیلی از دختران در سن نه سالگی عقلشان به خیلی از مسائل بکشد.

این قوای الهی و شیطانی با هم درگیر می شوند، ما خواب خوبی که می بینیم نشان دهنده پیروزی قوای الهی بر قوای شیطانی و خواب بدی که می بینیم نشان دهنده پیروزی قوای شیطانی بر قوای الهی است. حضرت امام(ره) این خواب ها را کاشف از حال روز قبلت می داند. مثلا شما از کربلا برگشته ای و دوباره خواب کربلا را می بینی. روزهای قبل در خواب بعد تاثیر دارد. اینجا امام(ره) به این نقطه دقت می کنند که قوای الهی و شیطانی با هم دارند می جنگند و در جوانی شهوت خیلی قوی است و کار سخت است، می فرمایند: اینگونه نیست! قوا در اول بلوغ حتی به نفع قوای الهی موازنه و توازن به سمت راست است. بعد درگیری که اتفاق افتاد اگر دفعه اول قوای الهی پیروز بشوند، قدرتشان بیشتر و قدرت قوای شیطانی کمتر می شود. دفعه دوم همینطور کمتر می شود و به سن میانسالی که می رسید، قوای شیطانی به شدت ضعیفند.

 

حالت عکس ماجرا این است، وقتی محل نمی گذاری و به میانسالی می رسی یعنی از چهل تا شصت میانسالی و شصت تا هشتاد را کهن سالی می گویند، اینجا کهن سالی داستانش فرق می کند چون شصت به بعد قوای شهوانی به شدت ضعیف است لذا اصلا هنری نیست که می گویند: هر گبری به پیری مسلمان می شود، مسلمان به معنای اشهد ان لا اله الا الله گفتن نیست، یعنی شرایط جامعه به گونه ای است که تسلیم می شود. می گوید: نه شهوت و نه میل به مقام داریم. در بین مسلمانان عرض می کنیم وگرنه بین کفار وضع خیلی خراب است!

وقتی مغلوبه ی جنگ قوای الهی باشد، دیگر در سن چهل سالگی بدن در اختیار قوای شیطانی است. آنجا با چه چیزی می خواهی مبارزه کنی؟! عِده و عُده ای برای مبارزه کردن اصلا نداری، بنابراین امام(ره) اینگونه می فرمایند: در این مبارزه بر روی دو مطلب در سن جوانی تاکید می کنند:

1- اطفاء نائره شهوت.

2- غضب.

برخی از کسانی که در سن پیری هستند، می بینیم که به شدت عصبی و غضبناکند پس معلوم می شود روی خودش کار نکرده. درحالیکه اولیای خدا وقتی به سن کهولت می رسند، ابدا عصبی نیستند. یعنی کار به جایی می رسد که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در سن هفتاد سالگی می فرمایند دیگر وقتش است که این نذر را بکنم: اگر یک بار عصبانی شدم، یک سال روزه بگیرم! اینقدر قوی شده که جرأت می کند این نذر را بکند. داستانش را قبلا عرض کرده ام ه طلبه برای آزمایش انقدر به ایشان گیر داد که با عصبانیت به او گفت: برو. طلبه گفت: عصبانی شدید! گفت: کار من را سخت کردی، یک سال روزه گرفت! دیگر هر چه طلبه گفت: من آزمایشی این کار را کردم! گفت: اینکه شما آزمایش کردی سر جای خودش ولی من عصبانی شدم.

اولیای خدا در این سن و سال آرامش دارند، بعد از آن طرف عده ای به سن پیری می رسند، به شدت عصبی و زود رنج هستند. این اتفاق را طبیعی می دانند و می گویند سنش زیاد است در حالیکه اگر ولی خدا و در مسیر تقرب باشد، هر چه سنش بالاتر می رود، باید کنترلش بیشتر باشد. وقتی شیطان غلبه کند، در اوج عصبیت قرار می گیرند و دیگر حوصله ندارند، بعد می بینیم که خیلی از جنایات فجیع تاریخ توسط کهن سالان رخ داده است، مثلا جنایات داعش به فتوای چند کهن سال است.

 

◄ راه علاج:

- بـهترين علاج ها كه علماء اخلاق و اهل سلوك از براى اين مفاسد اخلاقى فرموده اند اين است كـه هـر يـك از ايـن ملكات زشت را كه در خود مى بينى، در نظر بگيرى.

یکی را در نظر می گیری یعنی یکی یکی روی هر کدام کار می کنی. اول یک قسمت از لشکر دشمن را انتخاب کن، کلا با شیطان مبارزه را شروع نکن.

 

- و برخلاف آن تا چندى مردانه قيام و اقدام كنى و همت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى و بر ضد خواهش آن رذيـله رفـتـار كـنى.

یعنی بر ضد حلال و حرام رفتار کنی. مثلا شخصی بنده شهوت شکم است، تا وقتی شکم بنده شما بشود، با حلال و حرام مخالفت کن. ظهر می خواهی کباب بخوری بگو نه، مرغ می خورم. یا غذای چرب بخور، بگو غذای خشک می خورم. تا وقتی که مطمئن بشوی که بر شکم مسلط شده ای.

 

- و از خداى تعالى در هر حال توفيق طلب كنى كه با تو اعانت كند در اين مجاهده.

ضمن مبارزه، دائما استعاذه هم داشته باشی و خودت را در پناه خدا قرار بدهی و از خداوند بخواهی در این مجاهدت به شما توفیق دهد و کمک کند.

 

- مسلماً بعد از مدت قليلى آن خلق زشت رفع شده و شيطان و جندش از اين سنگر فرار كرده جنود رحمانى به جاى آن ها برقرار مى شود.

 

»» نتیجه چه می شود؟

قوای شیطانی که از این سنگر فرار کرده اند به این معناست که به سنگر دیگر رفته اند یعنی اگر یک رذیله ای را برطرف کرده ای در حقیقت شیطان را بیرون نکرده ای. مانند داعش می ماند، فعلا هستند. هنوز وجود خالی نشده که در ادامه به محاصره و بیرون کردن شیطان می رسیم. بعد از بیرون کردن چگونه می توانی بفهمی که شیطان کجا رفته؟ وقتی که به قسمت دیگر معاصی میل پیدا می شود. شهید مطهری(ره) می فرمایند: کسی آمد و گفت: از وقتی ایمان آورده ام، شهوتم پر رنگ شده است. گفتم: برای اینکه شیطان را از قلعه توحید بیرون کرده ای و با تمام قوایش در قلعه شهوت سنگر گرفته است.

بعنوان مثال در زمان جنگ خیلی از چیزها مثل شهوت و شکم محدود می شد. کدام مورد خیلی قوی بود؟ مقام. سر اینکه من بالا یا پایین این خاکریز بایستم، آدم اذیت می شد. اوایل که ما به جبهه رفته بودیم هم در صف بودیم و کردستان امن نبود. چهار نفر به عنوان تامین بودند که با اسلحه روی لبه کوه راه می رفتند. این کار برای ما خیلی خوشایند بود. من فکر می کردم آدم خیلی مهمی هستم چون از بالا به پایین نگاه می کردم و ضمنا هر وقت دوست داشتم می ایستادم و راه می رفتم. پایینی ها هر وقت فرمانده دستور می داد باید حرکت می کردند. واقعا خنده دار است ولی چون بقیه قسمت ها خالی بود، این فشار خیلی زیاد بود.

 

- مـثلا يكى از ذمايم اخلاق، كه اسباب هلاكت انسان است و موجب فشار قبر است و انسان را در دو دنـيـا مـعـذب دارد، بـدخـلقـى بـا اهـل خـانـه يـا هـمـسـايـگـان يـا هـم شـغـل هـا يـا اهـل بازار و محله است كه اين زاييده غضب و شهوت است.

ممکن است کسی بگوید کاملا بر روی شهوتم مسلط هستم، اما آدم عصبانی و بد خلقی است، امام(ره) می فرمایند: این شخص مشلط نیست منتها شهوتش جای دیگری دارد خالی می شود. برخی از ما به این بد خلقی افتخار می کنیم! مثلا می گوید آن رو سگ من را ندیده ای!! ما فکر می کردیم با آدم رفیق شده ایم و بعد متوجه شدیم که روی سگ هم دارد!

 

- اگر انسان مجاهد مدتى در صدد بـرآيـد كـه هـر وقت ناملايمى پيش آمد مى كند از براى او و آتش غضب شعله ور مى شود و بـنـاى سـوزانـدن بـاطـن را مـى گذارد و دعوت مى كند او را بر ناسزا گفتن و بدگويى كـردن، بـرخـلاف نـفس اقدام كرده عاقبت بد و نتيجه زشت اين خلق را ياد بياورد در عوض مـلايمت به خرج بدهد.

یعنی دقیقا زمانی که می خواهد بزند، ناز کند. برعکسش عمل کند؛ آن لحظه ای که می خواهد فحش بدهد، دعا کند. لحظه ای که می خواهد حرف زشتی بزند، ذکر بگوید و صلوات بفرستد. امام صادق(ع) می فرمایند: وضو بگیرد اگر برطرف نشد، نماز بخواند.

 

- و در باطن شيطان را لعن كند و به خدا از او پناه ببرد.

این همیشه است یعنی در آخر مبارزه ها، استعاذه کند. اگر شیطان زمین خورد خدا کمک کرده، الحمدلله بگویید و استعاذه داشته باشید تا خراب نشود. هیچ عمل خوبی را در روز نباید انجام بدهی مگر اینکه خدا را شکر کنی و به خدا پناه ببری که خدایا شیطان خرابش نکند و هیچ عمل بدی هم نیست که باید استغفار کنی و از خدا بخواهی که تکرار نشود.

 

- من به شما قـول مـى دهـم كـه اگـر چنين رفتارى كنيد، بعد از چند مرتبه تكرار آن خلق بكلى عوض ‍ شـده و خـلق نـيـكـو در بـاطـن مـمـلكـت شـمـا مـنـزل مـى كـنـد.

این ها را کسی مثل امام(ره) بعنوان یک شخص مجرب بیان می کند. برخی از شما بیست، سی، چهل، شصت سال عمرتان است، یک هفته این امتحان را بکنید ببینید نتیجه ای که امام(ره) بعنوان یک عارف واصل قول آن را داده، چیست.

 

- ولى اگـر مـطـابـق مـيل نفس رفتار كنيد، اولا در همين عالم ممكن است شما را نيست و نابود كند. پناه مى برم به خـداى تـعالى از غضب كه مى شود در يك آن، انسان را در دو دنيا هلاك كند.

یک جمله می گوید، دو سال باید تلاش کند تا تبعات این جمله را برطرف کند!

 

- خداى نخواسته مـوجـب قـتـل نـفـسـى بـشـود.

ممکن است با یک جمله کسی کشته و یا آبرویی برده شود.

 

- مـمـكن است انسان در حال غضب به نواميس الهيه ناسزا بگويد.

ممکن است به خدا و امام معصوم هم ناسزا بگوید!

 

- چنانچه ديديم مردم را در حال غضب كه رده گفتند و مرتد شدند.

رده یعنی چیزی که موجب ارتداد می شود و از طرف خداوند تبارک و تعالی و از عرش، مردود و اخراج بشوند.

یکی از علماء راجع به کنترل غضب و زبان بحثی داشته اند که غضب می تواند موجب جنایت بشود. وقتی به مبحث کنترل زبان می رسند، ایشان تعریف می کند که به طلاب گفتم امروز برنامه عملی داریم. کلاس تعطیل است و صبح نفری یک مرغ زنده می خرید و همانجا ذبح می کنید، در مسیر پرهای مرغ را بکَنید. طوری که وقتی به خانه رسیدید،  دیگر پر نداشته باشد. رفتند و این کار را کردند. فردا باز گفتم امروزم کلاس تعطیل است، بروید پرهایی که دیروز کنده اید را جمع کنید و بیاورید!

این ها رفتند که این کار را بکنند. برخی از پرها را باد برده بود. بعضی از طلاب یک پر، بعضی هیچ پری پیدا نکرده بودند، حتی اگر پری پیدا می شد معلوم نبود که مال خودش باشد!

استاد گفت: بسم الله الرحمن الرحیم. وقتی دهانت را باز می کنی و یک جمله راجع به مردم می گویی دیگر نمی توانی آن را جمع کنی! باز نکن!

خدا به ما رحم کند، برخی دیگر اصلا راه توبه ندارند! آدم کسی را می کشد، توبه می کند، اعدام می شود و دیه را هم می دهد. اما وقتی دهنی باز کردی و حرفی پخش شد، ممکن است یکی از این حرف ها را نتوانی جمع کنی! اینجاست که آفات گناه مشخص می شود. حضرت آیت الله بهجت(ره) سه بار بر دهانشان کوبیدند که این دروازه شیطان را باید بست.

 

اول این کارها، فیلمی و تمرینی است. یعنی در مرتبه های اول شما تمرین می کنید. الحمدلله که می گویی الحمدلله جنانی نیست، لسانی است. بعد آرام آرام این صفت شکر در شما جا می افتد و جزء مراتب سلوک شما می شود. امام(ره) هم، فرمودند: بعد از مدتی.

آدم های عادی اگر عصبانیتشان را کنترل کنند و خالی نکنند، روی سیستم اعصابی آن ها فشار می آید، اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک کاملا بهم می خورد. برخی اوقات که کنترل عصبی می کنند، باعث سکته قلبی می شود. ولی آدم ها وقتی بالاتر می روند، از کنترلشان لذت می برد. بالاتر که می رویم معصومین اصلا عصبانی نمی شوند. امام صادق(ع) فرمودند: ما خشم کنترل شده و به موقع داریم، عصبیت نداریم. لذا برای کسانی که هنوز به درجه عبودیت نرسیده اند، باید جای عصبانیتشان را خالی کنند، مثل کشورهای غربی جایی هست که می توانی ماشین ها را خراب کنی.

 

»» فرق عصبانیت و خشم:

عصبانیت حالت انفجار و تحول روحی منشعب از نفس است. خشم جزء برنامه هایی است که برای ما تعبیه شده، خودمان انتخاب می کنیم. عصبانیت غیر ارادی است، هدف و برنامه ندارد، دست ما نیست و دست اعصاب است. خشم هدف دارد، الان باید به صورت کسی بزنم، داد بزنم، محکم یا آرام بزنم.

لذا فاصله بین خشم و آرامش اهل بیت(ع)، یک ثانیه است. نمی شود بگوییم آرام آرام عصبانی شدند. در قضیه ای که امام سجاد(ع) با دزدی برخورد می کنند. آقا اسب خود را به او می دهد، حتی لباس های آقا را هم می خواهد! اینجا امام به او می گوید: از خدا نمی ترسی؟! جواب می دهد: خدا خواب است. بلافاصله امام سجاد(ع) زیر دو ثانیه شمشیر می کشند و او را با پشت به زمین می زنند. از او می پرسند: خدا خواب است؟! جواب می دهد: نه! وقتی این داستان را علمای اخلاق نقل می کنند، می خواهند به ما نشان بدهند که خشم اهل بیت(ع) با برنامه ریزی است.

- حكما فرموده اند كه كشتى بـى نـاخـدا كـه در مـوج هاى سخت دريا گرفتار شود به نجات نزديك تر است از انسان در حال غضب.

کشتی بی ناخدا وسط موج های دریا دارد می چرخد، این به نجات نزدیک تر از انسانی است که غضب دارد!

 

◄  مفهوم موافق و مخالف:

+ خورشید در آسمان است.

» مفهوم موافق: هوا روشن است.

» مفهوم مخالف: شب نیست.

» مفهوم موافق این جمله امام(ره): غضب انسان را تا هلاکت قطعی می برد. هیچ گناهی مثل غضب نمی تواند انقدر بُرد داشته باشد.

» مفهوم مخالف این جمله امام(ره): امید به نجات کسی که می تواند غضب را کنترل کند، به شدت بالاست.

اگر شما حرفی زده و آبروی کسی را برده باشی و نتوانسته باشی آن را جمع کنی، باید روز قیامت پای آن بایستی. ممکن است انقدر حسنه داشته باشی که بتوانی آنجا جبران کنی. مثلا بنده گناهی کرده ام و خالصانه توبه می کنم، الان حسابم با خدا صفر است. گناهی کرده باشم و نتوانم آن را جمع کنم، حسابم با خدا منفی صد است! به اضافه صد باید بدوم که روز قیامت بتوانم جبرانی اش را بدهم. می دانم روز قیامت شاکی دارم و باید جبران کنم. برخی از گناهان اینگونه است، برخی از گناهان اصلا توبه ندارد؛ مثلا صدام آخر عمر توبه کند، می توانست؟! توبه صدام، جهنمش است. داستان نماز غفیله که به یزید گفته شد که توبه کند، جعلی است. وقتی فرعون لحظه آخر گفت: تُبْتُ الان. خداوند گفت: این تُبْتُ الانی که گفت را بالا بیاورید تا در پرونده اش تخفیفی بدهیم. صدام باید به جهنم برود ولی اگر توبه کند ممکن است مقداری تخفیف بگیرد. برخی از گناهان انسان را وسط جهنم می برد هیچ راه بازگشتی هم ندارد، باید به خدا پناه ببریم تا مرتکب نشویم.

اگر شمر از روی سینه امام حسین(ع) بلند می شد، امام می توانست به او کمک کند، من جمله: او را بفرستد تا شهید شود! شهادت مقام بالایی است و بسیار تاثیر دارد. خداوند دو نمونه صحبت می کند: وعده و وعید. وعده یعنی خیر، پاداش می دهد که این قطعی است. وعید قطعی نیست، ممکن است بگوید می زنم و نزند. بر کریم نه تنها جایز است بلکه اصلح است که بر وعیدش عمل نکند.

 

- يا اگر خداى نخواسته اهل جدال و مراء در مباحثه علميه هستى ـ كما اينكه بعضى از ما طلبه هـا گـرفتار اين سريره زشت هستيم ـ مدتى برخلاف نفس اقدام كن.

جدال هم از جمله مواردی است که در جوانی اذیت می کند.

- جدال خودش را در چه جاهایی نشان می دهد:

1- در جایی که وقتی چیزی می شنوی دوست داری بحث کنی تا طرف را مغلوب کنی نه برای اینکه حقیقت مشخص شود.

2- انسان ها به طور کلی دو گونه اند: وقتی حرف می زنم این دو نمونه را در قضاوت هایم از هم تمیز می دهم.

- کسانی که بیشتر از علمشان اظهار نظر می کنند. یعنی بیشتر از علمشان نشان می دهند.

- کسانی که کمتر از علمشان اظهر نظر می کنند. یعنی کمتر از علمشان نشان می دهند.

مثلا کسی سی سال شاگرد استادی بوده بعد سی سال سوالی پرسیده، حالا می گوید چه معلوماتی دارد!! این بیشتر و کمتری حد مرزی مراء می شود.

بنده وقتی سخنرانی کسی را گوش می دهم هم فنی است، هم استفاده می کنم. مثلا بنده می خواهم وین دایر را نقد کنم. پارسال برای نقد وی دایر،‌هفت جلد کتابش را دوبار خواندم، حتی بدل یکی از کتاب هایش(جملات حکیمانه وین دایر) را شروع به نوشتن کردم. بعد راجع به این شخصین هفت الی هشت دقیقه صحبت کردم. حالا بعنوان مثال کسی فقط اسم وین دایر را شنیده، بیست دقیقه راجع به او صحبت می کند! نمی خواهم بگویم اهل مراء نیستم، فقط برایتان مثال زدم که اندازه معلوماتمان همیشه کمتر از جلوه مان باشد.

 

خدا استادمان آقای حجت را رحمت کند، می فرمودند: طلبه ها روز اول که می خواهند تبصره بخوانند، اندازه مرجع تقلید حکم می دهند! تبصره را رد می کنند و به لمعه می رسند، دیگر حکم نمی دهد و می گوید احتیاط دارد. کفایه که می خوانند، ساکت می شوند!  

سیستم علم این است؛ هرچقدر عالم تر است، جلوه اش کمتر و عمقش بیشتر است. لذا راننده تاکسی در همه موضوعات نیم ساعت سخنرانی می کند! آدم هایی که بزرگ ترند یا صحبت نمی کنند یا اگر بخواهند صحبت کنند، ده دقیقه عمیق حرف می زنند. در نظر دادن و صحبت کردن ها کمتر از چیزی که می دانید، حرف بزنید.

یکی از موارد جدال و مراء این است؛ راجع به امر به معروف و نهی از منکر و سخنرانی، به چیزهایی که رسیده ایم، حرف بزنیم.

  لینک صوتی





نام:
ايميل: