آخرین مطالب

دوشنبه 11 اسفند 1393
11:13


این چهارده نفر...(شهیده نجمه قاسم پور)


نجمه به هر آنچه انجام می داد یقین  داشت و می گفت حتما می شود، می گفت: اگر خدا توان ندهد تو نمی توانی صبح از خواب بیدار شوی، پاهایت حرکت نمی کند و این ها همه اش تنها به اراده خداوند است. او همیشه با اعتقاد می گفت: من ، بالاخره شهید می شوم  و ذکر دائمی اش این بود که:

بنویسید به روی قبر و به روی کفنم                       عاشق و دیوونه ی امام رضا منم منم




"بسم رب الشهداء والصدیقین"

 مصاحبه با خانواده شهیده نجمه قاسم پور 

جمعه دوازدهم اسفند ماه سال57 کمی قبل از اذان ظهر در شیراز  به دنیا آمد. نامش را ،همنام مادر امام رضاعلیه السلام نجمه نهادند که بعدها جزو شیفتگان این بارگاه گردید.

در بحبوحه ی انقلاب و تظاهرات نجمه با عشق به نماز و شهدا بزرگ میشد و روز به روز سعی می کرد عشق به عبودیت وشهادت را در خود رشددهد.ازهمان کودکی حیا در او دیده میشد و هرچه می گذشت حساسیتش به این امر بیشتر میشد و مراقبتش را افزون تر می کرد.نجمه پس از اتمام دروس متوسطه دیپلم خود را گرفت ،تصمیم او بعد از اتمام دوره ی متوسطه بر این شد که به دانشگاه علوم قرآنی غدیربرود تاعطش تمام نشدنی روحش را با کلام وحی دررشته ی امام شناسی برطرف کند.او از اعضای ثابت جلسات کانون فرهنگی رهپویان وصال بودکه بعد ازگذشت اندک زمانی وارد کادر و مجموعه ی انتظامات شد.او مزد خادمیش را در 24فروردین سال 87 پس از بازگشت از مشهد و دریافت مهرقبولی ازامام رئوف، براثرحادثه ی بمب گذاری منافقین درحسینیه ی سیدالشهداءواقع درشیرازبه دست اربابش دریافت می کند و به فیض شهادت نائل می گردد.

بعد از آنکه تلفنی،زمانی را برای مصاحبه با خانواده ی شهیده مشخص کردیم هماهنگی های لازم راانجام دادیم وآماده رفتن به حضور مادربزرگوار این شهیده شدیم.ازهمان ابتدای ورودمان به منزل شهیده،سیمای آرام ومهربان مادرش،شخصیت نجمه رادربرابرمان ترسیم می کردوعطش مارابیشتر.به همین دلیل سر صحبت را اینگونه آغازنمودیم:

  • به عنوان مادرشهیده دریک نگاه نجمه رابرایمان به عنوان یک الگومعرفی کنید.

نجمه علاوه براینکه درجایگاه یک فرزند بود، برای من وبقیه افرادخانواده ما یک مادر و یک رفیق صمیمی نیزبود.نجمه دلسوز بود تا جایی که دوست داشت همه طعم دوست داشتنی باخدا بودن را آنگونه که خودمی چشید،بچشند و لذت ببرند.مصداق این امربیشتر در زیارتهای نجمه آشکار بود.برنامه ی هرساله اش بود که برای تحویل سال جدید به حضور امام رئوف برسد.اصرار همیشگی اش این بودکه ما هم چنین توفیقی را ازدست ندهیم.

نجمه این اواخر بیشتر از رفتن و نماندن حرف می زد و تمام رفتارش بوی رفتن می داد.همیشه می گفت بایدبه یادخداباشیم،نعمتهایش رابه خاطر آوریم و شاکرباشیم،اعمال و رفتار را فقط برای خدا خالص کنیم،دنیا می گذرد و این آخرت است که ماندنی و برقرار است.

بعد از آشنایی نجمه با کانون فرهنگی رهپویان وصال و ورودش به مجتمع علوم قرآنی اعنقادات  و رفتارهایش روز به روز در او استوارتر و محکم ترمی گردید به گونه ای که دیگران را هم به این امر تشویق می کرد تا اسلام را همانگونه که هست بشناسند و به دستوراتش عمل کنند.نجمه طالب علم و معرفت بود و از کوچکترین فرصت هایش دراین امر استفاده می کرد. می توان گفت بیش ترین  مطالعه اش در حیطه ی قرآن و مفاهیم آن بودکه راه سعادت را در آن یافته بودو توصیه ای اکید می کرد که با قرآن انس بگیریم. 

دریک جمله می توان گفت:نجمه کلام  وحی را باتمام وجودش درعمل به کار گرفت و نورش را در همه جا منتشرکرد.از خصوصیات بارز نجمه که همه به آن اذعان دارندحیای نجمه و دوری کردن او از غیبت بود. همانطور که گفته شد حیابه گونه ای عجیب ازکودکی در وجودش نمایان بود و نجمه را در آخرین لحظه های شهادتش برای همیشه ماندگارکرد.

طوری که تابه امروز هر کس بخواهد نجمه را بشناسد ابتدای امر از حیای او می شنود.به گفته ی دکترقاضی پور یکی از شاهدان انفجار در حسینیه از لحظات آخر زنده بودن نجمه اینطور تعریف می کند: وقتی برای کمک به مجروحان حادثه در قسمت خواهران رفتیم، ابتدا سراغ افرادی رفتیم که ظاهرا وضع وخیمی داشتند.نجمه یکی از آنهابود. به علت ضربه ی شدیدی که به سرش خورده شده بود،صورتش پر از خون بود اما به محض اینکه حضور ما را بالای سرش احساس کرد، باعجله چادرش را روی تمام بدنش کشید.این آخرین عکس العملی است که نجمه را برای همیشه ماندگار کرد.

در ادامه مادر شهیده بابغضی گلوگیر خاطره ای رابیان نمودند:

نجمه در عمل برای فرزندان خواهرش یک مادر بود،خواهرنجمه با داشتن 3 فرزند بیرون ازمنزل کار می کرد،به همین علت فرصت کافی برای رسیدگی به کارهای منزل و مراقبت از بچه ها را نداشت.نجمه تنها کسی بود که در این امور دست راستی برای خواهرش بود. او طوری سعی می کرد به امور خانه وبچه ها رسیدگی کند که گویاخود را در نقش یک مادر مهربان می بیند و تلاش می کند.

نجمه به هر آنچه انجام می داد یقین داشت و می گفت حتما می شود، می گفت: اگرخدا توان ندهد تو نمی توانی صبح از خواب بیدار شوی،پاهایت  حرکت نمی کند و این ها همه اش تنها به اراده خداوند است.او همیشه با اعتقاد می گفت: من،بالاخره شهید می شوم و ذکر دائمی اش این بود که:

بنویسیدبه روی قبروبه روی کفنم                       عاشق ودیوونه ی امام رضامنم منم

 

یادش گرامی و راهش پررهروباد.

 

درامر ترور شهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز سوالاتی از خواهر شهیده در میان گذاشتیم که درجواب این گونه فرمودند:

 

  • -دیدگاه شمانسبت به این واقعه ی تروریستی که توسط این افراد(منافقین)صورت گرفت چه می باشد؟
  • -درابتداپس ازشنیدن این حادثه نگرشتان چه بودوناراحتیتان راچگونه ابرازکردید؟

*گروهک تروریستی وابسته به غرب و منافقین در همه حال به فکر منافع خویش هستند و تلاش می کنند تا آنجا که در توان دارند برضد اسلام و شیعه جنایت کنند تا به آنچه که هدفشان می باشد دست یابند.

این گروه ها از بعد از انقلاب همواره هدفشان نابود کردن اسلام و اتحاد بین شیعیان بوده و هست،آنها از اتحاد مسلمانان ترس دارند به همین دلیل عزیزان ما را به خیال بیهوده ی خود از میان برمی دارند، اما زهی خیال باطل چرا که شهادت افتخاری است برای عزیزان ما و مفتخریم که خون عزیزانمان در رگ و پوست مردم و کشور شور جدیدی را برای ادامه ی راه ولایت و همچنین تنفر روز افزون از دشمنان اسلام به پامیدارد.

این افراد چون ایمان ضعیفی دارند فریب این گروهک ها را می خورندوبا مال دنیایی ناچیزی وطن فروشی می کنند و دین خود را در معرض فروش قرارمی دهند.ما هیچ گونه ترسی از آنان نداشته و نخواهیم داشت.حاضر هستیم تمام خانواده مان را فدای رهبر و اسلام نمائیم.

و هم اکنون تا جایی که در توان داریم با حضور در مراسمات مذهبی و هیئات مذهبی به آنها نشان می دهیم که ما ازجانمان گذشته ایم و سربه فدای رهبرنهاده ایم وتا آخرین نفس مشت ها راگره کرده و مرگ برآمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر ضد ولایت فقیه را با صدای بلند در فضا طنین انداز می کنیم تا مشت محکمی باشد بر دهانشان.





نام:
ايميل: