آخرین مطالب

چهارشنبه 9 بهمن 1392
12:30


اربعین حدیث - جلسه اول


* اولین قدمی که یک سالک باید در نظر بگیرد این است که

چقدر از نظر انسانی قدرت پیدا کرده است، بعد سراغ مراتب سلوکی می آییم.

* برادرها و خواهرها به نماز خیلی زیاد تکیه کنید.

یعنی در برنامه هایتان این گونه باشد - ان شاء الله که نماز قضا ندارید -

هر وقت حال داشتید دو رکعت نماز ما فی الذّمه بخوانید،

که در کنترل شما بسیار تاثیر دارد، حتی نمازی که توجه قلبی نداشته باشد.

* قدرت جسمی ای که سالکین می گیرند از مسیر غیبی است و

این ها آنقدر بر روی روح و جسمشان تسلط دارند که

می توانند قوای جسمی را تعطیل کنند.

* مرحوم حاج ملا سبزواری می فرمایند:

حکمت یعنی این که شما بتوانی جسم خود را تعطیل کنی.

خلع روح از اولین ابزارهای حکمت است.



اربعین حدیث - جلسه اول

یا انیس

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی‌نژاد

تشکل عقیدتی - سیاسی «آحاد حزب الله»

  حسینیه سیدالشهدا(ع) - 1392/11/06

موضوع : اربعین حدیث «قسمت اول»

"شرح حدیث اول"

+ مقدمه:

سیر عرفانی سلوکی که شروع کردیم و روی آن کار می کنیم سیری است كه حضرت امام(ره) داشتند و حضرت آقا(مد ظله) هم قبول دارند. این سیر از کتب صدرایی شروع می شود که توضیحات آن را در جلسه اول شرح اوصاف الاشراف داده ایم. عرض کردم سلوک و اخلاق از دیدگاه این مشرب عرفانی و فلسفی در علمای خاصی صدق پیدا می کند. که بین علماء، اوصاف الاشراف خواجه نصیر الدین طوسی را کار کردیم، اگر کسی می خواهد عمومی تر بحث را داشته باشد، کتاب اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی کتاب خوبی است ولی اوصاف کامل است و مطالبی که در شرح اوصاف گفته ام  سعی کرده ام هر چه در اخلاق ناصری بوده هم را، در آن بگنجانم. یعنی در حقیقت دوره سیزده جلسه ای اوصاف خلاصه و نگاه کاملی بود از اخلاق و دیدگاه خواجه نصیر طوسی هم در اخلاق ناصری و هم در اوصاف الاشراف. این کتاب ها موجود بوده است و علمای بعدی که راجع به اخلاق صحبت کرده اند طبیعتاً این ها را خوانده اند و مطالعه کرده اند و اگر چیزی می گویند یا تتمیم و تکمیل همان صحبت های قبلی است یا ترقی آن ها که یکی از کتاب های خیلی خیلی مهم که به بهانه چهل حدیث، مرحوم حضرت امام(ره) مراتب سلوکی را جمع کرده اند، همین کتاب اربعین حدیث است که کتاب بسیار سنگینی است. وقتی متن آن را بررسی کردیم خواهید دید که چقدر این کتاب باعث برکت برای زندگی ما می شود.

اول یک مقدمه دارد و احادیثی که امام(ره) انتخاب می کنند سعی دارند در پلکان سلوک برای حدیث اول یک پله را انتخاب کنند و شرح بدهند یعنی چهل حدیث، چهل حدیث پراکنده نیست، یک مراتبی و مراحلی از سلوک را امام(ره) قدم به قدم جلو می روند.

اول از هر چیز امام(ره) اجازه مشایخشان را ذکر می کنند.

 

◊ اجازه مشایخ چیست؟

در قدیم این رسم بوده اما در حال حاضر زیاد رعایت نمی شود، اگر کسی می خواست حدیثی را نقل کند باید از یک مرجع و مجتهدی اجازه داشته باشد. یعنی گفتن و شرح حدیث به خودی خود درجاتی از استنتاج و اجتهاد را لازم دارد و ما که معمولا حدیثی را نقل می کنیم اگر مجتهد نباشیم، لازمه اش این است که کتابی مانند اربعین حدیث امام(ره) باشد و ایشان آن را شرح داده باشد و آن را بیان کنیم یا شرح بدهیم و مهم ترین نکته آن به این بر می گردد که خود حدیث شناسی یا علم روایت که به آن درایت الحدیث می گویند، تخصص کاملا مهمی است. لذا شما اگر بخواهی اصول کافی را بخوانی این زیاد مورد توجه علمای ما نیست چون حدیث شناسی مطلب خیلی مهمی است.

امام(ره) در مقدمه اجازه حدیث خود را اینگونه بیان می کند؛ می فرمایند ما از فقیه اصولی مُتبَهّر شیخ آل علامه الشیخ محمد تقی اصفهانی و عالم جلیل و متعبد آشیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان، محدث نوری، آنقدر ایشان از نظر حدیث شناسی قوی بوده که او را محدث گفته اند و شیخ مرتضی انصاری و محسن امین عاملی، محمد بن هاشم موسوی رضوی هندی، علامه دهکردی اصفهانی، محمد هاشم اصفهانی، علامه انصاری، آشیخ احمد نراقی صاحب معراج السعادة، سید مهدی بحر العلوم، همین گونه اجازه حدیث خود را جلو می برند تا به امام صادق(ع) می رسند. ما به اینگونه اجازه و روایت ها "مُعَنْوَن" می گوییم.

"مُعَنْوَن" یعنی عنوان دار. عَنْ فلانی عَنْ فلانی و... تا مثلا به عَنْ جعفر بن محمد(ع) می رسد. به این سلسله روات احادیث گفته می شود. پس امام(ره) احادیث را "مُعَنْوَن" بیان می کنند که دقیقاً مشخص بشود سلسله روات حدیث چیست و تا کجا کشیده می شود. راجع به روات حدیث کامل ترین و مختصرترین کتابی که می توانيد مطالعه کنید و در حدیث شناسی خیلی تاثیر دارد، کتاب درایة الحدیث مرحوم شانه چی که در حوزه های مشهد هم تحت عنوان همین کتاب تدریس می شود. البته کتاب های جدیدی هم وجود دارد اما این کتاب هم ساده است و هم خیلی کامل و کوچک است. تقریباً حدود 48 تا 60 صفحه در چاپ های مختلف است. درایة الحدیث مرحوم شانه چی را اگر مطالعه نمایید در حدیث شناسی شما تاثیرات مستقیم دارد.

 

◄ اولین حدیثی که امام(ره) می فرمایند:

از امام صادق(ع) نقل شده؛ در زمانی که پیامبر(ص) لشکری را برای جهاد فرستادند و عده ای برگشتند، پیامبر(ص) این گونه فرمودند: بر شما باد این جهاد جدید که جهاد اکبر است. پرسیدند: ما الجهادُ الاکبر؟ فرمودند: جهادُ النفس، مبارزه با نفس.

همین حدیث کوچک، امام(ره) در چندین فصل بسیار بسیار مهم بررسی می کنند.

■ در اول، شرح حدیث را نگاهی می اندازیم:

می فرمایند بدان که انسان اعجوبه ای است دارای دو نشأت و دو عالم. نشأت ظاهریه مُلکیه دنیویه که بدن او است و نشأت باطنیه غیبیه ملکوتیه که از عالم دیگر است و نفس او که از عالم غیب و ملکوت است.

دارای مقامات و درجاتی است که به طریق کلی گاهی آن را هفت قسمت، تقسیم کرده اند، گاه به چهار قسمت، گاه به سه قسمت و گاهی به دو قسمت و از برای هر كدام از آن مقامات و درجات، جنودی رحمانی و عقلانی است که آن را جذب به ملکوت اعلی و به سعادت دعوت می کند و جنودی شیطانی و جهلانی که آن را جذب به ملکوت سُفلی و به شقاوت دعوت می کند. همیشه بین این دو لشکر جدال و نزاع است و انسان میدان جنگ این دو طایفه است، اگر جنود رحمانی غالب شد انسان اهل سعادت و رحمت است و در سِلْک ملائک و در زمره انبیاء و اولیاء و صالحین محشور می شود و اگر جنود شیطانی و لشکر جهل غالب آمد انسان از اهل شقاوت و غضب است و در زمره شیاطین و کفار و محرومین محشور است و چون در این اوراق بنای تفصیل نیست به بعضی مقامات نفس اشاره کرده و وجوه سعادت و شقاوت آن را اجمالاً بیان نموده، کیفیت جهاد با نفس را در آن بیان شرح خواهیم داد.

 

◄ شروع بحث:

اولین فرقی که انسان با سایر موجودات بر طبق گفته امام(ره) در شرح این حدیث به آن اشاره می کنند، این است که انسان تلفیقی از شیطانیت، حیوانیت، الهیات و انسانیات است. شیطانیت و حیوانیت دو بحث کاملا جداگانه است. الهیات و انسانیات هم دو بحث کاملا جداگانه ست. چرا امام(ره) این گونه باز کرده اند؟ برای اینکه عده ای هستند که انسان را دو قسمت می کنند: شیطانی و الهی. غافل از اینکه شیطان بر مباحث حیوانی تعلق نمی گیرد. ما در درجه اول حیوان هستیم. در درجه دوم انسان و در درجه سوم است که انتخاب می کنیم شیطان یا رحمان باشیم. در مقامات سلوک درباره این گونه داستان ها کم تر بحث می شود، صوفیه و زاهد مأبان به اشتباه این مسیر را رفتند که فکر می کردند حیوانیات هم جزء شیطانیات است یعنی گمان می کردند وقتی می گوییم شیطان تمام قوای نفسانی مثل غرایز، مثل قوه غضبیه و قوه های دیگر، همه این ها در دامنه شیطان است لذا از مسیر زهد، انزوا و رُهبانیت جلو می رفتند. عقیده اینان این گونه بود که یا بد برداشت شده یا منظور شاعر همین بوده است:

"اندرون از طعام خالی دار / تا در آن نور معرفت بینی".

یعنی حیوانیات مثل طعام و مباحثی مانند غرایز را جزء شیطانیات می دانستند.

□ امام(ره) می فرمایند نه، انسان از سه قسمت تشکیل شده است:

قسمت اول: حیوانیت.

قسمت دوم: انسانیت.

قسمت سوم: انتخاب بین شیطانیت یا رحمانیت.

در قسمت حیوانیات و انسانیات خداوند تبارک و تعالی یک نزاعی را قرار داده است. این نزاع به چه معنا است؟ به این معنا است که برخی اوقات بین حیوانیت و انسانیت انسان تنازع ایجاد می شود. یعنی انسان برای اینکه به شکم خود برسد پا بر روی انسانیت می گذارد نه بر روی دیانت! یعنی اگر شما خوب بخوری، درحالیکه همسایه شما گرسنه است، ممکن است از نظر دینی هیچ مطلب عذاب آوری برای آن وعید نشده باشد که به جهنم بروی ولی از نظر انسانی این مطلب مشکل دارد. یا شما در زندگی سر خود را پایین بیندازی و به هیچ چیزی کاری نداشته باشی، تقریباً یک حیوان خیلی خوبی هستی. ممکن است حیوان خیلی خوب در قیامت اهل جهنم و عذاب هم نباشد اما غفلت از انسانیت باعث می شود این انسان در همان درجات حیوانی خود بماند. در روز قیامت بعضی از انسان ها به صورت حیوان محشور می شوند، یعنی آدم های بدی نیستند ولی حیوانند، آقا امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: کالبَهائِم نمی فرمایند کالشیطان! می فرمایند کسی که خور و خواب و خشم و شهوتش در درجه اول اهمیت هایش باشد، کالبَهائِم است، مانند چهار پایان است. هیچ آیه و روایتی نداریم که بهائم و چهارپایان جهنم می روند. خیلی ها در روز قیامت در قسمت بهائم محشور می شوند و یعد از مدتی که مراتبی را گذراندند می توانند وارد جرگه انسانیت بشوند.                                                                         

پس اولین نزاع این جا است یعنی قبل از اینکه ما وارد دین بشویم و قبل از اینکه نفس الهی و نفس شیطانی را بررسی کنیم، اول باید نفس حیوانی را بررسی کنیم ببینیم نفس حیوانی ما چقدر میل و استعداد رسیدن به نقطه انسانی دارد. اگر نفس حیوانی ما بتواند بر حیوانیات خود بخاطر انسانیت غلبه کند، این نفس مستعد سلوک است ولی اگر نفس انسانی غلبه نداشته باشد و مغلوب هم بشود، به جایی برسد که انسان جهار گزینه حیوانی؛ خور خواب و خشم و شهوت حرف اول زندگی اش بشود یعنی تمام زندگی اش را تنظیم کند که به این چهار گزینه برسد می فرمایند به مراتب سلوک و نفس الهی و رحمانی نمی رسد و حتی شیطان(علیه اللعنة) خیلی از مواقع به حیوانات زیاد کار ندارد یعنی شیطان برای اینکه از وقت خودش نهایت سوء استفاده و به قول خودش حسن استفاده را بکند، تمام تلاشش را می کند که بر روی انسان ها  و متدینین کار کند. اگر ببیند عده ای حیوان هستند ممکن است به این ها کاری نداشته باشد. ممکن است روستایی در جهان باشد که از همه مباحث معرفتی محروم باشند و مانند حیوان زندگی کنند. صبح غذا می خورند و بعد دنبال شکار می روند و ظهر هم غذا می خورند یعنی سیکل خوردن برای کار کردن و کار کردن برای خوردن و استراحت برای خوردن و کار کردن، این سه قسمت زندگی آن ها است و می بینید که شیطان به این جاها نمی رود و به آن ها کاری ندارد و تا صد، دویست یا پانصد سال زندگی می کنند فوت می کنند و در روز قیامت مانند بهائم محشور می شوند.

اولین قدمی که یک سالک باید در نظر بگیرد این است که چقدر از نظر انسانی قدرت پیدا کرده است بعد سراغ مراتب سلوکی می آییم. از طرفی هم باید در نظر بگیرید اگر کسی مباحث عرفانی را بخواند که ما قائل به عرفان عملی هستیم، عرفان نظری دردی را درمان نمی کند، اگر چنین شخصی فقط بخواند و بلد باشد این شخص هم همان حیوان می شود. حیوانی که چون بر حیوانیاتش غلبه نکرده است، این در حقیقت فقط مقداری علم دارد.

قرآن کریم راجع به علمای یهود همچین نظری دارد، می گوید چون این ها میل به حیوانیت و دنیا و دنیا پرستی و حب دنیایشان به شدت بالا است، عین آیه این است: "اولئک کالانْعام" و در جای دیگر می فرماید: "کمَثل الحمار یَحْمل اسْفارا". مانند چهارپایی می مانند که فقط بار دینی را به دوش می کشند ولی از دین چیزی ندارند. پس اولین گام در بحث سلوک این است که ما بتوانیم بر حیوانیات خود غلبه کنیم. بر حیوانیات غلبه کردن یک برنامه ریزی لازم دارد. در این برنامه ریزی باید چهار گزینه حیوانی خود را در نظر بگیری و سعی کنی برای آن ها آنقدر ممارست و تمرین داشته باشی که کاملا در اختیار تو باشند.

مرحوم شاه آبادی می فرمایند که کل انسان که امام(ره) به نشأت ظاهریه مُلیکه دنیویه تعبیر می کند یعنی میلی که در ظاهر شما دیده می شود. مُلکی یعنی فعلا مال شما است. دنیوی یعنی فقط مال دنیای شما است. یعنی از این بدن برای برزخ هیچ استفاده ای نمی توانی بکنی مرحوم شاه آبادی می فرمایند شما روحی هستید که بر این مرکب سوار هستید و اگر سوار هستی باید کاملا اختیار مرکب در دست شما باشد. یعنی چه وقت بایستد و چه وقت حرکت کند. چه وقت بخورد و چه وقت نخورد. چه وقت بخوابد و چه وقت نخوابد. یک سری تمرین ها لازم دارد که باید در این چهار گزینه، تمرین داشته باشید.

 

◄ اول: خور.

دقیقا شاعر هم به ترتیب اولویت می گوید. یعنی انسان ها باید به طور کامل بر خوردن خود تسلط داشته باشند. در مراتب عمومی نمی شود زیاد عنوان کرد که مردم برای خوردن خود برنامه ریزی داشته باشید، ممارست داشته باشید چون می گوید همین که حلال می خوریم کافی است. اما وقتی به مراتب سلوکی می رسیم حقیقت ماجرا این است که خوراک باید کاملاً در اختیار ما باشد. یعنی چه بخوری، دقیقاً شما باید انتخاب کنی نه شکم. یکی از علماء می فرمود که پدرش راجع به شکم توصیه ای کرده است، پسرم اگر می خواهی بخوری  طوری بر شکمت فشار بیاور هر وقت خواستی بخوری، هر چه به شکم دادی استقبال کند. نان خالی هم دادی استقبال می کند یعنی شکم را به حداقل بگیر، حداکثر هر وقت شد، شده است دیگر، ایرادی ندارد ولی اختیار دست شما است. انتخاب گری در غذا اگر به عهده شکم باشد، کار خراب است. اگر به عهده ما باشد، به عنوان مثال امروز می گویی فقط به تو نان و ماست می دهم هر چقدر هم می خواهی داد و فریاد بزن.

آقا امیرالمؤمنین(ع) قدرت بسیار زیاد جسمی داشتند در حالی که نسبت به شکم خیلی رعایت می کردند. این دامی که امروز تحت عنوان ویتامین برای ما گسترانده اند، اگر شما بر شکمت مسلط باشی، از همین نان خالی هم می توانی قدرت را در بیاوری.

◄ دوم: خواب.

در یکی از پاتک های دو و سوم کربلای پنج، یکی از دوستان بر خواب خود کنترل نداشت. عراقی ها داشتند نزدیک می شدند این همچنان خوابیده بود! هر کار می کردیم بیدار نمی شد. یکی از همرزمان کلاه آهنی اش را بیرون آورد با آن به سرش زد، مقداری چشم هایش باز شد، دو طرف موها و گوش هایش را گرفت، گفت این عراقی ها، ما هم رفتیم! بعد می گفت: پنجاه متر راه بود که عراقی ها به من برسند من سه چهار دقیقه دیگر می توانستم بخوابم!!

نقطه ضعف خیلی بزرگی است. این خواب هم ممارست لازم دارد. ممارست یعنی چه؟ یعنی شما ممکن است در اثر چهار ساعت خوابیدن خیلی سخت بیدار شوی ولی یک بار، دو بار، چهار بار، ده بار این کار را انجام می دهی تا بالاخره یاد بگیری بعد از سه چهار ساعت، بتوانی بیدار شوی. یکی از اساتید بزرگ ما، برنامه ریزی خوابشان دست خودشان بود. برخی اوقات خواب هایشان دقیقه ای بود! می فرمودند: شما این کتاب را بخوانید من مثلا سه دقیقه می خوابم. در حالت نشسته، رأس سه دقیقه هم بلند می شد. تسلط بر خواب خیلی مهم است. برخی فکر می کنند از نوجوانی باید تمرین داشته باشند، نه. در هر سنی باشی می توانی بر خوابت تسلط داشته باشی. اگر موضوعیت خواب از زندگی ما حذف شود، به شدت مؤثر است و اگر خواب اسلامی رعایت شود، یعنی بتوانی برای خواب دو سه وعده کوتاه داشته باشی، به شدت در جسم شما مؤثر است.

◄سوم: غضب یا خشم.

غضب هم باید کاملا تحت کنترل باشد. انسان نباید به کسی تبدیل شود که غضب ندارد و نباید هم به کسی تبدیل شود که غضب بر او سوار است. یعنی یک حالت بینابین باید باشد. غضب باید در اختیار شما باشد، الان جایگاه غضب کردن است. بعضی اوقات صفر تا صد غضبناکی در معصومین ما یک ثانیه هم نمی شد. یعنی امیرالمؤمنین(ع) عادی، با محبت و با رحمت صحبت می کردند، اما به یک دفعه می دیدند این رحمت پذیر نیست، به یک ثانیه ایشان کوهی از خشم و غضب می شدند که طرف جا می خورد! این مربوط به چه شخصی است؟ کسی که صد غضب را در یک ثانیه نشان دهد کسی است که می تواند غضب را کنترل کند. آدم های عادی غضبشان یک درجه یک درجه بالا می آید لذا هیچ وقت نمی توانند از غضب استفاده بهینه بکنند چون نه نقطه آغاز غضب در اختیارشان است نه نقطه پایان آن.

□ تمرین آن چیست؟ اول تمرین سکوت است.

□ چه وقت غضب خود را نشان می دهد؟ وقتی التهابات روحی ایجاد می شود و سریع وارد بازی می شود و پرچم دار کل رفتار ما می شود.

در این گونه اوقات تنها کاری که شما باید انجام بدهی این است که در التهابات یاد بگیری که سکوت کنی. توصیه معصومین ما وضو گرفتن، نشستن و بلند شدن، نفس عمیق کشیدن یا نماز خواندن بود.

برادرها و خواهرها به نماز خیلی خیلی زیاد تکیه کنید. یعنی در برنامه هایتان این گونه

باشد - ان شاء الله که نماز قضا ندارید - هر وقت حال داشتید دو رکعت نماز ما فی الذّمه

بخوانید، که در کنترل شما بسیار تاثیر دارد، حتی نمازی که توجه قلبی نداشته باشد.

تمرین سکوت یعنی جایی که عصبانی شدی، سکوت کنی، حرفی نزنی، بروی، بنشینی، مکان خود را تغییر بدهی، به صورتت آب بزنی، وضو بگیری، نماز بخوانی، ذکر بگویی و صلوات بفرستی.

◄ چهارم: شهوت.

* مانند دریای آب شور است که هر چقدر در شهوت غوطه ور بشوی، قدرت و میل شهوت بیشتر می شود و هر چقدر دورتر بشوی، کمتر می شود. یک نفر که مشکلاتی برایش پیش آمده بود، محل نمی گذاشت. بعد از مدتی گفت: این شهوتی که جوان ها برای خودشان بزرگش کرده اند، اگر مقداری به آن محل نگذاری، از بین می رود. این شخص یک آدم شصت ساله ای نیست، یک آدم سی ساله است. این هم از مواردی است که در این مسیر باید کنترلش در اختیار ما باشد.

 

■ قسمت دوم:

نشأت باطنیه غیبیه ملکوتیه.

+ خصوصیات این نشأت:

◄ باطنیه است.

1- به این معنا که به روح بر می گردد. 2- به این معنا که در ظاهر خودش را نشان نمی دهد. فرمودند اولیاء ما در بین مردم عادی گمنام هستند، اصلاً دیده نمی شوند.

3- به این معنا که در باطن شما اثر می کند نه در ظاهر شما. آن نوری که در اثر نماز شب می آید، نوری است که با بصیرت دیده می شود نه با چشم سر. در زندان که تشریف ببرید عده ای را می بینید که فکر می کنید صبح تا شب نماز شب می خوانند در صورتی که چون صورتشان آفتاب نخورده است سفید و نورانی شده اند. نوری که در اثر نماز شب تلألؤ می کند، این نوری است که باچشم بصیرت دیده می شود نه با چشم و عین سر. اثر سلوک و قدرت روحی و معنوی در باطن انسان است چون به ظاهر درک نمی شود بنابراین یک ولی خدا یک انسانی که از نظر  ظاهری معمولی است را به شدت تحویل می گیرد چون درون او چیزی است که آن ولی خدا می تواند ببیند. به عنوان مثال در سوریه کسانی هستند که چهره سفید و به ظاهر نورانی دارند اما جنایتکار هستند، به قیافه نمی شود تشخیص داد. لذا می گوید باطنیه یعنی در باطن دیده می شود و اگر کسی ادعا کرد که با چشم سر می تواند نور را ببیند این ادعا از مسیر بی سوادی است.

◄ غیبیه است.

یعنی از محصولات عالم غیب است. "الّذینَ یُؤمنونَ بالغَیْبِ و یُقیمونَ الصّلاة ممّا رَزَقْناهُم یُنْفِقون". کسانی که از منشأ غیب قدرت می گیرند لذا قدرت این انسان از غیب نشأت می گیرد. از آقا امیرالمؤمنین(ع) سوال کردند شما با قدرت دستتان در قلعه خیبر را از جا کَندید؟ آقا فرمودند: نه، من با قدرت خدا کَندم.

با قدرت دست نکردم، مگر قدرت دست انسان چه قدر می تواند؟ در قلعه خیبر در تاریخ داریم که دو تن وزن آن بوده است. قدرت جسمی ای که سالکین می گیرند از مسیر غیبی است و این ها آنقدر بر روی روح و جسمشان تسلط دارند که  می توانند قوای جسمی را تعطیل کنند. در احوالات مرحوم طباطبایی داریم که برای عمل آب مروارید چشمشان به دکتر گفتند هر وقت خواستی شروع کنی خبر بده. خواستند بیهوشی بزنند علامه فرموده بودند بیهوشی از محضر خدا خارج شدن است، می خواهم باشم. فقط هر وقت خواستی شروع کنی خبر بده، دکتر می گوید ایشان پلک نزد! یعنی آنقدر قدرت روح بالا است که می تواند جسم را تعطیل کند. از خاطرات مقام معظم رهبری(مد ظله) است که می گویند من بعضی ها را می شناختم که موقع شکنجه جسمشان را تعطیل می کردند، هر چه می زدند چیزی نمی گفت. البته این موضوع را هم داریم که خیلی از اولیاء خداوند وقتی می گویند می شناختیم منظورشان به خودشان است. مرحوم آمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی وقتی می گویند می شناسم کسی را که موقع نماز شب، ملائکه سه بار با لفظ آقا بلند شو، صدایش می زدند، حضرت امام(ره) می فرمودند خودش را می گوید. پس قدرت غیبیه آنقدر بالا است که می تواند انسان را از تمام آلام و دردهای جسمی خلاص کند. مرحوم حاج ملا سبزواری می فرمایند حکمت یعنی این که شما بتوانی جسم خود را تعطیل کنی. خلع روح از اولین ابزارهای حکمت است.

◄ملکوتیه.

اشاره به کمک های بسیار زیادی است که دنیا نمی تواند به ما کمک کند. ولی وقتی به روح می رسیم ملکوتیه برای چیست؟ اشاره به این است که سپاهیان ملک قدرت های زیادی را برای انسان های سالک باعث می شود. ملائک رسماً حضور پیدا می کنند؛ " إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ". ملائک را رسماً می فرستیم، غم را از دلشان خالی می کنند، حزن را برطرف می کنند و به آن ها قدرت می دهند و تا بهشت این ها را همراهی می کنند. این قوایی که در خاطرات سرگرد عراقی است که می گوید: امشب که شما حمله کردید من این همه جمعیت را دیدم، نتوانستم مقاومت کنم، اسیر شدم. در حالی که بچه رزمنده ها آن شب با پنجاه یا صد نفر حمله کرده بودند. گفته بود پس این سربازان سفید پوش شما چه کسانی بودند؟! قریب به دویست سیصد نفر از اسرای عراقی، گفته اند که ما تسلیم آن انسان های سفید پوش شده ایم و نفهمیدیم از کجا آمدند! البته الزاماً رنگ سفید، سفید نیست. قدرتی که ملائک دارند و ما خیلی اوقات از آن ها محروم هستیم. در روایت داریم مؤمن و سالک واقعی از رقیب و عتید کمک می گیرد. مرحوم آیت الله شاه آبادی(ره) صبح با این دو ملک احوالپرسی می کردند. " ما یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ " دو فرشته دائم با شما هستند. این فرشته ها فقط برای این نیستند که یکی خوبی ها و دیگری بدی ها را بنویسد، یکی از دلایشان همراهی است. "ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ" دو فرشته ای که مال خودت هستند. این دو فرشته با تولد شما و خارج شدن شما از رحم مادر، متولد می شوند و با فوت شما فوت می کنند. این دو فرشته فقط مال شما هستند. در خلوت ها، اولیاء خدا و سالکین با این دو فرشته حرف می زنند، صحبت می کنند. این عالم عالمی است؛ عالم غیبیه ملکوتیه. در این عالم می توانی توان لازم را برای مبارزه بگیری. این چند قسمتی که امام(ره) برای نفس می گویند، تعاریفی است که علمای دیگر برای بحث نفس داشته اند.

»»» پرسش: درصدی بین عالم ملکوتیه و عالم دنیویه است؟

»»» پاسخ: بله، درصدی وجود دارد. آیه قرآن می فرماید: "مَرجَ البَحْرَین یَلتَقیان، بَیْنَهُما برزخٌ لا یَبْقیان". برزخ را فقط به عنوان قسمتی بین دنیا و آخرت نمی داند، برزخ حالت جسمی و دنیایی هم دارد. انسان هایی هستند که در برزخ قرار دارند. این انسان ها چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که نه در عالم شیطانی غرق می شوند و نه به عالم ملکوتی اتصال پیدا می کنند، در رفت آمدند. اتفاقا درصد زیادی از انسان ها در رفت و آمد هستند. اگر فضا، بساط، محیط و شرایط خوب باشد، موقتاً به عالم ملکوتی وصل می شود. اگر فضا و شرایط خوب نباشد و بد باشد موقتاً یه عالم شیطانی وصل می شود. ولی هیچ وقت نه در عالم شیطانی بنده می شود و نه هیچ وقت در عالم الهی. این ها اهالی برزخ می شوند یعنی کسانی هستند که در رفت و آمدند.

رمزش این است؛ اگر خداوند تبارک و تعالی در این ها انسانیت را ببیند، به این ها لطف می کند و عاقبت به خیر می شوند. دیانت رفت و برگشتی است، شیطانیت هم رفت و برگشتی است، خداوند بر روی انسانیت این ها قضاوت می کند. اگر انسانیت را ببیند لطف می کند و عاقبت به خیر می شوند و آخر در آن عالم محشور می شوند و اگر انسانیت را نبیند، به درک واصل می شوند یعنی پایین می آیند.

»»» پرسش: عوالم بالا انتزاعی است؟

»»» پاسخ: از آقا امام صادق(ع) روایت داریم که هفت آسمان را معرفی می کند، همین عوالمی که شما می گویی؛ برهوت و لاهوت و ماهوت و ناسوت و... را معرفی می کند. ولی این ها انتزاعی نیست و واقعاً وجود دارد و حتی در دنیا هم بعضی از این عوالم قابل دیدن است. عوالم چه چیزی است، مربوط به مراتب بعد است که امام(ره) به آن می رسد.

»»» پرسش: راه کنترل خواب؟

»»» پاسخ: تنها راه کنترل خواب، تمرین است. مثلا شما برنامه ریزی می کنی که ساعت خواب خود را از هفت ساعت به چهار ساعت تغییر بدهی. با یک بدبختی بیدار می شوی و خیلی اذیت می شوی. در یک دوره شش ماهه بر خوابت مسلط می شوی. مثلا بعد از اینکه دوره دو سه ماهه گذشت، شما برای روز بعد هر چند ساعت دوست داشته باشی می توانی انتخاب کنی. یعنی اگر بعد از چهار ساعت بیدار شوی، کاملا سرحال هستی. شش یا هفت ساعت باشد باز هم همان است. یعی شما یاد گرفته ای بعد از هر چند ساعت خواب، کاملا بیدار می شوی.

باید از دوازده ساعت در سنین نوزادی شروع کنید، تا در نوجوانی به هشت ساعت برسانی، در جوانی شش ساعت و در میان سالی هم می توانی همین پنج شش ساعت را داشته باشی و در سنین بالاتر باز به هشت و نه ساعت می رسد. این سیستم عادی آن است اما وقتی سراغ سلوک می رویم باید بر خواب تسلط داشته باشیم لذا در حال حاضر کسی که مسئولیتی دارد الزاما سالک هم نیست، هفتاد ساله است و چهار ساعت می خوابد. به همان اندازه ای که خو گرفته است همان برایش کفایت است. یک برهه هایی چه دنیایی، چه آخرتی در زندگی ما خواهد آمد، که نیاز داریم در این برهه ها غیر عادی زندگی کنیم. برای غیر عادی زندگی کردن یکی از چیرهایی که خیلی تاثیر خواهد گذاشت خواب است. یعنی بتوانم آن چهار ساعت به بعد هم آن توان را داشته باشم. اگر سه چهار روز در عمرت نشده است که چهار ساعت نخوابی، از نظر روحی کم می آوری و می گویی کمبود خواب دارم در حالی که اگر قبلا تمرین کرده باشی، می شود. رکورد من در عملیات قادر است که 74 ساعت نخوابیده ام. ولی بعد از جنگ 41، 40، 36،38 ساعت بیخوابی، همراه با کار به میزان بسیار زیادی داشته ام. بعد از این بیخوابی فکر می کنی 15 ساعت می خوابی، معمولا سر 6 یا 7 ساعت خواب، احساس شادابی می کند، این فقط تمرین است. "کار نیکو کردن از پر کردن است".

»»» پرسش: اینکه امیرالمؤمنین(ع) رو سالک در نظر بگیریم، سالک یعنی کسی که از یک نقطه شروع می کند تا به جایی برسد، با این وجود معصومیت امیرالمؤمنین(ع)  زیر سوال می رود.

»»» پاسخ: معصومتی که شما می گویی یعنی عصمت از اشتباه و گناه، خودش برای سلوک امیرالمؤمنین(ع) نقطه آغاز است. یعنی ما ممکن است بعد از چهل سال، سلوکمان به جایی برسد که به خط عصمت نزدیک بشویم، ائمه و انبیاء از عصمت شروع می کنند. آن ها هم سلوک دارند منتها از عصمت شروع می کنند لذا نقطه آغاز آن ها با نقطه آغاز ما خیلی فرق می کند، نقطه پایانیمان هم فرق می کند. آقا امام صادق(ع) فرمودند هیچ وقت هیچ کسی را با ما اهل بیت(ع) مقایسه نکنید، ما نقطه آغاز و شروعمان فرق می کند.  

 

لینک صوتی





نام:
ايميل: