آخرین مطالب

شنبه 15 فروردین 1394
11:27


این چهارده نفر...(شهیده راضیه کشاورز)


هیچ وقت تواضع ، ادب و احترامش رو نسبت به اطرافیان فراموش نمی کرد.

لطافت و مهربانی اش به وضوح دربرخورد با اطرافیان آشکار بود.

در کنار موفقیت هایش در ورزش ، هیچ گاه اهمیت به تزکیه نفس و رشد معنوی رو فراموش نکرد.



               (( بسم الرب الشهدا و الصدیقین))

مصاحبه با خانواده شهیده راضیه کشاورز

 یازدهم شهریور ماه سال 1371 دریک ظهر گرم تابستانی همزمان با نوای ملکوتی اذان ظهر در مرودشت  شیراز به دنیا آمد .

نامش را به خاطر ارادتی که به خانم فاطمه ی زهرا داشتند از قبل یکی از لقب های خانم  انتخاب کرده بودند واینچنین بود که راضیه  نام گرفت .

 روزها یکی پس از دیگری سپری می شدند . راضیه بزرگتر می شد و با وجودش شور و نشاط دیگری به خانه می بخشید . از همان کودکی  روحیه ای شاداب و پر شور و نشاط داشت و لطافت و مهربانی اش به وضوح در برخورد با اطرافیان آشکار بود .

راضیه تاقبل از بهار 16 سالگی اش موفقیت های چشمگیری را در زمینه ی ورزش کاراته ، مسابقات قران ودرس و تحصیل کسب کرد . سرانجام در فروردین سال 87 بعد از آنکه از زیارت امام رئوف به شهرش بازگشت در 24 همین ماه بر اثر انفجار بمب در حسینیه ی کانون فرهنگی رهپویان وصال  شیراز بعد از تحمل 18 روز درد و رنج ناشی از جراحت های بیش از نیمی از اعضای داخلی بدنش در 10 اردیبهشت  در سن 16سالگی به شهادت رسید .

بعد از هماهنگی با خانواده محترم شهیده به منزل ایشان رفتیم ، خانم کشاورز با روی گشاده ما را به داخل منزل دعوت کردند ..

 مادر شهیده صحبت را اینچنین شروع کرد :

 بعد از اتمام مقطع سوم ابتدایی راضیه  تصمیم من و آقای کشاورز بر این شد که برای ادامه ی زندگی  به شیراز برویم .

تابستان همون سال بود که راضیه با تشویق من و بخصوص پدرش  و علاقه ای که به ورزش داشت ، ورزش رزمی کاراته رو در باشگاه ورزشی البرز شروع کرد . از همون ابتدا با جدیت و پشتکار به رهنمودهای استادش گوش می داد و قدم به قدم پیشرفتش چشمگیر بود . کمربند زرد کاراته را در تابستان سال 80 گرفت و در پایان سال چهارم ابتدایی  موفق به کسب کمربند نارنجی و سبزهم شد .

با شروع تابستان به دلیل تغییر محل سکونت ، ورزش کاراته رو در باشگاه صنایع الکترونیک ادامه داد . همزمان با اتمام مقطع ابتدایی کمربند قهوه ای روهم گرفت . در آذر ماه سال 83 کمربند مشکی دان 1 رو از آن خود کرد .

در کنار همه ی این موفقیت ها او هیچ وقت تواضع ، ادب و احترامش رو نسبت به اطرافیان فراموش نمی کرد . در تابستان 83 با ورود به مسابقات نتیجه ی زحمات چند ساله اش رو دید وموفق به کسب مقام دوم کاتای انفرادی شد . در کنار موفقیت هایش در ورزش ، هیچ گاه اهمیت به تزکیه نفس و رشد معنوی رو فراموش نکرد .

راضیه همیشه آرزو داشت دردانشگاه رشته ی جراحی قلب بخونه و محل کارش جایی باشه که پنجره اش روبروی گنبد وبارگاه امام رضا باز بشه.

در ادامه ازمادر شهیده خواستیم چند خاطره از راضیه را به دلخواه برایمان تعریف کند.  

او از محبت های راضیه به پدرش اینطور گفت:

شب هایی رو که پدرش شیفت شب کار میکرد سر ساعت 10 شب که آماده ی رفتن میشد راضیه حتما باباش رو بدرقه میکرد . جلوی در خونه اول کلی پدرش رو می بوسید ، بعد از اون به چشمای تیمور نگاه میکرد و میگفت : بابا جون قربونت برم ، حالا ما میخوایم بخوابیم ولی تو باید تا فردا صبح بیدار باشی ؟

همیشه محبتش رو به پدرش ابراز میکرد . محبتی که باعث میشد آقای کشاورز توی این اتفاق خیلی سخت از راضیه دل بکنه .

 

خانم کشاورز از تقویمی تعریف کرد که از کانون فرهنگی رهپویان وصال آن را خریده بود.

وقتی داشتم وسایلای راضیه رو جمع و جور میکردم به تقویمی برخورد کردم که  توی قسمت مشخصات فردی ان اینطور نوشته بود :

 نام و نام خانوادگي : شهيد گمنام

 شماره شناسنامه : 110  ( يا علي )

آدرس : دربست دل خدا

 شماره تلفن : هميشه اشغال است چون هميشه با خدا حرف مي زنم

 

به عنوان آخرین سؤال درباره ی دیدگاه خانواده نسبت به تروریستی بودن فاجعه پرسیدیم .

خانم کشاورز در جواب گفتند: اوایل که موضوع انفجار بمب در کانون صحبت هر مجلس و محفلی بود حرف ها و قضاوت های متفاوتی درباره ی این اتفاق به گوشمان میرسید از جمله این حرف ها که بیشتر از هرچیزی ما را آزار می داد اتهام زنی به خود کانون در بحث انفجار بمب بود.  از همان ابتدا بعضی از مسؤولین رده بالا علت انفجار بمب را نمایشگاه شیشه ای کوچک آخر حسینیه که محل نگهداری وسایل مصنوعی جنگ بود اعلام کردند .

 ما و بقیه ی خانواده های شهدا علاوه بر اینکه رنج و داغ نبودن  بچه هایمان را داشتیم ، این مسأله ما رو بیشتر اذیت می کرد ..بعد از گذشت مدتی ،وقتی که عوامل این فاجعه شناسایی شدند همه از این که حقانیت و صداقت مجموعه ی کانون فرهنگی رهپویان وصال برای مردم و بخصوص  مقامات قضایی کشور مسجل وروشن شد بسیار خوشحال بودیم .

بعد از این برای مشخص شدن تکلیف افراد دستگیر شده لحظه شماری میکردیم. در مدت یک سالی که تا اجرای حکم طول کشید برای دستگیر شده هایی که فقط به عنوان بازیگر فیلم ساخته شده توسط گروهک تروریستی وابسته به غرب  نقش اجرامیکردند بسار ناراحت بودیم. جوان های کم سن و سالی که اغفال شده بودند و در نهایت به این شکل عاقبت به شر شدند .

بعداز اتمام صحبت های حاجیه خانم از اینکه وقتشان را در اختیار ما گذاشتند تشکر و قدردانی کردیم و بعد از خداحافظی از خدمت خانواده مرخص شدیم .

به امید اینکه شهدای عزیز و گرانقدر مان گوشه نگاهی به خادمان این مکتب کنند . آمین یارب العالمین





نام:
ايميل: