آخرین مطالب

چهارشنبه 30 مهر 1393
12:30


اربعین حدیث - جلسه هفتم


+ نهایت رذالت یک بنده جایی است که زمانی قدردان یک نعمت می شود،

که نعمت را از او بگیرند!



اربعین حدیث - جلسه هفتم

یا انیس

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

1393/3/25 - حسینیه سیدالشهدا(ع)

موضوع: اربعین حدیث «قسمت هفتم»

 

بحث عزم و اراده را عنوان کردیم.

- مشارطه و تذکر فصل در تذکر است از اموری که انسان را به معاونت کامل می‌نماید در مجاهده با نفس و شیطان و باید انسان سالک مجاهد خیلی مواظب آن باشد تذکر است و ما این مقام را به ذکر آن ختم می‌کنیم با اینکه خیلی از مطالب باقی است و آن در این مقام عبارت است از یاد خداوند تبارک و تعالی و نعمت‌هایی که انسان مرحمت فرموده است.

حضرت امام(ره) می‌فرمایند: یکی از چیزهایی که در بحث مجاهده و مبارزه با نفس خیلی خیلی مؤثر است، بحث تذکر است و تذکر به این معنا که می فرمایند: یاد خداوند تبارک و تعالی از بُعد نعمت‌ها. یعنی ما یک یاد داریم تحت عنوان صفات الهی اگر بخواهیم صفات الهی را بربشماریم، هزار صفت در دعای جوشن کبیر داریم، حضرت امام(ره) می‌فرمایند: آن چیزی که خیلی کمک می‌کند، صفت حمد الهی است یعنی شکر به خاطر نعمت‌ها.

- بدان که از امور فطریه، که هر انسان فطرتاً بدان حکم می‌کند احترام مُنعم است و هر کس در کتاب ذات خود اگر تاملی کند می‌بیند که مستور است که باید  از کسی که به انسان نعمتی داده احترام کند.

برای احترام گذاشتن چهار شرط در اخلاق، آیات و روایات می‌بینیم یعنی چهار گزینه اگر باشد انسان احترام می‌کند:

1- عظمت.

انسان فطرتاً در مقابل عظمت احترام می‌کند. حالا این عظمت هر چه می‌خواهد باشد، می‌خواهد خیلی بزرگ باشد یا خیلی قوی باشد. انسان نسبت به عظمت احساس احترام دارد و این عظمت باعث می‌شود که انسان احترام کند.

2- ترس.

اگر بخواهیم معنایش را الهی باز کنیم خوف می‌شود. انسان وقتی از چیزی ترس دارد نسبت به آن احترام می‌کند و می‌گوید این قابل احترام است ولو اینکه این ترس، ترسی باشد که ما نپسندیم مثلا شما از یک ظالمی، از یک جاهلی و یا از یک جنایتکاری می‌ترسی. این که شما در مقابل این شخص ترس داری باعث می‌شود شما احترام کنی.

3- نعمت.

یعنی لطف، لطف هم باعث احترام می‌شود یعنی اگر ما از کسی لطف ببینیم مثلا فرض کنید در یک مغازه خرید کرده اید ولی وقتی به شما جنس را می‌دهد، می‌گویید دست شما درد نکند یعنی حتی بابت چیزی که پولش را هم داده اید شما احترام می‌کنید.

4- رد خوف.

یعنی کسی که از انسان یک ترسی را رد کند به عنوان مثال فرض می‌کنیم شما فردا امتحان داری و از آن خبر نداری، کسی به شما زنگ می‌زند و می‌گوید آماده‌ای؟ می‌گویی برای چه؟ می‌گوید برای امتحان فردا. بعد شما از این شخص تشکر می‌کنی چون یک خطری را از شما رد کرده است.

امام(ره) می‌فرمایند: وقتی که راجع به احترام به خداوند تبارک و تعالی دیدید خدا زیاد برایتان احترام ندارد، بر روی این چهار گزینه خیلی کار کنید. آیا عظیم‌تر، قادرتر، قوی‌تر از خدا وجود دارد؟ آیا غیر از خدا کسی هست که ما بخواهیم از او بترسیم؟ آیا غیر از خدا کسی هست که به ما اینقدر نعمت داده باشد؟ و آیا غیر از خدا کسی هست که خطر را اینقدر از ما رفع و دفع و صرف کرده باشد؟

- معلوم است که هر چه نعمت بزرگتر باشد و مُنعم در آن انعام بی‌غرض‌تر باشد احترامش در نظر فطرت، لازمتر و بیشتر است.

حالا به آن چهار گزینه برمی‌گردیم؛ آیا خداوند اگر ما را می‌ترساند به خاطر این است که ابهت خودش را نشان بدهد؟ نه. پس برای چیست؟ برای اینکه در دل ما یک خطری ایجاد شود که ما یک کاری را انجام ندهیم یعنی برای خودمان است. آیا نعمت می‌دهد، می‌خواهد منت بگذارد؟ نه اصلاً هیچ غرضی ندارد. خدا نعمت بدهد یا نعمت ندهد برایش علی السویه است لذا خداوند وقتی نعمت می‌دهد غرض ندارد.

امام(ره) می‌فرمایند: در گزینه‌های احترام به خداوند تبارک و تعالی یکی از چیزهایی که میزان شکر را بالاتر می‌برد، بی‌غرض بودن خدا است چون عالم، عالم حساب و کتاب و رفت و برگشت و عمل و عکس العمل است یعنی هر کسی در عالم هر کاری انجام می‌دهد به خاطر این است که در ازای این کار به یک پاداشی برسد. حتی مادر هم که به شما محبت می‌کند این محبت مادر هم به هر حال یک غرضی در آن است، من‌ جمله اینکه ارضاء غریزه ی محبت کردن مادر است یعنی اگر محبت نکند، بچه نداشته باشد اذیت است. یعنی در پاک ترین و خالص‌ترین محبت‌ها که محبت مادر است غرض می‌بینیم اما به خدا که می‌رسید خدا هیچ غرضی ندارد و این غرض نداشتن احترام مُنعم را بیشتر می‌کند.

- مثلا فرق واضح است در احترام بین کسی که به شما یک اسب می‌دهد و آن منظور نظرش است با کسی که یک شش دانگی بدهد و در این دادن منتی هم نگذارد. اگر دکتری شما را از کوری نجات داد فطرتاً او را احترام می‌کنید اما اگر از مرگ نجات داد بیشتر احترام می‌کنید. یعنی باز به این برمی‌گردیم که  خداوند تبارک و تعالی به ما نعمت‌هایی می‌دهد، نعمت‌ها در اوج است. برای در اوج بودن نعمت دادن یک مُنعم چند شرط داریم:

+ شرط اول اینکه غرض ندارد یعنی برای خودمان این کار را می‌کنیم.

+ شرط دوم که از شرط اول مهم تر است اینکه این نعمت دادن عقلانی است و بر طبق مصالح است یعنی خداوند تبارک و تعالی به قول آقا امام سجاد(علیه‌السّلام) دادن و ندادنش هر دو از لطف است چون نعمت دادن این مُنعم فقط از سر مصلحت است یعنی اگر مصلحت نباشد نمی‌دهد هر چقدر زاری کنی نمی‌دهد و این با کسی که نمی‌سنجد فرق دارد؛ فرق اصلی اش این است که وقتی خدا نعمتی را می‌دهد انسان خیالش کاملاً راحت است. مثلا کسی به شما  یک دارویی می‌دهد تا درد شما برطرف بشود شما کاملاً خیالت راحت نیست، نکند این دارو مسائل جانبی یا یک عوارضی داشته باشد. شخصی به شما پولی می‌دهد، این پول واقعاً برای من حتماً و حتماً برکت و نعمت است؟ معلوم نیست ولی خداوند تبارک و تعالی چون مُنعمی است که بر مبنای مصالح و عقلانیت به ما نعمت می‌دهد، حتماً و صد در صد انسان با خیال راحت می‌گوید خدا که  این نعمت را داد، دیگر روی آن بحثی نیست، انسان از نعمت خدا داده لذت می‌برد.

- اکنون ملاحظه کنید نعمت‌های ظاهره و باطنه که مالک الملوک به ما مرحمت کرده که اگر جن و انس بخواهند یکی از آن ها را به ما بدهند نمی‌توانند و ما از آن غفلت داریم. خداوند تبارک و تعالی خصوصیت بعدی اش این است که نعمت‌هایی را به ما می‌دهد که هیچکس نمی‌تواند بدهد.

امام(ره): یک مثال می‌زنند، این هوایی که ما شب و روز از آن استفاده می‌کنیم. هر نفسی که فرو می‌رود مٌمِد حیات است و چون برمی‌آید، مفرح ذات. می‌گوید اصلاً در خصوصیت تنفس دم و بازدم اولش چون فرو می‌رود «ممد حیات» است اکسیژن به بدن می‌رسد و گردش خون اتفاق می‌افتد و حیات ما ادامه پیدا می‌کند و چون برمی آید «مفرح ذات»، وقتی خارج می‌شود دی اکسید کربن را خارج می‌کند و ما را از آلاینده‌هایی که در وجود ما است پاک می‌کند. مفرح ذات، باعث شادمانی جسم ما می‌شود و حیات ما و هم موجودات محیط وابسته به وجود آن است. اگر یک ربع ساعت نباشد هیچ حیوانی زنده نمی‌ماند، این چه نعمت بزرگی است؟ یکی از نعمت‌هایی که ما اصلاً قدر نمی‌دانیم و رعایت نمی‌کنیم.

+ نکته:

دلیل اینکه برخی از نعمت‌های خداوند تبارک و تعالی مغفول می‌شود این است که لطف مکرر باعث طلبکاری می‌شود و حق مسلم جلوه داده است. نعمت اکسیژن و هوا لطف مکرر است و به لحاظی که مکرر است ما به عنوان حق مسلم به آن نگاه می‌کنیم، می‌گوییم چون خدا ما را خلق کرده باید یک اکسیژن بدهد! ممکن است یک جایی خداوند تبارک و تعالی نباید بلایی نازل کند، نباید ما را تنبیه کند، شما از این اکسیژن استفاده کنید، نفس بکشید، لشکر شیطان بشوید و بر علیه خدا شمشیر بکشید، آیا خداوند تبارک و تعالی حق ندارد اکسیژن را از تو بگیرد؟ شما قدر نعمتی که پدرت و مادرت به شما می‌دهند را ندانی از شما می‌گیرند. درست است كه خداوند ما را خلق کرده و باید اکسیژن را بدهد ولی وقتی ما نعمت را بد مصرف می‌کنیم آیا خداوند این حق را ندارد که آن را از ما بگیرد؟ خوب این حق خداوند تبارک و تعالی است. این حق خداوند است و حق خودش را نمی‌گیرد پس اگر یک روزی ما به این نتیجه رسیدیم که لطف مکرر خدا در اکسیژن رسانی و آب و هوا حق مسلم ما است بنابراین یک حق مسلم هم باید برای خدا قائل باشیم که خدایا اگر تو نعمت را دادی و من بد مصرف می‌کنم، حق مسلم توست که آن را بگیری، نه حق مسلم خدا می‌شود و نه حق مسلم ما انسان باید شکر کند.

حضرت امام (ره) می‌فرمایند:

- منظور الحمدالله گفتن دائم نیست که اگر تمام جن و انس بخواهند شبیه آن را به ما بدهند عاجزند این هوا را می‌گوید و همین طور قدری متذکر شو سایر نعم الهی را، از قبیل صحت بدن، قوای ظاهری، چشم و گوش و ذوق و لمس قوای باطنی، وهم، عقل و غیره که هر کس یک منافعه‌ای دارد که حد ندارد.

استاد ما حضرت آقای فاطمی نیا یک زمانی می‌فرمودند که فرض می‌کنیم در خانه‌ای می‌روید می‌بینید همه خوشحال هستند. می‌پرسید چه شده؟ می‌گوید پدرم حالش خوب نبود، امروز بلند شده سه قدم راه رفته، بابت این سه قدم راه رفتن کلی جشن می‌گیرند، همه خوشحالند، شکر می‌کنند بعد ایشان می‌فرمود: همین چشم هایی که همیشه برایمان باز است، همین قدمی که همیشه داریم با آن راه می‌رویم، این ها چیزهایی است که چون شکر نمی‌کنیم وقتی از ما می‌گیرند قدر می‌دانیم.

+ نهایت رذالت یک بنده جایی است که زمانی قدردان یک نعمت می شود، که نعمت را از او بگیرند! صحت و سلامت بدن یکی از چیزهایی که واقعاً ما نذر می‌کنیم، گریه، التماس، سفر زیارتی و غیره... که سلامت بدن را به من بدهند. تا وقتی سالم هستید، سلامت هستید قدر این نعمت را بدانید. از نعمت ها برای خدا استفاده کنید. بعد که نعمت گرو گرفته شد، این نهایت رذالت یک بنده است وقتی با خودش می‌نشیند و می گوید خدایا به من سلامتی بده فلان کار را می‌کنم، ما سالم بودیم نکردیم حالا سلامتی بده فلان کار را می‌کنم این که نمی‌شود.

- از قبیل صحت بدن قوای ظاهر، چشم، گوش، ذوق، لمس و قوای باطنه و از قوای باطنه از قبیل خیال، وهم و عقل و غیر آن که هر یک منافعه‌ای دارد که حد ندارد.

کسی که بچه‌اش اذیت می‌کرد و ناراحت بود و بابت اینکه اذیت می‌کند غُر می‌زد آورده بود که یک دعایی بخوانید این بچه ما پیش فعال است، دائم دارد می‌دود، از دیوار راست بالا می‌رود، بعدها نذر کرده بود که خدا بچه اش را شفا بدهد! الان مریض شده، دعا کنید، به بچه‌ها بگویید دعا کنند، دکتر گفته تومار دارد. متأسفانه ما اینطوری شده ایم، بنی آدم این مدلی هستند یعنی بنی آدم وقتی به نعمت می‌رسند، قدر نعمت را نمی‌دانند و وقتی از آن ها گرفته می‌شود به التماس و درخواست و زاری می افتند و این حق مسلم خداوندست که اگر قدر نعمتی را ندانستیم از ما بگیرد.

- تمام این ها را «مالک الملک» به ما عنایت فرموده است بدون اینکه از او بخواهیم و بدون اینکه به ما منتی تحمیل فرماید و به این ها نیز اکتفا نفرموده است و انبیاء و پیغمبران را فرستاده و کتبی فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده و هر چه محتاج به او بودیم در دنیا و آخرت به ما عنایت فرموده است بدون اینکه به طاعت و عبادت ما احتیاجی داشته باشد یا به حال او طاعت و معصیت ما فرقی نکند فقط از برای نفع خود ما را امر و نهی فرموده است.

»»» پرسش: اینکه نعمتی گرفته می شود، جبر نیست؟

»»» پاسخ: گفتم اگر نعمتی را استفاده نکنیم حق مسلم خدا است که بگیرد. جبر برای چه؟ یک نعمتی خدا به شما داده شما از نعمت دارید بر مخالفت خدا استفاده می‌کنید، حق مسلم خدا است که آن را بگیرد یا نه؟ عقلی داریم صحبت می‌کنیم، حق مسلم مُنعم این است که اگر از نعمت برخلافش استفاده شد، بگیرد. این حق مسلم است جبر نیست، ولی خدا از منظر لطف این کار را نمی‌کند. خداوند تبارک و تعالی برخی اوقات نعمت را می‌گیرد.

+ قسمت اول نعمت‌های مادی است نعمت‌های مادی حق مسلم خدا است که بگیرد؟ بله. بعضی وقت‌ها می‌گیرد، بعضی وقت ها هم نمی‌گیرد. اینکه تربیتی است این دو مدل است؛

◄ مدل اول: اینکه بعضی وقت‌ها می‌گیرد یا نمی‌گیرد برای مؤمنان تربیتی است.

◄ مدل دوم: مدل تربیتی نیست، برای کافران استدراجی است.

خداوند تبارک و تعالی وقتی از کافر نمی‌گیرد این برایش حکم استدراج را دارد یعنی کافر را «فَمهّل الکافرینَ امْهلهُم رویْداً». به آن ها مهلت می‌دهیم برای اینکه تا هر جایی که می‌خواهند برسند، بعد در روایتی دارد به موسی(ع) گفت: آیا می‌پسندی بنده‌ای که میلیاردها سال قرار است عذابش کنند، من خدا این قدر لطف دارم چهل، پنجاه سال دنیا به او لطف نکنم؟ می‌خواهد مخالفت کند بکند، برود مخالفتش را ادامه بدهد. پنجاه سال به او مهلت می‌دهم خوش بگذراند یعنی این هم از مبنای رحمت و عقلانیت و مصلحت خداوند تبارک و تعالی است که این اتفاق می‌افتد.

پس برای مؤمنان ممکن است تربیتی باشد، نعمات را می‌گیرد برای اینکه تربیت کند، اینکه عذاب کند و عذاب ما را به روز قیامت نیندازد در نعمت‌های مادی است.

اما وقتی سراغ نعمت‌های معنوی می‌رویم، نعمت‌های معنوی مخصوص است. کافر که معنویت ندارد. در نعمت‌های معنوی خداوند تبارک و تعالی قول قطعی داده است که اگر قدر ندانید از شما می‌گیرم لذا وقتی ما در بحث نعمت‌های معنوی یا فرصت‌های معنوی قرار می گیریم این را باید خیلی قدر بدانیم. یکی از نعمت‌های معنوی، قدردانی فرصت‌های معنوی است مثل همین ماه رمضان، اگر ماه رمضان را قدر ندانیم خداوند تبارک و تعالی برای ماه رمضان بعدی حتماً روزی ما را کم می‌کند لذا رمضان به رمضان، فرصت به فرصت، مهلت به مهلت ما باید قدردانیمان از نعمت‌های معنوی بیشتر باشد.

»»» پرسش: خود خلقت کلاً رحمت است یا نعمت؟

»»» پاسخ: فرصت حیات و خلقت خودش نعمت است. اینکه شما در دنیا خلق شده اید یعنی خدا قابل دانسته شما را از خاکی خلق کند و شما را برای قیامت در اینجا بپروراند یعنی شما در حقیقت برای قیامت خلق شده اید. این خودش نعمت است، خود خلقت یک نعمت است. نعمت خیلی بزرگی هم هست، من‌ جمله از چیزهایی که اصلاً کسی نمی‌تواند از جن و انس انجام بدهد، بحث خلقت است، بعد به شما ابزار هم داده است. یک عده  در عالم هستند در بحث‌های مصلحت آن ها جداگانه بررسی می‌شود که همین چیزهایی که شما می‌گویید ندارند، مثلاً چشم ندارند، گوش ندارند، زبان ندارند، دست ندارند، پا ندارند ناقص خلق می‌شوند علمای اخلاق می‌گویند. دلیلش برای عبرت گرفتن است اما در بحث فلسفه چیز دیگری می‌گویند.

بعد از تذکر این نعمت‌ها و هزاران نعمت دیگر که حقیقتاً از شمردن کلیات آن تمام بشر عاجز است تا چه رسد به جزئیات آن، آیا در فطرت شما احترام به چنین مُنعمی فطرتاً لازم است؟ و آیا خیانت نمودن به چنین ولی نعمتی در نظر عقل چه حالی دارد؟

● فر ق بین خیانت و گناه چیست؟

خیانت به معنای نافرمانی خدا با برنامه ریزی بیشتر است. به کسانی که عَلم غیر خدا را بلند می‌کنند، برمی‌گردد اما گناه می تواند ضعف نفس باشد لذا امام سجاد(علیه‌السّلام) در دعای ابوحمزه عین این بحث را باز می‌کند، می‌گوید: خدایا؛ اگر گناهی کرده ام از باب نافرمانی و خیانت به تو نبوده است، این گناه مال ضعف نفس بوده است.

● فرق گناه ضعف نفس و گناه خائنانه:

روزه خواری در ملأ عام، به این گناه تجری می گویند یعنی شما غیر از اینکه گناه می‌کنی با خدا هم اعلام مخالفت می‌کنی یک مثال دیگرش را خواهرها بزنند. حجاب، آیا بدحجابی گناه است یا خیانت است؟ بدحجابی اعلان مخالفت با خداوند است. ممکن است یک خانم گناهی هم مرتکب بشود اما اعلان نکرده، ضعف نفسش بوده است اما بدحجابی یعنی قانون الهی را زیر پا می‌گذارم. یا بعنوان مثال شما در خانه نشسته ای، هرچه دوست داری به مسؤلین مملکت و رهبری فحش می‌دهی. کسی با شما کاری دارد؟ اصلاً قانون اجازه نمی‌دهد که کار داشته باشد اما شما در خانه را باز کن و بیرون از خانه این کا را بکن، شکستن قانون نظام موضوعیت دارد.

قسمت دوم تجری يعنی گناهی را ضمن اینکه انجام می‌دهیم کنارش اعلان مخالفت با خدا هم بکنیم تجری یعنی فاش کردن گناه لذا اگر شما یک شیشه‌ای را به قصدی که به مردم بگویی دارم الکل مصرف می‌کنم بخوری، برایت گناه است. همینطوری که جلوتر می رویم تجری کجا مفهوم پیدا می‌کند؟ یعنی شکستن قانون الهی، خیانت می‌شود برای چه؟ برای اینکه ارکان تشریع می‌لرزد، یعنی شما یک وقتی گناه می‌کنی، «ظلمت نفسي»؛  این گناه است یک وقت گناه می‌کنی، اما قوانین خداوند را بی‌ارزش می‌کنی و قُبح گناه را می‌شکنی لذا در بحث تجری علما می‌گویند یک بحث فقهی دارد مانند همان شیشه مشروب و آب، یک بحث اخلاقی هم داریم که می‌گویند فاش کردن گناه یعنی لرزاندن پایه‌های قوانین الهی.

»»» پرسش: آیا بدحجاب ها عناد دارند یا ندارند؟

»»» پاسخ: باید بررسی کنیم آیا این آدم عناد دارد یا ندارد اگر عناد داشته باشد یک بحث است اگر عناد نداشته باشد یک بحث دیگر. خودش باید بررسی کند ولی الان در این زمان که همه می‌دانند برخی از گناهان دارد پایه‌های اخلاقی اجتماع را متزلزل می‌کند آیا می‌توانیم قبول کنیم کسی بگوید من عناد ندارم؟!

»»» پرسش: عصبانیت چطور است؟

»»» پاسخ: ببینید این خیلی بهانه بدی است که ما عصبانیت را برای برخی از گفتارها و رفتارها بهانه قرار می‌دهیم. عصبانیت از چه؟ از ضعف نفس است ضعف نفس گناه نیست، عصبانی شدم یک چیزی گفتم، بیخود گفتی!

ما نمی‌توانیم بگوییم اعصابم خُرد شد عصبانی شدم فلان کار را کردم بیخود عصبانی شدی! آدم خلق شده ای که خودت را کنترل کنی. اصلاً کدام گناه در حالت عادی اتفاق می‌افتد؟ هر گناهی در یک بحرانی ایجاد می‌شود. اصلاً گناه بدون بحران نداریم. اگر شما خیلی عادی به یک نفر چاقو بزنی یا در حد عصبانیت هیچ فرقی نمی‌کند، بالاخره چاقو را زده ای! اصلاً بدون بحران مگر گناه اتفاق می‌افتد؟! حتماً گناه یک فشاری بر روی ما می‌آورد، کسانی که بدون بحران دنبال گناه می‌روند، خیلی تعطیل هستند!!

- می‌بینید که انسان اگر از کسی خدایی نکرده بدگویی کند در غیابش حاضر شد فطرتاً سکوت می‌کند و از او احترام می‌نماید، معلوم است خداوند تبارک و تعالی همه جا حاضر و تمام ممالک موجود زیر نظر او اداره می‌شود، بلکه همه نفس حضور و همه عالم محضر ربوبیت است.

یکی از دلایلی که ما به جاده خاکی می‌زنیم این است؛ غیبت فردی می‌کند و اگر آن فرد باشد نمی‌گوید! این یعنی بودن این آدم بیشتر از بودن خدا ارزش دارد مخالفت با خدا را می گوید ولی اگر این شخص باشد، نمی‌گوید!         

یکی از دلایلی که ما غیبت می‌کنیم به این دلیل است که خیلی بی عُرضه هستیم نمی توانیم جلوی همان شخص حرف بزنیم. خدا می‌گوید جلوی این آدم رعایت می‌کنی جلوی من رعایت نمی‌کنی؟! امام(ره) در جایی دیگر می‌فرمایند: همان جمله‌ای که امام حسین(ع) در دعای عرفه می‌فرمایند: «اللّهم اجْعَلْنِي أَخْشَاكَ كَأَنِّي أَرَاكَ» می‌گوید یک کاری بکن که من اندازه یک بچه سه ساله از تو خجالت بکشم.

- اکنون متذکر شو ای نفس خبیث نویسنده چه ظلمی است بزرگ و چه گناهی است عظیم اگر معصیت چنین عظیمی را به نعمت خودش که قوای توست در محضر مقدس خودش بنمایی.

دقیقاً به شما پول داده، اسلحه داده و با آن دارید خودش را می‌کشید! با نعمتی که داده در محضر خودش دارد این کار اتفاق می‌افتد.

- آیا اگر دارای خردلی حیا باشی باید از خجلت آب شوی و در زمین فرو بروی. پس ای عزیز متذکر عظمت خدای خودت باش و متذکر نعمت‌های مرحمت‌های او شو و متذکر حضور باش و ترک کن نافرمانی او را و در این جنگ بزرگ بر جنود شیطان غلبه کن و مملکت خود را مملکت رحمانی و حقانی کن و به جای جنود شیطان محل اقامت لشکر حق تعالی نما تا آنکه خداوند تبارک و تعالی تو را توفیق دهد در مجاهده مقام دیگر و در میدان جنگ بزرگتر که در پیش است ان شاء الله به آن اشاره می‌فرماییم. «إنًهُ وليُ التُوفيق» خداوند ولی و یاری گر همه توفیقات است.

 

 

 





نام:
ايميل: