آخرین مطالب

دوشنبه 11 اسفند 1393
11:44


این چهارده نفر...(شهید محمد جوکار)


محمد مراعات همه چیز را می کرد،نیمه شبها که بلند میشدبا نور موبایلش آهسته قدم برمی داشت و وضو می گرفت تا سروصدا باعث اذیت خانواده نشود.با نور موبایلش دعا می خواند و نماز شبش را تمام می کرد.

حق الناس را بسیار مراقب بود.

این اواخر حساسیت بالایی نسبت به اعتقاداتش نشان می داد و دائم ورد زبانش این بودکه دعا کنید شهید بشوم،این دنیا جای ماندن نیست باید رفت.

دراین دنیا خیلی باید مواظب باشیم که گناه نکنیم.



"بسم رب الحسین علیه السلام"

  مصاحبه با خانواده شهید محمد جوکار

دوم اسفند ماه سال 64 حوالی بعد از ظهر مقارن با ماه مبارک رمضان ،ولادت با سعادت امام حسن مجتبی(ع) در شیراز به دنیا آمد.نامش را در ابتدا حسین و سپس حسن انتخاب نمودند اما بنابر تصمیم مادر محمد نام گرفت.

درهمان اوان کودکی علاقه ی وافر او به نماز و شناخت خداوند با سوالاتی که در ذهنش نقش می بست و آشکار مینمود نظر دیگران را به خود جلب می کرد.

محمد به دلیل بی میل بودن به درس بعد از اتمام دوره راهنمایی به شغل مکانیکی که علاقه داشت روی آورد و به گونه ای ماهرانه آن را دنبال کرد. وی در رشته ی کاراته و جودو هم فعالیت داشت که دررشته ی جودو باکسب کمربند مشکی و حضور در مسابقات مقاماتی را کسب نمود و نام خود را به عنوان قهرمان به ثبت رسانید.

ایشان از اعضای ثابت جلسات کانون فرهنگی رهپویان وصال بود که با ورود به این مجموعه به اهداف والایش نزدیک و نزدیکتر میشد، سرانجام در 24 فروردین سال 87 بر اثر واقعه بمب گذاری منافقین درحسینیه سید الشهداء واقع در شیراز به آرزویش که شهادت در راه ارباب بود نائل گردید و بار دیگر قهرمانی خود را به ثبت رسانید.

بعد از آنکه تلفنی زمانی را برای مصاحبه با خانواده شهید مشخص کردیم هماهنگی های لازم را انجام دادیم و آماده رفتن به حضور مادربزرگوار این شهید شدیم.از همان ابتدای ورودمان به منزل شهید ، مهربانی و گشاده رویی مادرش لبخند آرام و چهره ی مهربان محمد را در برابرمان ترسیم می کرد و عطش ما را بیشتر . به همین دلیل سر صحبت را اینگونه آغاز نمودیم:

  • به عنوان مادر شهید در یک نگاه محمد را برایمان به عنوان یک الگو معرفی کنید.

محمد نسبت به فرزندان دیگرم تقید خاصی به مذهب داشت،به همین دلیل علاقه ی خاصی به او داشتم.با او مثل یک رفیق و دوست صمیمی بودم . هر اتفاقی که در بیرون از منزل رخ می داد نه تنها برای من بلکه برای تمام اعضای خانواده مطرح می کرد.اهل مشورت بود و کارهایش را بدون اذن خانواده انجام نمی داد .محمد بسیارساکت و در عین حال شوخ طبع بود . متقاعد، مهربان و کریم بود.قلبش رئوف و رحیم بود به گونه ای که حاضر بود از وسایل شخصی خود هر چند لازم داشت به دیگران ببخشد و لبخند را بر لبانشان به ودیعه بگذارد.

این اواخر حساسیت بالایی نسبت به اعتقاداتش نشان می داد و دائم ورد زبانش این بود که دعا کنید شهید بشوم، این دنیا جای ماندن نیست باید رفت.در این دنیا خیلی باید مواظب باشیم که گناه نکنیم .توصیه می کرد سوره قدر را زیاد بخوانید تا گناهانتان بخشیده شود و آیه الکرسی را جهت دوری از گناه مکرر قرائت میکرد.نسبت به گناه به خصوص غیبت بسیار حساس بود و دائم در تلاش بود که این را برای اطرافیان جا بیندازد.با سن کمی که داشت از همان ابتدا که مشغول به کار شد خمس خود را حساب می کرد،مقید به مال حلال در زندگی بود. دائم الوضو بود. نسبت به نماز اول وقت  مراقبت داشت.

آشنایی محمد با کانون فرهنگی رهپویان وصال نقطه ی عطفی در زندگی او بود که توسط آن خود را به پروردگارش نزدیک ونزدیکتر میکرد.نمازهای مسستحبی به خصوص نمازهای شبش در این اواخر روح او را به گونه ای بزرگ کرده بود که زمین حقیقتا برایش جای ماندن نداشت و هر روز در انتظار پرواز سوی دوست لحظه شماری می کرد. سرانجام با لبخندی برلب وداع خود را به زمینیان با شهادتش نشان داد.

محمد دو هفته بیش نبود که نامزد کرده بود،قرار بر این بود که نیمه شعبان وصلت کنند اماحجله محمد را جای دیگری آزین بسته بودند.به گفته ی پدرش زمانی که گفته بودند چقدر در این عکس خندانی؟(عکس بالای صفحه).....در جواب گفته بود برای حجله ام می خواهم! روزی که دلیل خنده ام را بفهمید گریه میکنید!

به گفته ی نامزدش محمد از زمان شهادت خودآگاه بود،چرا که دائم به من توصیه می کرد اگر به شهادت رسیدم به مادرم بگو که صبر اختیار کند و ناشکری نکند . 15 روز از نامزدیش که گذشت شب شهادت 2 الی 5دقیقه قبل از شهادت به نامزدش تماس میگیرد و می گوید حلالم کن!

در خاتمه مادر شهید خاطراتی را که گویای مقید بودن محمد به اعتقاداتش بود را بیان نمودند:

محمد مراعات همه چیز را می کرد نیمه شبها که بلند میشد با نور موبایلش آهسته قدم برمی داشت و وضو می گرفت تا سر و صدا باعث اذیت خانواده نشود .با نور موبایلش دعا می خواند و نماز شبش را تمام می کرد.حق الناس را بسیار مراقب بود.

نقل از پدر شهید:

محمد از کارش اخراج شده بود وقتی دلیل را خواستم، این گونه جواب دادند: آقای جوکار بچه شما نیم ساعت قبل از اذان مسجد هست تا بعد از نماز،پنج شنبه و جمعه ها را هم برای  شهدا و امام زمانش گذاشته،شنبه عصر هم مراسم کانون..... تازه متوجه شدم که تقصیر پسرم عشق امام حسین (ع) است و بس.

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست                 این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست


شهیدمحمدجوکار  

یادش گرامی وراهش پررهروباد.

 

در امر ترور شهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز سوالاتی با مادر شهید در میان گذاشتیم که در جواب این گونه فرمودند:

  • -دیدگاه شما نسبت به این واقعه ی تروریستی که توسط این افراد (منافقین) صورت گرفت چه می باشد؟

هدفشان این است که جوانان ما را از دینشان جدا کنند،نسبت به عقایدشان بدگمان شوند ، خانواده ها را از هم بپاشانند ، اما خدا را شکر ملت ما بیدار است و جز منافقین هیچ کس ضرر نمی کند.

  • -در ابتدا پس ازشنیدن این حادثه نگرشتان چه بود و ناراحتیتان را چگونه ابرازکردید؟

جای خالی فرزندم به هر حال دردناک است ، اما خدا را شکر که افتخار پیدا کرد برای اسلام گامی بردارد و به آنچه آرزویش بود برسد.شهادت حسرتی است که خوبان همه در انتظارش لحظه شماری می کنند.





نام:
ايميل: