آخرین مطالب

پنجشنبه 4 مهر 1392
12:30


دلایل فروپاشی نظام های فرهنگی - جلسه سوم


من فکر می کنم مهمترين قسمت، آفت و دليل فروپاشی نظامهای فرهنگی، منيت است.



دلایل فروپاشی نظام های فرهنگی - جلسه سوم

یا لطیف

سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع: دلايل فروپاشي نظامهاي فرهنگي 3 - 88/5/22

 دلايل فروپاشي نظامهاي فرهنگي رو خدمتتون عرض کرديم:

1- قدرت و فساد

2- ديکتاتوري و خودرأيي

3- عدم توجه به نقد بيروني و غفلت از نقد دروني

4- سرمستي و غفلت از قدرت الهي

5-  ضربه خوردن ستونهاي نظام

6- عدم توجه به همراهي قول و عمل در رأس مجموعه و کادر

7- تخريب از پايين

8- تسلط هواي نفس و در نتيجه تفرقه

حضرت امام (ره) در جمله اي فرمودند: اگر 124 هزار پيامبر، با هم روي کره زمين باشن ، هيچ اختلافي پيش نمياد، چون هيچ هواي نفسي وجود نداره.

و در جاي ديگه فرمودند: مظهر و منشاء تمام زمين خوردنها در مسائل مادي و معنوي کلمه " من " است .

وقتي منيت مياد توي کار ، تمام زمين خوردنها آغاز مي شه . تمام فروپاشيها مال اهميت من و تو به خودمونه .

وقتي که انسان احساس مي کنه خودي در بينه [زمين مي خوره] . اساتيد و بزرگواران مي فرمودند : کادر ، سخنران و مداح مجموعه هاي فرهنگي ، بايد نقش شيشه رو داشته باشند . يعني به مردم بگن بشنو . منو نبين ، از من عبور کن ، آفتاب رو ببين .

اگه نقش آينه رو داشته باشن ، اجازه ندن چشم مستمعين از اونها عبور کنه ، يعني براي خودش " من " قائل باشن ، کار لطمه مي خوره و مي پاشه .

تعريف نقش آينه داشتن ، منيته !

انساني که حتي توي زندگي عادي و حقيقي خودش براي خودش منيت قائله . يعني يه ارج و قربي که اين ارج و قرب ماحصل عزتش نيست ، ماحصل منيتشه . نفس قائله !

آدمي که توي خيابون بخاطر 4 ثانيه زودتر پيچيدن از ماشين بغلي ، بوق مي زنه به درد کار فرهنگي نمي خوره .

آدمي که دائم احساس مي کنه به من توهين شده . يه وقتهايي هست که ما داريم در مقابل کفار صحبت مي کنيم ، داريم صحبت مي کنيم که توي کشور بيگانه چطور زندگي کن ، يه بحث جداست . داريم توي خوديها مي گيم ، بنده دارم راه مي رم و دائم احساس مي کنم که اين به من توهين کرده ، اين شأن منو رعايت نکرده ، اون قدر منو ندونسته .

دائم احساس مي کنه مردم قدرش رو نمي دونن ، شأنش رو رعايت نمي کنن ، بهش توهين مي کنن ، مردم قدرشناس نيستند .

آدمي که دائم اينجوري احساس مي کنه ، يه منيت قوي داره که بايد قبل از ورود به هر کاري اينو حذف کنه .

توي بحث نگراني گفتيم يکي از منشاءهاي نگراني خودنگري است . آدمي که دائم خودش رو مي بينه ، دائم نگران خودشه .

اگر منيتي وجود نداشته باشه ، اين اتفاق نمي افته .

ماحصل اين منيتها تفرقه ها مي شه . اولش دلخوري پيش مياد ، بعد از يه مرحله اي عکس العمل پيش مياد . عکس العمل ، عکس العمل طرف مقابل رو هم داره ، اختلاف پيش مياد . اختلاف بين مجموعه فاصله ميندازه . فاصله کينه رو بوجود مياره ، يدفعه مجموعه از وسط چند قاچ مي شه .

باند اين ، باند اون ، گروه اين و گروه اون ، چند قسمت مي شن . اين مجموعه زمين خورده .

مجموعه اي که نمي تونه وحدت خودش رو حفظ کنه ، چگونه مي تونه زير پرچم خدا ، مردم رو متحد کنه ؟

کادر مجموعه خودش نمي تونن با هم کنار بيان ، چه طوري مي تونه حرف براي گفتن داشته باشه و جامعه رو زير پرچم خدا متحد کنه ؟

منيتها باعث مي شه که دائم دلخوري ، ناراحتي پيش بياد . بعد هم دلايل بسيار قشنگي رو براش جور مي کنن . مي گن : نظام ! نظامي که بر مبناي منيت چيده بشه باطله .

نظم ، نظمي که بر مبناي منيته . چرا ؟! چون من مي گم فقط مهمه که قسمت من نظم داشته باشه ، به نظم ساير ارکان جامعه کاري ندارم . فقط من !

پس تو دنبال نظم نيستي ، دنبال مني . اينها بهانه مي شه !

وقتي کادر يه مجموعه احساس مي کنه مني وجود داره و منيت پيش مياد ، بچه ها روي حذف کلمة " من " کار نمي کنن ، طبيعيه که توي مجموعه اختلاف پيش بياد .

خيلي راحت بگو : اگه توي مجموعه دارم براي خدا کار مي کنم ، مزدم رو از خدا مي خوام . نبايد کسي تعريفم رو بکنه ، نبايد کسي قدرم رو بشناسه ، نبايد کسي احترامم کنه . تموم شد !

اگه براي خدا کار نمي کنم ، چرا خودم رو علاف کردم ؟! اين همه تفريحات هست ، برو از دنيا لذت ببر . 

شب قدر امسال انتظامات منو راه نداد . من همين طوري ايستادم ، گفتم : حالا نمي شه بريم ؟! گفت : نه . بعد يدفعه سر تيمش اومد ، بنده خدا هُل هم شد ، گفت : بفرمائيد .

بعد اومدم به مسئول انتظامات گله کردم ، گفتم : کسي رو انتظامات گذاشتي که منو نمي شناسه و اين نشون دهنده اينه که تا حالا توي جلسه نيومده ، چرا اينو انتظامات گذاشتي ؟! از اين بُعد بهش گله کردم .

گفتم توقعم اينه که کسي که توي انتظاماته ، خيلي توي جلسه شرکت کرده باشه . پس معلومه من که به شما گفتم تيم هات رو سه تا کن ، دو هفته يه بار بيان توي جلسه بشينن ، يه هفته برن بيرون ، اين کار رو نکردي . از اين بعد بهش گله کردم ، نه از بُعد اينکه منو نشناخت . خب نشناسه ؟!! مگه کي هستي که بشناستت !! کيلو چندي ؟!

ولي بعضاً برادرها و خواهرها از يه بعد ديگه گله مي کنن . آقا ! منو نشناخت ! چون براي " من " اش اهميت قائله ، نه براي کار .

منم حواسم هست که يه وقتي سرم کلاه نره. اگه هر سري تذکر بدم، معلومه که " من " مهمم، يه بار بهش تذکر دادي، گفتي که کليت اينه. دفعه دوم اگه جلوت رو گرفت، بزن کنار.

گرچه امثال بنده اگه بزنيم کنار ، پياده بيايم ، خودش يه رياي اعظمه . مي گن : اُه اُه اُه کوه تواضع !!!!  اين خودش دام شيطانه . از اونور هم نبايد سرمون کلاه بره .

ولي يه جاهايي مي بيني که فقط " من " ام . و يه امتحان الهي که دو سرش هم دست خودمه . مي تونم از منيت فرار کنم ، اين جور جاها اين اتفاق مي افته .

بعضاً برادرها و خواهرها گله مي کنن که دو هفته است من کانون نيومدم ، مسئول واحدمون يه زنگ نزده ببينه من مُردم يا زنده ام ؟! اين فقط منو براي کار مي خواد .

جمله ات 3 تا مشکل داشت : فقط ، من ، کار " . يعني سه تا ايراد اساسي توي ريشه ات داري .

1- توقع چي داري ؟! فکر کردي بايد براي چي بخوانت ؟! فقط ! خب مگه غير از اينه ، فقط براي کار مي خوانت .

2- من

3- کار . مگه داشتي براي مسئول واحدت کار مي کردي ؟!

سه تا ايراد توي يه جمله ات داري . تو چه جوري کادر مجموعة فرهنگي هستي و مي خواي مردم رو هدايت کني ؟!

3 تا ايراد اساسي و پايه اي توي يه جمله داري . فقطت اشتباه ، منت اشتباه ، کارت هم اشتباهه . اومدي اينجا براي همين .

فرض مي کنيم ايشون آدم بي معرفتيه ، اما داره کارش رو خوب انجام ميده . ما نيومديم اينجا که عشق بازي کنيم و نسبت به همديگه معرفت داشته باشيم . اون در مرحله دومه !

بله ، مسئول واحد بايد همچين ارتباطي با نيروهاش داشته باشه ، ولي اگه نداشت تو چرا دلخور شدي ؟!

مي گه : از اين نظر گفتم که از نظر فني و مديريتي درست نيست . الحمدلله توجيه هم مي کنه ! گيرت توي همون " من " هست ! يعني اگه به تو زنگ مي زد مي گفت احوالت خوبه و به صد نفر ديگه زنگ نمي زد ايراد نمي گرفتي .

پس ايرادت مديريتي و فني نيست ، ايرادت نفسي است .

نبايد سر خودمون رو کلاه بذاريم . اغلب اختلافات ما ، مال منيته . اغلب اختلافاتمون مال اينه که مي گيم منو تحويل نگرفتن . تموم !

با کسي هم تعارف نداريم . هر کي مي خواد قبول کنه ، کنه ، نخواد هم نکنه . روز قيامت به خدا مي گم من به اينها گفتم ، اين بابا داشت سر خودش رو کلاه ميذاشت ، من بهش گفتم که تو داري سر خودت رو کلاه ميذاري .

ـ پس بنابراين ما نيستيم ! اين ديگه مسئوليت شرعيش با خودته که هستي يا نيستي! من اجازه ندارم به تو اشکالت رو که به ذهنم رسيده نگم .

بعد از يه مدت که کار کرديم ، 4 تا کتاب خونديم ، 4 تا تجربه داشتيم ، بيايم بگيم ما به تو [اشکالت رو] نمي گيم . اين اشکاله ! از اونور هم نمي افتيم .

مثل فرمانده مون که اصلاً تحويل نمي گرفت ، تازه بد هم برخورد مي کرد . مي گفتيم : تو هر چي نيرو هست رو که داري مي پروني . مي گفت : من فقط مي خوام براي خدا کار کنيد .

اينطوريها هم نيستيم ! خوب هم برخورد مي کنيم ، سعي هم مي کنيم بقيه مسائل رو رعايت کنيم ، حال هم ميدم خارج از کار ، اشکالي نداره .

اما تو نبايد اينجوري بار بياي ، چون معلوم نيست فردا من باشم . تو مي خواي کار کني ؟!

اصلاً شايد فردا خواستي توي يه جاي ديگه کار کني . شايد توي يه دهي رفتي که از اول تا آخر مسخره ات کردن . چقدر نوحي ؟! توي مجموعه نوح شدي يا نه !؟

شايد يه جايي رفتي قدرت رو ندونستن . هزار سال کار فرهنگي کردي ، آخرش هفتاد تا آدم دستت رو گرفتن . تازه از اين هفتاد تا هم ، 65 تاش از سيل ترسيدن اومدن سراغ تو ، ديدن واقعاً عذابه .

چقدر نوحي ؟! اومدي اينجا نوحu بشي يا من !؟! مگه اينجا چقدر چيز خوابيده ؟! اين شهرتها ، بچه هاي فلاني خيلي زود مي پره . چون شيطون اجازه نميده با اينها سيراب و ارضا بشيد .

سخنرانشه ، فلانشه ، خيلي زود مي پره . شيطون اجازه نميده ، منيت ولت نمي کنه . هي بيشتر مي خواد ، بيشتر مي خواد .

از همين اول جلوش وايسا ، بگو بنده مي خوام کار کنم .

ـ نه بابا! اينجا هدر مي رم. اگه هدر مي ري که حرامه اينجا کار کني، برو يه جاي ديگه کار کن. ولي کار کن. من اصلاً نمي بينم جاي ديگه کار کني. من احساس مي کنم دام شيطانه.

اگه واقعاً جاي ديگه بهتر مي توني کار کني که حرامه اينجا کار کني . برو يه جاي ديگه کار کن ! حرامِ صد در صده !

من يه وقتي توي بحثهاي مديريتي گفتم که اگه کسي در شأن مساوي من داره توي کانون کار مي کنه، حرامه بکارگيريش کنم .

بايد بگم شما که داري اندازه من کار مي کني ، برو يه مجموعه راه بنداز . مگه بيکارم کله گنده ها رو دور و بر خودم جمع کنم ؟! وزارت خونه که نيست ! پس شئون رو در نظر بگيريد که بعضي وقتها شأن ما چيه .

شأن ما چيه ؟! شأن ما اينه که اومديم اينجا ، سال به سال ميزان تواضعمون بيشتر بشه ، ميزان منيت و خودخواهيمون کمتر بشه تا بتونيم اعلام کنيم که داريم توي جامعه کار فرهنگي مي کنيم . وگرنه بنده که مدعي هستم ، سال به سال مغرورتر بشم و منيتم بيشتر بشه ، اسمش کار فرهنگي توي جامعه است ، دارم جامعه رو منحرف مي کنم .

حتماً يه درصديش منيته . وگرنه جمله امام غلط بود که اگه 124 هزار پيامبر بيان يه کلمه با هم اختلاف پيدا نمي کنن .

يه طرف کار منيته ! اونور کار هم که داره به اين منيت بها ميده ، منيته . خب آدم کوتاه مياد ، نمي خوايم که ناسا راه بندازيم . کوتاه ميايم ! مگه ما مأمور به وظيفه نيستيم ؟! مگه قراره کادر هميشه حرف ما رو تحويل بگيره؟!

مسير يه مسير خاصيه . ما همه اينها رو گذرونديم ، اون زغالي که شما مي خوايد به ما بفروشيد مال کارخونه خودمونه . 4 سال قبل من توي جلسه چه جوري برخورد مي کردم ، دليل بر اين نيست که امسال هم اونطوري باشم . تو هم بايد همينطوري باشي .

يواش يواش داريم کار مي کنيم که برسيم به جايي که منيت رو از بين ببريم . اين مي شه ماحصل اينکه انسان بايد روي منيتهاش پا بذاره .

من فکر مي کنم مهمترين قسمت ، آفت و دليل فروپاشي نظامهاي فرهنگي ، منيته .

لذا مهمترين قسمت بحث ما همين بود که خدمتتون عرض کردم . روي اين خيلي فکر کنيد . فقط توي کانون هم نيست ! توي خونه : پدر و مادرت ،  خواهر و برادرت ، همسرت ، زنت ، شوهرت . توي محل کار : همکارانت ، توي اتوبوس : مسافران ، توي تاکسي : مسافران . توي رانندگي : بقيه راننده ها . توي جاده .

آدمي که براي راننده روبرويي نور بالا ميده که نورت رو بده پايين و اون نورش رو پايين نميده ، اين هم نورش رو بالا نگه ميداره ، بدرد کار فرهنگي نمي خوره . برو خودت رو درست کن !

براي چي ؟ براي اينکه تو مدعي هستي که مي خواي اينو هدايت کني . خب نورت رو بده پايين .

اگه نورش رو ميده بالا ، يه بوق هم مي زنه ، بدرد کار فرهنگي نمي خوره ، منيت داره . منيتها بايد شسته بشه !

بعد از 5 سال که توي تشکيلات امام حسين(ع) بودي ، بايد هيچي از منيت نمونده باشه .

اين بيشتر فکري و عملي است . الان حرم مي ري ، منيت خودت رو بسنج . ببين تنه مي خوري ، چه تأثيري روي وجودت ميذاره ؟

اگه يه کسي بهت توهين مي کنه ، چقدر ضربان قلبت زياد مي شه ، احساس مي کني توي دلت خالي شد ، مغزت تير مي کشه ، چقدر دستت مي لرزه ، چقدر حالت چشمهات عوض مي شه ، چقدر سرخ مي شي ؟ تنه زد ، رفت ، عذرخواهي هم نکرد .

نشستم ، پا گذاشت روي پام ، رفت . چقدر تکون مي خوري ؟ اگه احساسي بهت دست نميده ، توي مسير درست شدني . نه اينکه درست شديها ، درست نمي شي تا موقع مُردن . چون آخرين مرحله درست شدن ما ، يه ثانيه قبل از چشم توي چشم عزرائيل افتادنه .

پس بنابراين در مسير پيشرفتي .

بعد مي توني بگي که مي تونم خودم رو در مقابل هجوم مردم کنترل کنم . بعد مي توني بگي که مي تونم خودم رو کنترل کنم که انتظاماتي خوبي باشم . بعد مي توني بگي مي تونم تدارکاتي خوبي بشم . بعد مي توني بگي مي تونم توي امداد خوب کار کنم .

اولين [مرحله] : حذف مطلق " من " . بايد در طول زندگيت در مسير حذف اين کلمه باشي .

يعني  6 ماه ديگه بهتر از امروز باشي . سال ديگه خيلي بهتر از امسال باشي . فردا بايد بهتر از امشب باشي . روز به روز روش کار کن .

تمام چيزهايي که باعث مي شه در بين خوديها به ما بر بخوره و دلخور بشيم [منيته] .

باز توي ذهنت نيار که ترحم بر پلنگ تيز دندان .... قربونت برم ما توي کانون پلنگ تيز دندان نداريم . اگه اعتقاد داري که داريم ، برو يه جايي که پلنگ تيزدندان نباشه . اينجا هيچکس پلنگ تيزدندان نيست که براي گوسفند رهاي در کانون دندان تيز کرده باشه . اينجا اصلاً خبري نيست . داريم کار فرهنگي مي کنيم ، طويله که نيست که توش گوسفند باشه .

9- عدم تأثير پذيري از جريانات جامعه بدليل ضعف محتوا.   

مجموعه فرهنگي اگر جريان ساز و داراي محتوا ، شکل و اصالت باشه مي تونه خودش رو در جامعه حفظ کنه و نگه داره . ولي اگر محتوا ، شکل ( يعني قالب ) و اصالت نداشته باشه ، در جريانهاي جامعه پايين و بالا مي شه .

يدفعه شديد ريزش مي کنه ، بخاطر اينکه در يک جريان جامعه حذف مي شه . چقدر بودن که مي گفتن بعد از اغتشاشات کانون يه ريزش سنگين خواهد داشت . يدفعه نشون ميده که جلسه خالي شد . ولي ديديم اين اتفاق نيفتاد !

اتفاقاً اگه 4 گوشه هم خالي بود ، کيپ شد . بايد جلسه اصالت خودش رو نشون داده باشه وگرنه جريانات [پايين بالاش مي کنه] . خيلي جاها اينطوري شد .

اصالت يعني محتوا ، يعني مجموعه اي که جريان ساز باشه ـ يعني براي خودش يه خط فکري داشته باشه ـ در جريانات جامعه حذف نمي شه .

امروز اصولگرايي بياد روي کار ، جمعيت شلوغ بشه . فردا غير اصول گرا بياد روي کار ، خلوت بشه . پس فردا نظام شاهنشاهي بياد بپوکه . نه ، اين اتفاقات نمي افته !

بايد اصالت خودش رو حفظ کنه . اين اصالت با جلسه هاي بعدازظهر و مطالعه شما بوجود مياد . اصيل بشيد ، براي خودتون يه جريان فکري داشته باشيد . مجموعه فرهنگي [باشيد] که به جامعه رنگ بده ، نه رنگ بگيره .

امروز جامعه به اين سمت رفت که مجموعه مجبور بشه خودش رو با جامعه تطبيق بده . آقا جامعه اين تيپيه ، ما مجبوريم براي پسند جامعه يه سري رنگها رو اضافه کنيم . اصل و اصالت خودش رو حفظ کنه .

خيلي وقتها اين اصالت قالبيه . بعضي ها نمي گيرن که اصالت قالبي يعني چي ؟! يعني ما به يه قالبي مي رسيم که به مجموعه يه چارچوب ميديم .

مثلاً بعد از صلوات مي گيم يا حسين(ع) . يعني داريم يه چارچوب قالبي به مجموعه ميديم که هر کي هر جاي کشور گفت يا حسين(ع) ، مي گن يه ارتباط فکري با اين مجموعه داره .  

بعضي ها نمي فهمن ، مي گن چرا مي گيد يا حسين(ع)؟! ما 20 تا دليل روانشناسي براش نوشتيم ، روش کار کرديم ، بعد هم شما مي گيد چرا مي گيد ، نگيد هم فرقي نمي کنه !!  

اينها قالبه .

بعضي ها ميان چيکار مي کنن ؟! آقاي درياکناري توي اعتکاف مي گفت : به جوانهاي بعضي از شهرهاي [استان] فارس پول ميدن ، بهشون مي گن سيبيلهات رو بلند کن ، برجي هفتاد تومن از ما بگير . تو چيکار داري ؟! هيچي نمي خوام ، فقط سيبيل هات رو بلند کن بياد روي لبت .

چي مي شه ؟! نشون ميدن که دارن قالب صوفيه رو زياد مي کنن . اونها از اين مسيرها کار مي کنن ، ما خوديهامون دارن به يا حسين(ع) گفتنمون گير ميدن .

نمي فهمه براي چيه ؟! مدل ديگه اش هم داريم . مي گن : برادرها همه شلوار فلان بپوشن . اينها مشکلات ديگه ايجاد مي کنه ، ناهنجاري ايجاد مي کنه .  

همه موها کچل ! داريم ديگه . توي خواهرها هم قالبهاي شرعي داريم . مثلاً آستيني که خواهرها مي پوشن ، مبدءش کانونه . تنها فروشگاهي که توي شيراز مي فروشه مائيم . هر جا مي بينن مي گن اينها خواهرهاي کانونند . اين قالب چون شرعيه و توي دين وارد شده ، مقاومت نمي کنيم .

اما اگه بخوايم براي برادرها قالب بگيم که همه شلوار اينجوري ، همه پيرهن اينجوري ، همه موها اينجوري . اصلاً روي اين چيزها اصرار نمي کنيم ، چون خودش ناهنجاريهاي ديگه ايجاد مي کنه .

قالب به نظام محتوا و چارچوب ميده . بايد يه فرقي ايجاد کنيم تا جوون خودش رو توي يه قالبي ببينه .

اوايل بعضيها که آخر تقدسند ، مي گفتند : چرا شما روي اسم کانون اصرار داريد ؟ اگه براي خداست ، يه پرچم يا حسين(ع) بنويسيد ، همه بيان .

ـ کجا مي ري ؟ زير پرچم امام حسين(ع) . مگه نديديد بهلول چي گفت ، اسم حسينيه رو برداريد .

بعضي ها خيلي مخلصند ، ما چون به اون درجه از اخلاص نرسيديم و هنوز يه مقدار ماديگرا هستيم ، مي گيم جوان قالب مي خواد .

اين انگ بچه هاي فلان که مي خوره روي پيشونيش ، يه قالب بهش ميده . بعد هر جاي جامعه که حرکت مي کنه يه اصالت فکري ، يه ارتباط فکري با اون مجموعه احساس مي شه . بنابراين اتفاقاً ما خيلي روي اين چيزها تأکيد داريم .

مي گيم بايد اين قالب رو حفظ کنيم ، چون اصالت ميده . بعضي ها فقط قالب درست مي کنن ، شلوارها يه جور ، قيافه ها يه جور . فقط قالب درست کردن باعث اين مي شه که قالب بي محتوا آخرش بشکنه .

اول قالب درست مي کنيم ، بعد اين آبي که مي خواي جمع کني ، يه ظرف لازم داره ، ظرف رو درست کن ، حالا پُرش کن . توش آب بريز .

ظرف خالي حبابه ، مي شکنه . صوفيه که ماهي 70 تومن ميده ، اونها 70 تومن رو مي گيرن ، سيبيلهاشون هم بلند مي کنن ، نمازشون هم مي خونن ، صوفيه هم نمي شن .

اينها يه استفاده ديگه ازش مي کنن . عکس مي گيرن ، از خارج پول مي گيرن . مي گن : نگاه کن چقدر صوفيه داريم .

70 تومن به اينها ميدن ، براي هر نفرشون مثلاً برجي 300 تومن مي گيرن . براي اونها مي ارزه . دنبال کار اعتقادي نيستن ، دنبال کار اقتصادي هستن .

اما اين قالبي که ما مي ريزيم بايد پر بشه، يعني بايد محتوا داشته باشه. محتوا داشتن يعني اينکه برادرها و خواهرها خودشون اهل تحقيق باشن. خودشون محتوا رو پر کنن. آخه با جلسه اي يه ساعت صحبت کردن و يه اردو براي کادر گذاشتن که نمي شه محتوا داد . تو بايد کار کني !

روايتي که پيامبر(ص) فرمودند : مبغوض است مسلماني نزد من که يک روز در هفته را براي ازدياد معرفت دينيش وقت نميذاره ، يعني چي ؟! يعني بنده دارم توي کانون رهپويان وصال کار مي کنم ، مبغوض پيغمبرم . من مي تونم براي جامعه کار کنم !؟

پيغمبر(ع) مي فرمايد : من اينو دوست ندارم ، ازش بدم مياد . نسبت بهش بغض دارم. من مي تونم توي جامعه کار کنم !؟ وقت بذاريد .

بنده شغلمه ، روزي چند ساعت وقت ميذارم . شما حداقل يه روز وقت بذاريد . کار معرفتي ، سير مطالعاتي .

ما فکر مي کنيم انجوي بايد همه چيز رو بگه ، بره جون بکنه ، پدر خودش رو در بياره بياد توي 45 دقيقه خلاصه کنه . يه ربع اولش رو من حال ندارم ، يه ربع آخرش هم توي فضاي مداحيه ، شما سعي کن توي يه ربع وسط همه مطالعه ات رو به من بگي .

منم هيچي وقت براي مطالعه نميذارم . بعد از 3 – 4 سال هم مي گه محتوا ندارم ، کار نمي شه . چيکار کنم من !؟ مي خواي برات پشتک بزنم ، محتوا پيدا کني ؟! خب برو کار کن . وقت بذار .

يه روز در هفته رو وقت بذار . برنامه ريزي کن براي برنامه زندگيت . نمي توني يه روز رو تعطيل کني ، 6 تا 2 ساعت وقت بذار . [در هفته] 8 ساعت مطالعه داشته باش .

روزي يه ساعت وقت بذار ، دو روزي دو ساعت وقت بذار . يه برنامه ريزي مطالعاتي ! اگه يه روزي ما قالب نداشته باشيم ، فرو می ریزیم ، چون اصالت نداريم . و يه روزي اگه محتوا نداشته باشيم فرو مي ریزیم ، چون اصالت نداريم .

قالب بدون محتوا حبابه ، اين هم فرو می ریزیه . مي خواي از هم متلاشی نشی بايد کار کني . اين دليل نهم بود .

[در بحبوحه انتخابات] به نظرمون رسيد که براي انتخابات چيکار کنيم ؟! اعلام نظر نکنيم فردا يه عده اي مي گن اينها جدايي از دين و سياست قائلند . چرت گفتن که کاري نداره ، پشت سرمون جو درست مي کنن .

اعلام نظر بکنيم ، مي گن اينها وارد جريانات سياسي شدن . ديديد اينها سياسيند ؟! به اولي بگيم ، سه گروه بعدي مي گن مگه ما شلغميم ، چرا به ما نگفتيم !! به دومي بگيم ، اون سه تا گروه مي گن .... الحمدلله ما چوب شش سر طلائيم !!!!

نشستيم فکر کرديم که بهترين راه حل چيه ؟! گفتيم يه انتخابات نمايشي توي کانون برگزار مي کنيم ، هرچي رأي بچه ها بود رو اعلام مي کنيم .

آقا کسي که مي خواد به آقاي y راي بده ، فردا توي خونه اش بهش نگن بيا اين کانوني که مي رفتي آدم حسابت نکرد ، براي فلاني اعلام موضع کرد . بياد بگه رأي من اينجاست ، توي اين درصده هستم ، کميم ، اما منو توي کانون آدم حساب کردن. اينجوري گفتيم .

توي جلسه هيئت مديره اولين اعتراض اين بود که اگه رأي گيري کرديد ، موسوي اول شد چيکار مي کنيد !؟

گفتم : ببخشيد اگه ده ساله که ما داريم روي اين بچه ها کار مي کنيم و آخرش اين مي شه که اگه رأي گيري کنيم خلاف نظر من اول مي شه ، بذاريد اين ضعفمون رو بفهميم که روي نيرومون کار نکرديم . بفهميم ! گفتن : اعلام مي کنيد ؟ گفتم : آره .

پس واقعاً ما اين 10 ساله چيکار مي کرديم ؟! يعني ما اينقدر به مستمعمون اعتماد نداريم ؟! گفتن : اگه طرفدارهاي يه کانديدا براي جلسه بعد نيرو آوردن و رأي رو عوض کردن چيکار مي کنيد ؟! گفتم : باز اگه يه مجموعه فرهنگي بعد از 10 سال کار ، مستمعش اينقدر مذبذب باشن که اجازه بدن از بيرون شانتاژ کنن ، بذاريد اين رو هم بفهميم .

گفتن : شما پيش بيني ات چيه ؟! گفتم : بالاي 80 درصد آقاي احمدي نژاد ، اگه نباشه ما کار فرهنگي نکرديم . که 89/6 درصد آقاي احمدي نژاد ، 6% آقاي موسوي ، 2% آقاي رضايي ، 5/1% هم کساني بودن که گفتن کانون اعلام نظر نکنه و 2/0 در صد هم آقاي کروبي بود .

بذاريد بفهميم اگه کار نکرديم يه وقتي سرمون کلاه نره ، فکر کنيم خبريه . مستمع ما اينجوري نيست که بازي بخوره ، يه عده ميان شانتاژ مي کنن ، 5 هزار تا نيرو ميارن و رأي رو عوض مي کنن . جدي ؟!

مجموعه اگه اصالت داشته باشه ، بايد به مجموعه و نيرو اعتماد کنه . بگه برو توي جامعه !

اصيليم ، کار کرديم . تمام مباني انتخاب رو توي 3-4 سال ، توي بحثهاي مختلف آروم آروم بهش تزريق کرديم . ديگه کسي نمي تونه بگه آزادي ، چون اين مي دونه تعريف آزادي چيه ؟! کسي نمي تونه با شعار اصولگرايي فريبش بده ، چون اصولگرايي براش جا افتاده .

چند ساله داريم مباحث مختلف رو باز مي کنيم . جزوه مي زنيم ، سايت مي زنيم . اگه نمي فهمه و نمي خونه پس ما خودمون رو علاف نکنيم ، بريم يه دونه شهربازي راه بندازيم .

ادخال سرور در قلب مؤمنين هست ، خيلي هم بهتره .

10- عقب افتادن معرفتي متوليان از مستمعين.

يعني از نظر معرفتي مستمع جلو مي زنه ، کادر نمي کشه . هميشه کادر يه مجموعه فرهنگي بايد يه قدم از مستمعش جلوتر باشه .

اگه اين مقدور نيست ، حداقل همراه باشيد . يعني بتونه بکشه . ما لوکومتيو اين قطاريم ، اگه واگنها جلو باشن ، ما باختيم . مجموعه خوابيده !

ما بايد بکشيم ، بايد پاش وايسيم و بکشيم . حتي اگه بنده هيچ جايگاهي براي بروزش نداشته باشم .

بنده يه نيروي عادي تدارکاتم ، مي رم توي آشپرخانه کار مي کنم ، دو تا اعتکاف مي گيريم ، من از دو روز قبل از دو تا اعتکاف ، تا روز بعد از دو تا اعتکاف ، شاهچراغ رو نمي بينم ، 15 کيلومتر اونورترم .

مي گم تو اگه از نظر معرفتي از اين مستمع عقب باشي ، اون غذايي که داري بهش مي دي نورانيت لازم رو نداره ، داره توي کار فرهنگي مشکل ايجاد مي شه .

از همون گوشه ، از 15 کيلومتري کار شروع مي کنه به پوکيدن . اگه توي آشپرخونه آدمهاي نوراني آشپزي نکنن ، از اونجا يه شکاف ايجاد شده ، ويروس به پيکره کانون تزريق شده .

داره از توي غذا مياد ، کار ، کارِ نورانيه . کانون داره از همون گوشه زمين مي خوره . توي آشپرخونه ، 15 کيلومتر اونورتر داره غيبت مي کنه ، اينجا نشستن دارن ذکر مي گن ، به سجده رفتن ، از همون گوشه داره کار رو خراب و لِه مي کنه .

بر تک تک متوليان در هر جاي جهان که دارن کار مي کنن ، واجبِ عيني است که يه قدم جلو باشن .

حال نداري نمازشب بخوني، واجبه بر تو که پاشي نمازشبت رو بخوني. چرا ؟ چون من توي جلسه گفتم برادرها، خواهرها هر شب نمي تونيد نمازشب بخونيد، هفته اي يه شب بخونيد. واجبه که تو هفته اي دو شب بخوني.

حداقل رو گفتيم ، تو بايد يه قدم از حداقل جلو باشي . واجب شرعيه ، عيني ! حکم اخلاقيه ، فتواي فقهي نيست .

قم الليل الا قليلا ! به پيامبر(ع) مي گه تو بايد نمازشب بخوني ، هر شب بيشتر از نصف شب . يعني اگه شب رو نصف کني ، بايد بيشتر از نصف شب نمازشب بخوني .

بنابراين بر ماها واجبه . کادر شديدا بايد انجام بده . براي چي ؟ براي اينکه توي اين بُعد از مستمعين عقب نيفتيد ، در بُعد معرفتي همين طور ، در بعد عبادي همين طور .

اگه سال اصلاح الگوي مصرفه ، براي تو واجبه که مبارزه با اسراف رو شروع کني . اگه بحث غذا خوردنه ، بر تو واجبه که از مستمعين کمتر بخوري . اگه بحث دوري از تجملگرايي و رفاهه ، بر تو واجبه که با اين داستان مبارزه کني .

عقب افتادن کادر و متوليان فرهنگي از مستمعين يکي ديگه از دلايل زمين خوردن و فروپاشيه .

اشک تو براي امام حسين(ع) بايد بيشتر از مستمعين عادي باشه .

همه کادر بايد ميوندار باشن . يعني توي سينه زني امام حسين(ع) ، اينها بايد گل کنن . اينها که اُمل بازي نيست ، ما همه توي هيئت بزرگ شديم . ما هرچي داريم توي بستر امام حسينه . يعني اينها بايد ستونهاي مجموعه باشن ، حتي در برگزاري مراسم . 

اينجا بحث ، بحث وجوب اخلاقيه . بحث حال دارم ، حال ندارم نيست . آدم احساس مي کنه که بايد اين کار رو انجام بده .

ممکنه منتظر حال براي نمازشب بشيني يه ماه حال نداشته باشي ، اين دليل نمي‌شه . الان که ما مشهد اومديم ، کادر بايد از زماني که مستمعين رو مياريم بيشتر حرم برن . براي اينکه بعداً که مي خوايد اينها رو بياريد ، بهشون مي گي بريد حرم . بايد الان نشون بدي که من خودم بيشتر از اينها توي فازم .

 





نام:
ايميل: