آخرین مطالب

دوشنبه 17 آذر 1393
12:30


اربعین حدیث- قسمت یازدهم


موازنه یکی از ارکان سلوک است و با حسابگر بار آوردن فرق می کند.

حسابگر یعنی شما حساب می کنی که چه چیزی به دست آورده ام.

در موازنه، شما حسن و قبح افعال را برای خودتان منطقی می کنی که این

منطقی شدن حسن و قبح، مهم است.



اربعین حدیث- قسمت یازدهم

یا انیس

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

حسینیه سیدالشهدا(ع) - 1393/8/24

موضوع: اربعین حدیث «قسمت یازدهم»

در این قسمت از اربعین حدیث به بحث موازنه می پردازد.

- و از چیزهایی که انسان را در این سلوک معاونت می کند و انسان باید مواظب آن باشد «موازنه» است و آن چنان است که انسان عاقل منافع و مضار هر یک از اخلاق فاسده و ملکات رذیله را که زاییده شهوت و غضب و واهمه است که سرخودند و در تصرف شیطان، مقایسه كند با منافع و مضار هر یك از اخلاق حسنه و فضایل نفسانیه و ملکات فاضله که زاییده شده این هاست که در تحت تصرف عقل و شرع اند و ملاحظه کند که کدام یک را خوب است، اقدام کند.

موازنه یعنی مقایسه وزنی، اینکه شما دو کفه ترازو را بگذارید و ببینید کدام سنگین تر است و به آنطرف که پایین تر قرار می گیرد و سنگیتر است موازنه می گوییم.                          

در بحث اخلاق هم یکی ازچیزهای خیلی درست، موازنه است. موازنه به این معنا است: سود و ضرری که از یک شر و گناه به ما می رسد را وزن کنیم،اغلب هر کدام وزنش سنگین تر شد را انتخاب کنیم.                                          

»» این وزن کردن دو حالت دارد که عبارت اند از:

نقدی:

مثلا شما یک شر را در نظر بگیرید به عنوان مثال فرض می کنیم خوردن الکل، خوردن الکل روی مغز انسان تاثیر می گذارد، آدرنالین خون را بالا می برد و یك لذت مقطعی ایجاد می کند و باعث یک فراموشی و نسیانی برای یک مشکلی که پیش آمده می شود که شما دوست ندارید به آن فکر کنید، ضرر آن چیست؟ ضرر آن این است؛ اولین مرکزی که الکل به آن حمله می کند کبد است و بعد احتمالا قلب و خون واعصاب و لرزش دست وعصب های بینایی و... نگاه می کند که می بیند ضرر نقدیه نوشیدن الکل، خیلی بیشترازسود نقدی نوشیدن الکل است.

دراینجا چون موازنه نقدی است، شما سراغ کفه خیر نمی روی یعنی ترک خوردن الکل یا انجام ندادن، این کار چقدر برای شما سود دارد و یا اینکه الکل یا خوردن گوشت خوک آنقدرضررنقدی دارد که ترک آنها سود نقدی را برای ما باعث شود، این یک بحث بسیار ساده است لذا کسانی که دچار این گونه سیئات می شوند خیلی نیستند و اگر باشند درجات خیلی بالای ایمانیبرای ترک الکل لازم ندارند، که به این موازنه نقد می گوییم.

شما می توانی بگویی من دیگر الکل را نمی خورم، تمام شد. مگر چقدر لذت دارد؟ پا روی این لذت بگذاریم، این ضررها را دفع می کنیم. در بقیه مباحث هم چون عقلانی و نقد است، همینگونه است، مثل تزریقات برای رفع یک بیماری با این که تلخ استاما چون سود آن نقد است، ما راحت اقدام می کنیم. اشکال در جایی پیش می آید که سود و ضرر یک شر، نقدی نیست یعنی یک درصد آن نسیه است؛ عقلی، مكانیكی، فیزیكی و دنیایی نیست. به عنوان مثال ضرردروغ، شهوت، مقام، دزدی و امثالهم خیلی نقدی نیست. مثلا دزدی، در یک مورد شما ضرر آن را نقدی می بینی ودر مورد دیگرهم، كسی نمی فهمد، این ضررش نسیه است یعنی روز قیامت مشکل درموازنه اینگونه وقت ها اتفاق می افتد. وقتهایی که ما ضرر شر و سود خیر را نقد نمی بینیم، نسیه می شود و به قیامت حواله می گردد البته نکته مهمش این است که اینها نقدی هم دارند، منتهی این نقدی بودن ملموس و محسوس نیست یعنی ما نمی توانیم قسم بخوریم که نقدی دارد ممکن است که بعضی مواقع نداشته باشد. خیلی هستند که دزد بودند و دزد هم خواند زندگی خیلی پادشاهی هم برای خودشان ترتیب می دهند خیلی مشکلاتشان را هم می توانند فرام.ش کنند.

 

◄ چه کار کنیم که راحت تر بتوانیم موازنه را قبول کنیم؟

یک بحث را در نظر می گیریم مثلا اگر آخرت نبود! به من و شما بگویند زندگی را که خواهی داشت قیامت و آخرت ندارد چه اتفاقی می افتاد؟ اگر که عقلانی فکر کنیم، فرض می کنیم که قیامت هم نباشد ما چه کار می کردیم؟ بعضی از انسان ها به قیامت اعتقاد ندارند، اما چون عقلشان خوب کارمی کند، قادربه لذت بردن محض از دنیا هم نیستند! چون اعتقاد به قیامت هم ندارند و دنیا را خیلی پوچ فرض می کنند ودست به خودکشی می زنند، به دنیاهم اعتقاد ندارند! یعنی اگر قیامت نباشد، یک انسانی که عقل داشته باشد دنیا برایش آن قدر پوچ می شود که اصلا لذت گرایی را انتخاب نمی کند و خیلی اتفاقات بدتر هم می تواند بیفتد.

اگر هم به ما بگویند قیامت نبود، آیا من و شما به عنوان اهل بیتی غیر از این زندگی می کردیم؟ ما برای امام حسین(ع) چه کار می کنیم؟ جلسه امام حسین(ع) می رویم و به ما خوش می گذرد! این یک خوشی است و آرامش پیدا می کنیم. آن هایی که به قیامت اعتقاد ندارند، به کوه می روند، می نشینند، جنگل را می بینند و آرامش پیدا می کنند. ما به کربلا می رویم، حرم را میبینیم و آرامش پیدا می کنیم و اگر معنویت را در آن حذف کنیم جفتش آرامش بخش است.

آیا ما ارتباطاتمان با افراد، غیر از این بود؟ یعنی ما می توانیم بگوییم قیامت نباشد اما خیلی راحت می توانیم دزدی کنیم؟ اگر قیامت نباشد انسانیت که هست، انسانیت مثل یک خوره آدم را اذیت می کند و دزدی را برای ما زهر می کند. می توانیم آدم بکشیم، می توانیم خیانت کنیم، می توانیم سراغ فحشا برویم، اولا این ها یک حد یقف دارد یعنی تا چه موقع لذت بخش است، دوم این که اصلا قیامت نباشد چطوری می خواهیم زندگی کنیم؟ این مسیری که داریم یک کمی این طرف و آن طرف می شود، زیاد فرقی نمی کند. وقتی می گوییم نسیه، این نسیه اصطلاحی است، انسان اگر بخواهد انسانی زندگی کند، بدون خدا و قیامت همین طوری مثل ما زندگی می کند، زیاد فرقی نمی کند که بعضا ما به امام حسین(ع) منت بگذاریم و بگوییم ما خودمان را برای تو کنترل می کنیم، تو هم نبودی ما این کنترل را داشتیم.

خیلی از جوامع هستند که خدا ندارند، قیامت هم ندارند اما اخلاقی زندگی می کنند اخلاقی انسانی یعنی می بینی خیانت نمی کنند، دزدی نمی کنند، سراغ فحشا نمی روند، آدم نمی کشند، تجاوز به حقوق دیگران نمی کنند. یک بحثی تحت عنوان اخلاقی زیستن داشتیم؛ یک عده هستند که اخلاقی زندگی می کنند و قیامت نباشد، خدا نباشد ما چه کار می خواهیم بکنیم؟ آیا اصلا انسان های دیگر به ما اجازه می دهند که عصیان کنیم؟ فرض می کنیم کسانی که در یک مملکتی دارند زندگی می کنند، می گویند خوشبحال این مملکتی که آزادند، خوب حالا دارند چه کار می کنند؟ در آزادی هایشان قیامت هم ندارند، خوب دارند چه کار می کنند؟ اگر الکل نباشد، چرا اینقدر به الکل پناه می برند و مرگشان را جلو می اندازند؟ اگر الکل نباشد، چقدر طول می کشد، بعضی از کسانی که از جامعه محدود ایرانی خودشان فرار کرده اند و به یک جامعه ای که در آن نظارت نبوده رفته اند، دو هفته ای پشیمان شده اند!

 

انسانیت به ما اجازه اینگونه پرده درانی در دنیا پرستی را نمی دهد و اگر قیامت نباشد وجدان هست. یک ضرب المثل هست که می گوید وجدان قوه بسیار قوی در درون انسان است که نمی تواند مانع گناه کردن بشود اما می تواند لذت گناه را تبدیل به زهرمار کند و این قیامت درون ماست یعنی اجازه نمی دهد. پس بنابراین وقتی می گوییم در موازنه نسیه است، به این معنا نیست که ما خیلی داریم هنرمندی می کنیم، داریم به نسیه تن در می دهیم.                                          

بحث سوم این است که اگر نسیه نباشد و نقد باشد، مثل الکل بگویند این گناه است و دو درجه ضرر دارد، نود و هشت درجه اذیتت می کند، سراغش نمی رویم. پس هنرمندی ایمان کجا می رود؟ یا مثلا روایت داریم که صدقه هفتاد برابر به شما جواب می دهد تا صدقه می اندازی این طرف یک فرشته هفتاد برابر به شما جواب می دهد، این طوری مردم شب تا صبح برای دادن صدقه کنار صندوق صدقات سکته می کردند! واقعا به نظر شما این هفتاد برابر در دنیا جواب می دهد که بعضی از ما حساب می کنیم اینقدر صدقه داده ایم، خدا همه اش را در دنیا می دهد؟ این طور نیست درصد زیادش نسیه است اگر نقد باشد همه می روند صدقه می دهند.

علمای قدیم اصفهان نقد می کردند که وقتی مردم زکات می دادند اینقدر سود می کردند، بازاری ها سراغ مراجع می آمدند و می گفتند می شود ما دو بار در سال زکات بدهیم؟ بنابراین این نوع نگاه به دین، که در دین هر گونه امساکی کند، باعث می شود خدا بیشتر در دنیا بدهد یا هر گونه اسرافی باعث شود که خداوند محروم کند، این نگاه یک نگاه دینی نیست، این نگاه یک نگاه سلیقه ای است. هنرمندی ایمان در این است که ما در ایمان به حرف خالقمان اعتماد داریم. داشتم فکر می کردم که اگر ما از دنیا رفتیم و بگویند که قیامتی نیست ضرری نکرده ایم. در دنیا خوش گذرانده ایم، قیامت هم نیست. اگر قیامت بود چه اتفاقی می افتاد؟ آن دوره هایی که ما درحد خیلی زیاد درحد افراط، درحدی که فضایل و مستحبات را واجب می شمردیم، پرهیز می کردیم، زمینه هم نبود که بخواهیم پرهیز نکنیم مثلا در زمان جنگ خنده ها و خوشحالی های آن زمان هنوز برای ما حسرت است، چقدر خوش می گذشت، زمان جنگ چه اتفاقی می افتاد که به رزمنده ده روزمرخصی می دادند، چهار روز رفت و برگشت،در عرض شش روز هم برمی گشتند؟ چون خوش می گذشت، اینگونه زندگی کردن لذت هایی دارد که اگر قیامت هم نبود، همین کارها را انجام می دادیم. مثلا الان 15 ساله بشوم و به دوره تکلیفم برگردم، چه کار می خواهم بکنم؟ چه اتفاقی می خواهد بیفتد؟ فوقش این است که به سراغ انواع لذت ها می روم مانند حشیش و فحشاء و منکرات و دیسک و دنس و ...این ها چیست؟ فقط عمر آدم کمتر می شود، لذت بردن هم زیاد معنا پیدا نمی کند.   

                                                                        

»»» پرسش: موازنه چیست؟

»»» پاسخ: موازنه یکی از ارکان سلوک است و با حسابگر بار آوردن فرق می کند. حسابگر یعنی شما حساب می کنی که چه چیزی به دست آورده ام. در موازنه شما حسن و قبح افعال را برای خودتان منطقی می کنی، منطقی شدن حسن و قبح مهم است. اگر وقتی ببینی چیزی زشت است می گویی من عقلا هم به این نتیجه رسیده ام که این زشت است، مثلا این پول را بُرده ای، عقلا به این نتیجه رسیدم که این پول را نباید ببرم. بزرگواری از اهل کردستان تعریف می کرد که ساعت 3 نصف شب شانسی وارد شهرشدم و می خواستمبه خانه بروم. دیدیم سر کوچه جلوی بانک، عمویم که پیرمردی 80 ساله است و خیلی هم اهل تقواست، ایستاده! گفتم اتفاقی افتاده است؟ گفت: ایستاده ام تا بانک باز شود و خمسم را بدهم. گفتم الان 3 نصف شب هست و بانک ها 7 صبح باز می کنند. گفت: می دانم، خوابم می آمد، ترسیدم بخوام بمیرم، کسی خمس من را ندهد، آمدم بیرون دارم قدم می زنم تا بانک باز شود و خمسم را بدهم. این موازنه عقلی است یعنی عقلا به این نتیجه رسیده که چقدر مهم است پول حرام در زندگی اش نباشد.

در موازنه عقلی انسان ها به یک جایگاه هایی می رسند که خیلی وقت ها برای ترک گناه خیلی کمکشان می کنند، مثلا من این جمله را گفتم،چقدر از نظر عاطفی، احساسی، شهوانی ضرر کردم، حالا این نگاه را کردم، این لبخند را زدم، این کتاب را نوشتم، بعضی ها برای شهرت یک کارهایی انجام می دهند! این معلوم است که موازنه عقلی نکرده است لذا انسان ها وقتی که اهل موازنه باشند، به مباحثشان فکر می کنند که چگونه با آن برخورد عقلی کنند.

وقتی که می می گویم دیسکُ، یک شناخت اجمالی از آن داریم، شما چون شناخت نداری فکر می کنی یک محیط لذت بخشی است که من سعی کرده ام با موازنه برطرف کنم. یک شناخت اجمالی دارم، از ده نفر که رفته اند سوال کرده ام از این طرف و آن طرف پرسیده ام چهار چوبش را می شناسم و خاطراتش را خوانده ام و می دانیم چطوری است. ما داریم بحث را عقلی می کنیم و یک عده تجربه اش را ندارند. آقا امیر المومنین(ع) می فرمایند: چه بسا لذت های دقیقه ای که برای شما اندوه ها و حسرت ها و پشیمانیها و دردهای سالی را به همراه خواهد داشت. این، هم می تواند برای ما و هم برای شما یقین بیاورد، چون امیرالمومنین(ع) فرموده است. مثلا وقتی نگاه به تفکر دیسکُ رفته ها می کنید که بعد از ده سال لذت بردن در چه سطحی هستند، سوال کنید که لذت بردن از دیسک چیست؟ بگذارید برایتان تعریف کنند. در غرب آخرین تفریح جوانان همین است که ده شب می روند و شش صبح بر می گردند، سوال کنید نوع صحبت کردن آن ها، تعریفی که از آن لذت برده اند، شما را به نقطه اقناع می رساند.

یک سری چیزها تجربی است یا باید به قرآن و روایات اعتماد کنی و یا تجربه کنی.

                                                

لذت نفس در دیسکُ چگونه است؟

شما از آن هایی که رفته اند بخواهید تا برایتان لذت نفس را تعریف کنند، ببین با عقلت می توانی لذت نفس را تعریف کنی؟ دو راه بیشتر نداریم یا این که از کسی که رفته بپرسی و برایت تعریف کند یا باید خودتان بروید. در دیسک اولا صدای آهنگ را بلند می کنند که صدای باند به پرده گوش فشار می آورد و متوجه نمی شوید چه می خواند، در اثر این که صدا نزدیک است به شکستن دیوار صوتی در مغز می انجامد و یک ارتعاشاتی ایجاد می شود که این ارتعاشات هیجان ایجاد می کند. دوم اینکه حرکت زیاد می کنند و بالا و پایین می پرند، برای این حرکت حتما باید از یک موادی استفاده کنند که نیروزا و انرژی بخش باشد مانند: الکل یا مواد مختلف دیگر. از شب تا صبح جیغ می زنند، داد می زنند، بالا و پایین می پرند. این کارها به دلیل فشار آوردن به اعصاب است، هر چه به اعصاب فشار بیاید به آن مرز بی خیالی نزدیک تر می شوند بعد از یک مدتی به یک حالت خلصه می رسند، این کل لذت می شود.

ما در بحث سلوک داریم که مگر لذت گناه چقدر است؟ این را وزن کنیم، فرض کنیم قیامت هم نباشد بعد با عقلمان بسنجیم خیلی چیزها لذت دارد مانند زور گویی، اقتدار، جنگ، قتال، شهرت، مدیریت و خیلی چیزهای دیگر لذت دارد، منتهای مراتب انسان هایی که اهل موازنه هستند، به این نتیجه می رسند که این لذت چقدر هست، وزنش می کنند و طاعت را هم وزن می کنند، کنار هم می گذارند و مساله درست می شود.

 

راجع به بحران جنسی که در ایران راه انداخته اند و دغدغه نود درصد مردم شده است می خواستم بگویم که این بحران کاملا مجازی و ساختگی است. آن قدر به شما گفته اند باید سر سفره ات نوشابه باشد که اگر نوشابه نباشد احساس ضرر می کنی! درحالیکه عده زیادی بدون نوشابه سال هاست دارند غذا می خورند، این فشار است. این همه دختر و پسر را در خیابان ها علاف کرده اند برای اینکه آن ها را از نظر مجازی به نقطه ای که راضی شوند برسانند یعنی بدون مباحث جنسی نمی توانند زندگی کنند! ولی میلیون ها نفر دارند زندگی می کنند، این خیلی مهم است. خیلی از چیزهایی که جوان های ما به عنوان دغدغه جدی زندگیشان است اصلا دغدغه نیست، فقط چون زیادی به آن توجه می کنند، دغدغه شده. مقداری فاصله بگیرند می بینند که دغدغه نیست.

امام(ره) فرمودند: هر چه بیشتر به آن فکر کنی برایت جدی تر می شود. مثل خیلی از معلولینی که مدت ها بابت از دست دادن دست ها یا پاهایشان فکر می کردند و برایشان دغدغه می شود. اگر فکر نمی کردند داشتند زندگیشان را می کردند. هر کسی یک مشکلی در زندگی اش دارد، جذابیت های گناه مال این است که ما خیلی به آن فکر می کنیم که من با این جذابیت ها چگونه زندگی کنم؟! جذاب نیست، آنقدر شما به آن فکر کرده ای که جذاب شده است.

خیر و شر دو کفه و طرفین موازنه است، محاسبه یعنی در پایان یک روز معنوی شما بدی ها و خوبی ها را در دو کفه بگذاری و ببینی کدام یک پایین تر است. موازنه قبل از عمل حالت بازدارندگی دارد اما محاسبه بعد از عمل حالت بازدارندگی دارد.

                           

 

- مثلا منافعى كه از براى نفسى كه داراى شهوت مطلق العنان است و آن در او رسوخ پيدا كرده و ملكه مستقر شـده و از آن مـلكـات بـسـيـارى پـيـدا شده و رذايل بيشمارى فراهم آمده اين است كه به هر فجورى دسترسى پيدا كند مضايقه نكند و هر مالى از هر راهى به دستش مى آيد از آن رو بـرگـردان نـبـاشـد، و هـر چـه مـطابق با ميل او است مرتكب شود، و اگر چه مستلزم هر امر فاسدى گردد.

یک وقتی عنان کمک دست شهوت می افتد. موازنه اش این است، به این نتیجه می رسد هر کاری که بخواهد لذت ببرد، برایش مجاز است. الان دزدی مجاز است، قتل لذت بخش است مجاز است، جور و ظلم و ستم لذت بخش است مجاز است، دیدن مجاز است، ندیدن مجاز است، خورن و نخوردن مجاز است و هر کاری که دوست داشته باشید.    

                 

»» به این مطلب بر می گردیم که اگر شهوت بر قلبش حاکم شده باشد قبل از موازنه باید این کارها را انجام دهد:                                                                         

+ وجودش را از حاکمیت شهوت خلاص کند. برای خلاص کردن وجود از حاکمیت شهوت باید با آن مخالفت کرد یعنی برای اینکه یک سلطانی عظمت و ابهت و فرماندهی و مدیریت خودش را بر یک مملکتی از دست بدهد، راهش نافرمانی های اجتماعی است. اینکه من و شما برخی اوقات اختیار زبان و دست و گوش و چشم و... دست خودمان نیست باید در آنجا مبارزه کنیم یعنی باید چه کار کرد؟ سر را کاملا پایین انداخت و با این قضیه مبارزه کرد. یک جاهایی انسان باید در حلال مبارزه کند که خداوند در حرام به او توفیق بدهد و بتواند جلوی خودش را بگیرد. مثلا خواب؛ خیلی ها به نظرشان مبارزه خیلی بزرگی است چون فکر می کنند واقعا برده این هفت ساعت هستند. روز اول چهار ساعت بیشتر نخوابیده، دارد روانی می شود. در ذهنش یک چیز خیلی بزرگی ساخته و خیلی از گناهان و خیلی از مباحثی که خدا دوست ندارد، دقیقا برای ما عظمت ذهنی دارد نه عظمت وجودی، لازمه اش این است که انسان تمرین کند و برخورد کند و کار کند. در چیز حلالی که دستش می رسد بتواند قدرت نفسش را بالا ببرد، بعد که از حاکمیت شهوت خارج شد، آن وقت موازنه امکان پذیر است.  

                                                   

»»»پرسش: چند مدل موازنه داریم؟

»»» پاسخ: دو مدل موازنه داریم. یک مدل عقلی توجیه دارد، یک مدل تعبدی هم لازم دارد. در آن چیزهایی که عقلی توجیه دارد معمولا مردم توجیه می شوند. آن هایی که تعبدی لازم دارد، شما به قیامت هم استناد کنید که یک سری چیزها در قیامت می آید مثلا می گویند این کار را انجام نده، خدا در قیامت به شما روزی می رساند. مثلا یک موازنه کنترل چشم که صد در صد هم نسیه است، روایت موازنه کنترل چشم چیست؟ موازنه اش این است که مثلا می خواهی کنترل چشم داشته باشی، اگر نگاه کنی چند ثانیه لذت می بری؟ حالا اگر سرت را پایین بیندازی، اندازه کل سنگ های روی زمین برایت حسنه می نویسند، سرت را رو به آسمان کنی، اندازه کل ستاره های آسمان برایت حسنه می نویسند. چشمانت را ببندی، غمض عین کنی یعنی کریمانه بگذری و این نگاه به شهوت تبدیل نشود، به اندازه تمام زمین و آسمان برایت حسنه می نویسند.   

لینک صوتی

             





نام:
ايميل: