آخرین مطالب

چهارشنبه 6 فروردین 1393
12:30


اربعین حدیث - جلسه چهارم


* خیلی هنر می خواهد زنی که  ذاتاً دوست دارد

زیبایی های خود را به نمایش بگذارد، زیبایی هایش را نمایان نکند.

فلسفه حجاب در زنان دیده نشدن است.

دیده نشدن یعنی زن باید تمام تلاشش را بکند که دیده نشود.

اسلام اعتقادش به این است که زیبایی زن فقط مخصوص شوهر و خانه است

یعنی اصلا نباید در خیابان برای زیبایی اش هیچ تلاشی بکند و

تلاش این زن برای زیبا شدن در خیابان، خلاف حجاب است!



اربعین حدیث - جلسه چهارم

یا انیس

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

حسینیه سیدالشهدا(ع) - 1392/12/18

موضوع: اربعین حدیث «قسمت چهارم»

 

»» فصل بعد، منزل عزم است.

+ منزل دیگر که بعد از تفکر برای انسان مجاهد پیش می آید منزل عزم است و این غیر از اراده است که شیخ الرئیس در اشارات آن را اقلّ درجات عارفین دانسته. برخی از مشایخ ما می فرمودند که عزم جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است.

اول توضیحی که حضرت امام(ره) راجع به عزم می دهند، بحث اختلاف عزم و اراده است.

اشاره امام به شیخ الرئیس ابوعلی سینا و کتاب اشارات در حقیقت همان نحله فلسفی اخلاقی امام(ره) را اینجا مشخص می کند. یکی از ایراد هایی که برخی از علمای حوزه به حضرت امام(ره) می گرفتند همین نحله فلسفی اخلاقی ایشان بود که به هر حال استفاده ایشان از مباحث فلسفی و امثال ابو علی سینا و ملاصدار را نفی می کردند و می گفتند نمی توانند مکتب صحیح شیعه را برا ی ما نمایش بدهند. اینجا امام(ره) بین عزم و اراده به اصطلاح تفاوت قائل می شود؛

اراده یعنی یک چیز کاملا انسانی که ما و شما در مباحث مادی و معنوی بعضی مواقع از آن استفاده می کنیم. ممکن است که اراده در مباحثی مثل درس، زندگی، اقتصاد و غیره خودش را نشان بدهد اما یک اختلاف ماهویی در تعریف دارند، آن هم این است که امام(ره) عزم را از اراده بالاتر دانسته اند، حالا توضیح کامل بیان می شود.

بعد هم می فرمایند وقتی به عزم رسیدیم و نقطه عزم برای ما مشخص شد بدانید این اقلّ درجه است یعنی پایین ترین درجه عرفان و سلوک، عزم است یعنی اولین کار که در صفحات اول برای بحث سلوکی هم می گوید این کاری است که انسان ها عزم خودشان را مشخص کنند.

 

■□ عزمی که مناسب با این مقام است عبارت است از:

+ بنا گذاری و تصمیم بر ترک معاصی و فعل واجباب و جبران آنچه که در ایام حیات از او فوت شده است و بالاخره عزم بر اینکه انسان ظاهر و صورت خود را عقلی و شرعی نماید که شرع و عقل به حسب ظاهر حکم کند که این شخص انسان است.

1- بنا گذاری بر این که یک دفترچه ای داشته باشد و در آن یک سری تصمیمات را برای خودش مبنا کند که مثلا من می خواهم از اینجا شروع کنم، همان بحث مراقبه و محاسبه و دفترچه هایی که خدمتتان است در بحث بناگذاری عزم می تواند مفید باشد.

پس اولین قسمت این است که بنا را بر این بگذارد که بنده می خواهم تغییراتی در وجود خود ایجاد کنم.

2- تصمیم بر ترک معاصی.

در این بنایی که گذاشته است تصمیم بگیرد و شروع بر ترک معاصی بکند.

می دانید که کلمه ترک دو معنا برایش وجود دارد؛ یکی ترک مطلق است و یکی ترک تدریجی.

علمای اخلاق نظرشان بر این است که در برخی از معاصی باید ترک مطلق انجام شود و در برخی از معاصی ترک تدریجی. آن دسته از گناهانی که با جسم ما سر و کار دارند و بعد به روح صدمه می زنند ترک مطلق بشود و آن هایی که با روح سر و کار دارند، ترک تدریجی انجام شود.

 

* مثال برای گناهانی که با جسم سر و کار دارند:

الکل یا بر فرض زورگویی، ظلم، گناهی که بوسیله زور انجام می شود که باید ترک مطلق صورت بگیرد یعنی مطلقا باید ترک شود و اگر پیش آمد در جا باید توبه شود.

 

* مثال برای گناهانی که با روح سر و کار دارند:

در این ترک آرام آرام و ترک روحانی صورت می گیرد یعنی باید تدریجا ترک شود. مثل عصبیت، انسانی که عصبی است به تدریج هفته به هفته و روز به روز باید روی خودش کار کند.

مثل پر حرفی یا زیاده گویی، مثل اینکه انسان وقتی بیکار می شود به لغو می پردازد. این ها چیزهایی است که آرام آرام باید با کمک دفترچه، محاسبه کنید و بگویید میزان پر حرفی من دیروز تا امروز انقدر درجه کم شده و با این پروژه ای که من چیده ام سه ماه طول می کشد تا فرد بتواند عملش را کامل ترک کند یا فرض می کنیم کلامی که در آن لغو است و خیلی از ما به آن دچار هستیم این یعنی بلد نیستیم از سکوت لذت ببریم، باید گفتگویی صورت بگیرد و دائم در کار هستیم. برخی همیشه باید چیزی بگویند و بشنوند یا بنویسند، این نقطه ضعف است نقطه ضعفشم هم این است که حتما چیز حسابی به این تعدادی که ما لازم داریم به دست نخواهد آمد و به لغو کشیده خواهد شد.

پس این می شود عزم بر اینکه من و شما به نقطه ای برسیم که آرام آرام کم کنیم.

 

»» بعد می گوید چه کار باید بکنیم؟

+ ظاهر و صورت خود را انسانِ عقلی و شرعی نماید یعنی حضرت امام(ره) قدم اول را در بحث عزم، اصلاح ظاهر می داند.

> ظاهر عبارت است از پوشاک و رفتار. جلوتر که می رویم منزل هم جزء ظاهر است یعنی نوع زندگی. بخواهیم بالاتر به موضوع نگاه کنیم همان کلمه سبک زندگی تمام ظاهر را پوشش می دهد. ظاهر یعنی پوشاک، غذا، گفتار، رفتار، نوع زندگی، ساده زیستی یا تجمل گرایی، دوستان و رفقا. متن روایت می گوید فراش و لباس و خواب و امثالهم ظاهر می شود.

اگر قرار باشد واقعا سالک باشیم باید ظاهری قابل کنترل داشته باشیم که:

1) انسانی 2) شرعی 3) عقلی، باشد.

 

ـ انسانی یعنی چه؟

یعنی ظاهر ما نباید انسان ها را اذیت کند حالا این به نظافت شخصی بر می گردد که توصیه بسیار هم راجع به آن کرده ایم. به خود نوع زندگی هم بر می گردد، به ماشینی که سوار می شوی بر می گردد، به خانه ات بر می گردد. ابراز تجمل و هنرمندی ها و زیبایی هایی که مردم را در رنج و حسرت و اشک و کینه و ناراحتی می اندازد، چقدر برکت زندگی ما را خواهد برد. تا بر می گردد به بحث پوشاک و گفتار و نوع صحبت کردن و نوع نشستن و دوستان و رفقا و تا می رسد به غذای شرعی، غذای انسانی و غذای اسلامی که همه این ها باید تغییر کند. اگر میخواهیم خیلی ریز به بحث ظاهر بپردازیم، ظاهر این است که ما خیلی از مسائل و مباحث ظاهری را بتوانیم رعایت کنیم. یکی یکی شروع می کنیم؛

◄ بحث اول پوشاک است:

پوشاک در برادرها و خواهرها تعریف خودش را دارد. توصیه ای که من در جلسات عمومی نمی کنم و دوست هم ندارم این است که بچه های عمومی ما یک لباس خاص داشته باشند اما یک زمانی که مناسبتی مثل محرم، سفر کربلا و جنوب داریم و می خواهیم جلسه یک شکل باشد، بحثش جداست ولی وقتی به جایی که مناسبت خاصی نیست می رسیم، اگر ما یک پوشش خاصی برای برادرها توصیه کنیم به نظر من خودمان را از آحاد و عموم جامعه دور کرده ایم باید مثل نماز جمعه یا راهپیمایی که حضور پیدا می کنند، باشند.

 

◄ ظاهر از بُعد انسانی؛

ـ ظاهر برادران:

1- انسانی باشد یعنی در ظاهر شما تجملی نباشد که کسانی که تمول این را ندارند و نمی توانند این لباس را تهیه کنند اذیت بشوند.

2- در ظاهر شما نباید شرایطی باشد که باعث تحریک بشود یعنی ظاهر نباید نسبت به جنس موافق و مخالف محرک باشد.

 

ـ ظاهر خواهران:

انسانی اش همین دو شرط است یعنی:

1- تحریک کننده نباشد.

2- تجمل گری در آن ابراز نشود تا باعث ناراحتی و اذیت بقیه شود.

لذا حتی در مهمانی ها، در عروسی ها و در جاهای مختلف انسان باید چک کند تا در حد عرف آن مهمانی لباس بپوشد نه اینکه یک مهمانی برود به تبرج دچار بشود، بر روی خط متوسط آن مهمانی لباس بپوشد. اگر در یک مهمانی حتی یک نفر نسبت به ظاهر یک خواهری یا نسبت به طلایی که پوشیده یا کت و شلوار برادری احساس ناراحتی و رشک بکند، این باعث می شود که آهی در پی داشته باشد و مشکلاتی ایجاد شود. این می شود انسانی و کاملا هم باید رعایت بشود.

 

◄ ظاهر از بُعد شرعی؛

- ظاهر برادران:

1- ظاهر اسلامی و شرعی، حتما و حتما باید مطابق رساله باشد. لباس های تنگ و چسبان برای برادرها طبق رساله درست نیست. اگر بگویم حرام است برخی از مراجعین نگفته اند حرام است ولی درست نیست، لباس های بدن نما درست نیست، باز گذاشتن یقه درست نیست و چیزهایی که نمی شود در عموم مطرح کرد.

2- کسی که شما را ببیند بگوید بچه مسلمان است. امام صادق(ع) خیلی تاکید داشتند و می فرمودند به گونه ای لباس بپوشید که اگر شما را در جامعه دیدند بگویند بچه مسلمان و حزب اللهی است، نه به گونه ای باشد که در این ظاهر، در هر گروهی که دوست داشته باشم بروم! کانون که متوجه نمی شوند از اینجا بیرون بروم بتوانم در مجلس دیگری هم شرکت کنم. در صورتی که برخی از ما ظاهری داریم که نمی توانیم به مجلس حرامی برویم چون مردم به ما چپ چپ نگاه می کنند.

تاکیدی که شرع دارد برای برادرها این است که ظاهرشان یک ظاهر مسلمانی باشد یعنی همه متوجه بشوند که این آقا مسلمان و مذهبی است بعد سراغ بقیه موارد می رویم، راه رفتن، نگاه کردن و نوع گفتار و رفتار همه باید دلالت بر مسلمانی کند. ادبیات مذهبی باید در برادرها باشد کلماتی مانند ان شاء الله، خدا را شکر، الحمدلله. این کلمات باید جزء رفتارهای ظاهری ما نهادینه باشد یعنی باید سر سفره الحمدلله ما را بشنوند. به بحث اخلاص و ریا هم می رسیم که چه اتفاقی می افتد که برخی در ظاهرشان بعضی چیزها را رعایت نمی کنند یا رعایت می کنند و جواب نمی دهد.

 

- ظاهر خواهران:

خواهرها طبق رساله باید چه ظاهری داشته باشند؟

ظاهر خواهرها باید ظاهری باشد که جلب توجه نکند.

جلب توجه نکند یعنی چه؟ یعنی در جمعی وارد می شود یا حرکت می کند، ظاهرش جیغ نزند و جلب توجه نکند. همه خانم های جمع ما الحمدلله چادری هستند ولی ممکن است کسی یک روسری بپوشد که جیغ بزند و جلب توجه کند، یعنی نباید دیده شوند.

خیلی هنر می خواهد زنی که  ذاتاً دوست دارد

زیبایی های خود را به نمایش بگذارد، زیبایی هایش را نمایان نکند.

ممکن است کل حجاب هم مشکلی نداشته باشد ولی کفشی بپوشد که مشکل دارد یا روسری یا مقنعه ای که جلب توجه کند.

رنگ ها باید هماهنگ، آرام، ملایم باشد و جیغ نزند؛ مثلا مشکی با قرمز، مشکی با زرد، مشکی با سفید جلب توجه می کند! ولی مشکی با قهوه ای، مشکی با سرمه ای و امثالهم جیغ نمی زند.

شما فرض کنید خانمی پوشیه هم استفاده کند اما از کفشی استفاده کند که این کفش رنگش جلب توجه می کند این شخص حجابش زیر سوال است یعنی من را نگاه کنید!

فلسفه حجاب در زنان دیده نشدن است.

دیده نشدن یعنی زن باید تمام تلاشش را بکند که دیده نشود.

اسلام اعتقادش به این است که زیبایی زن فقط مخصوص شوهر و خانه است یعنی اصلا نباید در خیابان برای زیبایی اش هیچ تلاشی بکند و تلاش این زن برای زیبا شدن در خیابان، خلاف حجاب است. در مورد سلوک و درجات عرفان صحبت می کنیم، لذا لازمه اش این است که حجاب ها مقداری این گونه باشد. در برخی شهرها؛ مشهد، قم و امثالهم عرف بانوان محجبه مشکی و تیره است ولی شیراز و جنوب و شمال عرفشان این گونه نیست و متفاوت می پوشند. حداقل این تفاوت جیغ نزند و با یک رنگ ملایم تری هماهنگ باشد.

 

»»» پرسش: حجاب برای زنان در مناطق گرمسیری چگونه باشد؟

»»» ‌پاسخ: قاطبه مسلمانان در مناطق گرمسیر زندگی می کنند و منطقه سردسیر به آن صورت در اعراب نداریم. خانم های مسلمان که دیندار واقعی هستند، مشکی است ولی بحث سر این است که مثلا من یک پسند شخصی داشته باشم، اجازه دارم از مرجعیت جلوتر بروم؟ ما نظر مرجعیت را بیان می کنیم.

حجاب برتر چادر مشکی است. اما این هایی که شما در مورد عرف و کراهت رنگ مشکی و مشکل داشتن بعضی از خانواده ها مطرح کردید، به همین خاطر می گویم که یک رنگ هماهنگ انتخاب کند نه رنگ جیغ!

الان که مشاهده می کنیم حجاب بیشتر بانوان ما دارد به سمت روسری پوشیدن می رود و آنقدر این چادر عقب می رود که فقط روسری معلوم است! این نوع حجاب بعداً مشکل ساز می شود، این مواردی که داریم بحث می کنیم مراتب سلوکی است، مراتب اخلاقی باید طبق رساله صحبت کنیم، حداقل رساله چه می گوید؟ مانتویی که بدن نما نباشد، شلواری که بلند باشد، روسری و پوششی که گردن پیدا نباشد و بلند باشد اما در سلوک بحث جداگانه ای است.

اگر کسی نتواند زیبایی خودش را پنهان کند و موضوع به این سادگی را رعایت نکند چگونه می تواند بقیه موارد سلوکی را رعایت کند؟

در بحث سلوکی حجاب می گوییم رنجی که این زن می کشد، حتما در مراحل سلوک و استقامتش در این راه به او کمک می کند لذا اگر می بینید همسرتان گرما را تحمل می کند، این تحمل را جزء مراتب ریاضت برای خدا بگذارید. یعنی این رفتار به جای روزه های دوشنبه و پنج شنبه اش حساب می شود، باید برای خودمان مرارت هایی در نظر بگیریم که حجاب خواهرها و لباس برادرها هم اتفاقاً، همین است. چرا شما برای برادرهایی که در خیلی از مکان ها و در گرما لباس آستین بلند می پوشند، نمی گویید؟ این ها هم در گرما اذیت می شوند یا از طرف دیگر خیلی از مردها سر کار هستند و هر لباسی که باید بپوشند در گرما و سرما اذیت می شوند ولی خانم ها بیشتر در خانه هستند و اگر هم کار کنند در زیر آفتاب یا برف و باران نیستند. از نظر مرارت های جسمی مردان جامعه بیشتر از زنان اذیت می شوند.

 

ادامه بحث:

+ انسان شرعی عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند که عرض کردیم و ظاهرش ظاهر رسول اکرم(ص) باشد و تأسی به آن بزرگوار بکند در جمیع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک یعنی حرکت ها رفتار ها و انجام دادن ها و ندادن ها به پیامبر(ص) تأسی بکند و این امری است بس ممکن.

امام(ره) می فرمایند این مطلب بسیار ممکن است و کار زیاد سختی نیست، زیرا که ظاهر را مثل آن سرور کردن امری است مقدور هر یک از بندگان خداوند.

ظاهر را مثل پیغمبر(ص) کردن برای هر یک از بندگان خدا مقدور است. حتی در زمان خود پیامبر(ص) برخی از کسانی که اصلا به پیغمبری پیامبر(ص) اعتقاد نداشتند توانستند ظاهرشان را مثل پیغمبر(ص) کنند، چه در لباس، چه در گفتار، چه در نماز، چه در ساده زیستی.

 

+ و بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی شود مگر آن که ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت. هیچ راهی برای معرفت الهی نیست مگر بسم الله الرحمن الرحیم اش ظاهر را اصلاح کند.

قدم اول ظاهر را اصلاح کند و تا انسان مُتادّب به آداب شریعت حقّه نشود هیچ یک از اخلاق حسنه برای او به حقیقت پیدا نشود و بقیه مسائل ظاهری.

 این که تاکید می کنند که دین باید از ظاهر شروع بشود و به باطن ختم شود یا از باطن شروع شود و به ظاهر ختم شود، امام(ره) اعتقاد به ملازمه دارند. می گویند باطن و ظاهر باید همزمان رشد کند. در بحث های عمومی هم عرض کرده ام که استاد سلوک نشسته و از عرفان می گوید و مولانا تفسیر می کند اما در مقابلش عده ای نشسته اند که در ظاهرشان مشخص است هیچ مقیدات دینی ندارند.

یا کسی که زمان سخنرانی و تلاقی اش با نماز اول وقت این روایت را می گوید که شنیده ام چند زمان می شود نماز اول وقت را به تاخیر انداخت من جمله در می شود تاخیر انداخت، به این شنیده که درست است اما شرایط خاص خودش را دارد کاری ندارم، به عکس العمل عده ای که با گفتن چنین حرفی سوت کف زدند کار دارم!

یعنی شما از اینکه نماز اول وقت نمی خوانید خوشحالید؟!! یعنی جماعتی آمده اند که دیندار باشند اما به شریعت پایبند نباشند!

یعنی می خواهد دین دار باشد اما مقیدات ظاهری نداشته باشد و آن استاد حتما فهمیده است و عکس العمل نشان ندادنش یعنی تایید اینکه برای رسیدن به طریقت، شریعت لازم نیست یعنی ظاهر لازم نیست.

ضمن اینکه وقتی در کشور خارجی خانم بی حجابی نشسته و گوش می دهد، شما نمی توانی برای این شخص از عرفان و سلوک صحبت کنی، برای مقیدات ظاهری این شخص، "بسم الله الرحمن الرحیم" باید نهی از منکر بکنی یعنی بگویی شما که آمده ای از مولانا گوش بدهی چرا حجاب نداری؟؟ اینی که عرض کردم سلیقه من است شاید آن ها برای خودشان نظراتی داشته باشند.

 

+ هیچ یک از اخلاق حسنه برای او به حقیقت پیدا نشود یعنی تغییری که این آدم می کند تغییر اخلاقی حقیقی نیست. محبت نسبت به خدا بیشتر میشود اما این محبت حقیقی نیست ممکن است مقیداتی پیدا کند ولی مقید حقیقی نیست. چرا؟

+ برای اینکه از ظاهر غافل شده است و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از برای او منکشف شود. اصلا ممکن نیست که این به کشفی و حقیقتی برسد.

 

+ پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متعدد به آداب ظاهره خواهد بود.

 ازطرفی وقتی انسان آداب ظاهره را رعایت می کند، معارف هم تاکید بیشتری دارد.  هم رغبت بیشتری به رعایت ظاهر دارد و هم اینکه تاکید بیشتری دارد. گفتیم لازم و ملزوم است یعنی باطن و ظاهر همدیگر را تقویت می کنند. هر چقدر بیشتر به ظاهر می پردازد به باطن می رسد. به عنوان مثال من و شما لباس خوبی پوشیده ایم و غذای حلالی خورده ایم و به زیارت امام رضا(ع) می رویم. همه این ها ظاهر است، این در باطن ما تاثیر دارد یا ندارد؟ دارد. از طرف دیگر می رویم خدمت آقا علی ابن موسی الرضا(ع) یک ارتباط باطنی برقرار می کنیم و بیرون می رویم، آیا این در ظاهر ما تاثیر دارد یا ندارد؟ دارد. یعنی در واقع ظاهر و باطن مکمل و تقویت کننده یکدیگر هستند. به باطن می پردازی، ظاهر تقویت می شود. به ظاهر می پردازی، باطن تقویت می شود.

 

»»» پرسش: اینکه در روایت داریم نباید انگشت نما نباشیم، با لباس دینی انگشت نما می شویم.

»»» پاسخ: این مسئله را در نظر داشته باشید که ظاهر مومن نباید شُهرت داشته باشد شُهرت منظور لباس شُهرت است و نه اینکه انگشت نمای دینی نباشد. یعنی در جمعی نباید خودت را به گونه ای نشان بدهی که خدایی هستی! این غیر ممکن است. آن چیزی که شما عنوان کردید لباس شهرت است ممکن است در لباس تجمل زیاد باشد یا غیر عرفی باشد. ممکن است شما با ظاهر بلوچی در شیراز بگردی، یا فارس هستی و با لباس عربی بگردی. این منظور است نه اینکه ظاهر اسلامی باشد و انگشت نما شود، اتفاقا باید انگشت نما باشد، به لحاظ اینکه شما مسلمانی ظاهر شما نهی از منکر است. دانشجو نباید با عبا سر کلاس برود چون لباس شهرت است اما نباید با لباسی هم برود که بگویند مذهبی نیست. لباس شهرت، زن و مرد ندارد.

اگر خانمی در جایی که عرف آن جا مانتو و غیر از چادر است باید به عرف همان جا عمل کند و بهترین پوشش را داشته باشد تا انگشت نما نشود اما در ایران عرف خانم محجبه چادر است باید این گونه حجاب داشته باشد. در هر جای جهان باید پوشش مسلمان های آن جا را ببیند بر طربق عرف آن ها حجاب داشته باشد.

 

»»» پرسش: اینکه فرمودید استادی در جمعی که بی حجاب نشسته نباید از مولانا بگوید، شاید برای خود دلیلی داشته باشد.

»»» پاسخ: بنده هم عرض کردم که برای خودشان توجیه دارند. فرض کنید به من بگویند در کشور خارجی تفسیر مولانا بگو، ببینم خانم بی حجابی نشسته باید از جای دیگری شروع کنم، باید از حجابش شروع کنم، از عشق و خدا شروع کنم. باید توصیه به حجاب داشته باشم، ما موظف به نهی از منکر هستیم.

 

»»» پرسش: در یکی از سخنرانی هایتان فرمودید باید هر کس بر طبق شأنش زندگی کند، پولدار است ماشین خوب سوار شود نه پراید، در شرح اوصاف فرمودید انسان باید زهد داشته باشد.

»»» پاسخ: قبلا هم عرض کردم، طبق شأن زندگی کردن توصیه عمومی است اما شرح اوصاف توصیه خصوصی است.

 

+ و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر علم باطن پیدا شود.

اشاره امام(ره) به برخی از مکاتب و فرقه ها است که اعتقاد دارند وقتی شما ظواهر را ترک می کنید به باطن می رسید. ظواهر یعنی پوشاک را ترک می کنند، تا نماز هم می رسند! خوراک و ترک گفتار را ترک می کنند. در دین اصلا روزه سکوت وجود ندارد و اصلا شرعی نیست. مثلا طرف 6 ماه ساکت است و غیر قرآن کلامی به زبان نمی آورد، که چه اتفاقی بیفتد؟ که به باطن برسد، این اشتباه است. پیامبر(ص) روزه سکوت گرفته بود؟ امامان(ع) روزه سکوت گرفته بودند؟ یکی از مراجع را سراغ داریم که روزه سکوت گرفته باشد؟ باید یک حجت در کار باشد، فرمودند تأسی به رسول اکرم(ص). در مورد حضرت مریم روزه سکوت نبود، دستور از جانب خدا بود که شما وقتی راجع به حضرت عیسی سوال پرسیدند شما سکوت کن و اجازه بده خودش جواب بدهد نگفت روزه سکوت بگیر. چیزی تحت عنوان روزه سکوت در ادبیات دینی نداریم.

خود بحث سکوت را داریم، سکوت یعنی حرف نزدن در جایی که لازم نیست ولی روزه اش را نداریم. برخی می گویند به ترک ظاهر، علم باطن پیدا می شود. می گویند ظواهر را رد کنیم، خانه نداشته باش، زندگی نکن، ازدواج نکن، لباس خوب و غذای خوب و... همه را کنار بگذار، که چه شود؟ که به باطن برسیم اما این گونه نیست.

 

+ یا پس از پیدایش باطن به آداب ظاهره احتیاج نیست. در برخی از مکاتب شیعی صوفی می گویند ما چون به خود خدا و به وصال رسیده ایم دیگر مباحث طریقتی لازم نیست، ما به خودش رسیده ایم. دیگر نماز و روزه و سلوک لازم نیست! ما به خدا رسیده ایم. به عبارتی یکی از عرفا نقل می کند چون به ذات حق دست یافتم خداوند مرا از تکلیف معاف کرد. توجیه عامیانه آن ها این است که می گویند: مثلا ما زمانی که می خواهیم از شیراز به تهران برویم، پیاده، سواره با اتوبوس یا هر چیزی تلاش می کنیم و زحمت می کشیم وقتی به تهران می رسیم، دیگر نباید تلاشی بکنیم چون به تهران رسیده ایم، می گویند ما به خدا رسیده ایم وقتی به خدا رسیدی دیگر تلاش های طریقتی لازم نیست. مثل دویدین، کار کردن، نمازخواندن و...، می گویند ما دائم با خدا هستیم. وقتی دائم با خدا هستم خواندن هفده رکعت نماز چه لزومی دارد؟

 

+ می فرمایند و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت و شاید موفق شدم به بعضی از آن در این ورقه ها ، ان شاء الله.

ای عزیز بکوش تا صاحب عزم و دارای اراده شوی که خدای نخواسته اگر بی عزم از این دنیا هجرت کنی انسان صوری بی مغزی هستی که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوی.

امام(ره) می فرمایند اگر کسی عزم بر عبودیت نداشته باشد در آن دنیا به صورت انسان محشور نمی شود. عزم یعنی چه؟ یعنی بنده برنامه ندارم. عبودیت پیش بیاید خوب است، نیامد هم نیامد! بنده این مدلی هستم، موجی هستم. با موج های عابدانه حرکت می کنم، نبود هم می ایستم، عزمی ندارم.

 

+ زیرا که آن عالم مُخلّ کشف باطن و ظهور سریره است. آنجا دیگر باطن ها کاملا مشخص می شود.

 

+ و جرأت بر معاصی کم کم انسان را بی عزم می کند.

اگر انسانی بر معاصی ترس نداشته باشد، خجالت نکشد، حیا نداشته باشد و جرأت پیدا کند، بی عزم می شود.

 

+ و این جوهر شریف را از انسان می رباید.

از معاصی می توان معاصی زبان را نام برد: غیبت، تهمت، دروغ و ... این ها باعث می شود که انسان در کل دین بی عزم شود و زمین بخورد. استاد معظم ما(دام ظله) می فرمودند: -که احتمالا منظورشان مرحوم شاه آبادی است- بیشتر از هر چه گوش کردن به تغنیات سلب اراده و عزم از انسان می کند. تغنیات یعنی موسیقی های حرام. شاید تغنیات حتما موسیقی حرام نباشد، گوش دادن زیاد به موسیقی باعث از بین رفتن عزم شده و برای انسان ایجاد مشکل می کند. قبلا هم عرض کردم که سعی کنید موسیقی را خیلی محدود و کنترل شده گوش دهید.

 

+ پس ای برادر از معاصی احتراز کن و عزم هجرت به سوی حق تعالی نما و ظاهر را ظاهر انسان کن و خود را در سِلْکِ ارباب شرایع داخل کن و از خداوند تبارک و تعالی در خلوات بخواه که تو را در این مقصد همراهی کند و رسول(ص) و اهل بیت(ع) او را شفیع خود قرار ده که خداوند به تو توفیق عنایت فرماید و از تو دستگیری نماید در لغزشهایی که در پیش داری زیرا که انسان در ایام حیات لغزشگاه های بسیار دارد که ممکن است در آن واحد به پرتگاه هلاکت چنان افتد که دیگر نتواند از برای خود چاره کند بلکه در صدد چاره جویی هم بر نیاید بلکه شاید شفاعت شافعین هم، شامل حال او  شود، نعوذ بالله منها.

اگر در عزم دقت نکنید احتمال دارد در مسیر عبودیت در چاله ای بیفتید که از این چاله راه فراری نباشد.

 





نام:
ايميل: